روضه آقا اباالفضل العباس علیهالسلام
شرح-آیه-مبارکه-و-وصینا-الانسان-جلسه-اول-۱۳۶۵
اصلا این روزها بحث ،سخن،به هیچ معنا،به هیچ جور اعتبار ندارد اصلا،برویم درِ خانه باب الحوائج ابالفضل العباس علیهالسلام او یک نگاه بکند همه این مشکلات حل می شود،یک نگاه.
و امشب از او میخواهم با آن چشمی که دارد به ما نگاه بکند، میخواهم،میگیرم از او.
[صبح یک مقداری توی این نکته آمدم حالا تمامش می کنم،حرف را ناتمام گذاشتم برای آنهایی که نمی دانستند،حالا تمامش می کنم]
حضرت باقر علیه الصلاه و السلام به قاعده اى که صبح مفصل گفتیم؛ مُعَرِّف باید اجلی’ از مُعَرَّف باشد .
همیشه کسی که میخواهد دیگری را معرفی کند اَعرَف و اجلی باید باشد ،و میخواهد شناخت بدهد باید او احاطه اش به آن شخص بیشتر باشد تا خودش،لذا امام معصوم ،حجت بالغه خدا حضرت امام محمد باقر علیه الصلاه و السلام که گفتم یکی از اطفال امام حسین علیهالسلام که از کربلا به مدینه آمدند و سه ساله بودند حضرت باقر علیه الصلاه و السلام هستند ،تازیانه خورده است ،عطش کشیده است، زجر کشیده است، آن مصیبات را در شام و کوفه دیده است، همه اینها، حضرت باقر علیه الصلاه و السلام اینجورى تعریف می کنند ، برای چه کسی؟؟
برای حضرت ابالفضل.
خوب است آنها تعریف کنند، اصلا آنها می شناسند،ما نمی شناسیم ،عباس شناس،ابالفضل شناس امام باقر علیهالسلام است و بقیه ائمه علیهم السلام.
《رَحِمَ اللَّهُ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِىٍّ کانَ نافِذَ البَصیرَهِ، صٌلبَ الإِیمانِ》
یک بار میخوانم و رد می شوم، این یک دعای معمولی نیست که خدا عموی ما را رحمت کند ، نه یعنی خدا او را مجرای رحمت حق قرار بدهد،که داده،این دعای مستجاب است،یعنی رحمت واسعه وجودی حضرت سید الشهداء علیه الصلاه و السلام از طریق آقا ابالفضل العباس اشاعه پیدا می کند و به موجودات می رسد[خدا رحمتت کند حاج ملا آقاجان، فرمود چهارده سال سر بر عتبه حضرت ابالفضل شب و روز،زمستان و تابستان،دم صحن سرم را به عتبه اش گذاشتم و یک نگاه کرد و آنجا فهمیدم تمام اولیاء خدا از اولین و آخرین به مقام ولایت نرسیدند مگر به امضای حضرت ابالفضل علیهالسلام، از این مجرا، فیض داده می شود،حتی روز عاشورا لوای امام حسین علیهالسلام دست حضرت ابالفضل است هاااا]
《رَحِمَ اللَّهُ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِىٍّ کانَ نافِذَ البَصیرَهِ، وَ صٌلبَ الإِیمانِ》،
《وَلا تَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ》 ،همان نقطه اول را دنبال می کنم ؛ عموی ما عباس یک چشمی داشت که به هر کس نگاه می کرد او را می کشاند به طرف خدا و طوری او را دگرگون می کرد که حد نداشت، این نفوذ بصیرت بوده در آقا ابالفضل علیهالسلام.
اینجا را دنباله می کنم،و دست مبارکش هم این خاصیت را داشته، توضیحش را صبح عرض کردم تکرار نمی کنم ،لذا وقتی که آقا امام حسین علیه الصلاه و السلام به این علمدار با وفا امر کردند،فرمودند عباس جان شمشیرت را بگذار،حضرت باز کردندگذاشتند،سپرت،تیر و کمانت را بگذار،نیزه را بگذار،گذاشتند.
بعد فرمودند هر چه دیگر اسلحه داری، سیمای خودت را هم از حالت جنگ خالی کن ،حالا مشک خشکیده ات را بردار برو آب بیاور،آقا حضرت ابالفضل خیلی آسان پذیرفتند،خیلی آسان، چون حضرت ابالفضل آن وقتی که شمشیر را می گذاشتند،وسایل حرب و جنگ را از خود دور می کردند فکر کردند یک چشم دارند که می رود با این چشم نگاه می کند همه این لشکر را به ایمان می آورد ،با چشم آنها را می گیرد، با این تصمیم رفت ،یک دست دارد با این دست می کشاندشان،[ اگر صبح اهل این معنا توی مجلس نبودند حالا هستند ،که چشم و دست چه خاصیت دارد]
اجرای نیروی ولایت و نفوذ دادن و تصرف کردن در دیگری، اگر کسی به نیرو رسیده یا با چشم است یا با دست،یعنی یا باید دست را ،یا چشم را، و هر دو را حضرت ابالفضل داشتند.و با این نیرو و با این توان و با این حال آقا حضرت ابالفضل رفتند که صحنه کربلا را دگرگون کنند.
اصلا حضرت ابالفضل صحنه کربلا را برمی گرداندند ،نبود آنچه رقم خورده بود بر لوح و قلم ،قلم نوشته بود و بر لوح اثبات حق.
نبود ،می خواست برود و کربلا را برگرداند، توی راه که می رفت [حالا ببین عشق چه لطافت ها با اوست،چه ظرافت ها با اوست ] توی راه که به طرف مَشرَعه می رفت به این فکر افتاد؛ عباس تو آمدی اینجا تدبیر کنی توی عشق و محبت؟؟؟
تو نیامدی خودت را به پای حسین بریزی هااا؟؟؟
آمدی جان سالم به در ببری هااا؟؟؟
هی به خودش نهیب داد ،لذا ببینید رجزش چیست ،یک لطفات هایی[ دارد]
《یا نَفسُ لا تَخشَی مِنَ الکُفّارِ 》
قربان آن مظلومیتت بروم ،تو باید به خودت اینجوری خطاب کنی عباس جان بگویی یا نفس؟؟
همه چیزها را همه هستی خودش را در مقام ظهور جمال مطلق امام حسین علیهالسلام اندک و ناچیز می بیند،ِلذا با آن توانایی مطلقی که خدا در او قرار داده خطاب می کند ،یا نفس.
کجایی تو؟؟؟ کجا نشستی؟؟؟
چه کسی توانست گرد نعال تو را بیابد؟؟؟
《یا نَفسُ لا تَخشَی مِنَ الکُفّارِ 》
《وَالله ان قطعتمو یمینی》،دست را آوردی که توی این کار جلوی خودت قرار بدهی؟؟؟ این را سپر کردی برای خودت سالم در بروی؟؟ چشم را می خواهی توی این کار بیاوری که از این معرکه سالم بجهی هااا؟؟؟
لذا وقتی جلو رفت این قدرت را واژگون کرد،خودش اراده کرد که تیر به چشمش بزنند،این چشم خطا کرده،این چشم میخواهد بیاید توی راه امام حسین تدبیر کند،این میخواهد بیاید توی راه عشق حق ،آنجا خودکاری داشته باشد و خودش خواست که دست خودش قطع بشود.
دست می آوری توی میدان؟؟؟
توی بزم محبت با دست و چشم می آیی؟؟؟
حالا یک جزایی به این دست بدهم ،یک جزایی به این چشم بدهم که آمده توی راه امام حسین علیهالسلام سد بشود،توی راه عشق برادرم سد بشود.
روضه را از اینجا میخواهم شروع کنم آقا امام حسین به حضرت ابالفضل یک نیزه دادند که این نیزه تیزی آهن نداشته ،یک چوب تیزه،برای چه؟؟
به جهت اینکه مشرعه ،این شطی که از آن آب بر میدارند (رفقایی که آنجا بودند دیدند مخصوصا تابستان،آب پایین می افتد،یعنی کناره های شط همه خالی است که نمی شود اسب از آنجا پایین برود،یک جاهای مخصوصی را شیب می دهند اسم این جاها را مشرعه می گذارند،مَوُرِد هم می گویند،یعنی محل وَرد ،محل گرفتن آب،مَورود اصلا جایگاهی است که آب بر میدارند ،مشرعه جایی است که می روند آب بردارند،با زمین شیب دارد فقط آنجا می توانند آب بردارند،لذا لشکری که جلوی حضرت ابالفضل گماشته اند.
لب مشرعه بود یعنی جاهای دیگر معلوم است که حضرت ابالفضل نمی تواند اسب را به آب بزند آب بر دارد،چندتا مشرعه بود آنجا را احاطه کرده بودند،آقا ابالفضل العباس علیهالسلام به امر برادر آمدند آنجایی که آب پایین افتاده،زمین بلند است،مشک را بستند به این نیزه کردند توی آب ،یک مقداری باید مشک چون خشک است خیس بخورد …
《 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یا علی مدد