روضه امام حسین علیه‌السلام و غلام سیاه

روضه امام حسین علیه‌السلام و غلام سیاه

به آقا امام حسین علیه‌السلام عرض کرد آقاجان،حضرت یک کیسه درهم و دینار پُر کردند،یک کیسه ،اهل بیت چه کارها کردند!!

حالا روزِ عاشورا آن بَلوا،آن زمینه شهادت،آن دریای لشکر،ببینید چه چیزها را می پایند،چه کاری می کنند.

یک کیسه پُر از اشرفی(به قول ما) کردند،غلامشان را صدا زدند فرمودند این را بگیر و تو از اینجا برو،این هم مخارجت نه تا آخر عمر،بی نیازِ بی نیازی دیگر.

کدام پولداری است؟ کیسه را بگیرد ثروتمند است؟

کدامش خوب است؟

حضرت اینجوری گرفته بودند،این اول دستش را آورد این زیر گرفت،حضرت هم این بالا بودند،این دست را عقب عقب عقب آورد،در چشمهای امام حسین علیه‌السلام هی نگاه کرد،هی نگاه کرد،گفت حسین جان وقتی من غلامتان شدم،احتمال می دادم یک وقتی من را بزنید،می دانستم،احتمال می دادم به من کتک بزنید،احتمال می دادم که من را ملامت کنید،این خیال را درباره شما نمی کردم،این را دیگر از شما توقع نداشتم،آقا امام حسین اینجوری که گرفته بودند دست را آوردند آوردند آوردند،دستشان پایین آمد، فرمودند غلام، تو با من چه کار کردی؟

ادامه داد،دید که حالا امام حسین را اینجا در محبت گرفته،عرض کرد آقاجان من به خودم در تمام این مدتی که غلام شما هستم اجازه ندادم از غذایی که برای شما می پزند نوع آن غذا را بخورم،همیشه صبر می کردم ته کاسه های بچه هایتان را با انگشت جمع می کردم می خوردم.

آقا امام‌ حسین را به گریه آورد.

حالا که سفره شهادت پهن شده،موقعِ کرامت است من بروم؟

به همین آسانی بروم؟

آقا امام حسین علیه‌السلام گریه می کردند،شانه هایشان شروع به تکان خوردن کرد.

حضرت فرمودند غلام با من چه کار می کنی؟

آخر آن که سر سفره امام حسین بزرگ می شود می داند چه کار کند.

[ ما منبری ها رسم داریم می گوییم درسمان را پس می دهیم]

این حالا‌ دارد درس محبت پس می دهد،یک چیز دیگر گفت،یک کلام دیگر گفت که آقا امام حسین از جا بلند شدند او را هم بلند کردند برپا بغلش کردند.

گفت فهمیدم برای چه به من می گویید،فهمیدم جهتش چیست،به جهت اینکه اینها که همه اطرافتان هستند یکی اباالفضل العباس است که معلوم است پدرش کیست،مادرش کیست،پدرش علیِ مرتضاست،مادرش ام البنین است،برادری مثل شما دارد،اینها نَسَب دارند،قاسم است،اینها نَسَب دارند،حبیب بن مظاهر است،سابقه دارد،معلوم است اینهایی که هستند،اینها خوشنام روزگار هستند،من که قبیله و عشیره ای ندارم،حق داری حسین جان به من بگویی برو.تو خوشنام می خواهی،تو پدر مادر دار می خواهی.

امام حسین علیه‌السلام را در یک حالی آورد، ضمیمه کرد،اینهایی که اطرافِ تو هستند،همه خوشگل هستند،قمرِ بنی هاشم.

منِ سیاه سوخته،منِ روسیاه،غلامِ سیاه،این نقصِ دستگاه توست حسین جان،در کشته ها که می گردند یک غلامِ سیاه پیدا کنند؟

باز هم اضافه کرد،ما سیاهپوست ها

 

از نظرِ خلقت اینجوری هستیم که بدنمان بوی عرق می دهد.

آقا فرمودند بس کن دیگر،هر کار می خواستی بکنی با حسین کردی،از جا بلندش کردند،خودشان هم پا شدند هی در سینه فشارش دادند،دو جا صورت به صورتش گذاشتند،یکی اینجا بود وقتی صورت به صورت بغلش کردند،یکی وقتی که شهید شد،آمدند سر کشته ها،همان طور بغل کردند،همان طور صورت به صورت گذاشتند،یک دعایی هم برایش کردند،خدایا رویش را سفید کن،خدایا بوی او را نیکو کن،خدایا حَسَب و نَسَبش را به من قرار بده.

بلند شدند،ولی سرِ کشته علی اکبر همین کار را کردند،صورت به صورت گذاشتند دیگر امام حسین نتوانستند بلند بشوند،تا بی بی زینب سلام‌الله‌علیها آمدند زیر کمر،زیر بازوها،زیر دست های برادر را گرفتند،کشان کشان امام حسین را به طرف خیام بردند.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاعلی مدد