بیایم در باب امام حسین علیه‌السلام

زیارت-اربعین_جلسه-اول_۱۳۷۰


بیایم در باب امام حسین علیه‌السلام.

چرا زیارت اربعین را در امام حسین انتخاب کردند؟ اینهایی که کنار رسول خدا بودند زائر نبودند، درست است، اینهایی که کنار امیرالمومنین علیه‌السلام بودند زائر نبودند، ولی در باب امام حسین علیه‌الصلاه‌والسلام این که وقتی قصد زیارتش را می‌کنی، هر چند، هر چند، به هر اندازه‌ای که آلوده هستی شستشویت می دهند اجازه زیارت به تو می دهند.

روایتش را بگوییم؛

اینقدر این باب انسان را به سرحد نیستی و عدم می‌برد که فرمودند اگر کسی به زیارت جد ما اباعبدالله الحسین مشرف بشود از آن وقتی که نیت می‌کند از خانه اش راه می افتد تا می رود به زیارت و برمی‌گردد اگر عمرش چهل سال و چهارده ماه رقم خورده در صحیفه آجال، در آن دفتری که مدت عمر را خدا به وسیله ملائکه می نویسد، که هر کس چقدر عمر می‌کند، پنجاه سال، چهل سال.

نوشتند چهل سال و چهارده ماه عمر این شخص است، اگر چهارده ماه این زیارت طول بکشد، آن چهارده ماه را خدا جزء عمر او حساب نمی‌کند، یعنی چه؟

معنایش چیست؟ زیارتش اگر کرده باشی معنایش این است، یعنی او چنان به سرحدِ فنا و به سرحدِ عدم در تَضحِیه و فنای محبتی و اِستغراق قرار می‌گیرد که مدت حرکتش از خانه تا زیارت و برگشتن، آنها را جزء عمرش ننوشتند، این زیارت است.

وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً

(سوره مبارکه اعراف/۱۴۲).

در چهل سالگی به کمال رسید. برای انبیاء چهل سال، برای حسینی‌ها چهل روز، این فرق این راه و بقیه راه‌ها است.

همه آثار دیگرش هم همین جوری است، ان شاءلله شب های دیگر توفیق پیدا می‌کنیم ادامه بحث را می گوییم.

حق شهادت امام حسین علیه‌السلام را رقم زد، حق به مشیت و اراده حتمیه شهادت سیدالشهداء علیه‌السلام را امضاء کرد، به همه انبیاء هم خبر داد که ما مشیتمان قرار گرفته که پسرِ دختر پیغمبر به نام حسین را سر سفره شهادت ببینیم، صحنه را به انبیاء نشان داد، به حضرت خاتم انبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  نشان داد، آقا علی مرتضی علیه‌السلام اطلاع داشتند، از کربلا که عبور کردند حالی بر حضرت رخ داد، همه اینها، خود آقا امام حسین علیه‌السلام باخبر شد، روز عاشورا که شد همه عالم حالا دارد تکان می خورد، ملائکه فهمیدند که نَه مسئله مسئله‌ای نیست که بَداء سراغش بیاید، آخر بَداء یک امری است که مبحثش را در یک شبی خواهیم گفت، در توحید یکی از مسائل اعتقادی بداء است، که حق رقم مشیت را می‌زند بعد می‌فرماید نه نمی‌خواهم بشود، می‌شود. ولی مسئله شهادت حضرت سیدالشهداء بَداء هم سراغش نیامد، ملائکه دیدند اینکه مسئله جِدی است، تشویش آنها را گرفته، جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، سُکان مَلَإِ الأَعْلی‌، انبیاء، ارواح مومنین، حق هم رقم مشیت را زده، صبح زود شد این قضیه روز عاشورا اتفاق افتاده، اول طلوع آفتاب بود، آقا امام حسین به آقا اباالفضل العباس فرمودند عباس جان بغل دستِ من بایست، تا چشم کار می‌کند اینها لشکر آوردند، آقا عرض کردند بله برادرجان، ولی شما می‌دانید که من چه می گویم این لشکر که هیچ اگر پهنای زمین حق آنچه قدرت دارد در خلقت بیاورد همه لشکر بشوند به اجازه شما به یک حمله همه را من

آقا امام حسین علیه‌السلام دستِ اباالفضل العباس را گرفتند به همه بچه‌ها هم فرمودند اینکه بیایند درِ خیمه تماشا کنند، یک حمله دوتا حقیقتِ کل عالم هستی و وجود امام حسین و اباالفضل العباس، یک حمله از کربلا کردند، تا دروازه کوفه لشکر روی هم خوابیده، برگشتند دوتایی به صورت هم خندیدند، یک حمله از چپ و راست رفتند و زود هم برگشتند، وسط راه آقا اباالفضل العباس یک مقدار عقب کشیدند، لشکر تا دروازه کوفه روی هم ریخت، غوغایی شد و زمزمه‌ای افتاد، آقا سیدالشهداء

آقا اباالفضل العباس عرض کردند حسین جان زینب تنهاست من برگردم، وقتی که ما را دور از خیام حرم ببیند دلش تکان می خورد، زودتر برگشتند.

حق در اینجاست که اول باید خود خالق هستی در مسئله امام حسین تکان بخورد و همین جور هم شد، حق رقم مشیت را خواست برگرداند، اول خدا می گوید حسین از دست بدهم؟ حسیناز کف بدهم؟ در سفره وجود یک گل سر سبد دارم که پیش جدش رسول خدا هم او را باید نشان بدهم، بداء دارد حاصل می‌شود، مشیت می‌خواهد منقلب بشود، لذا این حرف را ام البنین هم گفتند تغییر مشیت هم به وسیله اباالفضل عباس باید می شد، یعنی اگر اباالفضل العباس مجاز بودند به کشتن و حمله کردن صحنه کربلا برمی گشت، دیگر شهادت هیچ رخ نمی‌داد، مسئله‌ای نبود، اسارت بی‌بی زینب نبود، دمار از روزگار

لَوْ کَانَ سَیْفُهُ بِیَدِه وقتی که به ام البنین سلام‌الله‌علیها گفتند عباست هم کشته شد تعجب کرد! ام البنین فرمود لَوْ کَانَ سَیْفُهُ بِیَدِه لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ

من می دانم حتما در دست پسرم شمشیر نبوده، اگر شمشیر در کفِ پسرم می بود هیچ کسی جرئت نمی کرد جلوی آن خیمه ها و جلوی امام بیاید، شمشیر نبود. لذا امام حسین علیه‌السلام فرمودند شمشیرت را بینداز عباس جان، سپر بینداز، کمان و آلات بینداز، خلعِ سلاح کلی، هرچه داری، یعنی یک وقتی مشیت برنگردانی ها، عامل تغییر مشیت بوده است؟

اباالفضل العباس، سقای تشنه کام؟ بله؟

نخیر، عامل تغییر مشیت حق در صحنه کربلا، اینجا جبرئیل واسطه نیست، هیچ مَلَک مقربی واسطه نیست، امام حسین علیه‌السلام یک آن در خلوت قرار گرفتند در خلوت وجود خودشان حق در ارتباط با امام حسین، حسین جان هرچه به تو وعده دادیم، چندین برابر می‌کنیم اَضعافِ مضاعف می‌گذاریم روی آن، منِ خالق که تو را آفریدم از مقام و مرتبه تو هیچ چیز کم نمی‌شود، زیادتر، هرچه از پُر است پُر ِپُرِ پُر به اندازه خدایی خودمان پُرش می‌کنیم بیا دست از این شهادت بکش.

به عبارتی مای خدا دلمان نمی آید حسین از دست بدهیم بیا حسین جان از راه برگرد، اینجاست که امام حسین تنها حرکت کرده به آن نقطه مبهم نامعلومی که هیچ کسی نمی‌داند، امام حسین به خدا گفته است: یا رب، ای خدا من شهادت می‌خواهم و بس، یک چیز دیگر هم اضافه کرده، و اسارت می‌خواهم برای خواهرِ زینبم و بس، همه خبرها را بی بی زینب سلام‌الله‌علیها می‌دانستند، تمام کیفیت، گودی قتلگاه می روی، برادرت اینجوری می افتد، بی بی فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها حضرت زینب را روی زانو می نشاندند کم کم حالی می‌کردند، یواش یواش، آخر هم گفتند وقتی که به مقتل می رود از طرف من زیر گلویش را ببوس، همه را می دانستند ولی یک چیزی را به بی بی زینب نگفته بودند.

وقتی به کوفه رسیدم حسین جان می‌دانستم کشته می شوی می‌دانستم جوانهایت به خون آغشته می شوند، همه اینها را می‌دانستم ولی نمی‌دانستم، باورم نمی‌ آمد یک وقتی من را سوار کجاوه کنند شهر به شهر بگردانند.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاعلی مدد