روضه صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها

شرح آیه مبارکه تطهیر_جلسه چهارم_۱۳۶۹/۰۸/۱۱

روضه صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها

عرض کردم فاطمیه اول،امروز بنا بر روایت چهل و پنجم روزِ شهادت صدیقه طاهره است،از صدیقه طاهره مدد بگیریم؛

علی جان برای من یک مرکب همواری بیاور،که بتوانم سوارش بشوم،آقا امیرالمومنین علیه‌السلام از صدیقه طاهره سوال نکردند که کجا میخواهید بروید،برای چه،چون وضع صدیقه طاهره را می دانند،که این خانم قادرِ به حرکت نیستند،توی بستر افتادند،ولی امیرالمومنین علیه‌السلام سوال نکردند،اسب نمی تواند بدن فاطمه سلام‌الله‌علیها را حمل کند به جهت اینکه یک مقداری بلند است و حرکت نامیزان دارد،ناقه هم همینطور،موقع حرکت کردن تکان می دهد،پهلو شکسته را معمولا روی تخته می خوابانند،اسب و شتر تکان می دهند،کسی که استخوان پهلویش شکسته باشد دیدید این را روی تخته هموارش می کنند،فقط این سوال را کردند فاطمه جان میخواهی یک تخته ای ترتیب بدهم که روی آن دراز بکشی؟؟

نه علی جان،آنجوری نمی خواهم،آنجوری خوابیدن بوی آسایش می دهد،بوی راحتی می دهد،من برای توعلیمی خواهم بجنبم،باید در آن زحمت باشد،آقا امیرالمومنین یک الاغی که یک مقداری راهوار بود فراهم کردند،ریسمان الاغ را به دم در بستند و به داخل آمدند کنارِ حجره ایستادند،چشمها را پایین انداختند،صدیقه طاهره سوال کرد علی جان آماده کردی؟؟

امیرالمومنین نگفتند آماده

[همه اینها رموز است،صدیقه طاهره میخواهد برای علیحرکت کند،امیرالمومنین علیه‌السلام با آن زبان ولایتی با آن دیدِ ولایتی نمی خواهد زهرای پهلو شکسته را به زحمت بیندازد،از آن طرف حرفِ زهرا را شنیدن،اطاعت است،اطاعت خداست]

علی جان فراهم کردی؟

بله بی بی جان،دخترِ رسول خدا،زهرای عزیز،مادرِ حسن و حسین،فراهم است.

صدیقه طاهره تامل کردند،دست ها را روی زمین گذاشتند،دیدند نمی توانند حرکت کنند،پاها دراز بود پاها را یک مقدار جمع کردند،قدرت می دهد،باز دیدند نمی توانند حرکت کنند،امیرالمومنین شروع به گریه کردند،کنارِ حجره هم تماشا می کند،هم گریه می کند،نمی خواهد کمک کند که فاطمه به زحمت بیفتد،اما مدد خواستنِ فاطمه،علی را به حرکت در آورد،علی جان کنار حجره ایستادی زیر بازویم را بگیر،کمکم کن.

امیرالمومنین آمدند نزدیک،زیر بازوی فاطمه زهرا را گرفتند حرکت دادند،حالا پاها نمی تواند به حرکت بیاید،دو نورِ دیده هم آمدند،یک طرفِ بازوی مادر را گرفتند،هنوز امیرالمومنین علیه‌السلام نمی پرسد فاطمه جان کجا؟

آمدند از دهلیز خانه عبور کردند،دهلیز خانه قتلگاه زهراست.

صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها به آن نقطه معهود که رسیدند امیرالمومنین دیدند فاطمه پایش را به زمین فشار می دهد،امیرالمومنین علیه‌السلام هم ایستادند،زهرای عزیز چشم را برگرداند به طرف دیوار یک نگاهی کرد خیلی به عجله صورتش را برگرداند،متوجه شد علیهم با نگاه او دیوار را دارد نگاه می کند،اما برگرداندن صورت و چشم به عجله نتوانست بهعلیکمک کند،امیرالمومنین حالا حرکت نمی کند،زهرا تکیه اش را داده به سینه علی،علیهم دارد گریه می کند،امام حسن و امام حسین علیهماالسلام التماس کردند باباجان ،فاطمه جان،مادر جان تو به بابایمان یک چیزی بگو از این نقطه برویم خارج بشویم،علیبا چشم گریان،فاطمه زهرا با چشم گریان،امام حسن و امام حسین با چشم گریان،مادر را بر این مرکب سوار کردند،آنوقت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها به سخن آمدند،علیجان برویم درِ خانه سلمان،امیرالمومنین حرکت کردند،مرکب را درِ خانه سلمان بردند.

صدیقه طاهره پیاده نشدند،امیرالمومنین در زدند،سلمان آمد پشتِ در،در را که باز کرد چشمش به فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها افتاد دو دستی زد توی سرش،دختر رسول خدا کاشکی من می مردم ،کاشکی زمین دهان باز می کرد من را به خودش فرو می کشید تو را به این حال نمی دیدم،زهرا جان امر می کردی من می آمدم خانه شما،من آنجا می آمدم،فرمود سلمان خواستم از علیدفاع کنم،نخواستم به راحتی در بستر بنشینم و بگویم بیایید علی را کمک کنید،سلمان، علیغریب است،سلمان،علیدر این شهر بی کس است،آی مردم،آی علیدوستان،علیغریب است،خونبهای ولایت امیرالمومنین،فاطمه زهراست،خونبهای ولایت امیرالمومنین پهلوی شکسته صدیقه طاهره است،قدرش را بدانید.

سلمان خودت را به علیبرسان،کمکش کن.

بی بی جان الان آمدم،آنروز درِ خانه ابی ذر،درِ خانه مقداد،همه حالشان به هم خورد،چهل نفر از مهاجرین و انصار را آنروز صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها به کمک علیامیرالمومنین علیه‌السلام خواستند.

وقتی برگشتند خانه از این چهل نفری که قول داده بودند موی سرهایشان را تراشیده بودند،اول دو نفر آمدند،سه نفر آمدند،سلمان و ابی ذر،مقداد،بعد عمار ملحق شد،تا هفت نفر بیشتر نیامدند،برای چه؟؟

برای اینکه از مردم و موقعیتشان می ترسیدند،یک نامه ای آن ملعون ازل و ابد از شام نوشته و به سرزنش و ملامت امیرالمومنین پرداخته است،در آن نامه می نویسد یاعلی تو یادت هست برای اینکه به خلافت برسی عیالِ خودت را [خیلی سرزنش بد است،دردش درمان نمی شود هااا]،علی[قربان اسم تو آقاجان]،

تو یادت هست برای اینکه به خلافت برسی عیالِ خودت را با پهلوی شکسته سوار بر الاغ کردی درِ خانه مهاجرین و انصار راه افتادی؟حرکت صدیقه طاهره اینقدر به سینه دشمن تیر زده که او هم همین نقطه را دارد می پاید،همه نامه های معاویه را امیرالمومنین جواب دادند،همه را،این نامه را علیجواب نداده،این حرف را ساکت گذاشته است.برای چه وقت؟؟

برای آنوقتی که فرزندش امام زمان علیه‌السلام بیاید جواب نامه سرزنش کننده ها را بدهد،آقاجان شما که غیرت الله هستید،آقاجان شما که اسدالله هستید،برای مردِ غریتمند،ای غیرت الله،چه چیز بیشتر از همه چیزها دلش را می آزارد و قلبش را رنجش می دهد؟

بدترین چیزها برای مردِ غیرتمند چیست؟؟

امیرالمومنین علیه‌السلام سر را پایین انداختند،بعد از مدتی بالا گرفتند،فرمودند برای مردِ غیرتمند بدترین دردها این است که جلوی چشمش به عیالش سیلی بزنند ولی دست و بالش بسته باشد نتواند دفاع کند.

مساله احراقِ باب،سوزاندنِ درِ خانه و لطمه زدن و شکستن پهلوی صدیقه طاهره یک غمی بوده که تا آخرِ عمر با علیبوده،این غم را صدیقه طاهره به ارث به بی بی زینب سلام‌الله‌علیها دادند،مادر خواست از علیمرتضی دفاع کند کتک خورد،دختر خواست از علیاوسط حجت خدا،امامِ بیمار زین العابدین دفاع کند،کمک خورد،خواست از حجت خدا پرستاری کند،کتک خورد،نه تنها از حجت خدا بلکه از بچه های بی سرپرست توی بیابان خواست دفاع کند،هم لگد خورد و هم تازیانه،به صدیقه طاهره عرض کنیم بی بی جان،شما را پشتِ درِ و دیوار یک جوری به غم و رنج و ملال انداختند که زبان یارای گویایی ندارد ولی علی

ِمرتضیحامی شما بود،علی

ِمرتضیگریه کن شما بود،دختر شما زینب سلام‌الله‌علیها یک نفر گریه کن نداشت،یک نفر نبود نگاهش کند و از او حمایت کند، لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ .

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که عزیزان ما میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا علی مدد