روضه حضرت علی‌اصغرعلیه‌السلام

💠بسم الله الرحمن الرحیم💠

💠روضه حضرت علی اصغر علیه السلام
[فایل بیست و سوم_1356_دقیقه ۲۷:۴۰ الی آخر]

آقا امام حسین علیه السلام آقازاده ای دارد، علی اصغر، باب الحوائج، همه سفر کربلا از موقعی که حضرت سیدالشهداء فکر کربلا در اجرای برنامه عملی به ذهن مبارکش خورد، تا انتهای مسیرش شش ماه طول کشیده، اینهایی که به کربلا آمدند و شهید شدند، اگر جوان هجده ساله بوده، شش ماه از عمرش را در سفر کربلا طی کرده، ۱۷ سال و شش ماه دیگر
خارج از کربلا زندگی اش بوده، اگر جوان سی و شش ساله بوده، سی و پنج سال و شش ماهش خارج از کربلا بوده، شش ماه در مسیر کربلا بوده، تنها کسی که همه عمرش مسیر کربلا را طی کرده این بچه است، این آقازاده است، اَوان ولادتش بود، آن چند روز اول تولدش بود که آقا امام حسین کربلایی شد، تمام راه بزرگ شده راه کربلاست،《 قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا 》(سوره مبارکه مریم/۳۰)، مگر بچه می شود اینقدر رشد پیدا کند؟ در قرآن نمونه اش زیاد است اما او کجا و این کجا؟ آن بچه کجا و این بچه کجا؟
این بچه، بزرگ آفرین است، همه بزرگ های عالم از درِ خانه این بچه به بزرگی نشستند، او بزرگ آفرین است، آقا سیدالشهداء روز عاشورا مسیرش را همه جور در توحید صاف کرد، دیگر هیچ چیز باقی نماند، خدایی که به همه انبیاء وعده نصرت به امام حسین داده، وعده کمک داده، اکرام کند این موجودی که چشم همه انبیاء و اولیاء را خیره کرده، وعده داده بود که به او یک چیزی بدهد، خدا به آن عظمت در این حرکت بزرگی که امام حسین داشته، چه به او بدهد؟ زیبندگی مقامش را چه دارد؟ هان؟ چه به او بدهد خوب است؟
روز عاشورا خدا یک معامله نقد کرد، نَسیِه نه ها، وقتی در بیابان، تنها، دیگر مسیر صاف شده دارد به طرف میدان می رود، توقف کرد از اسب پایین آمد روی به طرف قبله کرد، دستهایش را به طرف آسمان دراز کرد، نه به مردم می گوید هاا، یک وقتی امام حسین را آنجوری ندانی که آمده به یک مشت نامرد، کافر، مشرک از همه چیز بی خبر، بگوید《 هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی》؟
به آنها بگوید؟
در حال مناجات با خدا چطور می گویی《 أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ》حرف دلش را دارد به خدا می زند، در مناجات به خدا عرض می کند.
آن حسینی که پیشرو مکتب توحید است می آید به آن مردم می گوید بیایید کمکم کنید، هان؟ تو که نوکر امام حسینی یک آن حاضر نیستی به یزید و یزیدیان بگویی بیایید کمکم کنی او می گوید؟
حاشا ساحت قدسش پاکتر از این معانی است، در مناجات با خدا حرف دلش را می زند، 《هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی》《هَلْ مِنْ مُعِینٍ یُعینُنی》،
《هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله》؟ امام حسین حرف را اینجوری با خدا می زد.
دلیلش؛ روی دل امام حسین به طرف خیمه ها شد، صورت را هم طبق حکم دل برگرداند، به طرف قبله بود به طرف خیام حرم برگشت نگاه کرد، ناگهان مسیرش را تغییر داد دو مرتبه به طرف حرم بر می گرداند، حسین جان از ما کمک می خواهی؟
اباعبدالله آن که به ما می زیبد به تو بدهیم، آن که شایسته عظمت ماست، و شایسته دلباختگی و فداکاری‌ توست آن را به تو می دهیم، برگرد طفل شش ماهه را بگیر، امام حسین دست رد به سینه جبرئیل زده، دست رد به سینه میکائیل زده، دست رد به سینه اسرافیل زده، انبیاء همه آمدند کمکش کنند گفته بروید، مامور باد آمده گفته بروید، مامور آب آمده گفته بروید، یعنی من بالاتر از این هستم که شما کمکم کنید، اما‌ وقتی خدا طفل شش ماهه را نشانش داد پذیرفت، بغل گرفت، وقتی موهبتی شامل حال بزرگی می شود بغل می گیرد می بوسد، امام حسین طفل شش ماهه را گرفت، خواست ببوسد روی خاک ها دم خیمه نشست، روی زانویش گذاشت، 《فَأرادَ اَن یُقَبِّلَهُ》، خواست طفل شش ماهه اش را ببوسد
《وَ رَماهُ حَرملَهُ بن یزید الکاهِلی
فَذُبِحَهُ‌الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ، وَ مِنَ الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ
الوَرید》.

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»