شرح زیارت عاشورا_جلسه هشتم
بی بی زینب سلاماللهعلیها
ما هم امشب میرویم کوفه کنار کجاوه بی بی زینب سلاماللهعلیها ؛
بی بی توی کجاوه نشسته اند سواره،ما هم پیاده سرمان را به آن کجاوه می گذاریم و حرکت می کنیم 《فَأَشارَتْ بِیَدِها سلاماللهعلیها وَ سَکَنَتِ الاَجْراس وَ حَبَسَتِ الْأَنْفَاس》 اشاره ای کردند این عقیله بنی هاشم صاحب ولایت بی بی زینب سلاماللهعلیها ، به اشاره دست مبارک آن حضرت نفس ها در سینه حبس شد ،جرس ها و زنگ های شتر از صدا ایستاد ،شروع به صحبت کردن ،مردم کوفه هنوز طنین صدای علی بن ابی طالب علیه الصلاه و السلام امیرالمومنین توی گوششان بود ، یاللعجب 《علی》صلوات الله علیه زنده شده است ؟ این صدای 《علی》 است که به گوش ما می رسد ،خطبه هاى امیرالمومنین توی مسجدِ کوفه و آن صدا، آمدند بالای دیوارها و بالای بام ها و کنار کوچه ها ببینند چه خبر است ،وقتی آمدند دیدند خانمی سر از کجاوه بیرون آورده دارد با مردم حرف میزند ،آی اهل کوفه،آی اهل نفاق و شِقاق ،آی اینهایی که امروز حق ما اهل بیت را مراعات نکردید [البته این یک مطلبی است که اهل کوفه منظور آنهایی بودند که آمدند جنگیدند واِلا در روایات نسبت به اهل کوفه تعریف هم هست، همه شان که نبودند ،آن معاندین و مخالفینی بودند که آمدند و با اهل بیت علیهم السلام جنگیدند ] دیدند شهر دارد غوغا می شود ،وضع دارد به هم می خورد،مردم دارند شورش می کنند، مردم دارند انقلاب به پا می کنند،خبر بردند به دارالعِماره که چه نشستید که مردم در حال حرکت به طرف دارالعماره هستند.
چه کنیم؟یک کسی ترتیب این کار را به اینگونه داد که اگر زینب ،چشمش به صورت برادر و سر برادر بیفتد او را از سخن باز می دارد.ناگهان نیزه ها را جلو آوردند .
یَا هِلَالاً لَمَّا استتمَّ کَمالاً * غَالَهُ خَسْفُهُ فَأبدی غروباً
برادر اگر که پیشانی تو شکسته است،اگر که سرِ تو شکسته است و سرِ خواهرت سالم است سزاوار نیست،چنان جبین را به چوبه محمل زد.
اَول شَقَتْ جَیبُها ،اول گریبان چاک زد ،
و در مرحله دوم جبین به چوبه محمل کوبید .
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهای که عزیزان می فرمایند به اجابت مقرون بفرما.رحم الله من قرأ الفاتحه والاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یا علی مدد