روضه حضرت قاسم بن الحسن علیهماالسلام -زیارت وارث

روضه حضرت قاسم بن الحسن علیهماالسلام
زیارت وارث جلسه اول ۱۳۶۵

 [ شما حتما امروز یا امشب که اینجا وارد شدید فکر کردید یا سوال کردید این گلها برای چیست، منبر را گل بستند !!آخر هر شب اینجا می آمدید گلی نبود،یک وضع دیگر بود فقط سیاهی بود ]

(طبق بعضی از روایات میدانید امشب ،شب عروسی یتیم آقا امام حسن علیه‌السلام هم هست.

نگویی ششم محرم این جور چیزها نباید باشد ، اگر نباید باشد خودِ امام حسین علیه‌السلام نباید انجام میدادند )

یک مقدمه کوتاه من عرض میکنم به هر جور این عروسی و این حادثه معنوی واقع شده است،یک مقدمه است.

در کشاندن سالک به مقصد و مقام وصول همیشه پیر او را به بُعد تمام می آورد،این قاعده است،یعنی یک جست و خیز فراوان برایش می آورد ،دورش می برد،دورش می برد،دورش می برد،اینقدر دورش می برد که برای خودش هم احتمال نزدیک شدن به مقصد متصور نیست.

امام حسین علیه‌السلام با همه کربلایی ها این کار را کرده است هاااا، بدون استثناء با همه این کار را کرده است.

اولی که به دشت نینوا، وادی غاضِریه،کربلای ما،کربلای همه عشاق رسید این بُعد را به همه داد.

فرمود اینجا نمانید،بروید ،هر کسی سر پیچی از امر من بکند مرتد و کافر است ،بروید‌.

این بُعد را داد همه رفتند،توی این نقطه بعضی ها ایستادگی کردند،شب عاشورا خطبه خواندند و همه را صدا زدند فرمودند بروید اینجا نمانید.

و این مردم به من کار دارند و من با آن که باید باشد کار دارم.

باز عده ای رفتند، این بُعد را داد ، بُعد می دهد،راهبر، پیر، دلیل ،هدایت کننده، هادی،این بُعد را برای رساندن سالک به نقطه وصول میدهد.بعد از نماز عشاء هم دو مرتبه فرمودند، در فرمایش اول خیلی ها رفتند، در فرمایش دوم هم باز عده ای رفتند، آخر اینجا اطاعت میکنند ،عمل کننده میشوند،عده ای ماندند متمرد شدند،نرفتند ،با گفتن امام حسین که بروید نرفتند.

دفعه سوم که فرمودند بروید نمی خواهم اینجا بمانید ،کسی اینجا نباشد ،آنها هر کدام یک زبانی دارند،زبانشان اینقدر شیرین است، آن حرفها آنقدر شیرین است،شیرین است،شیرین است؛

بُریر چه جواب میدهد،حبیب بن مظاهر چه جواب میدهد،مسلم بن عوسجه چه جواب میدهد،هر کدام یک جوری جواب میدهند.

یک نقطه بُعد در این مقام معنوی برای حضرت عباس ساختند،قمر بنی هاشم علیه‌السلام را صدا زدند فرمودند عباس جان تو نمان ،از اینجا برو ،قمر بنی هاشم یک نگاهی به صورت مولایشان کردند ،سرشان را پایین انداختند هیچی نگفتند، آقا امام حسین دو مرتبه ،بُعد می دهد،پیر دلیل دارد به سالک بُعد می دهد برای رساندنش به نقطه.

این قاعده است همه جا این هست ،به اخم به اوقات تلخی،به جواب ندادن ها،به ترش رویی ها، این راهش هست اصلا،که آیین خوبان ترش رویی است، این قاعده است.

آقا ابالفضل عباس سرشان را پایین انداختند،دو مرتبه فرمودند عباس ،برادرم با اینکه خیلی دوستت دارم برو اینجا نمان،من میخواهم تنها باشم،ای وِتر الله الموتور ،ای وحید دهر،ای بی همتا، ای امام حسین،ابالفضل هم برود ؟این عباسی که همه انبیاء دست گدایی به طرف او دراز میکنند، همه اولیاء دست گدایی به سوی او دراز میکنند،همه میخواهند دستشان به دامن عباس برسد،حسین جا تو می گویی برود؟

عباس هم نمی خواهی؟؟

 

تعالی اله چه استغناست اینجا

 

باز جواب ندادند، دفعه سوم فرمودند عباس جان برو دیگر معطل چه هستی؟

آقا ابالفضل العباس پا شدند راه را گرفتند و از پهلوی امام حسین رفتند.

کجا رفتند؟؟

میخواهی مقام زینب را بشناسی؟؟ الان می گویم.

یکسره آمدند درِ خیمه خواهرش زینب سلام‌الله‌علیها، دست انداخت دامن حضرت زینب را گرفت،شروع کرد خاک کف پای بی بی را بوسه زدن،عرض کرد خواهرم زینب تو بیا شفیع من بشو ، مولای من اباعبدالله به من میگوید برو. بی بی زینب سلام‌الله‌علیها گفتند عباس جان غصه نخور من کربلا نیامدم مگر اینکه همین کار را بکنم، دست عباس را توی دست حسین بگذارم .

برگشتند دست ابالفضل العباس را گرفتند گذاشتند توی دست امام حسین،عرض کردند حسین جان به حقی که من به تو دارم عباسم را از خودت دور نکن.

در تمام مراحل ولایت شفاعت باید بیاید، اگر شفاعت نیاید کار ناقص است،حتی کربلا.

زینب است، میدانی مقامش چیست؟؟؟

ابالفضلی که باب الحوائج عالم است خودش می آید درِ خانه حضرت زینب که کارسازی اش را بکند.

هر کسی را بُعدش را به مقتضای وجودی خودش می دهند. آقا امام حسین علیه‌السلام این پیر بینای عالم وجود، این دلیل و راهبر عالم هستی که هیچ کسی نمی داند این آقا توی عالم چه کار کرد،هر کسی را بُعدش را بر حَسَبِ استعداد وجودی اش داد.

جوان است، جوان به زن علاقه دارد ،کشش های جسمی و طبیعی وجودش او را توی آن نقطه می برد ،امام حسین علیه‌السلام نقطه بُعد ساز قاسم یتیم برادر را توی اینجا برانداز میکند،میخواهد مثل ابالفضل که سه مرتبه به او بگوید برو،بُعدش بدهد .

چه کار کرد؟؟؟

آقا امام حسین علیه الصلاه و السلام صبییه ماجده محترمه مکرمه عظیمه الشأن خودش را برای قاسم عقد بست،که او را توی نقطه بُعد نگه دارد ، حالا باید جهش شروع بشود.

حضرت قاسم دارد فکر میکند چه کار کند،این چه بلایی است که اینجا باید متحمل

لذا دو بلا بر حضرت قاسم ریخته است،بر هیچ یک از شهدای کربلا این دو بلا نیامده(بلا به معنای امتحان است، ابتلا و امتحان)یکی این بلای اولی است، خیلی کوشش کرد که چه کار کند،آخرش فکرش به اینجا منتهی شد که چاره ساز دردش عمه است،آمد خدمت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها،شروع کرد به بوسه زدن به دست و پای حضرت زینب،عمه جان ،عمویم من را با این کار نگه داشته،شما چاره این درد هستی،عمه به قاسم اینجا این جوری جواب میدهد؛ عزیز برادر صبر کن چاره دردت بر خودت روشن میشود که باید چه کار کنی،یک حرف باز اینجا ما از آن بگیریم ، بی بی زینب سلام‌الله‌علیها توی دلالت حسینی قدم به قدم با برادر پیش میرود هاااا،همان کاری که امام حسین می کند همان کار را حضرت زینب هم می کند،بر تو منکشف میشود ،امرت سهل میشود کمکت می کنم غصه نخور،یک تبسم شیرینی هم بی بی زینب دارند فرمودند یتیم برادرم امر وصلتت مبارک باشد.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا علی مدد