شرح آیه مبارکه«وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا » جلسه دوم در سال ۷۰- ۱۳۷۰/ ۱۱/ ۲۵
روضه امیرالمومنین علیهالسلام
لذا آقا امام صادق علیهالسلام وقتی این آیه قرآن را شنیدند که《 فَٱسۡتَغَٰثَهُ ٱلَّذِی مِن شِیعَتِهِۦ عَلَى ٱلَّذِی مِنۡ عَدُوِّهِۦ فَوَکَزَهُۥ》(سوره مبارکه قصص/۱۵)
راجع به موسی است، بیرون آمد، خودش میترسید، دربدر بود، فراری بود، دید یکی از دوستانش را فرعونی ها دارند میبرند که بکشند، آمد گفت کجا میبریدش؟
گفتند این مجرم است، تو چه کار داری؟
یقه او را گرفت، خیلی پرقدرت بوده، این یقه را گرفت و گفتند رهایش کن.
گفت نه رهایش نمی کنم.
رفیق هایش را صدا زد، تا رفیق هایش را صدا زد که بیایند، این ها دو تا شده بودند، او یکی بود، بیایند گروه بگیرند و این ها، این همین مشتش را بلند کرد و زد به سر سرباز فرعونی همان جا افتاد و مُرد، آن هم خیلی قوی بود ها، فَوَکَزَهُۥ، عجب! آنجا این کار را کردی، الان هم اینکه یکی را کُشتی.
حضرت صادق علیهالسلام شروع کردند گریه کردن، عرض کرد یابن رسول الله من آیه جهنم، عذاب که نخواندم شما این جور گریه می کنی. فرمودند موسی از شیعه خودش حمایت کند، جد ما امیرالمومنین روز قیامت شیعیان را تنها میگذارد؟
جد ما امیرالمومنین که لافتی درباره اوست، فتوت از آن اوست، او تنها می گذارد؟
ماجرای زُهیر
زهیر کانَ عثمانیا، بعد از به درک واصل شدن سومی، او طرفدار بود، طرفدار بود، ولی جز نامی ها ، بابا شَمل ها، قداره بندهای کوفه است با دستگاه هم مربوط است دیگر، اما یک خصلت داشت، در عین حال که کانَ عثمانیا و جز جواسیس حکومت بود و اینکه مواظب بود، اگر یک دوست 《علی》کارش گیر میکرد، میرفت ریش گرو می گذاشت، اگر هم یک وقتی آدم یک کاره ای هست یک جا نمره داشته باشد، نه برای دوستان 《علی》، نه برای مجلسهای 《علی》، نه برای چه… پاپوش درست کند دیگر او حسابش با ذوالفقار است.
کان عثمانیا، یک روز به رفیق هایش گفت هرکه با ما مکه بیاید خرجش را می دهیم، از کوفه عدهای پا شدند و با زهیر به مکه رفتند، خب رفتن اینها به مکه هم دیگر آداب و القاب داشته آسان نبوده، وقتی که به مکه رسیدند، حالا احرام بستند و وارد شدند و عمره شان تمام شده، موقع حج تمتع است باید بروند به عرفات و بعد مشعر و منا، یوم تَرویه که رسید به رفیق هایش گفت که آی رفقای ما اینهایی که با ما آمدید خرجی تان تا آخر که اینجا هستیم دادیم ما برمیگردیم، گفتند بابا زُهیر خارج شدن از مکه حرام است تو اینقدر سابقه سوء داری دیگر اگر خارج بشوی که پاک بیدین و کافر می شوی.
گفت دل توی دلم نیست، من نمیدانم چرا نمیتوانم در کعبه که قبله همه است و همه آمدند اینجا دیگر جا ندارد، دلم نمی ایستد، هر چه گفتند، گفت فایده ندارد، باشد هر چه می خواهد بشود،بشود ما رفتیم.
یک چند منزلی که از مکه بیرون آمد به زُهیر خبر دادند خبر داری یا نه؟
گفت نه.
گفتند حسین بن علی هم آن روز بیرون آمده. گفت پس مواظب باشید یک وقتی من چشم هایم در چشمان حسین بن علی نیفتد، یک جا با هم ننشینیم، که برای من بد می شود.
[ چون سایه چون سایه، به دنبال این شمس ولایت راه افتاده بود خودش هم بیخبر است، نمیداند در عالَم چه خبر است] به نزدیک های کربلا که رسیدن امام حسین آنجا چادر زدند، او هم عقبتر چادر زده، آمده بودند استقبالش، زن و بچه که فهمیده بودند زُهیر آمده، آمده بودند آنجا دیگ و سه پایه ای و آبگوشتی و خیلی پذیرایی و می خواهند با سلام و صلوات زهیر را وارد کنند، سفره را در خیمه پهن کردند و قبیله و عشیره زهیر نشسته بودند، دستش که رفت در کاسه، لقمه اول را بردارد، صدای سم اسب آمد، گفت ببینید پشت خیمه کیست، لقمه را نخورد، زنش رفت نگاه کرد گفت یک سواره نظامی هست.
تمام بدنش غرق اسلحه است، گفت چه، اینجا چه، شمشیرش را برداشت و دیگران هم شمشیر برداشتند رفتند از اسب پیاده شد گفت که مَنِ زهیر ؟ زهیر کیست؟
گفت من هستم .
گفت ان حسین بن علیً…. سلطان عاشقان میخواهدت، دستگیر همه زمین خوردهها میخواهدت، چارهساز همه بیچارهها میخواهدت.
به زنش گفت بگو نیست، اصلاً بگو نیست، من بروم جواب وضع سیاسی را چه بدهم.
زنش گفت خجالت نمیکشی پسرِ دختر پیغمبر دنبالت میفرستد می گویی نیست؟
قاصد رفت، دیگر نتوانست غذا بخورد، همه ماندند و غذا سرد شد و ناگهان دیدند صدای پای اسب می آید دو مرتبه که پا شد رفت، خودِ امام حسین علیهالسلام آمده بود، فرمود زهیر بیا کارت دارم دیگر نتوانست نرود.
امام حسین علیهالسلام درِ گوش زهیر یک سخن گفتند که نه کسی میداند، نه به ما رسیده، کلام را که به اندازه یک سلام بیشتر نیست، درِ گوشش یک حرفی گفتند به قدر یک سلام بیشتر نیست، برگشت به زنش گفت《قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلاثاً》آی زن من تو را سه طلاقه کردم، آنچه مال دنیا دارم مالِ تو در مقابل.
ما حسینی شدیم، ما کربلایی شدیم، ما رفتیم، ما در زمره عشاق قرار گرفتیم، زنش دامنش را گرفت، کجا؟ مگر می گذارم تو بروی.
گفت برای چه نمیگذاری؟
مطلقه ای تمام شد. گفت نه تا قول ندهی پیش مادرش فاطمه سلاماللهعلیها شفاعت ما را نکند نمی گذارم.
زهیر آمد با امام حسین علیهالسلام برود، امام حسین فرمودند حرفی که عیالت گفته در شفاعت مادرم آن را ما ضمانت می کنیم خاطرت جمع باشد.
یک چند قدمی که رفتند عیال زهیر شروع کرد به دویدن، التماس کرد به امام حسین عرض کرد آقا جان حالا که شوهرم من را طلاق داده حالا تو بیا دستم را بگیر، حالا تو بیا من را همراه کن.
امام حسین فرمودند یا اُمَهَ الله تَعال، آی کنیز خدا تو هم با ما بیا.
هر که قطع کند از آنچه دل بسته، آنوقت امام حسین علیهالسلام او را می گیرند.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد