روضه رضا علیهالسلام؛
[جلسه هفتم/۱۳۵۵] دقیقه ۵۸ تا آخر
من یک تقاضایی از رفقایم دارم که هر دفعه بالای منبر می آیم از اول ماه رمضان تا الان میخواهم بگویم یادم می رود، امشب می گویم
به این صاحب منبر قسمتان می دهم ( من حالم تا این روز دیگر گرفته است) به این صاحب منبر کسی بعد از اینکه من پایین میآیم از من بالای منبر اسم نبرد، والله همه آن القاب نه اینکه دارد آدم خودش را پاک میکند، چون خودم را میشناسم می گویم آن القاب مال من نیست، هر که بگوید پیش امام حسین ازش شکایت میکنم، نه اینکه من این جنبه را دارم، نه این لیاقت را دارم، اگر خواستید یک وقتی از من اسم ببرید که میدانم زیادی ام هست بگویید کفش جفت کن من، بگویید نوکر ما، نه نوکر امام حسین، این هم لیاقت ندارم، بگویید یکی از نوکرای ما، این را بگویید، شرف من است، فخر من است، تمام آن چیزهایی که مواهب است در این…
عزیزِ من بالای منبر جز از موالی خودت از کسی دیگر حرف نزن، حال مجلس را میگیری، نور مجلس را می گیری، همه این ها ساخته شده که از ائمه علیهم السلام تعریف کنی، آیت الله فلان، این چه حرف است؟ اولاً نیست، ثانیاً اگر هم هست نگو اسمش را، خودش راضی تر است به صاحب این منبر.
اینها ساخته شده برای چیزهای دیگر، از اول ماه رمضان میخواهم بگویم بعد که می آیم پایین کسی می رود به لطفش به عنایتش به آقایی اش به بزرگواری اش من را به یک چیزی میخواند که لیاقت ندارم، تو را به صاحب این منبر اسم من را دیگر نبر، هر کسی یک چیزی میخواهد ما هم این را از شما می خواهیم. والله لیاقتش را نداریم، اینقدر آلوده هستم، اینقدر بیچاره هستم، همان ها را برایم بگذار دیگر من را به این بیچارگی مبتلا نکن. همه آمدیم نوکری کنیم، امام حسین نوکر میخواهد، امام حسین درِ این خانه جفت کن میخواهد، کسی دیگر لازم ندارد، تو نوکر امام حسینی ها، اگر خواستی از دوست امام حسین علیهالسلام حرف بزنی پایین منبر حرف بزن، حالا به صدقش.
آقا علی بن موسی الرضا علیهالسلام بدون شرط گفتی و ما بدون شرط میپذیریم اگر آن شرط را به آن بزنیم به نفع ما نیست. ما میخواهیم از آن روایت نفع ببریم، از آن فرمایش تو ما میخواهیم استفاده کنیم، ما بیشرط قبول داریم اگر با شرط باشد قبول نداریم، به درد ما نمیخورد، شرط ندارد، بدون شرط هر معصیت کار، گنهکاره آلوده دامنی یک مرتبه به زیارت من بیاید من سه مرتبه به زیارت او می آیم، این مال کَرَمش است، این مالِ لطفش است، این مال عنایتشان است، در مجلس مأمون، آقا علی بن موسی الرضا علیهالسلام نشسته بودند،
یک مرتبه دیدند وضع مجلس عوض شد، صدای آقا علی بن موسی الرضا بلند شد لبیک لبیک لبیک حال آقا تغییر کرد، رنگ چهره پریده، برافروخته، وضع عجیبی!!!
مامون سوال کرد یابن رسول الله به چه کسی جواب دادید شما؟ لبیک مال چه کسی بود؟ فرمودند آن وقتی که وارد نیشابور شدم آن پیرمرد سلمانی را وعده دادم که موقع مرگ به بالینش می روم الان مرگ او رسیده، الان او وفات کرد، به وعدهای که داده بودم عمل کردم بالین او حاضر بودم.
در حجره بسته بود، حاجب(نگهبان)می گوید اینکه دیدم درِ خانه و درِ حجره همه گشوده شد به بالین خودش هم پسرش جوادالائمه علیهالسلام حاضر شد، لکن وقتی که بابایش را به حالت خاص، 《یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیم》 دید مثل مار گزیده به هم میپیچد، به خود میپیچد، آقا جوادالائمه اول نشست بر بابایش گریه کرد، اول نشست ناله کرد، بعداً به وصایای بابایش گوش داد، اما در هر صورت ثامن الائمه را به اِعزاز و تجلیل حرکت دادند، جنازه آقا را دفن کردن دلها بسوزد به حال آن غریبی که سه روز و سه شب بی غسل و بی کفن…
《أَلَا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى القوم الظَّالِمِینَ》