روضه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

1370/ 10/ 13جلسه هفتموَمَآ أَرۡسَلۡنَٰکَ إِلَّا رَحۡمَهࣰ لِّلۡعَٰلَمِینَشرح آیه مبارکه

روضه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها
هر مرضی که داری، ببین هر مرضی که داری، روحی جسمی، فکر نکنی که چه کسی هستی، وقتی گریه می‌کنی با نوک زبانت اشکت را بخور، تو بزرگی بابا، امام حسین تو را بزرگ ساخته، اشک گریه کنِ بر امام حسین همه آثار و خواص را دارد.

 

به می سجاد رنگین کن گرت پیر مُغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزلها

 

به می سجاده رنگین کن، به غوره اش اکتفا نکن، به انگورش هم اکتفا نکن، بیا از آن، آن شرابی را بساز که ساقی اش حیدر است.

وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا(سوره مبارکه انسان/۲۱)

همین اشک چشم است آن که دنبالش میگردی.

نجف بودیم این شعر حافظ را می‌خواند؛

 

پیاله بر کفنم بند تا صف محشر(تا سحرگه حشر)

به می ز دل ببرم هَول روز رستاخیز

 

چون پیاله از گِل است، ها؟ گِل هم خاک کربلا است، گل خاک کربلاست. پیاله بر کفنم بند.

این هفته جمعه، روز آخر، هفته آخر توسل ماست. به مناسبت ایام فاطمیه در این مجلس نورانی، ما خودمان این کار را هر سال انجام می دهیم، شب آخر ماه صفر یعنی دو ماه که عزاداری می‌کنیم، شب آخر بارمان را درِ خانه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها می گذاریم.

ایام فاطمیه‌ هم که دو ماه عزاداری می‌کنیم شب آخر باز دست به دامن بی بی زینب می زنیم، به چه جهت؟ من از بزرگی که به گردن ما خیلی حق دارد، او به من فرمود فلانی[ گرفتاری همه دارند منتها من گرفتاری باطنی داشتم، اینقدر این طرف و آن طرف دویدیم تا مرحمت کردند، چه مرحمت کردند؟ تو خیال نکنی که مثلاً حالا آن چیزهایی که بد است. اینقدر مرحمت کردند که من را با شما آشنا کردند که این بالای منبر که می نشینم تمام شما را از خودم بزرگتر می دانم، این مرحمتی است که به ما شده، آن خرافات را نمی گوییم، این چند ساله، پنج ساله، که پای منبر من می‌نشینند آنها را از خودم بزرگتر می دانم، به صاحب این منبر آنها را از خودم بزرگتر می دانم، تعارف نه، تعارف چه برسد، این مرحمتی است که به ما شده، غیر از این هم ما هیچ چیز نداریم، هیچ چیز، نه فرقه‌ای، نه روشی، نه مرامی، نه ایده‌ای، نه هیچ چیز، گرچه هرکه، هرچه می خواهد بگوید عشق است، خیلی خوب است، من عقیده ام این است اگر کسی در مجلس امام حسین علیه‌السلام نشست، ولو بچه نابالغ باشد، اگر انسان صورتش را کف پای او بگذارد او می تواند کار پیغمبر بکند، این عقیده ام است].

سراغ حضرت زینب می روم، امروز از ایشان می گیریم، آن بزرگ به من فرمود فلانی برای رفع مشکلات [ او هر چه من خطور ذهنی، حالت داشتم می خواند] به من فرمود این دفعه که مشرف شدی کنار قبر جدت امیرالمومنین علیه‌السلام روبرو، از دست راست، ضریح مطهر محرابی، محرابی، هلالی، هلالی است. هلالی اول نه، هلالی دوم نه، هلالی سوم، دست چپت را به ضریح مطهر می‌گذاری، رویت به طرف کربلا قرار می‌گیرد، اینجوری امیرالمومنین را قسم می دهی؛

علیجان یا امیرالمومنین شما را به حق حضرت زینب[حضرت زینب بر بابا حق دارد ها، معلوم باشد، حقی دارد که هیچ کسی در عالم این حق را بر امیرالمومنین ندارد] حقش این است، اگر نبود بعد از مادرش فاطمه سلام‌الله‌علیها تسلی دل امیرالمومنین بدهد،علیبا فاطمه سلام‌الله‌علیها رفته بود، امام حسین علیه‌السلام، حضرت زینب را سر قبر فاطمه زهرا بغل کردند، آوردند جلوی چشم بابا گذاشتند، خواهرجان مواظب بابا باش دارد از دست می رود.

همه گریه می‌کردند، همه، همه.

موقعی که صدیقه طاهره را درون قبر گذاشتند امیرالمومنین علیه‌السلام داشت با فاطمه سلام‌الله‌علیها می‌رفت، همه گریه می‌کردند، بی‌بی زینب کنار قبر ایستاد یک نگاهی به صورت بابا کرد شروع کرد خنده کردن.

کنار قبر فاطمه موقع خنده است؟

یک تبسمی به صورت امیرالمومنین کردند، امام امام است، حجت خدا، حجت خداست، فضیلت مال امیرالمومنین است، اگر زینب بغل نکرده بود عزیز خدا، حجت خدا زین العابدین علیه‌السلام را امام چهارم تو هم با امام حسین علیه‌السلام می رفت، اگر امام باقر تو که در کربلا سه ساله بودند، اگر بی‌بی زینب بغل نکرده بود

اگر کنار کشته علی اکبر، امام حسین را بغل نکرده بود امام حسین همان وقت می‌رفت.

هیچ کسی نمی‌داند زینب سلام‌الله‌علیها کیست،

سلام‌الله‌علیها، یک نگاهی به بابا کرد، این زانوها تکان خورده بود، تا امیرالمومنین را درون قبر انداخته بود، زانوها لرزیده، چنان نگاه کرد، خنده کرد که دو مرتبه قوت به زانوهایعلی برگشت.

قد راست ایستاد، آمد کنار قبر، بی بی زینب را بغل کرد، بُرد کنار امام حسین گذاشت، حسین جان مواظب خواهرت باش.

این دو خواهر و برادر همه جا با هم همسفر هستند، کاشکی یک حرف بزنیم، بی بی جان همینطور که بابا را نگه داشتی، همین که برادر حسن را نگه داشتی،کاشکی در گودی قتلگاه قبل از اینکه آن واقعه دلخراش انجام پیدا کند می آمدی حسینت را بغل می‌کردی.

چرا عرض کنیم آمدند، خواهر آمد، برادر را بغل گرفت، اما بعد از اینکه سر در بدن نداشت.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاعلی مدد