شرح آیه ۴۵ سوره مبارکه بقره_جلسه چهارم_۱۳۶۹/۱۰/۰۱
روضه غلام سیاه امام حسین علیهالسلام
غلام سیاه امام حسین علیهالسلام وقتی حضرت به او فرمودند برو پی کارت،تو آمدی که اینجا به نوایی برسی.
یک حرفی به امام حسین زد که امام حسین را دچار خودش کرد.[این راه کربلا عجیب و غریب است،چه جور بوده؟]
عرض کرد حسین جان درباره شما همه چیز را احتمال می دادم،من را کتک بزنید و…همه اینها را فکر می کردم.
اما هیچ وقت فکر نمی کردم که یک وقت به من بگویید برو دنبال کارت،من خیال می کنم برای این من را دوست ندارید که من پدر و مادری ندارم،حَسَب و نَسَبی ندارم،من را برای این نمی خواهید،من فکر می کنم برای اینکه رنگ چهره من سیاه است،لبهایم درشت است،برای این من را دوست ندارید،من فکر می کنم چون بدنم بو می دهد(سیاهها بدنشان یک بوی خاصی می دهد)من را برای این نمی خواهید.
بنده ام بنده ولی بی خِردم
خواجه با بیخردی می خردم
خواجه خود دید و پسندید و خرید
بود آگاه ز هر نیک و بدم
شما می دانستید که ما چه کاره ایم،لطف کردید،راهمان دادید،ما را پسندیدید،اگر نمی پسندیدید ما را اینجا نمی آوردید.
روضه باب الحوائج علی اصغر را خواندند،آقا امام حسین علیهالسلام آمدند درب خیمه به خواهر زینب فرمودند《 یااُختاه،یا زینب، اِیتینِی بِوَلَدی الرَضیع حَتی اُوَدَعَه 》،بچه شیرخوار من را بیاور که با او وداع کنم.
بی بی زینب قُماطِ علی اصغر را محکم بستند،آوردند آقازاده را دستِ برادر دادند،امام حسین وقتی علی اصغر را بغل گرفتند طاقت و توان راه رفتن نداشتند،درب خیمه ها به زمین،روی خاک نشستند… به چهره فرزند نگاهی کردند، نگاه بی رمق علی اصغر،چشمان غبارآلوده علی اصغر دل امام حسین را برد،خواست او را ببوسد،هنوز لبان امام حسین به صورت علی اصغر نرسیده بود《فَرَماهُ فلانُ بن فلان فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ،الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ》
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد