روضه حضرت زهرا سلاماللهعلیها و مظلومیت مولا علی علیهالسلام
[ فایل اول_1356_ دقیقه ۶۱ تا آخر]
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
فاطمه زهرا می داند چه خاصیتی در این اتصالِ به 《علی》است، چون پدرش به او یاد داده، نه پدرش یادش داده، خدا به او یاد داده، 《علی》دوستی را خدا یادِ فاطمه سلاماللهعلیها داده، می داند چه خاصیت دارد برای همین خودش را فدای 《علی》 می کند.
حامیِ فاطمه خداست اما چون از《علی》حرف می زند باید جانش را روی 《علی》بگذارد این قاعده اش است، چون از 《علی》حمایت می کند باید جانش را روی《علی》بگذارد، این قاعده اش است عزیزِ من این غذا را می خوری بیا سر این سفره بنشین، اهلِ خوردنِ این غذا نیستی کنار برو.
عرض کرد علی جان یک مرکبی برای من فراهم کن می خواهم جایی بروم.
آقا امیرالمومنین علیهالسلام نپرسیدند کجا، چه کار داری.
فاطمه زهرا در بستر مرض افتاده، حرکت برایش مشکل است گاهی هم می خواهد حرکت کند《علی》علیهالسلام را به کمک می طلبد، زیر بازوی فاطمه سلاماللهعلیها را 《علی》می گیرد، حرکت می دهد، راهش می برد.
اینجا هم وقتی که فاطمه زهرا از امیرالمومنین مرکب خواست، امیرالمومنین بلافاصله رفت مرکبی فراهم کرد درب منزل آماده، آمد زیر بازوی فاطمه سلاماللهعلیها را گرفت او را آورد و خودش فاطمه را بغل کرد و روی مرکب گذاشت، فاطمه زهرا عرض کرد علی جان بگو حسن و حسینم بیایند.
آقا امیرالمومنین علیهالسلام بازوی فاطمه را رها نکرد، دستش را به بازوی فاطمه گرفته بود سرش را به اندرون خانه برد، و دو فرزند دلبندش را صدا زد، چون فاطمه را نمی تواند بالای مرکب رها کند، وضع نقاهت طوری است که اگر فاطمه را رها کند می افتد، برای همین رهایشان نکرد و حسنین را صدا زد، وقتی حسنین آمدند فاطمه زهرا سلاماللهعلیها عرض کرد علی جان، حسنم را عقب سرِ من سوار کن.
آقا امیرالمومنین با یک دست امام حسن علیهالسلام را عقب سوار کرد.
حسینم را هم جلو سوار کن.
…چه امر می فرمایی دختر رسولِ خدا، ما آماده جانبازی هستیم.
هیچ چیز از خودمان…
فاطمه زهرا فرمود سلمان، ابی ذر، مقداد، و به بقیه هم می فرمایند ببینید 《علی》چه می گوید، هر چه می گوید انجام بدهید.
امیرالمومنین یک نگاه مظلومانه ای به سلمان و ابی ذر کردند و بعد فرمودند بگذارید همین طوری باشند.
آنوقت علیِ مظلومِ تو، به سلمان و ابی ذر و مقداد روضه خودش را خواند.
سلمان می دانی اخیراً چه شده؟
《علی》 با خنده روضه می خواند، تبسم هم از لبانش قطع نمی شد.
اما جگر سلمان را تَفتیده کرد، وجودش را آتش زد.
فاطمه زهرا سلاماللهعلیها هم گوش می دهند.
گفت اخیراً دیگر وقتی از خانه بیرون می روم مردم رویشان را از من برمی گردانند.
فاطمه زهرا آنجا هستند، لذا باید امیرالمومنین ساکت باشند، حرفی نزنند.
اما ضمیمه کرد، که فاطمه زهرا را بیشتر در مظلومی خودش بگرداند، به فاطمه سلاماللهعلیها گفت فاطمه جان قبلا این طوری بود که مردم صورتشان را از من برمی گرداندند سلام نمی کردند، حالا سلام که می کنم
جواب سلامم را هم نمی دهند.
این علی شناس درجه یک عالم، فاطمه زهراست.
این علی شناس آنوقتی که می خواهد از این دنیا به آن عالم پهناور وجود که آخرت است انتقال پیدا کند او می گوید اشک چشمهایت را روی صورت من بریز، گریه کن، علی جان گریه کن.
همین طور که اینجا 《علی》فاطمه را گریاند، موقعی که زمان رحلت فاطمه سلاماللهعلیها بود، فاطمه زهرا هم از《علی》خواست گریه کن، زیادتر گریه کن، چون از پدرم رسول خدا شنیدم که فرمود اشک مظلوم شعله های آتش غضب خدا را خاموش می کند و من از تو مظلومتر سراغ ندارم.
《اللّهُمَّ انّا نَسْئَلُکَ وَ نَدْعُوکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ الْاعْظَمِ، الْاعَزِّ الْاجَلِّ الْاکْرَمِ، بِمُحمَدٍ وَ عَلیٍ وَ فاطمِهَ وَ الحَسنِ وَ الحُسیَن وَ الائِمهِ المَعصومِین مِن ذُریَهِ الحُسِین یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ، یا رَحمانُ یا رَحیم، یا مُقَلِّبَ القُلوبِ ثَبِّت قُلوبَنا عَلی دینِک، اَللَّهُمَّ أَحْیِنِا حَیاهِ مُحمَدٍ وَ آل مُحَمَد،
وَ اَمِتنا مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لا تُفَرِّق بَینَنا و بَینَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، اللّهُمَ اَرزُقنـٰا فِی اَلْدُنْیٰا زیٰارَۃ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ فِی اَلْعُقبا شِفٰاعَهَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ،
اللّهُمَّ اشْفِ مَرضانا، اللّهُمَّ اَدِّ دُیــونــَنـَــــــا،
اللهُمَّ ارحمَ موتانَا.
رَحِمَ اللهُ مَن یَقرُ الفاتحه مَعَ الصَلَوات》.
یاعلی مدد