حضرت زهرا سلام الله علیها
( فایل سوم/۱۳۶۴- دقیقه ۴۶:۳۰ تا آخر)
«الله در مرتبه اسم از مصباح وجودی صدیقه طاهره تجلی میکند»
“الله ” به اسم که حقیقت ولایت اللهی امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام است، این نور سماوات و ارض است.وقتی میخواهد به اشاعه ی در عالم همه را منتفع کند از این نور از مصباح وجودی صدیقه طاهره سلاماللهعلیها سر در می آورد.
سلمان را صدیقه طاهره سلاماللهعلیها به خودشان راه دادند در اتصال به حق. فرمودند بسم الله النور…چون این نور از مصباح وجودی خودشان سر زد. و در آن اتصال سلمان از همه ی این دعا ،هر چه هست استفاده میکند. و به هر کس سلمان تعلیم می دهد نتیجه می دهد. لذا اگر ذکری ،دعایی اثر دارد یک کسی باید حقیقت آن دعا و ذکر را درک کرده باشد یا خودش و یا از یک کسی که درک کرده است والا اثر ندارد.
اینهایی که اهل ذکر می شوند (( جدای از ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام و حتی بعضا در تحت ولایند )) اینها همه منحرف می شوند چون به حقیقت مطلب نمی رسند.دیدیم که چه انحراف عجیبی پیدا میکنند در اول هم غرور و عجب می آورد و کم کم منحرف می شود. لذا ذکر و دعا و ورد همه اینها در مجرای اتصال به اهل بیت اثر دارد . یعنی ” بسم الله النور.. وقتی ثمر میدهد که یک سلمانی باشد که صدیقه طاهره سلاماللهعلیها را در مصباح وجودی درک کرده و پذیرفته باشد. و سلمان می گوید من به هر که تعلیم دادم او استفاده کرد .چون ممکن است او نرسیده باشد ولی معلم رسیده و درک کرده است.
آشنایی “مصباح” با “نور ” ؛ آشنایی مصباح حقیقت وجودی حضرت صدیقه طاهره سلاماللهعلیها است که از مشکاتش در اینجا سخن می گوییم با نور، اتصال امیرالمومنین و خود صدیقه طاهره است.
چون این مشکات میخواهد این نور از او جدا نشود و با او باشد اگر اینکه این نور صدمه ببیند…. به دفاع از امیرالمومنین علیهالسلام می آید.
این مال حقیقت ذاتیه ی مشکاتیه ی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست که با حقیفت نوریه امیرالمومنین اتصال دارد. یعنی صدیقه طاهره سلاماللهعلیها نمی تواند از امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام دفاع نکند .وقتی امیرالمومنین خانه نشین می شود یعنی او الان خودش را کشیده کنار آن مصباح خاموش می شود.چراغ افروزی چه زمانی است ؟ آیا در روز کسی را میبینید که چراغ روشن کند ؟ چراغ افروزی همیشه در شب است لذا اسرار صدیقه طاهره سلاماللهعلیها از شب سر در می آورند. در وصیتشان ببینید آن چراغ است که حالا در شب روشن می شود ؛ علی جان شب مرا غسل بده ( این مشکات چراغ است دارد در شب خودش را نشان می دهد ) شب مرا دفن کن. ” لیله القدر ” است .چند روز هم قبل از اینکه مدت معینی که به اسم “اجل “(که باز هم اجل همان مدت معین است) تعیین شده بود برای جدایی ظاهری صدیقه طاهره از امیرالمومنین ، بی بی فرمودند اسماء بیا با تو کار دارم.اسماء خیلی خوشحال شد که بی بی می خواهند با او صحبت کنند یا امری دارند که برود انجام بدهد .فرمودند اسماء من از این شکل تابوت هایی که در مدینه هست خوشم نمی آید .اسماء عرض کرد بی بی جان این مربوط به رأى مبارک شما نیست که از این تابوت ها خوشتان بیاید یا نیاید به چه مناسبت می فرمایید.فرمودند چرا مربوط به من است در این مساله سهیم هستم فرمودند این تابوتهایی که در مدینه هست بدن را که رویش قرار میدهند حجم بدن دیده می شود .(اینقدر در غیب عالم است که هیچ چیز از آثار وجودیشان را نمی خواهد هیچ کس در عالم ببیند.غیب عالم است هیچ آثاری نباید بگذارد.) لذا من دلم میخواهد تابوتی باشد، یک سریری باشد که وقتی این بدن را می برند دیده نشود. اسماء عرض کرد بی بی جان من وقتی حبشه بودم آنجا یک تابوتهایی دیدم که آنها اگر یک پارچه روی آن می انداختند دیگر بدن دیده نمیشد فرمود اسماء ممکن است بگویی این را برای من تهیه کنند.
اسماء رفت چند سبد خرما آورد و یک چهارچوبه ای با آنها درست کرد بعد سه تا دایره با چوبهای سبز خرما که به راحتی تاب می خورد در بالا وپایین و وسط آن چهارچوب بست و به هم متصل کرد و پارچه ای هم روی آن کشید .وقتی آماده شد بی بی شروع کردند به نگاه کردن و تبسم کردند.((کشف الغمه ج ۲ ص ۶۷))
یک جوان هجده ساله که همه چیز دارد .یعنی “علی ” دارد او چه در دنیا دیده که تابوتش کنار اتاق گذاشته شده نگاه میکند و تبسم می کند .او در این عالم چه دیده ؟ از این مردم چه دیده ؟ به همه ارتباط حیثیات در عالم وجود به حق “علی” قسم در دنیایی که تجلی “علی” نباشد جای زندگی نیست حتی برای” زهرا“.
جایی که اسم “علی ” برده نشود دیگر زندگی در آن نیست.صدیقه طاهره این حقیقت را خوب درک کرده است.”علی” که در اجتماع خانه نشین بشود دیگر “فاطمه” در آن اجتماع بماند چه کار کند، ” فاطمه” باید برگردد در آن فضای پهناوری که در عالم غیب است.
این سریر کنار اتاق بود ،مولا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام وارد اتاق شدند ،اتاق که یک حجره بود که یک تخت پوست بوده که آقا امام حسن و امام حسین دوتایی با هم شب روی آن می خوابیدند و روز هم برای شتر علوفه ای چیزی روی همین تخت پوست می ریختند .یک سپر و زره و شمشیر هم در آنجا آویزان بود بدون هیچ تجملی در این حجره. لذا حضرت مولا امیرالمومنین علیهالسلام تا وارد شدند چشمشان به سریر افتاد .سوال کردند فاطمه جان این چیه اینجا ؟
خیلی حجره محقر بوده ، هیچ تجمل و زینت نداشته ولی یک حجره ای بوده که همه عالم هستی قبله شان این است .
خواجه شیراز خیلی قشنگ می گوید :
سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
(( غزلیات حافظ غزل ۴۸۸ ))
این خانه قبله کعبه است .قبله همه انبیاء ست ،این عتبه اش یک جوری است که جبرئیل وقتی بر انبیاء نازل شده پیغام و وحی آورده از هیچ پیغمبری اجازه نخواسته است. فقط در یکجا دارد که وقتی درب خانه صدیقه طاهره سلاماللهعلیها میرسید اجازه میخواست و اول سلام می کرد ” السلام علیکم یا اهل بیت النبوه “.
وقتی رسول الله منزل صدیقه طاهره بودند جبرئیل وحی می برد اجازه می گرفت.
بی بی به امیرالمومنین علیهالسلام گفتند که آقا جان جنازه مرا در این سریر قرار بده. مولا فرمودند بی بی جان شما چه می گویید چه شده ؟
شاید اینطور بوده به تعبیر من ،مسلم عاطفه امیرالمومنین است که حضرت سرشان را مدتی روی این سریر گذاشتند .چون طبق روایاتی که رسیده در این باب وقتی که سر مبارک صدیقه طاهره را به دامن گذاشتند شروع کردند به گریه کردن.در بعضی از روایات دارد که صدیقه طاهره سلاماللهعلیها جان داده بودند و روح مفارقت کرده بود که امیرالمومنین رسیدند و وقتی رسیدند سر را به دامن گذاشتند و صدا زدند فاطمه جان ،دختر رسول خدا ،مادر حسن و حسین ،جواب نیامد.تا فرمودند فاطمه جان من “علی” هستم روح برگشت .(همین اسم است که به هستی خوانده می شود همه جان میگرند) آنوقت چشمها را باز کردند و صدیقه طاهره سلاماللهعلیها خواهش کردند “علی جان” گریه کن و اشک بریز و اشکهایت را هم بر صورت من بریز و طبق بعضی از روایات دست را دراز کردند و اشک چشمان امیرالمومنین را گرفتند و فرمودند” علی جان ” من از پدرم رسول خدا شنیدم که اشک مظلوم زبانه های آتش جهنم را خاموش میکند و من از تو مظلومتر سراغ ندارم.