روضه امیرالمومنین علیه‌السلام

شرح آیه مبارکه تطهیر_جلسه هفتم_۱۳۶۹/۰۹/۰۲

امیرالمومنین علیه‌السلام روضه

لذا سلمان عُلِّمَ الاِسم‌ُ الاعظم‌،دانشِ این معنا را دارد که اسم اعظم چیست، سر از گریبان امیرالمومنین علیه‌السلام در می آورد.

خوب سلمان،تو که اسم اعظم می دانی،تو که اینقدر با این حقیقیت آشنایی،چرا وقتی علیرا می بردند مضطرب شدی؟؟هااا؟

[اینجا حرف است] امام صادق علیه‌السلام فرمودند آن وقتی که سلمان،در این نقطه متوقف شد،[ این توقف همه ایمان است هاااا،برای خلق اگر قسمت کنند آنچه را که سلمان در آن متوقف بوده،راه بیندازند به همه خلق بدهند همه مومن درجه یک می شوند،ولی برای سلمان پایینش می آورد،سلمان را تنزل می دهد]،در باطنش تکان خورد،گفت به خودش قسم من می دانم این صاحب اسم اعظم است،خودِ اسم اعظم است این را دارند اینجوری می برند.

خوب، اگر می دانی برای چه تکان خوردی؟؟؟

امیرالمومنین علیه‌السلام نگاهی به او کردند فرمودند سلمان دو مرتبه بیعت کن.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند آنجا یک آن،این حال برای سلمان آمد صارَت فی عُنُقهحمراء،گردنش یک غده قرمز پیدا کرد وَ کانَ سَبَبُ وَفاته ،و همین هم سلمان را کشت.

عه ،بله در راه امیرالمومنین هر کس تکان بخورد او را می زنند.آن حالی که برای سلمان آمده،گفتیم اگر در تمام خلائق اولین و آخرین قسمت کنند همه اول مومن می شوند ولی برای سلمان،نقص است،امیرالمومنین را بِبَرَند اول است،نَبَرَند اول است،بازوهایش را ببندند آخِر است،نبندند آخِر است،وقتی این را می دانی از تو توقع نداشتیم تکان بخوری،ابی ذر را سوار کردند بر یک مرکب بی جهازی که این رانهایش گوشتهایش ریخت،به رَبَذِه تبعید کردند،امام صادق علیه‌السلام فرمودند که این هم تکان خورد آنجا که امیرالمومنین را بردند گفت چرا ،سلمان گفت چرا.

[نقطه اساسی] عم الذی کان قلبه کَزُبَرِ الْحَدِیدِ و عیناه فی عینه امیرالمومنین فهو مقداد بن اسود

آن که ابدا در دلش،در ذهنش،در فکرش،هیچ خلجان نیامده مقداد است.

آقا امیرالمومنین را می بردند مقداد آمده روبروی امیرالمومنین ایستاده بود،پشت به پشت جمعیت ایستاده بود،قهقهرا حرکت می کرد[به پشت حرکت کردید؟؟]امیرالمومنین را می بردند این آمده بود روبروی امیرالمومنین ،چشمهایش در چشم های امیرالمومنین علیه‌السلام و سیفه علی عاتقه شمشیرش هم روی شانه اش بود،نه با اراده،سلب اراده کلی.

مَتی یَامُرُهُ فَیَمضِیمنتظر بود ببیند مولایش چه زمان کارش را حکم می کند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند اِنَّ الْمِقْدَادُ أَعْظَمُ إِیمَاناً تِلْکَ السَّاعَهَمقداد آن هنگام از همه نمره اش بالاتر بود.

برای همین تمام اصحاب رسول الله،تمام یاران امیرالمومنین،به بلاهای متعدد مبتلا شدند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند مقداد نه فقر کشید نه بلا دید به جهت اینکه؛

 

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید

شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

 

او یک آن غافل نبود.

 

هر چه آن زیبا کند،زیبا بود

 

امیرالمومنین است، قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلین است،حجت الله است،ولی الله است،مشکل گشاست،مظهرِ همه اسماء و صفات است.

همان وقتی که او را می برند،همه کاره است،به تعبیر ناقص خودمان بگوییم او به دشمن قدرت می دهد،که بازویش را ببندند،به سخن کوتاه خودمان بگوییم او به دشمن توان می دهد که او را به مسجد ببرند.

جز تو علیجان کسی در عالم مظهر لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ نیست.

سلمان تو این را باید نگاه می کردی.

ذکر مصیبت من همین است ؛

در مدائن فوت کرد،نوشته اند[تعبیر ماست به طِیُ الاَرض آمدند]امیرالمومنین آمدند،این مقام امیرالمومنین علیه‌السلام نیست که به طِیُ الارض آمدند،او حقیقتِ کل است در عالم وجود ساری است،ولی مطلق است،طی الارض و اینها مالِ آدم های عادی است.این آمدن غیر از آمدن های دیگر است.

بُراق پروازش را از حرکت های ذهنی امیرالمومنین یاد گرفته،بُراقی که خاتم انبیاء را به معراج برده است از حرکت های ذهنی امیرالمومنین پرواز را آموخته است،امیرالمومنین علیه‌السلام همه جا هست،همه جا حاضر است،حقیقتِ کل است،خورشید که دست پرورده اوست نورش همه جا هست،این نوری است که همه اقطار وجود را گرفته است این چیزهایی که ما می دانیم مالِ اندیشه باطل و ناقص ماست،بالاتر از این است.

به مدائن آمدند[نقطه آخر را نگاه کن،چه جوری از سلمان نفیِ حیثیت شده،هیچ چیز ندارم،با هیچ چیز ندارم، هیچ چیز ندارم هااا]،به بالینش نشستند،دستِ نوازش به سرش کشیدند،بر کفنش با انگشت خودشان نوشتند «وَفَدتُ عَلی الکَریم بِغِیر زادٍ» ،به قول امروزی ها این بیوگرافیِ سلمان است،«وَفَدتُ عَلی الکَریم بِغِیر زادٍ،مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ »، دو اندوخته ای که روز قیامت به درد همه خلق می خورد یکی حسنات است یکی قلب سلیم،إِلَّا مَنْ أَتَی اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍهااا.

سلمان می گوید من هر دو را ندارم.نه حسنات دارم و نه قلب سلیم.

اینجوری نفی حیثیت شده.

سلمان چه داری؟؟

امیرالمومنینی دارم که او من را دارد،علیّی دارم که او من را دارد،وَفَدتُ عَلی الکَریم بِغِیر زادٍاین مو شکاف عالم هستی این بررسی کننده همه موجودی خلق،امیرالمومنین نوشتند سلمان هیچ چیز ندارد،نفی حیثیت کلی شده است،چون می خواهد علیداشته باشد باید هیچ چیز نداشته باشد.

عبادت تلنبار می کنی ؟با نماز و روزه می شود علیگرفت؟ با چه می خواهی او را بگیری؟

او باید تو را بگیرد،ای یدُاللهِ باسطه در خلق،ای مشکل گشا.

مگر خضر مبارک پی در آید

که این تن ها به آن تنها رساند

 

سلمان گریه کرد،آخر گریه ندارد دیگر ،سلمان علیرا دارد،این را داشته باش،نقطه آخر سخن من است،امیرالمومنین از او سوال کردند،سلمان چرا گریه می کنی؟؟

عرض کردم آقاجان هر وقت یادم می آید قضیه احراقِ باب و فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها را نمی توانم گریه نکنم.

علی جان هر وقت چهره تو را می بینم یادِ فاطمه می افتم،سلمان دمِ آخر با گریه کردن بر مصیبت صدیقه طاهره جان به جان آفرین تسلیم کرد اما امیرالمومنین را به گریه انداخت.

سلمان را غسل می دادند،کفن می کردند،بر مصیبت زهرای عزیز هم گریه می کردند،کَأَنَّمَا یادش آمد آنوقتی که بین در و دیوار

آخر همه در ناتوانی ها،همه،همهعلیرا صدا می زنند،در درماندگی هاعلیرا صدا می زنند،مگر نیست؟؟

فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها اولعلیشناس عالم چرا در آن درماندگی ها علیرا صدا نزد؟؟

فضه را صدا زدند،وقتی هم فضه سراغ علیعلیه‌السلام رفت،دامن فضه را گرفت،فضه سراغعلینروی،من علیرا نمی خواهم،حالتی بر من مُستولی شده است که فضه تو باید من را مدارا کنی.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که عزیزان ما میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا علی مدد