روضه بی بی فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها

💠بسم الله الرحمن الرحیم💠

💠روضه بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها
[فایل بیست و هفتم_1356_دقیقه ۲۵:۰۳ الی آخر]

آخ فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌فهمد《علی》چقدر مظلوم است، آخ می‌فهمد، آی می‌داند چقدر امیرالمومنین مظلوم است.
جمعیت هرچه هست من نمی‌دانم، حاجت هرچه هست من نمی‌دانم، به جان فاطمه زهرا تا امشب مُزدمان را از مادرمان فاطمه زهرا نگیریم از اینجا نمی رویم.
درِ خانه تو آمدیم خانم، تو صدیقه‌ای، مقام مشیت اللهی به تو دادند، ما اینجا می‌خواهیم از درِ خانه تو ناامید برویم؟ مگر می شود؟
اولاً خانم به شما عرض کنیم که توی این یک ماه ما نتوانستیم عبادتی انجام بدهیم که خدا ما را ببرد، فردا روز عید است، نماز عید می‌خوانند، رسول الله فرمودند وای به حال آن کسی که از شهرُّالله خارج بشود نماز عید را بخواند و مغفرت خدا او را نگیرد.
درِ خانه تو آمدیم که مغفور و مرحوم باشیم.
اولاً این را از تو می‌خواهیم و ما را ببخشی، تو شفیعه روز جزائی، نه تو شفیعه دو عالم هستی.
صدیقه است مقامش فوق مقام درک همه عقول است، مگر می شود کسی او را بشناسد؟
چند تا روایت بخوانیم؛
یکی از شاگردهای حضرت صادق علیه الصلاه و السلام غیبت کرد و امام صادق هم به او علاقه داشتند، خیلی علاقه داشتند.
بعد از دو سه روز آمد.
حضرت فرمودند کجا بودی؟ دلم برایت تنگ شده بود.
عرض کرد آقا خدا به من دختری عنایت کرده بود مشغول پذیرایی مادرش در خانه بودم.
فرمودند اسمش را چه گذاشتی؟
عرض کرد 《فاطمه》.
حضرت فرمودند فاطمه، فاطمه، فاطمه، فاطمه، اینقدر سر مبارک را پایین آوردند تا پیشانی به خاک رسید، شروع به گریه کردند به طوری که شانه‌ها می‌لرزد، مقدار زیادی گریه کردند، سر را از خاک برداشتند، نگاه کرد دید خاک ها به صورت گِل شده.
عرض کرد آقا چه گفتم که دل شما را سوزاند؟ کاشکی اسم بچه‌ ام را نمی‌گفتم. آخر این اسم را سوال کردید من هم گفتم فاطمه، اینقدر گریه دارد؟ فرمودند تو نمی‌دانی به مادر ما فاطمه چقدر ظلم کردند، تو نمی‌دانی.
یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها.
یا امیرالمومنین یا اباالحسن کدام دقیقه و کدام آن در زندگی شما به شما بهتر گذشت؟ بهترین حالات عمرتان چه وقت بود؟
فرمود آن وقتی که دستم توی دست رسول الله بود در غدیر خم من را به ولایت به اهل عالم معرفی کرد بهترین حالات عمرم بود.
یا اباالحسن بدترین حالات زندگیتان چه وقت بود؟
فرمود آن وقتی که من را به مسجد می‌بردند فاطمه آمد از من حمایت کند سیلی به صورت فاطمه زدند.
ببین حاجتت را در نظر بیاور اینقدر مصیبت می‌خوانم هر وقت یقین کردی حاجتت را دادند توی دلت بدان رفع مشکلات شده، و امشب یک نفر ناامید از این مجلس برپا‌ نشود، معلوم هم نیست من دیگر منبر عمومی بروم هاا، امشب شب آخر منبر عمومی من است ان شاءالله در عمرم.
اگر نتوانم از مادرم من حاجت شیعه دل سوخته ای را بگیرم در ادعایم کاذبم، بی بی جان، مادر جان، این جلسه می‌دانی خودت منسوب به کیست، به یک عده این هایی که از پسرِ تو دم می‌زنند، عمرشان را روی حسین گذاشتند، اینها روضه خوان‌های پسرِ تو هستند، امشب می شود ناامیدشان کنی؟ حاشا به کَرَمِت، شب عید است امشب نمی‌خواهی به ما عیدی بدهی؟
همه دردمندیم، همه حاجتمندیم.
یک نامه می‌نویسد ملعون ازل و ابد عذاب الله واصِب(همیشگی) بر او جاری باشد در هر آن، به عدد علم پروردگار، او نامه می‌نویسد به چه کسی؟
به معاویه بن ابی سفیان بر پدر و پسر لعنت.
چه می‌نویسد؟ می‌نویسد معاویه… [پسرِ فاطمه زهرا می گوید نخوان من طاقت شنیدنش را ندارم]
من مصیبت دیگر می‌خوانم روایت دیگر نقل می‌کنم، آقای هاشمی این را نمی‌خوانم، جگرت را آتش می دهد اگر آن را بخوانم، اما به شما روایت دیگر بگویم؛
خانم ما با شما کار داریم، دنیا کار داریم، آخرت کار داریم، یک مشت آلوده آمدیم، ماه رمضان نتوانست ما را درست کند، روزه نتوانست ما را درست کند، خانم شما عنایتی بکن، مولای شما امیرالمومنین اولین مظلوم عالم در مسجد نشسته چند نفر هم بیشتر اطرافش نیستند، فرمود سلمان برو در مسجد ببین بیگانه نیست، سلمان آمد دید نیست، برگشت عرض کرد نه آقاجان کسی نیست، فرمایشی بود؟
مثل اینکه یک مطلبی خصوصی می‌خواهید بفرمایید؟
فرمودند بله.
سلمان هیچ خبر داری از وقتی که دومی روی کار آمده همه عُمال و اُستاندارهای ابی بکر را عزل کرده، اُستاندار جدید گذاشته؟
بله می‌دانم.
خبر داری یک نفر را عوض نکرده، منصبش را هم بالاتر کرده؟
کیست آقا نمی‌دانم؟ چه کسی را می‌فرمایید؟
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند سلمان، عمر، قُنفُذ را عوض نکرد، مقامش را بالا برد.
ناگهان امیرالمومنین بی‌اختیار گریه‌اش گرفت، شروع کرد گریه کردن، سلمان گریه می‌کند، مقداد گریه می‌کند، ابی ذر گریه می کند، عمار گریه می‌کند.
چیست آقا برای چه گریه می‌کنید؟
آخر سلمان جهتش این بود به پاس خدمتی که به او کرد چون پهلوی فاطمه را شکسته بود، چون غلاف شمشیر زده به بازوی فاطمه زده بود.

《أَلَا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى القَوُمَ الظَّالِمِینَ》
《یاعلی مدد》