روضه امیرالمومنین علیهالسلام و اصبغ بن نباته
شب قدر جلسه دوم ۱۳۶۵
[امشب خیلی مُشوش و مضطرب هستم ،نمی توانم حرف را ادامه بدهم، امشب بوده که خانه امیرالمومنین علیهالسلام جمع شدند ،این را نگاه کن ،این شیعه است،این قرآن را یافته ،این کسی که میخواهم حرفش را بزنم این به آن معنای واقعی قرآن واصل شده و این حقیقت را درک کرده، اَصبَغ بن نُباته جزء کسانی است که با این حقیقت آشناست]
امشب آمدند درِ خانه امیرالمومنین علیهالسلام ،شیعیان،دوستان،همه اهل کوفه،همه آمدند پشت درِ خانه اجتماع کردند،ببینند چه خبر میشود از مولا،این حادثه و واقعه نتیجه اش چه میشود.
طبیبی که آوردند او همه را ناامید کرده ،ولی به مردم نگفتند،مطلب را مخفی قرار دادند،آقا امیرالمومنین توی بستر خوابیده اند، (هر سالی یک مرتبه این روایت را میخوانم و کاش که هر آن ،هر لحظه این سال میبود و این روایت را میگفتیم و به آن توجه میکردیم)
آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام توى بستر افتادند به حضرت امام حسن علیه الصلاه و السلام فرمودند حسن جان برو به این مردمی که دور خانه ام جمع شدند بگو بروند،اینجا توقف نکنند.
حضرت تشریف آوردند فرمودند پدرم سلام میرساند و میفرماید اینجا جمع نشوید،بروید .
امر امام را اِمتثال کردند و رفتند.
آقا امام حسن علیهالسلام برگشتند.
فرمودند حسن جان پیغام من را به مردم رساندی؟؟
بله
رفتند؟ بله
کسی نماند؟ نمیدانم
برو نگاه کن ببین کسی نیست.
آقا امام حسن علیهالسلام آمدند نگاه کردند دیدند عده کمی باز ماندند،چند نفر ماندند نرفتند.
فرمودند حسن جان برو بگو که اینجا نمانند،توقف نکنند.
حضرت برگشتند فرمودند پدرم امر میکنند(و امام است، امرش واجب است،باید اطاعت کنند)نمانید بروید.
آنها رفتند حضرت برگشتند،آقا فرمودند حسن جان دیگر کسی نماند؟؟
نمیدانم،ظاهر نه دیگر کسی نیست.
فرمودند برو نگاه کن.
آقا امامحسن علیهالسلام آمدند دمِ در نگاه کردند دیدند همه رفتند،یکنفر مانده،صورتش را گذاشته به دیوار خانه امیرالمومنین علیهالسلام دارد گریه میکند،این خاکها با اشک چشمش گل شده به صورتش چسبیده،همینطور گریه میکند.
حضرت برگشتند،عرض کردند باباجان اصبغ بن نباته صورتش را گذاشته روی دیوار دارد گریه میکند.
فرمودند برو به اصبغ ،امر خاص من را برسان.
بگو بابام میگوید راضی نیستم اینجا بایستی ،برو،توقف نکن.
آقا امام حسن ،امر خاص است، دو امرِ عام بوده که اصبغ ضمیمه اش بود،اطاعت نکرده.
( این تَمرُد عشق است هاااا.
امام حسین علیهالسلام روز عاشورا،هفتادو دو تنش اینجوری بوده هاااا.
همه شان اینجوری بودند.چون امام حسین آنها را هم بیرون کرد،بروید ،آن ذات،ذات امام حسین است، آنجا یک جای دیگری است، برگردیم همین جا، آن یک چیز دیگریست ،خارج از مقوله حرف است)
آقا امام حسن برگشتند،اصبغ پدرم امر میکند،خواستند به تو که اینجا نمان و برو.
اصبغ عرض کرد حسن جان به پدرت بگو اصبغ نمیرود و از سرِ جایش تکان نمیخورد.
وقتی آقا امام حسن برگشتند حرف اصبغ را به امیرالمومنین علیهالسلام گفتند،امیرالمومنین فرمودند حالا که نمیرود بگو بیاید داخل.
زَهره شیر میخواهد اینجا هااااا، شیعه خودش را برساند در اطاعت تام.
توی اطاعت تام که میخواهد اینجا آشنایی با لفظ قرآن لازم دارد که قرآن چه میگوید.
شیعیان ما لحن قول را میفهمند،عارفِ به لحن القول هستند،برو یعنی نرو.
دور شو یعنی بیا نزدیک.
اصبغ را وارد کردند،حضرت همین جور که نشسته بودند، اصبغ ادب کرد،ایستاد دمِ در گریه،گریه.
فرمودند بیا جلو اصبغ جان.
دم در آمد ،فرمودند بیا جلوتر.
نشست، فرمودند پا شو بیا کنار بالینم بنشین.
اصبغ را آوردند و “شَبَکَ أَصَابِعَهُ فی اَصابِع” دست اصبغ را گرفتند توی انگشتانشان را فشار دادند(این طرز مصافحه، دست دادن،ائمه با دوستانشان ،خیلی دلیل داریم که یک حکمت خاصی داشته که آن را نمی گویم،یعنی هر کسی لیاقت ندارد حتی این ترکیب را داشته باشد)
فرمودند اصبغ جان،همین جور که تو از من عیادت کردی (کجایش گذاشتند؟؟ این شده او)
زمزمه وحدت و جوش و خروش
از در و دیوار رسیدند به گوش
نِشتر فَصاد به لیلی رسید
از رگ مجنون ز چه خون کرده جوش
یکی است،دو تا نیست، این همان است هاااا،این را میگویند استغراق محبتی، این را میگویند فنا.
همین جور که تو از من عیادت کردی من از رسول الله عیادت کردم.
رسول الله صلی الله علیه و آله دم آخر به من این حرفها را فرمودند ،من هم به تو میگویم؛
ملعون است،ملعون است، ملعون است کسی که آقِ والدین بمیرد،هر کس پدر و مادر دارد این نقطه تربیتی را برود دنبال کند.
اگر کسی با پدر و مادر وَر بمالد نه درِ خانه امیرالمومنین،توی شهر امیرالمومنین هم راه ندارد.
این راه ولایت است، این اصول دارد،کسی که پدرش را نتواند داشته باشد، ننه اش را نتواند داشته باشد،میتواند ولیِ مطلق را داشته باشد؟؟؟
ملعون است،ملعون
است کسی که ،بنده ای که از مولایش فرار کند.
ملعون است،ملعون است کسی که دیگری را اجیر کند و اجر او را ضایع کند.
رسول الله به من فرمودند من و تو دو پدر این امت هستیم.
آی راحت شد امشب دیگر مولا،دیگر دارد راحت میشود، نمیدانید چقدر از این خوشحال است که دارد از این مردم …
مردم خیلی بدند هاااا،
رگ رگست این آب شیرین و آب شور
در خلایق میرود تا نفخ صور
اصبغ جان، رسول الله به من فرمود من و تو دو مولای این امت هستیم.
ملعون است آن کسی که از ما فرار کند.
اصبغ جان، رسول الله فرمود من و تو دو اجیر هستیم که خدا ما را برای این امت اجیر کرده است ،ملعون است آن کسی که اجر ما را ضایع کند.
[حالا این وقت بوده من نمیدانم ،قبل از این بوده نمیدانم،طبیب آمده، قبل از آمدنِ اصبغ است نمیدانم،بعد از آمدن اصبغ است ،نمیدانم]
طبیب دو مرتبه آمد ،به آقا امام حسن عرض کردند حسن جان این زَهر و سم خیلی به بدن پدرت سرایت کرده ،علاجش این است که شیر زیاد بیاشامد و شستشو با شیر میدهیم، هر چه میتوانید بیاوردید.
آن وقتها وسیله شیر اینجوری نبوده،هر کسی یک گاوی که میتوانسته خودش اداره کند،یک بزی که میتوانسته…
آقا امام حسن علیهالسلام آمدند توی مسجد،فرمودند که یک مقدار زیادی شیر میخواهیم ،بیشتر از حد.
بچه شیعه های کوفه، اینهایی که عاشق امیرالمومنین علیهالسلام بودند (امیرالمومنین توی خانه ها ،توی دلها نفوذ کرده بودند)
نمیدانم برای چه بچه ها؟؟
چون بچه به این فطرت نزدیکتر است،اینها هر کدام آمدند درِ خانه امیرالمومنین یک کاسه شیر دست گرفتند .
از آن مقداری که شیر لازم بود خیلی بیشتر و بیشتر و بیشتر آورند .
چه میشد آنوقتی که بچه های امیرالمومنین توی این کوفه یک جام آب میخواستند ،یک قرص نان میخواستند ، این بچه های کوفی کجا بودند ؟که بیایند این جام آب را به دست بچه های امیرالمومنین علیهالسلام برسانند.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یا علی مدد