روضه آقا امام سجاد، زین العابدین علیه الصلاة و السلام
💠بسم الله الرحمن الرحیم💠
🔮 آقا زین العابدین علیه الصلاه و السلام_فایل نهم سال ۷۲_بخش پایانی_(۱۳۷۲/۰۴/۲۵)
🔊سخنرانی کربلایی سید احمد نجفی اعلی الله تعالی
مقامه الشریف
💠روضه آقا امام سجاد، زین العابدین علیه الصلاه و السلام
شاید یکی از معانی اش این باشد، شاید نه بلکه به تحقیق این باشد که ائمهِ تو، آقا امام حسن صلوات الله و سلامه علیه و آقا زین العابدین و آقا امام باقر علیهماالسلام که صحنه کربلا را به چشم دیدند و امام باقر برای فرزندشان امام صادق علیه السلام تعریف کردند که فرزندم من سن و سال تو بودم بر بابای من این گذشت، بر جوانها این گذشت.
اینها خودشان نپذیرفتند که قبرشان آباد باشد، شاید این بوده، امام حسن نپذیرفت که قبر سیدالشهداء، برادر، آنجوری در کربلا بدن‌ها در آفتاب افتاده، شاید نپذیرفتند، لذا امام زین العابدین بچه شیرها را طلب کردند، بچه شیرها، بنی اسد، ای بچه شیرها، کربلایی‌ها شیرمردان عالم وجود هستند، این بنی اسد طایفه نیست، این بنی‌اسد خطاب به همه بچه شیرهای عالم است، آهای بچه شیرها، باز صحبت از نی است، حصیر بیاورید، حصیر را از نی می‌بافند، این نی یک کاری کرده که آتش زده، آن کسی که می‌تواند بدن امام حسین را در بر بگیرد همانی است که وجودش وجود نی ای باشد، فرشی که از نی بافتند بیاورید، هیچی دیگر نمی‌تواند این بدن را در خودش بگیرد، بچه شیرها آمدند این نی، وجود من و توست که از همه چیز تهی باشیم، اگر تهی باشی می‌توانی او را در بر بگیری《وَ قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاهُ》خودت را خالی کن، از همه چیز تهی کن، می‌توانی او را‌ در بر بگیری.
 چرا اینگونه نباشد که چهل سال بعد از واقعه کربلا و حادثه نینوا چرا اینگونه نباشد که هر وقت افطار کردند امام زین العابدین نانشان را به اشک چشم[ گریه کردن، و خودشان بر پدر روضه خواندن بر پدر گریه کردن] و آن نانشان را، قاتُقش را اشک چشم قرار دادند و در دهان گذاشتند، هر وقت با آب افطار کردند یک، دو، سه قطره اشک در جام آب چکاندند و تناول کردند، دیگر این امام بارگاه می خواهد؟
دیگر این امام صحن و سرا می‌خواهد؟
 اجازه هستی به دست اوست، شاید خودشان نمی‌خواهند، ولی این موجب نمی‌شود که تو این وهابی های ملعون را لعن نکنی، لعن کن که لعن را خدا می‌سازد، خدا لعن ساز است، خدا عذاب اینها را زیاد کند، که ریشه شان دارد می افتد الحمدلله. در ذهن ها، در خیال ها، در فکرها، در اندیشه ها اینها از اسلام خارج شدند.
هیچ کسی قبولشان ندارد، آقا زین العابدین شتری داشتند [کم مباش از آن حیوانی که او را حمل کرده، تو هم زین العابدین حمل کردی سال‌هاست علی بن الحسین حمل کردی کم مباش] به پشت کشیده به طرف حج برده.
آقا زین العابدین به ساربانی فرمودند دیگر از این شتر کار نمی آید او را در بیابان ببر فقط بچرد.
کار از او نمی آید؟ همه کارها از اینها می آید، شتر است، باشد، در بیابان رهایش کردند، روز شهادت امام زین العابدین مثل امروز که شد ساربان دید این شتر بی تاب است، خودش را به در و دیوار می زند، به سنگ صحرا سر می کوبد، نتوانست جلوگیری کند، اینقدر باید شعور ولایتی به قدر یک حیوان [داری ثِقل ولایت را می‌کشی] در تو زنده باشد.
 جلویش را رها کرد آمد در بیابان، آمد، آمد تا خودش را به مدینه رساند، کوچه‌های مدینه را یکایک طی کرد، کف از دهنش دارد می‌ریزد، تا به قبرستان بقیع آمد، آن سنگی که روی قبر امام زین العابدین گذاشتند دوزانو آنجا نشست اینقدر سرش را به سنگ زد…
تو کمتر نیستی، عجیب است، عجیب است؛
 ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
 یقین دان تربت لیلی همانجاست
💠روضه اربعین
 اربعین نزدیک است، این برای اربعین است، آنهایی که می‌خواهند روضه بخوانند این را نقل کنند، وقتی که اسرا را به طرف کربلا آوردند قبر پیدا کردن ها دو جور بوده، آخر نه علامتی، نه نشانه‌ای، اصلاً آدم آنجا گم می شود، وقتی این‌ها را در صحرا سرگردان آوردند، آن مامورینی که با آنها بودند گفتند خب خودتان پیدا کنید، می‌دانید بچه‌های امام حسین چه کار کردند؟
بی بی زینب سلام الله علیها شامه دارد، چرا(بله) می‌بوید، خب آنهای دیگر می‌دانید چه کار کردند؟
 این دخترها دست بردند موهایشان را کندند، در آسمان رها کردند، همه موها آمد یک جا جمع شد.
 آن خاک هم می‌بوید، حالا از این طرف نگاه کن، امام زین العابدین یک شتر که او را به دوش کشیده بعد از مرگ او را می کِشد، من و تو سال‌ها در سینه محبتش را داشتیم، من و تو را رها می‌کند؟ می‌شود رها کننده باشد؟
روز شهادت امام زین العابدین است ها، قلب حضرت
شهربانو را خوشحال کنیم و توسل  به ذیل عنایت بی بی داشته باشیم.
 شنیدستم که مجنون دل افکار
که شد از مُردن لیلی خبردار
 گریبان چاک زد رو در بیابان
 پی لیلای خود می‌شد شتابان
 به قبرستان گذر کرد آن یگانه
بدید آنجا یکی کودک ستاده
 سراغ قبر لیلی را از او‌ جُست
پس آن کودک برآشفت و بدو گفت
 که ای مجنون تو را گر عشق بودی
 ز من کی این تمنا می‌نمودی
 ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
 یقین دان تربت لیلی همانجاست
《أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ》
 یاعلی مدد