امام حسین علیهالسلام
شب قدر جلسه چهارم ۱۳۶۵
《 وَ قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاهُ》 اگر میخواهی زیارتش کنی ،توی دلها نشسته،توی دلها آرمیده،توی دلهای دوستانش است.حسین جان یک دل که ما نمی شناسیمش امشب دورش میگردیم،ما به یک دل توجه میکنیم که آن دل مَهبَتِ محبت تو است ،منزل و مسکن محبت تو است،آن دل را قبله قرار دادیم ما به طرف آن دل روی دل گرداندیم.یا حسین.
[این روایت را برایتان بخوانم] ، میخواهم امشب حسینی توی این مجلس بنشینی ،میخواهم امشب حسینی توی این مجلس توجه داشته باشی،میخواهم در یک منطقه ای بنشینی که منطقه استرداد نیست،منطقه برگشت نیست،میخواهم تو را یک جایی بنشانم که هیچ کس نمی تواند بگوید که برگرد نا امید.
خیلی با استحکام و اعتقاد به تو بگویم حتی خدا نمی تواند بگوید از رحمت من نا امیدی،رسول خدا نمی تواند بگوید،آقا رسول الله دارند توی کوچه های مدینه عبور میکنند ،راه می روند،به عده ای از اطفال که دارند بازی میکنند برخورد می کنند،حضرت ایستادند بچه ها را تماشا کنند ،تماشا عمیق شد،عمق نگاه رسول الله یک بچه را گرفت،یک بچه با لباس های پاره پاره ،بدون کفش،گرد و غبار تمام بدن این بچه را گرفته،[ به تو بگویم وقتی میروی زیارتش،ببین وقتی میخواهی قبرش را زیارت کنی ،دستور است که گام های خودت را کوتاه بردار،قدم ها را آرام آرام ،چیده چیده،یواش یواش] رسول الله اینجوری به طرف این بچه رفتند ،میخواهند یک طفل سه چهار ساله را زیارت کنند، گام ها کوتاه کوتاه به طرف این بچه ،حضرت آمدند جلو یک مقدار ایستادند، اصحاب دنبال سر حضرت دارند می آیند، یاللعجب این بچه کیست ؟!!ین چیست؟!
ایستادند نگاهش کردند ،تماشایش کردند ،توی کوچه روی خاکها نشستند ،این بچه را بغل گرفتند، روی زانو نشاندند ،شروع به بوسیدن کردند، سر و شانه را بوسیدند،چشمش را بوسیدند،دهانش را بوسیدند،سینه اش را بوسیدند، دستش را بوسیدند ،رسول الله دست این بچه را بوسیده، اصحاب گفتند یا رسول الله این طفل مگر کیست؟؟ این چیست؟؟
حضرت فرمودند برایتان بگویم ،این بچه یک روزی با حسین من توی کوچه بازی میکرد،غروب آفتاب شد، حسین من راه خانه را پیش گرفت برود به طرف منزل،این بچه دامن حسین را گرفت ،حسین جان یک مقدار دیگر بمان با هم بازی کنیم ،حسین من گفت مادرم فاطمه زهرا منتظر است باید به خانه بروم،این بچه وقتی دید حسین من به طرف منزل میرود دستهایش را برد روی خاک و این خاکهای زیر کف پای حسینم را به صورت کشید،بخدا قسم آنجور دوستش دارم که حسین را دوست دارم،لذا فرمود 《وَاللهِ إِنِّی لَأُحِبُّ یُحِبُّ حُسَیْناً》بخدا قسم من دوست دارم آن کسی که حسین را دوست دارد.
《وَ قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاهُ》.
یک کسی جرمی ،جریمه ای،خطایی مرتکب شده بود
که خیلی گناهش بزرگ بود ،[اینجا حرف را بگیر ] رسول الله ،رحمه للعالمین است،قرآن میفرماید 《 وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ 》،خوب!
خاتم انبیاء حکم قتلش را دادند، رحمه للعالمین میفرماید هر جا این را دیدید ،مسلمانها بدون اینکه بیایید به من خبر بدهید او را بکشید،(حالا این چه کار کرده! هفت جوش بوده دیگر)رسول الله هم دیگر اینجا ردش کردند، دورش کردند،این دربه در شد و فراری،اینطرف و آنطرف ابداً جرأت نمی کرد به مدینه بیاید،یک شب برای بچه هایش دلش تنگ شده بود گفت آخرش که مسلمانها ما را گیر می آورند و میکشند بهتر این است که بروم یک شبی بچه هایم را یک مرتبه دیگر ببینم که اگر من را کشتن بچه هایم را دیده باشم ،شب که آمدم توی خانه خوابش برد، خسته و دربه در بیابانها بود خوابش برد،صبح زنش گفت پا شو فرار کن که مسلمانها می فهمند و می آیند تکه تکه ات می کنند،او آمد و در را یواشکی باز کرد ببیند توی کوچه کسی نیست ،فرار کند،هی در را باز میکرد می دید یکی رد میشود،هی در را باز میکرد می دید یکی رد میشود،ناگهان دید وجود مقدس اباعبدالله الحسین دارد از کوچه رد میشود،آقا زاده در سن چهار پنج سالگی بودند، دوید امام حسین علیهالسلام را بغل کرد همان طور به طرف خانه رسول الله رفت ،آمد و خودش را اندخت بغل رسول الله عرض کرد یا رسول الله پناه به حسینت آوردم اگر حالا میتوانی من را بکش،رسول الله شروع به گریه کردند فرمودند ولله تو به کسی پناه آوردی که تمام رحمت حق و مغفرت حق و بخشش حق تو را گرفت، من چطور ؟؟
رحمه للعالمین رسول الله است، رسول الله که رهایت کند، امام حسین تو را میگیرد،لذا امام حسین علیهالسلام رحمه الله واسعه است،یا رحمه الله واسعه و یا باب نجاه الامه، هیچ شرط ندارد، هیچ قید ندارد، هر چه آلوده تری کمالت در توسل به این مقام بیشتر است،برای تو مقدور است که اگر نمیتوانی قبرش را زیارت کنی ، دوستی از دوستانش را زیارت کنی،که او قلبش پر از محبت اوست، برایت مقدور است.
اما روز عاشورا خواهرش زینب سلاماللهعلیها به کجا رو کند؟ کدام طرف برود که او را زیارت کند،توی کشته ها حضرت زینب گشت ،شمشیر پاره ها را کنار زد ،سنگ ها را کنار زد،فَوَجَدته، عبارت مقتل این است که برادر را یافت،معلوم میشود که این بدن چنان زیر شمشیرها و سنگ ها پنهان شده بود،لب ها را گذاشت،بر آن حلقوم بریده،یک زیارتی کرد که هیچ کس تا حالا اینجور امام حسین علیهالسلام را زیارت نکرده است.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یا علی مدد