💠بسم الله الرحمن الرحیم💠
🔮مبحث اختصاصی _فایل هشتم سال ۷۲ _بخش ۴_(۱۳۷۲/۰۴/۱۸)
🔊سخنرانی کربلایی سید احمد نجفی اعلی الله تعالی مقامه الشریف
💠روضه امام حسین علیه الصلاه و السلام(روضه قلم)
همه نی های عالم سرشان را می زنند هان؟ روی یک نی سر گذاشتند که این کلمه عشق را رقم بزند، به جای مرکب خودش خون دارد، این یک لیقه میخواهد لذا گیسوان امام حسین علیه السلام به این خون آغشته شد و این نی رقم عشق را زد، در خودکفایی باطنی خودش، از جای دیگر مایع را نگرفت که بنویسد و هستی بدهد، این رقم عشق را خودش داد، یک قلم داریم ما خودنویس می گویند، این در خودش است، خودش بیرون می زند.[ خوب دقت کنید ]سَرِ نی را اگر اینکه خطاط می خواهد نی بتراشد، عجب!!!
🔴از اولی که روضه خوانی در عالم آمده، از اولی که، یا رسول الله از وقتی که آدم آمده روضه خوانده تا همین الان که اینجا نشستیم هیچ کسی برایت اینجوری روضه نخوانده.
عجب از نی و قلم و دوات و لیقه[ روضه بخوانند] والله نخوانده، بگردیم، بعداً هم کسی نمی خواند.
لذا این را ما سوژه می کنیم برای اهل هنر که اگر میخواهند حالا شعر بریزند.
قلم خوب نمی نویسد، رقم هستی نمیزند، اگر اینکه فاق*[فاق؛ شکافی که در نوک خودنویس به منظور حرکت روان جوهر یا مرکب به نوک قلم تعبیه شده است] نداشته باش، قلم را، نی را به پشت روی آن قَطات می گذارند، قطات یک تکه چوب است که سر نی را با چاقو روی آن می گذارند قطع می کنند، بعد به پشت فشار می دهند، بی بی زینب میخواهد یک جا با این قلم، با این نی، تمرین کند ببیند عشق را رقم می زند، سر را که جلو آوردند ببیند این فاق دارد یا ندارد، نگاه کرد این سر برادر شکافته شده خون از آنجا…
فاق دارد، فاقی که رقم عشق را چنان قشنگ زد و نوشت، زینب نوشت، هستی به آن داد.
آی آنهایی که خط تمرین می کنید، اساتید خط، یک خط مینویسد، در این یک خط قلمش را امتحان میکند، بیبی زینب این یک خط را نوشت، اول نوشت عشق، چند مرتبه نوشت عشق، دو مرتبه سیاه قلم کرد نوشت عشق، ادامه داد یک خط تمام؛
عشق ما را به سر کوچه و بازار کشید
دیدی آخر به کجا عاقبت کار کشید
اینقدر قشنگ نوشت که بچه مکتبی ها گفتند عمه جان این را سرمشق کنیم با هم بنویسیم، همه گرفتند از این سرمشق حادثه وجود را، حادثه هستی را، حادثه عشق را نوشتند، همه تمرین کردند ولی سرمشق را بیبی زینب نوشت.
بشنو از نی چون حکایت میکند
و از جداییها شکایت میکند
حالا ببین این حادثه من است؛
کز نِیِستان تا مرا بُبریده اند
از نَفیرم مرد و زن نالیده اند
این گریه تو مال آن سرمشق است، نی نغمه سر می دهد.
چوپان ها در بیابان نی میزنند برای اینکه این گوسفندها را جمع کنند، این ها نی میزنند، چرا؟
چون این آواز مطبوعش هر گمشده پراکندهای را دور خودش جمع میکند، این نی کوفه، نغمه سر داد، یک نغمه هست که در موسیقی، اگر کسی سازنده و خواننده باشد، یعنی هم خواننده باشد و هم نوازنده باشد هم بخواند و هم نی بزند، هم بخواند و هم تار بزند، به این در موسیقی کار توأم می گویند، هم خواند و هم نواخت. چه خواند؟
《وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً…》، چند مقام خوانده،《أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا…》،
آیه قرآن خواند، با نی نواخت، پایِ نی و خوانندگی، آنهایی که نشستن و خوششان بیاید سر هایشان را تکان می دهند، هان؟ نیست؟ خوششان می آید،بیبی زینب اینقدر سرش را تکان داد که بی اختیار شد، 《نَطَحَت جَبینُها بِمُقدَمِ المَحمِل》 این مال آن خواندن است، این مال آن نواختن است.
بچهها نتوانستند این کار را بکنند، آنها با دست به سرشان میزدند، آنها صورت را خراش میدادند، لذا؛
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم درد هجر و اشتیاق
همه درماندههای عالم گریبان چاک دادند، همه درماندههای عالم وقتی به بن بست رسیدند گریبان چاک زدند، همه، ولی بچههای امام حسین سینه چاک دادند، سینه خراشیدند، سینه خراشیدند.
همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ما [خیلی قشنگ می گوید] کوه ما سینه ما، ناخن ما تیشه ما
💠💠💠💠💠