روضه مسلم بن عقیل علیه‌السلام

 

روضه مسلم بن عقیل علیه‌السلام

[فایل ۲۰/ 1355_ دقیقه ۲۶:۰۳ تا آخر]

 

چند مرتبه مسلم بن عقیل گفته تشنه ام است، عددش را می گویم؛

یکی به طُوعِه (مسلم در خانه زنی به نام طوعه پناهنده شده‌بود).گفت آب می خواهم، یکی در قصر دارالعِماره اول آب طلب کرد.

یک مقداری که آب نیاوردند گفت اینکه آب می خواهم، آبم بدهید، آب را آوردند.

امام حسین علیه‌السلام هم سه مرتبه فرموده تشنه هستم. مقاتل را بخوان ببین، که عدد ابراز عطش هم با محبوب یکی است، عددش هم یکی است.

عجیب است!!!

آن دَم آخر که می خواهد برود کاسه آب را دستش دادند، نخورد.

ببین باز دارد در مواسات می رود، همه سِرّ

چون می داند، نه اینکه می داند چون ذاتش گویا است، و ذاتش آگاه است آن می داندِ من و تو نه.[ می داند که برای ما هست، نه]

ذاتش آگاه هست که حسینش آب نمی خورد.

او هم دندانها را در جام ریخت و جام را به زمین زد، آن وقت از طینتش و فطرتش ندا داد حسین جان آب بخورم و تو لبِ تشنه شهید بشوی؟

آن وقتی هم که امام حسین علیه‌السلام می فرمود تشنه هستم[ گوش بده] آنِ آخر نگاه کرد باز چه گفت؟

این گفت حسین جان، این گفت أَینَ مسلم بن عقیل؟

او دم آخر به یاد حبیبش است و این دم آخر به یاد محبوبش است.

اینها را داشته باش، اینها قاعده دارد جانِ من، مُحب، مُوالی، اینها در عالم قاعده دارد.

امام حسین دم آخر برای چه می آید به فریادت می رسند، امیرالمومنین، موقع مرگ، جهتش چیست؟

می دانی اینها جهتش چیست؟

جهتش این است که تویاعلی،یا حسینمی گویی او هم فراموشت نمی کند.

مطلب را از اینجا قطع می کنم که به مناسبت حالم صحبت کنم؛

طوعِه وقتی دید پسرش خبر داد و مسلم بیرون رفت و گرفتند، این طاقت نیاورد، هیچ طاقت نیاورد، گفت بروم ببینم چه خبر است، نزدیک دارالعماره راهش نمی دادند، اما می شناختند، این بچه ای که داشت، این بچه از کسانی بود که پیش عبیدالله موقعیتی داشت.

به این زن به مناسبت بچه گفتند مسلم را به تو نشان می دهیم، بگذار اول وقت است بازجویی از او بشود، یک محاکمه ای بشود، و بیا فلان جا او را ببین.

چه وقت بیایم؟

یک ساعت دیگر، دو ساعت دیگر او را آنجا می آورند، اصلا تحویل خودت می دهیم بیا او را ببین.

رفت آنجایی که وعده داده بودند، سر بازار قصاب های کوفه بود،[ با روایت می گویم ها] طوعِه رفته بود ایستاده بود انتظار می کِشید که چه وقت مسلم را می آورند.

دید عده ای دارند یک چیزی را روی زمین می کِشَند، وقتی جلو رفت دید مسلم را دارند در کوچه ها می کِشند، طوعه خودش را روی بدن مسلم انداخت، دیدند این زن را نمی توانند دور کنند، شروع به زدن طوعه کردند، همان وقتی هم که خانم زینب سلام‌الله‌علیها روی بدن امام حسین خودش را انداخت، و خانم سکینه سلام‌الله‌علیها روی بدن بابا خودش را انداخته بود، آمدند سکینه را زدند.

فَاجْتَمَعَتْ عِدَّهٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ.

 

یاعلی مدد