روضه وداع(مختص آقاجان)

کربلا-و-صحنه-عاشورا_جلسه-اول -۱۳۶۵

روضه وداع(مختص آقاجان)


روز عاشورا روضه وداع می خوانند،روضه وداع را هم من یک مرتبه خواندم.

هر کسی هم می خواند از من می خواند ،بعد از آن.

اول هم بزاز ها خواندند بعد روضه وداع در تهران یا ایران ،هر کسی هست از صحنه مشاهده من روضه وداع را گفته است.

روضه وداع این است که من می گویم؛

آخِر کار، روز عاشورا آقا سید الشهداء علیه‌السلام سه مرتبه به میدان رفتند ،من میدان رفتن آقا امام حسین دفعه آخرش را می گویم.

وقتی می خواستند بروند [از مدینه هم همین جور بود نه کربلا] هر دفعه که حضرت می آمدند سوار بر ذوالجناح بشوند ، دهانه اسب توی دست حضرت سکینه بود ،آقا علی اکبر توی راه بودند ،آقا حضرت ابالفضل بودند،همه بودند، دهانه اسب را حضرت سکینه می گرفتند می کشاندند،رکاب را هم می گرفتند،[سکینه است،سلام‌الله‌علیها، علیکِ مِنی سلام الله،علیکِ مِنی بی بی جان سلام الله ]، اسب را آوردند و دهانه اش را گرفتند، سکینه بابا را سوار کرد ،آقا امام حسین همین طور بالای اسب توقف کردند ،چشمها به طرف آسمان است یک حالت خاصی ،که هیچ کس نمی داند چیست ،فقط خودش می داند که آن حالت چیست ،می خواهند روانه بشوند اسب حرکت نمی کند ،رکاب زدند هیچ اسب نرفت، دهانه کشیدند باز اسب نرفت، آن دو دفعه ای که رفتند اسب حرکت کرد و با تاخت هم رفت ،ایندفعه نه ،حرکت نکرد.

به اسب نهیب دادند ،با او حرف زدند حرکت کن ذوالجناح،برای چه ایستادی؟ ذوالجناح سرش را پایین انداخت ،آورد آورد تا روی زمین ،آقا سرشان را با سرِ ذوالجناح پایین آوردند ،وقتی نگاه کردند دیدند دست های ذوالجناح را سکینه بغل کرده دارد جدیت می کند ،این خاک زیر سُمِ ذوالجناح را سکینه با دست بر می دارد هی به صورت می کِشد ،هی به چشمهایش می کِشد،یا حسین.

آقا امام حسین علیه‌السلام همان بالا فرمودند سکینه جان مگر تو نبودی که توی این راه همیشه من را کمک می کردی؟مگر تو نبودی که برای من اسب آوردی؟؟

آخِر این چه حرکتی است؟ چرا نمی گذاری من به میدان بروم؟؟

چرا نمی گذاری آن تحققِ کامل خدایی صورت پیدا کند؟؟

چرا مانع شدی؟؟

بی بی سکینه عرض کردند بابا تا از اسب پیاده نشوی به شما نمی گویم چرا این کار را می کنم.

می داند امام حسین را خدا ،خدا به خدایی اش آنجا نتوانست از اسب پیاده کند ،می رود و همه هستی را می شکافد ،هیچ چیز جلو دارش نیست.

سکینه بابا را پایین کِشید،آوردش پایین .

بگو عزیزِ من چرا تو این کار را می کنی ؟؟

عرض کرد بابا تا ننشینی به شما نمی گویم.

آقا امام حسین را روی خاک کربلا نشاندند[روی خاکِ کربلا نشاندن حرف است هاااا، خاکِ کربلا را دارد حیثیت می دهد به ازدیاد . چه کسی این کار را می کند؟؟

حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها.

یعنی خاکِ کربلا را که پر نیرو و توان کرده ،حضرت سکینه انجام داده.

این خاک را می خواهیم به شیعیان برسانیم]

عرض کرد باباجان قشنگ چهار زانو روی خاک راحت بنشین.

امام حسین فرمود بگو سکینه جان چیست؟فرمود چرا اینکار را می کنی؟

سکینه عرض کرد بابا جان تا من را روی دامنت ننشانی نمی گویم.

آقا سید الشهداء علیه‌السلام سکینه را را روی زانو گذاشتند.

خانم سکینه طفل نبود هااا.

نشاندن را اینجا ،آنجوری فکر نکنید، وقتی از بنی هاشم آمدند مدینه از حضرت سکینه خواستگاری کنند.

حضرت سید الشهداء فرمودند أِنَّ بِنتی سَکینه لا تَستَهِلُ الزواج،این دخترِ من نمی تواند شوهرداری کند .

عرض کردند آقا، ایشان اول عاقله عالم هستند،اول بالغه عالم هستند چطور لا تَستَهِلُ الزواج؟؟؟

فرمودند: لأنها تستغرق فی ذات الله

این غرق ذات خداست،این زمینی نیست،دخترِ من زمینی نیست،این یک جا نشسته که نمی تواند فرود بیاید ،این نمی تواند شوهر داری کند.

امام حسین علیه‌السلام این تعریف را از سکینه کردند.

لذا دختر بغل کرده است،می دانی چه کسی را؟؟؟

تستغرق فی ذات الله را گرفته است.

امام حسین آغوش باز کردند روی زمین نشسته، عمه دارند نگاه می کنند،همه حرمسرا دارند نگاه می کنند،این چه صحنه ای است،اصلا وضع عاشورا دگرگون شده،کربلا اصلا منقلب شده،این چیست؟؟

آقا امام حسین علیه‌السلام دستشان را آوردند به طرف سکینه سلام‌الله‌علیها نوازش را تمام کنند،حضرت سکینه دستِ بابا را برگرداندند گذاشتند روی سینه شان خودش را عقب کشید ، امام حسین فرمود سکینه جان آخر می داند انس من به این است که تو را ببویم،چرا نمی گذاری ؟؟ این دیگر حرکتی است؟؟

حضرت سکینه نشان دادند،عرض کردند حسین جان،بابا درِ خیمه ها را نگاه کن ،این دو تا یتیم مسلم دارند نگاه می کنند،بیشتر از آنها دست روی سرِ من نکشی، اینها یتیم هستند ،اگر دخترت را بیشتر از آنها نوازش کنی دلِ اینها می شکند.

کربلا را تماشا کن ،چیست؟؟؟ همه اش مواسات است،همه اش خدایی است،همه اش عدل است.

اینها یتیم هستند اگر اینها ببینند تو دخترت را بیشترهمان جور ،نه آن است که توی مقتل برایت خواندند ،یعنی سکینه ازدیاد طلب بود؟؟

یعنی می گفت همان جوری که یتیم ها را نوازش کردی؟؟

نه ،بیشتر نه همان اندازه.

آنجا امام حسین علیه‌السلام سکینه را بغل کرده ،حضرت سکینه درِ گوشِ حضرت حرف زده،هیچ کس جز امام حسین نمی داند سخن چیست که آنجا امام حسین علیه‌السلام خاکِ زیرِ پای سکینه را به چشم کشید.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم