همه شماها درِ خانه امام حسین علیه السلام مقام دارید، اگر مقام نمیداشتید شما را نمیآوردند به این سَمَت ها، این را بدان، نه به این مقام آوردنتان بعد به شما نمره دادند، اول شماها را پذیرفتند بعد این منصَب را به شما دادند. همه به دعای شما، به نیت شما، به توسل شما چشم دارند، برای خودمان کار کنیم، برای آنهایی که التماس دعا گفتند کار کنیم، یک دعایی امشب که همه دعاها با آن هست، یک طلبی که همه طلبها با آن هست، یک چارهسازی که رفع همه مشکلات با آن هست، آن را بخواهیم و پای او بایستیم، تا آخر عمر و هیچی جز آن نخواهیم، این آدم را برای شب های قدر مهیا می کند، من این حرف را می زنم تا شب های قدر هم همین در ذهنت باشد؛
خدا هرچه در دل ما هست بیرون کن، از خواست و دعا، هرچه هست، خدا ما الان دعای طلب بهشت در دلمان نداریم این را بیرون کن، خدا ما دعای نجات از جهنم در دلمان نداریم، خدا ما دعای شفای مریض نداریم، هیچ چیز، یک دعا داریم خدا دل ما را خالی از یاد 《علی》 قرار نده، یک دعا بیشتر نداریم دعایمان هم این است و پای آن هم ایستادیم، هر چه می خواهی از ما بگیر و هر چه می خواهی به ما نده. ولی یاد 《علی》 را از ما مگیر، عشق 《علی》 را از ما مگیر، عشق محمد و آل محمد علیهم السلام را از ما مگیر. دعای ما این است.
توسل به ذیل عنایت امام مجتبی سلام الله علیه است. نوکرای امام حسین برای ارباب مظلومشان همیشه گریه میکنند و این سَمَت را به آقای خودشان سیدالشهداء علیه السلام می دهند،《 یامظلوم》 می گویند.
ما می آییم آقا امام حسن را در یک مقایسه معنوی، در این صفت ببینیم کدام یکی مظلوم بوده و کدام یکی الان مظلوم تر است، از مظلومیت امام حسن برایت هیچی نگفتند یا اگر گفتند یادت رفته.
پای منبر مینشست، خطیب بالای منبر میرفت، من و تو چقدر 《علی》شناسیم؟
من و تو چقدر 《علی》 را میشناسیم؟
امام چقدر 《علی》 میشناسد؟
آن هم امام حسن، پسر، چقدر می شناسد هان؟
تو را به جان امیرالمومنین در هر موقعیتی باشی که بدانی تکه تکه ات می کنند تحمل داری یک کسی برود بالای منبر از مولای تو 《علی》 بد بگوید؟ آن هم او، میتوانی بنشینی بشنوی؟ بگو به من؟
یک عمر نشست پای منبر، سَبَّ بابایش را گوش داد، گاهی این طرف دستش آقا امام حسین علیه السلام نشسته بودند، روضه امام حسن علیه السلام را میخوانم اما یک موقعیتی از اباالفضل به شما میخواهم بگویم که در شأن معنوی چه بوده، برای همین امام حسین او را انتخاب کرد به کربلا آورد.
یک طرف آقا امام حسین را نشانده بود، امام است، واقف به همه مصالح باطنی، اما آقا اباالفضل که امام نیست، جوان نوخاسته است، تحملی که امام دارد در یک دید امامت یک تحمل خاصی است، آقا اباالفضل که این مقام را ندارد، این دستش به قبضه شمشیر بود تا آقا امام حسن علیه السلام نگاه میکرد توی چشمهایش دستش را بر می داشت، دو سه مرتبه دارد که آقا امام حسین علیه السلام دست به قبضه شمشیر کردند، بلند شدند، دو سه مرتبه دارد، موقعی بود که آقا اباالفضل می خواسته بلند شود، این فعل را امام حسین برای داداشش کرد که او بلند نشود، برای همین برادر بزرگوارش امام مجتبی به دستای امام حسین چسبید، پشت دست های حسین علیه السلام را بوسید، برادرجان تو را به جان من بنشین، آنهایی که خطاب میکردند آن الفاظی که به آقا امام مجتبی من خجالت میکشم بگویم، زبانش لال هرکه آن حرف ها را بگوید، مگر حرفی را که یک منافق، فاسق، زندیق، اَشق الاشقیاء به امام حسن علیه السلام گفته، مگر من و تو باید بالای منبر بگوییم که به امام حسن چه گفتند؟
من که نمیتوانم بگویم آنها چه گفتند.
آقا امام حسین علیه السلام آن دم شهادتش هفتاد و دو نفر یار باوفا دارد، در زمان زندگی اش هم اینها بودند، اینقدر آقا امام حسین را کمک کردند، کافی است که امام حسین یک مرتبه به صورت اینها نگاه کند، همه غمش برود، آقا امام حسن علیه السلام یک نفر هم نداشتند ها، یک نفر.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد