روضه امام حسین علیه‌السلام

وجود-مقدس-امام-جعفر-صادق-علیه-الصلاه-و السلام-۱۳۷۰/۰۷/۱۲

روضه امام حسین علیه‌السلام


مُلا آقاجان دربندی در اسرار الشهاده از صاحب مَسارُ الشیعه این روایت را نقل می کند، که خیلی این کتاب، کتابِ ارزنده، از مصادرِ اهلِ معناست، روایت داغ در ولایت آنجاست]

آقا زین العابدین می فرمایند روز عاشورا من دیدم که ،[ آنها هنوز گفته نشده، هر چه گفته شده از این طرفی که به ذائقه خودمان می خواند گرفتیم، آنها هنوز نقل نشده] پدرم حمله که می کند بدون اینکه شمشیر بزند گروه گروه مردم روی هم می غلتند خودشان،خودشان را از بین می برند، دست به شمشیر نبرد. در آن بلوا، چون من به عمه ام زینب گفته بودم عمه جان من را بر بلندی نگه دار به یک جایی تکیه بدهم،دلم می خواهد ببینم پدرم چه کار می کند. صحنه ای است تماشایی.

من دیدم در پناه نخله ای یک کسی از دشمن کمین کرده، وَ بیده رُمح، یک نیزه بلندی هم در دستش است، که این ناغافل به بابایم حمله کند، پدرم او را دید، یک جوری چشمش را برگرداند که او گمان نکند بابایم او را دیده، راهش را کج کرد رفت به طرف آن نخله، او هم کارِ خودش را کرد، فَطعَنَ فی خاصِرَهِ،نیزه ای که در دستش بود زد به تهی گاه پدرم سرِ نیزه از آن طرف بیرون آمد.

منِ امام زین العابدین ماندم که این چه واقعه است ،این چه حادثه است؟!!

وَ لم مَن تَقلَتُ الِامامَهِ اِلیوقتی که امامت به من منتقل شد که بعد از چند ساعت و چند بُرهه از زمان است، عَلِمتُ ،فهمیدم ( آنوقت هم نفهمیدم، منِ زین العابدین ماتِ عمل بابایم هستم ) بعد از زمانی فهمیدم

که اَنَّ فی صُلبِه،در کمر او یک کسی هست که بعد از مدتها زمان می آید که ما را دوست داشته باشد.

این کارها می خواند با همه

هر چه ایمان داری، هر چه تقوا داری، هر چه ولایت داری، هر چه، می توانی اصلا این مساله را بررسی کنی؟

آنها به محبت ارزش دادند اصلا قبل از اینکه مُحب به دنیا بیاید، از باباها قبلا گذشتند به واسطه بچه هایی که بعدا از آن ها به دنیا می آید، از باباها، از خطایشان صرفِ نظر کردند برای اینکه بچه ها بعدا به دنیا می آیند اهل محبت هستند.عشق ارزش دارد هااا و این هم عشق است، این هم محبت است، بقیه جاهای دیگر ؛

عشق هایی کز پسِ رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

 

همه عشق ها هم رنگ دارد، جز عشق امام حسین علیه‌السلام که بی رنگ است، اگر هم به آن رنگ بزنی همچین خودش زود رنگش را پاک می کند، هر رنگی می خواهی در محبتش بزنی، بزن، پاک می کند، حتی اگر رنگ بهشت به آن بزنی هاا،یعنی بگویی حسین جان من تو را دوست دارم برای اینکه من را به بهشت ببری، فوراً رنگ بهشت را پاک می کند می گوید خودم.

هر کدام از اهل بیت علیهم السلام را کسی دوست داشته باشد آخرش به بهشت می رود، غیر از امام حسین علیه‌السلام، بهشت برای حسینی ها خبری نیست،هر که امام حسین را دوست داشته باشد رنگ بهشت را پاک می کند کنار خودش می نشاند.

این حرف بدون استثنا هم هست هاا، یعنی جدا کنیم بگوییم آنهایی که با معرفت و با خلوص و نمیدانم چطور، این با معرفت و با خلوص مالِ خودِ آن صاحبِ

نه اینها قبول نیست،نه،نه، هر کس در هر مایه ای، در هر زمینه ای، امام حسین را دوست داشته باشد.

باورت می آید این را می گویم؟؟

امام حسین قدرتش این است، در هر مایه ای، به هر زمینه ای، به هر مقداری، در هر درجه معرفتی

آنجا که متاع نمی خرند، او خودش دارد بر همه عالم وجود سلطنت می کند، و او خودش است که قدرت خودش را رو می آورد، او خودش است که همه کاره است نه اینکه با کارِ من و تو.

لذا «مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی عَلَی الحُسین وَجَبَت لَهُ الجَنَّه » این حرفِ بهشت است که، تو گفتی بهشت نه؟!!

کسی که گریه کند خودش را به گریه بزند، یکی را بگریاند، وَجَبَت لَهُ الجَنَّه ، اینکه گفتی به بهشت نمی برد!!

این معنای حدیث همین است، وَجَبَت لَهُ الجَنَّه یعنی همین الان در عیش پنهان نشستی، با امام حسین هستی، این جَنت غیر از آن جَنت است، این جَنت، مقام اَمنِ پنهان است که الان نصیبت است نمی دانی، همین الان با آن نشستی، این را نمی دانی.

چه وقت من با او نشستم؟

آخر او جنت است، جنت، مقامِ اَمنِ پنهان است.

اگر می خواست روشن بشود که به آن جنت نمی گفتند.

هر کس یاد او کند، با او نشسته، هر کس نام او را ببرد با او نشسته.

قدرِ خودت را بدان، کجا تو را آوردند، و کجا تو را می برند.

آقا امام صادق از شما ممنون هستیم که ما را امروز مثل همیشه مرهونِ عنایات خودتان و الطاف خودتان قرار دادید.

یک سرِ دیگر هم کربلا بزنیم؛

فقط می توانیم کربلا در مواسات آمدن امام حسین را [یکنواخت است، یکنواختِ یکنواخت] سرِ بالین غلامِ سیاه به همان کیفیتی که سرِ بالین جوان هجده ساله آمده نشان بدهیم، این مواسات است.

وقتی آن غلامِ سیاه عرض کرد آقاجان شاید من را برای این نمی خواهید که رنگم سیاه است، شاید من را برای این دوست ندارید که بدنم بدبو است، شاید من را برای این دوست ندارید که پدر و مادر و قبیله و عشیره حسابی ندارم، خیلی این غلام سیاه یک جوری با امام حسین صحبت کرده که امام حسین علیه‌السلام را به گریه آورد.

حضرت فرمودند خدایا رنگش را برگردان، سفیدش کن، خدایا بوی او را خوشبو کن، خدایا حَسَب و نَسبش را به من قرار بده.

لذا دیدند وقتی که امام حسین علیه‌السلام آمدند سرِ بالین این غلام را بغل کردند، صورت به صورتش گذاشتند، دیدند اینکه بوی خوش از او متصاعد است، رنگش سفید شده.

سرِ بالین علی اکبر علیه‌السلام هم همین جور آمدند،یک فرق داشت وقتی که امام حسین از سرِ بالینِ جوان بلند شدند محاسنِ امام حسین به خون خضاب شده بود که بی بی زینب سلام‌الله‌علیها اول کاری که کردند به محاسن برادر دست کشیدند، از خونِ گلوی علی اکبر گرفتند بعد بردند زیر مقنعه گیسوان خودشان را خونین کردند.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاعلی مدد

۱۳۷۰/۰۷/۱۹-جلسه اول《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰکَ