شرح آیه مبارکه تطهیر_جلسه بیستم(۱۳۷۰/۱۱/۱۱)
روضه شهادت موسی بن جعفر علیهماالسلام
موسی بن جعفر امروز روز شهادت شماست ما را با خودتان آشنا کنید، ما را پاک کنید، ما را خالص کنید، ما را درست کنید، آخر تا چه وقت آدم این طرف و آن طرف بزند، امروز شما باید درست کنید، سید بحرالعلوم امام زمانش هم که جوابش را نمی دهند درِ خانه شما را می زند باب الحوائج، یا سَمیَ الکلیم.
این شعر را می گویند میخواند، وقتی که سید بحرالعلوم وارد میشد؛
یا سَمیَ الکلیم جئتک اسعی
ف الهوی مرکبی وحبک زادی
[یا سمی الکلیم، ای همنام موسای پیغمبر، یعنی موسای نبی هم به جهت اینکه بتواند با خدا حرف بزند با نور تو کار میکرد یا سمی الکلیم]
روایت را تمام کنیم؛ این دوتا آقازاده، پسران حضرت اسماعیل، که اسماعیل پسر امام جعفر صادق است، محمد مورد عنایت امام جعفر صادق، علی یک مقداری متأمل است. یحیی برمکی دید که ریشهاش کنده میشود، به جهت اینکه محمد امین یک معلم دارد، معلم بذر را میکارد، از معاویه نانجیبتر نداریم، 《اَللهم لَعَنَ اللَّهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَهً 》معاویه خیلی نانجیب است، یک پسر دارد یزید، از او نانجیب تر، دو آتشه تر از اینها می خواهید؟ این یزید یک پسر دارد به نام معاویه، اسمش هم اسم اوست، خب، این یک معلم داشت این معلم عاشق 《علی》 بود، ولایت را می شود تزریق کرد، چون نیرویش زیاد است، این بچه را یک جوری تربیت کرد که بعد از فوت بابا رفت بالای منبر گفت آی مردم من جدم، پدربزرگم ناحق بوده لعنت خدا بر او، پدرم یزید ناحق بوده لعنت خدا بر او، و من دوستدار محمد و آل محمد هستم من عاشق《 علی》هستم، خیال نکنی پدر و مادر و جد اثر دارد، بابا قدرت خدا که از شیطان بیشتر است، شیطان هر چه میخواهد سر به سر بگذارد، وقتی خدا بیاید که دیگر حریف خدا نمی شود، قدرت ولایت امیرالمومنین علیهالسلام از همه قدرتها بیشتر است کسی حریفش نمیشود.
قاسم پسر هارون هم همین بود،[ در بصره آمد قضیهای دارد یک وقتی برایتان نقل میکنم، قاسم هم خوب بود چون معلم خوب داشت، معلم خیلی اثر دارد]. یحیی برمکی گفت چون این محمد پسرش دوستدار امیرالمومنین است و از مریدها و سرسپردههای موسی بن جعفر است دم و دستگاه ما به هم چیده میشود، بهتر این است که ما یک کاری بکنیم، این معلم را از چشم هارون بیندازیم تا اینکه بتوانیم زندگی کنیم.
خدا هم یک کاری کرد که ریشه برامکه برچیده شد[ببین یک چیزی به شما بگویم اینجا گوش کنید؛ هرکه با مروج و مبلغ ولایت در بیفتد خدا ریشه خودش را یک جوری میسوزاند که هیچکس نتواند اینکه هیچ جایش را آباد کند، با این طایفه در نیفتی ها].
یحیی برمکی یعنی همه کاره عالم آنوقت، گفت اینکه این استاد را از چشم هارون بیندازیم که یک وقتی ما از منصب و مقام نیفتیم، ریشه اینها را گفتن در زیر کلوخ ها بگردید( از برامکه کسی را سراغ دارید؟)
اینها را قلع و قمعشان کنید.
خودشان به آن روزگار افتادند که حالا تاریخ دارد با اینها چه کار کردند، یک کدام از اینها دیگر برایشان عزت نماند.
دوستان امیرالمومنین علیهالسلام پایدارند، سرمدی هستند، ابدی هستند، خدا پشتشان است، پیغمبر پشتشان است، امیرالمومنین پشتشان است، هر که خواسته باشد با اینها در بیفتد ریشه اش را می سوزانند، از هر راهی بزند که این از چشم بیفتد خودش از چشم می افتد، این قدرت است، دلت را خوش داشته باش.
بد را به بد سپار و عدو را به ذوالفقار
هیچ خوف و هراس نداشته باش، اینقدر حمایتت میکنند، چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روز غدیر دعا کردند 《 اَللَّهُمَ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ 》 خدایا کمک کن هر که 《علی 》را کمک می کند، دعای رسول الله مستجاب است،《واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ 》.
سعایت کردند، آمد پیش یحیی و آمد پیش هارون و گفت چه نشستی که موسی بن جعفر در مدینه یک خلافتی راه انداخته که خلافت تو در مقابلش صفر است و این اَشعث هم که معلم محمد امین است، با او مربوط است، این می رود از آنجا سفارشات می آورند و هی درست کرد و درست کرد و او هم دویست هزار درهم پول فرستاد برای علی پسر اسماعیل گفت یک جوری خبر های موسی بن جعفر را برای من بیاور، بلند بشو به بغداد بیا کارت دارم.
وقتی چشمش به پول افتاد، بله، جاسوسی در راه ولایت امیرالمومنین، خبر چینی در راه ولایت امیرالمومنین…
و اسماعیلیه هم بیشتر از این نیرو گرفتند این طایفه اسماعیلیه، شش امامی ها این علی خیلی تاییدشان می کرد چون قدرت حکومتی داشت، بسته بود، این حتی حکومت فاطمی را که در مصر بود اسماعیلیه تشکیل دادند، که ما در یک کدامشان تقوا ندیدیم، شرح حالشان را بخوانید، خیلی قدرت داشتند، حکومت فاطمی هم تشکیل دادند، ولی اینها تا حضرت موسی بن جعفر بعد هم اینکه این علی کمکشان کرد، محمد نه. یعنی علی در مقابل حضرت موسی بن جعفر گروه درست کرد، مجرای امامت و خلافت را آورد انحراف داد، علی پسر اسماعیل آمد پیش حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام،[ اسماعیل خیلی بزرگوار بوده، محمد خیلی بزرگوار بوده، علی کل حال تاریخ را میگوییم ما به ذراری زهرا سلاماللهعلیها نمیتوانیم حرف بزنیم، امرشان به او مأول(مؤول) است داریم می گوییم] وقتی پول ها رسید دستش و وضعش خوب شد آمد پیش حضرت موسی بن جعفر خداحافظی کند، آقا ما می خواهیم مسافرت برویم، پسر عمو جان کاری نداری؟
فرمودند تو مسافرت می روی یا می روی بچههای من را یتیم کنی؟
فرمودند مواظب باش که بچههای من با رفتن تو یتیم نشوند.
عرض کرد آقا چه ربطی دارد؟ شما اینجا تشریف دارید.
سه مرتبه فرمودند بچههای من را یتیم میکنی، بچه های من را یتیم می کنی، بچه های من را یتیم می کنی.
همان بود که وقتی رفت شب یحیی از او پذیرایی کرد یک مهمانی مفصل به او داد و یادش داد چه کار کنی، تا وارد شد به هارون گفت اینکه مگر در یک مملکت دو تا خلیفه باید باشد، شما اینجا موسی بن جعفر آنجا؟ گفت عه پسر عمو است دیگر، [هر که هرچه میخورد از نزدیکانش می خورد، این نزدیکان، آی آی آی، عیسی مسیح به دار نرفت مگر اینکه از یهودا نزدیکترین افراد به عیسی، همانی بود که او را سرِ دار فرستاد.خدا بخیر کند، خدا بخیر کند] خب باور کرد و حرف درست شد و آمدند، خودش هم آمد، خودش دستور داد، آمد حج به کمرش بزند، هارون به مکه آمد دستور داد همه علما، بزرگان از اطراف عالم کنار قبر پیغمبر آمدند، گفت یا رسول الله ببخشید عذر می خواهم من را عفو کنید من فرزند شما موسی بن جعفر را برای اینکه اسلام ثبات پیدا کند میخواهم زندانی کنم،
کنار قبر پیغمبر آمده عذرخواهی میکند، خیلیها عذرخواهی از دین میکنند برای اینکه دین را به زمین بزنند، خیلی ها، مواظب باش بابا از آنها نباشی، مواظب باش از کسانی که عذرخواهی از صاحب شریعت می کنند که شریعت سازی را از عالم بردارند مواظب باش اینجوری نباشی. معاویه به پسرش گفت اینکه آی توله سگ مواظب باش با این خاندان در نیفتی ها، من چوب این کار را خوردم، با 《علی》 و اولادش یک وقتی در نیفتی ها، که هر که با اینها در بیفتد ریشه اش کنده می شود.
معاویه می گوید ها، ولی اگر یک وقتی سیاست، مملکت داری اقتضاء کرد خواستی با اینها در بیفتی، 《فَقتُلوهم بِسِیفِ جَدِه》اینها را با شمشیر جدشان (که دین باشد) بکُش.
لذا به امام حسین علیهالسلام گفتند خارجی، این خارجی معنا دارد، خارجیِ فارسی نه، آخر ما می گوییم خارجی یعنی آمریکایی یعنی انگلیسی یعنی روسی، نه بابا خارجی یعنی خروج کننده. بر چه کسی؟
بر آن کسی که اطاعتش واجب است.
همه اش حرف است، ما هم در صغری اشکال داریم هم در کبری، نه صغری صغرویت دارد نه کبری کبرویت، آن کسی که با او در افتادند این اطاعتش واجب است؟ یعنی دینی ساختند یک نفر هم اینکه درست کردند به نام شُریحِ قاضی فتوا داد که حسین بن علی خارج شده است، خارج شده است بر دین جدش و قتلش واجب است. آمد کنار قبر پیغمبر عذرخواهی کرد موسی بن جعفر علیهالسلام را گرفتند آوردند دو تا هم عِماری(کجاوه) تشکیل داد یکی به طرف بغداد یکی به طرف بصره، که مطلب را گم کند، دسیسه کند که مردم خیال کنند موسی بن جعفر یا به طرف بغداد یا [کار را شبهه ناک کرد] به بصره فرستاد، همیشه به زندانبان مینوشت که هر چه شده زودتر موسی بن جعفر را بکش، زندانبان می نوشت من نمی توانم به چشمانش که نگاه می کنم دل من را می برد.
یا آزادش میکنم یا از این زندان بیا ببرش، یا خودم سر به بیابان می گذارم، من هر وقت اراده میکنم چشمان او من را میگیرد.
عرض کنیم کاش که این چشمها روز عاشورا در گودی قتلگاه هم کارگر میبود، امام حسین علیهالسلام هم در چشمان آن ملعون ازل و ابد نگاه کردند ولی او چشم ها را بست، امام حسین علیهالسلام را به رو خواباند.
《فَذَبَحَهُ مِنَ القَفا》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد