از سخنرانی های سال ۱۳۶۸ (جلسه نهم) «وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ»
همان روضه ای را بخوانیم که هر روز حضرت بقیه الله روحی فداه در صبح و شام میخوانند ؛
جد بزرگوار اگر نبودم روز عاشورا به یاری تو بشتابم و به تو کمک کنم؛
🟢“أَندُبَنَّکَ صَباحا و مَساءً و لأَبکِیَنَّ عَلَیکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما “.
صبح و شام بر غربت و بی کسی تو گریه میکنم.جد بزرگوار اگر اشک چشمم خشک شود به جای اشک چشم از دیدگان خون خواهم ریخت و فراموش نمیکنم آن هنگامی را که اسب بی صاحب شما با یال و کاکل پر از خون به طرف خیام حرم آمد.سکینه سلاماللهعلیها جلو آمد و پرسید ؛
«یا جواد! هل سقی ابی ام قتلوه عطشانا؟!» ای اسب پدرم به من بگو وقتی پدرم به میدان میرفت لبش تشنه بود، آیا به او آب دادند یا لب تشنه او را شهید کردند ؟
«لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم»