معنای فاضل_۱۳۶۹/۱۰/۱۳
روضه باب الحوائج اباالفضل العباس علیهالسلام
اگر می خواهد مستقیما سراغ امام حسین علیهالسلام برود امام حسین با هر وسیله ای شده او را می فرستند که اول سراغ برادرم برو بعد بیا.
هر کس در عالم می خواهد مشمول عنایات حسینی بشود[حاج ملاآقاجان فرمودند چهارده سال یا هفت سال،نمیدانم،سرم روی عتبه آقا اباالفضل العباس بود تا به من راه دادند].
هیچ ولیی از اولیاء خدا از اولین تا آخرین برایش گشایش نشده مگر از مجرای آقا اباالفضل العباس علیهالسلام.
او《 ابو الفضل》 است،حق《 ذو الفضل》 است.
《هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی》این ندای سلیمان است که چشمش را باز کرد.
خوب اینها را برای چه اینجوری در پرده و لفافه ؟؟؟
به خودت بگو،مگر تو این دریافت هایی که داری،می توانی از پرده و لفافه دلت خارج…
بعد از هزار و چهارصد سال مردم رشد کردند،با علم و با تقوا و با همه این چیزها آشنا شدند الان می توانی از لابه لای وجودت بیرون بیاوری با خلق گفت و شنیده شده را بیرون بدهی؟ می توانی؟ چه کسی پذیراست؟ می خواهی قرآن بیاید این کار را بکند؟ تو نمیکنی که هیچی،حق دخالت در هستی نداری.
تو نمیکنی،برای چه کسی ؟ برای منکر؟
اگر کسی مُقِر است،دریافت دارد که او احتیاج ندارد،خودش دارد راه را می رود،اگر هم یک جایی می خواهی لذت در عالم خیال ببری هر کس صحبتش را بکند خودت می آیی می نشینی حرفش را می شنوی و لذت می بری،این لذت در عالمِ خیال است.
وزر و وبال ها و سنگینی های ملامت های خلق را او به دوش می کشد تو لذت می بری،این مالِ عنایت خاص است دیگر.
خوب چه می شد که همه اینها را برملا می گفتند؟
اینقدر در صندوق خانه گذاشتند پنهانش کردند خلق یک ذره از پشت هفتادتا حجاب،دیوار فهمیدند این جور چیزی اینجا هست هجوم بردند و تمام خزانه دارها را تکه تکه کردند بعد خودِ گوهر گرانبها را هم پامال کردند،خلق هنوز در آن استعداد و لیاقت نیستند که بگوییم در عالم وجود جز محمد و آل محمد علیهم السلام هیچ کس کاره ای نیست،هیچ کس در عالم هیچ کاری نمی کند و نمی تواند بکند.
آقا اباالفضل العباس برای همه خلق از اولین و آخرین باب الحوائج هستند،بین عرب ها هم رسم است دیگر هر جا که کارشان به بنبست می خورد،جواب نمی شنوند،[حالا باز یک مساله فطری] حتی می روند به آقا امیرالمومنین توسل می کنند عنایت نمی شود،جواب نمی شود،کنار قبر اباالفضل العباس می آیند،سلیمان هم چه گفت ؟؟
《هَذَا مِنْ فَضْلِ 》،اول دامن او را گرفت تا بتواند آن طرف برود.
صاحب فضل را اول دید.
یک کسی از این عرب های دهاتی که به قولی مِعیدی می گویند پشت به قبله ایستاده بود و رو به ضریح مطهر آقا اباالفضل العباس داشت نماز می خواند،حالا یک کسی مثل ما معمم،بی خبر آمد و او در نماز بود، با همان لهجه عربی که بلد بود به او گفت قبله اینجوری نیست،این طرف است،اعتنا نکرد،شانه او را گرفت که به قبله برگردد او باز سرِ جای اولش برگشت،دومرتبه این کار را کرد،و نمازش را همانجور خواند و آمد طرف این آقای شیخ گفت من دارم نماز می خوانم برای چه اذیتم می کنید؟
گفت قبله اینجوری نیست،این طرف است.
گفت میخواهی مرا گول بزنی؟؟[نگارنده؛ عربی اش را نتوانستم بنویسم]
قبله این است دیگر ما گول نمی خوریم.
می خواهی مرا فریب بدهی؟
اینها قبله هستند دیگر،اینها قبله وجود هستند،قبله جان هستند،بر سر درِ رواق حضرت معصومه سلاماللهعلیها شعر قشنگی نوشته شده است (در صحن کوچک)؛
درگاه تو قبله گاه جان است
محراب زمین و آسمان است
یک در از بهشت آنجاست.هر کس جان دارد،هر که روح دارد،هر که وجود دارد،آنجا توجه می کند،در عین حال؛
گر حفظ مراتب نکنی زندیقی
این در عالم معنا،در عالم رشد،در عالم کمال،ولی در ظواهر باید مراتب امور را مو به مو همان جور که فرمودند انجام بدهیم ان شاءالله.
خودِ امام حسین علیهالسلام غم عالم را می برد،یادش،نامش،همه غم ها را می برد،وقتی که روی دل مبارکش غم می نشیند این توسل اینجوری می گوید که غم های امام حسین علیهالسلام با اباالفضل العباس بر طرف می شد،نگاه به صورت اباالفضل،قمر بنی هاشم است،[بلقیس قمرپرست شده].
به صورت برادر نگاه می کرد غم های دلش همه می رفت؛
《یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام》
آقا سید الشهداء را می دیدند که خم به ابرو آوردند،چین به جبین زدند،آثار…
می آمدند آقا اباالفضل العباس را پیدا می کردند،که عموجان بیا که بابا حالش به هم خورده.
تا آقا اباالفضل العباس علیهالسلام پیدا می شدند می دیدند چهره امام حسین علیهالسلام باز شد؛
یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ علیهالسلام》
غم از صورت برادر می برد،نگاه به اباالفضل العباس،امام حسین را سرِپا نگه می داشت،با اینکه خودش همه عالم را دواست،همه عالم را چاره است.
وقتی که می آمدند،وقایع عاشورا را خبر می دادند،لحظه به لحظه،دقیقه به دقیقه،کدام عزیز رفت،کدام عزیز به خاک و خون غلطید،شماره می دادند،امام حسین همه جوابشان این بود که هنوز عباس هست،همه هم بروند…
حتی بی بی زینب سلاماللهعلیها،تا اباالفصل العباس علیهالسلام به شهادت نرسیده بودند ندیدند که بی بی سلاماللهعلیها بی تابی کنند،بی تابی ِ بی بی وقتی شروع شد که خبر دادند…
امام حسین علیهالسلام رویشان نشد که خبر مرگ اباالفضل را بدهند،به زبان نتوانستند بگویند آی عباس کشته شد،خواهرم زینب،دخترم سکینه،عمو رفت،نتوانستند،یک کاری کردند که با آن عملشان آمدند بگویند که دیگر کار تمام شد،آمدند عمود خیمه اباالفضل العباس را کشیدند،عمود خیمه را که کشیدند،علویات،هاشمیات،آل الله به سر و سینه زدند.
دیگر امید همه قطع شد،《یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ علیهالسلام اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ علیهالسلام》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.