جلسه دوم حقیقت صلوات ۱۳۶۵:
(روضه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها- دقیقه ۴۰:۳۲ تا ۴۳: ۰۷)
[برویم درِ خانه صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلاماللهعلیها]
قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم:
فاطمه رُوحِی الَّتی بَینَ جَنْبَی فَمَنْ آذاها فَقَد آذانی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اَللَّهَ»
فاطمه جان من است، فاطمه روان من است، فاطمه روح من است، هر کس او را خشنود کند من را خشنود کرده، هر کس او را ناراحت کند من را ناراحت کرده،
«فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی»، «فَمَنْ آذاها فَقَد آذانی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اَللَّهَ»،
فاطمه پاره تن من است، هر کس او را آزار بدهد من را آزار داده، هر کسی من را آزار بدهد خدا را آزار داده است.
بر این روال سخن، اینقدر سخن از رسول الله هست که حد و مرز ندارد، لذا کسی ندید که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را که جلوی پای احدی آقا رسول الله بلند شود، حرکت کنند، اِلا جلوی پای فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، رسول خدا دست احدی را نبوسیده است غیر از دست فاطمه سلاماللهعلیها.
فرمودند هر وقت من مشتاق بهشت میشوم و شائق مینوی حق هستم من فاطمه را میبویم، رائحه بهشت در فاطمه است، لذاست که آقا امیرالمؤمنین علیه الصلاه و السلام وقتی میخواهند جنازه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را در قبر بگذارند فکر و ذهن مبارکشان به این توصیههای رسول الله برخورد میکند.
برای همین پاهایشان دیگر تحمل و کشش ندارد به طرف قبر برود،
گفتند آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام زانوهایشان لرزید، همین طور که جنازه فاطمه زهرا روی دستشان بود به زمین نشستند، دیگر نتوانستند حرکت کنند، با زانو به طرف قبر رسول الله حرکت کردند(چون بعضی از روایات چنین است که فاطمه زهرا را در قبر پدرشان رسول خدا دفن کردند، یا طبق روایات دیگری در آن قبری که مختص به خود فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بوده است که در منزل خودش دفن کرده است. یا روایت دیگر …)علی کل حال، آقا امیرالمؤمنین نتوانستند حرکت کنند، وقتی با زانو به طرف قبر آمدند و فاطمه را در بغل گرفته میخواهند توی قبر بخوابانند، باز هم نمیتوانند، ناگهان دو دست رسول الله مشاهده شد، آقا امیرالمؤمنین جنازه را تحویل دادند، جنازه دختر را به پدر، فرموده باشد:
فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَهُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَهُ ، رسول خدا آن امانتی که به من سپردید به شما برمیگردانم.
لذا وقتی آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام وقتی این کلام را گفتند، شروع به گریه کردن، یعنی یا رسول الله شرمندهام، خجلم، که این امانت را نتوانستم آنجوری که به من داده بودی به تو برگردانم.
پهلو شکسته نبود، صورتش کبود نبود، بازویش متورم نبود.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ»