روضه مسلم بن عقیل
کاش که این روایت درست نباشد،کاشکی
موقعی که حضرت مسلم در کوچه ها سرگردان بودند،بعضی از روایات دارد که آقازاده ها هم با حضرت بودند،یک دستِ این پسر را،یک دستِ آن پسر را[گرفته]در کوچه ها راه افتادند.
یک روایت هم دارد که در بدوِ ورود،اوضاع که اینجوری شد،آقا مسلم بن عقیل رفتند این دوتا امانت رسول خدا را …
اولاً فرزندان حضرت مسلم،امام حسین دایی آنهاست،چون یکی از بنات(دختران)امیرالمومنین علیهالصلاهوالسلام زوجه حضرت مسلم،همشیره آقا سید الشهداء،عیال حضرت مسلم بودند،یکی از دختران امیرالمومنین را حضرت مسلم افتخار پیدا کردند،غیر از اینکه پسر عمو،غیر از اینکه پسر برادر امیرالمومنین هستند داماد امیرالمومنین هم هستند،لذا این آقا زاده ها صبح،شب،وقت و بی وقت(می دانید یک حالتی که در آن کشش های معنوی سر جایش،ظاهرا دایی خیلی…)،اینها تمام از بابا می پرسیدند دایی چه وقت می آید؟
منتظر بودند،مسلم وعده داده بودند که دایی جانتان می آید ما اینجا آبرو پیدا می کنیم،اعتبار پیدا می کنیم،می بینید باباجان،چه جوری مردم آمدند بیعت می کنند؟
آی مردم چه جوری هااا؟
آخر هم چه کار کردند؟؟
حضرت مسلم دست این دوتا را گرفته( امانت امام حسین هستند،اینها ذراری زهرا هستند)،پیش چه کسی بسپارد؟ امین ترین مرد کوفه کیست؟؟
مُلای شهر،مجتهد شهر است دیگر،دوتا آقازاده را آمدند امانت دستِ شُریحِ قاضی دادند(آی خدا لعنتت کند،آی خدا لعنتت کند)این هم رفت دوتا آقازاده ها را تحویل داد.
یک بیت از حافظ بخوانم بروم؛
باده با محتسب شــــــهر ننـوشی ، زنهار
که خــــــــورد باده ات و سنگ به جام اندازد
مردم روشن شوید هااا،مردم بخواهید امیرالمومنین روشنتان کند،بخواهید برق ولایتش بزند،جز درِ خانه آنها جای دیگری خبری نیست هااا.
به هر جا شدم، سر به سنگ آمدم
جز درِ خانه امیرالمومنین،جز درِ خانه امام حسین علیهماالسلام.
کاش که این روایت در مقتل درست نباشد که آقا زاده ها را سرگردان در کوچه راه می بردند،یک آقا زاده در این دست،دستش در دست بابا،یک آقازاده این طرف دستش در دست بابا،آقا دوتا آقازاده ها را برگرداندند دست هایشان را در یک دست گرفتند،یک دست دیگر را بردند جلوی چشمها که پسرها نفهمند بابا دارد گریه می کند،شجاع است،دلاور است،لکن کنجکاوی وادار کرد آقازاده ها سرشان را بیاورند ببینند بابا چرا چشمهایش…
بابا چه شده،چشمت درد می کند؟
برای چرا راه نمی آیی؟؟
یک مقدار بیشتر حضرت مسلم تَسَتُر(استتار)به خرج دادند،سر را به دیوار گذاشتند،آقا زاده ها دست ها را کندند آمدند از دست راست نگاه کردند،صورت را برگرداند دستِ چپ،از دست چپ آمدند نگاه کنند،صورت را برگرداند آنطرف به دیوار گذاشت،ناله شان بلند شد بابا چرا گریه می کنی؟
چرا بی تابی؟
نورِ دیدگان من،من برای دایی شما گریه می کنم،که دست یک مشت زن و بچه را گرفته به طرف این قوم بی وفا…
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد