معنای فاضل_جلسه دوم_۱۳۶۹/۱۰/۱۴
روضه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها
یک آشیخ علی اکبر تُرک بود خدا بیامرزدش،خدا رحمتش کند،کسی جرأت کند آنجور منبر برود هاا
،منبر می رفت و همه را…
گفت یک روز من منبرم تمام شد و خیلی هم از امام حسین می خواستم یک موهبت و عنایت خاصی به من بکنند،منتظر بودم ببینم چه موقع زمانش می رسد،چه وقت به من عنایت می کنند،
شب بود درِ حرم را داشتند می بستند،شب بود،آ شیخ علی اکبر گفت به من احترام می کردند و من را آخرِ کار بیرون می کردند،دیدم همه را که بیرون کردند،یک پیرمردی آذربایجانی،ترک زبان،وارد شد،این به قدری سیطره و قدرت تصرف بر خدمه،آن هایی که در را می بستند داشت که وقتی او وارد شد نتوانستند به او بگویند ما داریم در را می بندیم.
این آمد و با همان لهجه ترکی شروع کرد با امام حسین صحبت کردن،(ترجمه اش این است)؛
گفت آقاجان من از راه دور آمدم،پیاده هم آمدم،آمدم پیدایت کردم،آخرش پیدایت کردم،ولی روزِ قیامت آنجوری که برای ما مُلاها گفتند پیدا کردن تو مشکل است،آنجا من را یادت نرود بیایی من را پیدا کنی.
می گوید چنان این در من اثر گذاشت که هر چه داشتم فراموش کردم مثل طفلی که تازه از مادر متولد بشود این جوری شدم.
جذبه سخنان این مرد.
بعد گفت آقاجان من سه تا حاجت دارم تا همین جا ازت نگیرم نمی روم،همین الان هم می خواهم،یک حاجت مادی دارم،دنیایی است،تا اینجا خودم را کشاندم،سه روز هم هست که گرسنه تا اینجا آمدم،از تو هم پول و پَله می خواهم،باید به من بدهی،اینجا آمدم مهمان شما هستم.
یکی اینکه آن قول اولی را به من بدهی که روز قیامت بیایی من را پیدا کنی هاا،چون آمدم دیدن،آنجا من بازدید را می خواهم،سوم هم این است که اگر آن دوتا را هم به من نمی دهی این سومی را حتما باید به من بدهی،و آن اینکه من می خواهم همین جا مادرت زهرا را ببینم من یک سوال از او دارم.
من در این حال بودم،جرات نمی کردم،گریه امان نمی دهد بروم با او صحبت کنم،دیدم بین این چند نفری که از خدمه و اینها ماندند یک خانمی آمد یک پولی توی دست او گذاشت،این خانم محجبه،من فقط این اندام را می بینم که یک خانم پشت خمیده ای…
[امشب اگر کسی حاجت دارد بگیرد،گاهی توی جلسه آثار استجابت دعا معلوم می شود هااا،هر که میخواهد هر کار دارد بگوید]
آن گریه و آن ضجه و آن ناله از این فرو نشست،آرام
شد،راهش را کشید و بیرون رفت.
من آنجا نتوانستم با او صحبت کنم،آمدم بیرونِ صحن،گرفتمش.
گفتم من را می شناسی؟؟
گفت نه من هیچ کس را نمی شناسم.
گفتم من شیخ علی اکبر ترکِ واعظ هستم.
گفت هر که می خواهی باش.
گفتم جان امام حسین جوابِ من را بده،من از تو سوال دارم.
گفت بپرس.
گفتم من حرفهای تو را شنیدم،زبانِ تو را بلد بودم،حوائجی که می خواستی.
چطور دست کشیدی،زود صرفِ نظر کردی،آرام شدی؟
گفت نه من گرفتم.
گفتم چه چیز گرفتی؟
گفت آن خانمی که آمد به من پول داد مادرش زهرا سلاماللهعلیها بود.
گفتم از کجا می گویی؟؟
گفت من سوال کردم بی بی جان من مادرش زهرا را می دانم جوان بود چرا پشتت خمیده؟؟
بی بی سلاماللهعلیها به من فرمودند من هنوز شکستگیِ پهلویم …
در شعر حاج شیخ محمد حسین کمپانی هم هست که این جراحت و این زخم و شکستگی،خوب نمی شود تا فرزندش صاحب الزمان علیهالسلام بیاید.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
هر که حاجت دارد به حق زهرا سلاماللهعلیها به او مرحمت بفرما.
هر که دردمندش است دردش را دوا کن.
به حق مادرش زهرا همه امشب حاجت روا از این مجلس بروند.
یا علی مدد