معاد_ سوم فروردین ۶۹
روضه موسی بن جعفر علیهالصلاهوالسلام
ما تا این روایت را نخوانیم دلمان آرام نمی گیرد،اگر هم میخواهیم حرف بزنیم توی این راه است]
این روایت مالِ امروزمان است؛زمانِ موسی بن جعفر علیهالصلاهوالسلام ،منصور فرستاد دنبالِ آقا موسی بن جعفر،که امروز روزِ نوروز است،شما جلوس کنید،بزرگان،أُمَرَاء لشکری،کشوری،صاحب منصب ها به دیدن شما بیایند،حضرت فرمودند امروز را من به نوروز قبول ندارم[این معنا دارد]چون چند روز را در سال برای نوروز مردم انتخاب کردند،یکی از روزهایش این روز است،و پنج شش روز دیگر را هم نوروز میگفتند،روزهای دیگری بوده،نه انتقال به برج حَمَل،مواقع دیگری را هم به نوروز نسبت می دادند.حضرت فرمودند من در آثارِ جدم رسول خدا و آباء خودم ندیدم که امروز جزءِ نوروز باشد،آن ملعون ازل و ابد پیشنهاد کرد که شما برای ترمیم دادنِ به کارِ مملکت ناچارید که امروز باشید و به دیدنتان بیایند،حضرت فرمودند حالا که ناچارم در خانه می مانم،تشکیلاتی،تنظیماتی،یک گروهی برای پذیرایی مردم،بزرگان آمدند و هر کدام هدیه و تحفه ای برای حضرت می آوردند،و کسانی بودند که این پیشکش ها و تحفه ها را از طرف منصور می نوشتند،فلان کس چه آورده،فلان کس چه آورده،همه را می نوشتند،آن روز طول کشید به قدری برای دیدن موسی بن جعفر علیهالصلاهوالسلام ازدحام شد و آوردن تحفه و پیشکش که کسی نتوانست اندازه اش را اِحصاء کند مگر آن که می نوشت،حضرت می خواستند بروند برای نماز و استراحت،به آن مامورین فرمودند بروید از خلیفه بپرسید که این تُحَف و پیشکشی هایی که اینقدر زیاد است اینها را چه کار کنیم؟ مامورین رفتند پرسیدند،منصور گفت یابن رسول الله تمام را من به شما بخشیدم،همه ازآن شماست،حضرت نشسته بودند که جواب بدهند،پیرمردی آمد عرض کرد یابن رسول الله همه آمدند پیشکش آوردند من موقعیتِ خانوادگی ام خوب است ولی از مالِ دنیا چیزی ندارم،جدِ من درباره جدِ شما اباعبدالله علیهالسلام سه بیت شعر گفته،سه خط شعر گفته،من این را پیشکش آوردم،حضرت فرمودند روزی که برای من عید است همین روز است،شعرت را بخوان،آن شخص شعر را خواند،موسی بن جعفر علیهالسلام روز عید شروع کردند گریه کردن،فرمودند مامورین بیایند آنچه از هدایا و پیشکش هاست همه را به این مرد بدهید.این عید را موسی بن جعفر علیهالسلام برای این همه مردمی که آمدند تحقق ندادند مگر اینکه برای پیرمرد.
نمی دانیم آن سه بیت شعر چه بوده،چون ننوشتند،آن شعری که پیرمرد از جدش برای امام حسین علیهالسلام در حضورِ موسی بن جعفر خوانده و حضرت را خیلی گریانده چه بوده مضمونش را نمی دانیم،ولی این مضمون را می دانیم عید را از جمع کردن همه اخبار می دانیم،که عید نوروز فرمودند روزی بود که [با آن روایت حرکت می کنیم]رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ،امیرالمومنین علیهالسلام را به ولایت عهدی انتخاب کرد.لذا خودِ امیرالمومنین علیهالسلام هم وقتی سوال شد آقاجان کدام روز از روزهای زندگی برای شما از همه روزها خوشتر بود؟حضرت فرمودند آن روزی که دستم توی دستِ رسول خدا بود من را معرفی کرد《 مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ 》،عرض کردند آقاجان کدام روز در ایام زندگی از همه روزها به شما بیشتر سخت گذشت؟
امیرالمومنین مظلوم با گریه فرمودند آن روزی که جلوی چشمم زهرای عزیزم را سیلی زدند من نمی توانستم حرف بزنم،نمی توانستم دفاع کنم.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که می فرمایند به اجابت مقرون ،رحم الله من قرأ فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم》
یا علی مدد