💠بسم الله الرحمن الرحیم💠
💠 شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه اول)_ جلسه نهم_بخش پایانی_(رمضان ۱۳۷۱)
💠روضه آقا علی اکبر علیه السلام
خب سراغ روضه آقا علی اکبر برویم.
《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》، این روایت را به در و دیوار بنویس، خوب روایتی است که قدر روضه خوان های امام حسین علیه السلام دانسته بشود، قدر مداح ها دانسته بشود، 《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》
متابعت کن، رفاقت کن، دوستی کن، دامن آن کسی را بگیر که تو را میگریاند.
چه کسی بهتر از آن کسی که تو را در راه محمد و آل محمد علیهم السلام، و مصائب سیدالشهداء و اطفال سیدالشهداء بگریاند،
چه از این بهتر؟
《اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ 》
وقتی آقا علی اکبر آمدند اجازه میدان خواستند [ این روایت را من در ریاضُ القدس دیدم، در ریاض القدس مرحوم قزوینی نقل میکند خیلی دنبالش میگشتم، سی و هشت سال قبل دیدم دیگر ندیدم، تااخیراً، دو سه ماه قبل در ریاض القدس پیدا کردم، مرد محدث خبیر مطلع محدث بوده، اهل خبر بوده] او نقل میکند؛
وقتی که آقا علی اکبر آمدند به طرف پدر آمدند، سواره بودند از اسب پیاده نشدند، بالای اسب سواره اجازه میدان خواستند، اهل حرم دور علی اکبر حلقه زدند، اسب آقا را احاطه کردند، نام اسب آقا عُقاب بودند، عقاب را احاطه کردند، سکینه سلام الله علیها جلوی دهانه را گرفته است، بی بی زینب سلام الله علیها
افتاده روی زانوی علی اکبر سر گذاشته، اطفال هر کدام یک پا و دست اسب را گرفتند، بقیه هم دست ها را اینجوری گرفتند و حلقه زدند نمیگذارند علی اکبر به میدان برود، یک زبان میگویند اِرحَم غُربَتَنا، به بی کسی ما رحم کن.
با یک گوشه چشم آقا علی اکبر رخصت را طلب کرد.
آقا امام حسین جواب دادند [این روایت را]
دَعینَهُ، پسرم را رها کنید، آی خواتین حرم، خانم ها،بچههای من، عزیزان من، دختران من، خواهران من، رها کنید پسرم را، دَعینَهُ،
《فانَّهُ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله》، 《علی》 غرق تجلیات خداست، این عبارت نسبت به هیچکس در عالم نیامده مگر نسبت به جدشان امیرالمومنین که رسول الله فرمودند 《عَلیٌ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله[فی ذات الله]》.
سه روایت است ولی در اینجا این عبارت است
《دَعینَهُ، فانَّهُ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله》
همه کنار رفتند، علی اکبر برگشت که بتازد به میدان برود امام حسین فرمودند 《بالله عَلیک اِصبر》تو را بحق پدرت صبر کن، 《علی》 ایستاد دهانه کشید، فرمودند خواهش میکنم تو را به آن حقی که به گردنت دارم از اسب پیاده شو، مقداری جلوی من راه برو که تو را من نگاه کنم.
آقا علی اکبر مقداری راه رفتند، آن وقت فرمودند بالله علیک اِرجع، من تو را به خدا سوگند میدهم که برگردی از پیش روی هم جمال تو را تماشا کنم، آقا علی اکبر برگشتند، امام حسین محو تماشا…
این محاسنی که امام حسین به دست گرفته بودند، همین محاسن را بعد از چند دقیقه روی صورت 《علی》 گذاشتند، آن وقتی که فرق شکافته است، خون چشمهای 《علی》 را گرفته است، عبارت امام حسین عوض شد اینجا فرمود
《قَتَلَ اللّه قَومَاً قَتَلُوک یَا بُنَىَّ عَلی قَتَلوک وَ مَا عَرَفوک》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد