روضه حضرت زهرا سلام الله علیها
[دقیقه ۴۸:۳۰ تا۵۶:۴۰]فایل دوم – 1356-
از آقا امیرالمومنین سوال کردند، کدام دقیقه از دقایق عمر و کدام وقت از اوقات زندگی به شما خوشتر گذشت، که خیلی خوشحال بودید؟
آقا امیرالمومنین فرمودند لذیذترین و پر کیفترین اوقات زندگی من که از آن وقت لذت بخش تر زندگی نداشتم، آن وقتی بود که دستم در دست رسول الله بود، من را در غدیرخم به مردم معرفی می کردند خیلی به من خوش گذشت.
شعر سید اسماعیل حِمیَری را برای حضرت رضا علیهالسلام خواندند، همین مطلب را که 《علی》خوشحال بود. وقتی که دستش در دست رسول الله بود، دیدند آقا علی بن موسی الرضا دارد گریه میکند، شاعر عرض کرد آقا مدح جد شما را میخوانیم، عید است، غدیریه میخوانیم، از غدیر میگوییم.
آقا علی بن موسی الرضا فرمودند نمیدانید بعد از این بر جدِ ما چه گذشت، صحنه مظلومیتش از همین جا درست شد، من نمیدانم این چه مظلومیتی در ذات امیرالمومنین بوده که آدم از خوشحالی اش هم که صحبت میکند باید به مظلومیتش اشک بریزد.
بعد سوال کردند آقا کدام وقت از اوقات زندگی بر شما خیلی سخت گذشت؟ دشوارترین حالات زندگیتان؟
آقا امیرالمومنین علیهالسلام سر را پایین انداختند.
دو مرتبه سوال کردند آقا بگویید، کدام وقت به شما سخت گذشت؟
دیدند دارند اشک میریزند، گریه امیرالمومنین شدید شد، در گریه گفت آن وقتی که جلوی چشمم…
[ با این سوال از امیرالمومنین بقیه مطلب را می گویم، نمیتوانم بگویم مولا چه گفت]، سوال کردند آقا بدترین حالات برای مردِ غیور چیست؟
از این حرف ببین مولایت چه جواب داده، فرمود بدترین حالات برای مرد غیرتمند این است که جلوی چشمش زنش را بزنند نتواند…
جوانهای مجلس اینجا این حرف را شما تحویل بگیرید آنهایی که به منصب مداحی اهل بیت مفتخرند، آنها اعتقاداتشان تکان نمیخورد، اینجا مال شماست، یک وقتی حالی ات نکنند قاتل فاطمه به مردم اسلام داده، اگر از اینجا اسلام گرفتی مساوی با همه کفر عالم است ها، هرکه این حرف را میزند دشمن و قاتل خودِ فاطمه است، و با آن قاتلِ فاطمه شریک است.
این اسلام به مردم داد؟
قاتلِ فاطمه اسلام آورد؟
جوان مسیرت را تعیین کن از الان هر کاره هستی، قاتل فاطمه اسلام میفهمد چیست؟
سلمان برو دمِ مسجد نگاه کن ببین کسی نیست، چهار نفر با امیرالمومنین علیهالسلام نشستند، سلمان، ابی ذر، مقداد، عمار.
سلمان بلند شو برو نگاه کن، ببین کسی نیست.
مولا ساکت شد سر را پایین انداخت، دیدند دارد قطره قطره قطره اشک میریزد، سلمان هم بیاختیار گریهاش گرفت، ابی ذر هم گریه اش گرفت، مقداد هم گریهاش گرفت، عمار هم، همه شروع کردند گریه کردن، سلمان سوال کرد《علی جان》 برای چه گریه میکنی؟
از فراق فاطمه گریه میکنی؟ در وفات فاطمه نگرانی؟ چون هر وقت امیرالمومنین غم روی دلش می نشست، می گفت هجران فاطمه من را رنج می دهد، روی آن جهت سلمان از این مسئله سوال کرد.
امیرالمومنین فرمود چرا فقدان فاطمه برای من خیلی دردناک و غمناک است، اما حالا مطلب دیگری یادم آمد.
چیست علی جان؟ کسی نیست، بگو، حرفت را بزن. فرمود می دانی دومی که روی کار آمد همه عُمال و استاندارای اولی را عزل کرد، از منصب و مقام انداخت الا یک نفر را؟
گفتند بله میدانیم .
گفتند آن یک نفر کیست که تثبیتش کرد و مقام استانداری را از او نگرفت و مقام بالاتر به او داد؟
گفتند قُنفُذ(لعنت الله علیه).
امیرالمومنین علیهالسلام شروع کرد بلند بلند گریه کردن، فرمود به پاداش آن خدمتی که کرد به جهت زدن سیلی به صورت فاطمه زهرا، و غلاف شمشیر به بازوی زهرای عزیز .
《أَلَا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى القَوُمَ الظَّالِمِینَ》
یاعلی مدد