شرح-سوره-مبارکه-کوثر_جلسه-هفتم-_1370/ ۰۹/ ۲۷
روضه شهادت بی بی فاطمه زهرا سلاماللهعلیها
با اینکه دلمان میخواست این مجلس به جای دو شب، بیست شب نه، دویست شب باشد چون اینجا فضایش نوری است ها، خیلی مجال زیاد است برای اینکه آدم فیض بگیرد.
هم به ظاهر صاحب خانه ما آگاه هستیم و هم به باطنش که چقدر نوری است و اهل این خانه که چقدر متوسل هستند، خدا این نعمت را، این توجه را، این توسل را، در این خانواده و دودمانشان روز افزون کند و برای همه دوستان و شیعیان برای همه دوستان و شیعیان مخصوصاً آنهایی که…
یک رفیق ما داشتیم خدا رحمتش کند، خدا بیامرزدش، ما روضه خوانی میکردیم آن وقت پایین، قیاسی، رفقایی که بودند…
خب جایمان با اینکه زیاد بود باز هم کم بود. به من می گفت حاج آقا من یک آرزو دارم، یک آرزو توی دلم مانده، یک خانه داشته باشم که یک دفعه اینقدر مستمع بیاید که جا زیاد بیاورم نه مثل خانه شما که هر وقت که اینجا روضه خوانی می شود می روند توی کوچه مینشینند یا خانه همسایه، من این آرزو توی دلم هست، همین هم شد یک خانه خرید، یک حسینیه خیلی… یک روضه هم بیشتر نخواند که نصف این حسینیه پر شد، خیلی جمعیت آمد نصف دیگر خالی بود، خدا رحمتش کند، گفت همین آرزو را هم دارم.
گاه وقت هایی که با آنها می خواهید صحبت کنید آنها زود حرف شنویی دارند ها، وقتی میخواهید با آنها صحبت کنید نگویید یک روضه، بگویید این که خدا به من طول عمر بده وسعت بده که سالیان دراز روضه خوانی کنم، در این زمینه اینجوری هی بگویید؛
صبّت علی مصائـب لو انّها *** صبت علی الأیام صرن لَیالیـا امیرالمومنین علیهالصلاهوالسلام.
یک عبارتی هست امشب در این مجلس نورانی می گوییم، خیلی عنایت بفرمایید، دقت کنید، وقتی که آقا امیرالمومنین علیهالسلام جسد طاهر و مطهر صدیقه طاهره سلاماللهعلیها از حجره به مُغتَسَل بردند، مُغتَسَل درون خانه بوده، از این طرف حجره به آن طرف حجره، یا از آن طرف حجره به صحن حیاط، حیاط اینجوری به این کیفیت نبوده که ما می گوییم.
خیلی با قدرت جنازه حضرت صدیقه طاهره را روی دست گرفتند، پاها نلرزیده، زانوها نلرزیده،[یک مقدار با من حرکت کنید] وقتی غسل میدادند این طرف و آن طرف زانوها نلرزیده، گریه کردند، صورت به دیوار گذاشتند، ایستاده بدون اینکه زانوها بلرزد، جنازه بی بی را که روی دوش گرفتند باز زانوها نلرزیده.
وقتی آوردند جنازه صدیقه طاهره را سرازیر قبر کنند، روی دست گرفتند حرکت هم کردند کنار قبر زانوها لرزید و این سِرّش چه بود؟
همین طور که التماس کردند به سلمان، حسن و حسین را کنار ببر، زینب و ام کلثوم را کنار ببر، کنار قبر مادرشان نباشند، ولی نمیدانم از کجا بی بی زینب سلاماللهعلیها از آن گوشه آمدند جلوی بابا ایستادند تا چشم بابا به زینب افتاد زانوها شروع به لرزیدن کردند، به آمدن بی بی زینب سلاماللهعلیها، (این خواهر و برادر یک اُنس عجیبی داشتند) آقا سیدالشهدا علیهالسلام آمدند که خواهر را برگردانند، خواهر نرو جلو پدرمان فرمودند نرو، وقتی چشم امیرالمومنین به امام حسین علیهالسلام افتاد به روی خوردن روی جنازه فاطمه سلاماللهعلیها.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد