امام حسین علیه‌السلام - آیه الکرسی

آیه الکرسی_جلسه دوم 

امام حسین علیه‌السلام 

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز خاکت آب حیوان آفریدند

 

خاک کربلا زنده می کند.

اینقدر مرتبه اش است بلند است،اینقدر رتبه اش تفوق دارد که عقول،مُدرِکات نمی تواند او را در یابد،فقط عشق است که به هر کس دادند خوشا به حالش.

کعبه دلها را به طرف خودش می کشاند،کعبه خاک است،گِل است،سنگ است،هااااا؟

أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْمگر نه؟؟؟

مقام فؤاد، به طرفش به فرود می آید، تَهْوِی إِلَیْهِمْمقام هوی (هوا)هم همین است ،لذا همین جور که عقل یک چیزِ بَدَلی کنارش هست، عقل اینجور چیزها را دارد ،عشق هم یک چیزِ بدلی کنارش هست که هوی است.اهل ادب در عشق به خودشان اجازه نمی دهند بگویند ما عاشق هستیم ،هیچ وقت به خودشان این اجازه را نمی دهند ،ساحت قدس عشق را اینقدر بلند می دانند که هیچ وقت از عشق دم نمی زنند ،لذا در اشعارشان از هوی سخن گفتند،ما بدلش را داریم.

آن را به ما دادند، [ این کار را بزرگانی از اهل معرفت انجام دادند حالا اسم نمی بریم مناسب هم نیست]که جناب عشق ساحتش خیلی بلند است،مرتبه اش خیلی بالاست،ما را به عشق چه؟؟؟ ما اهل هوی هستیم،یعنی بدلی اش را داریم،همین طور که وهم گاهی جای عقل را می گیرد،تعقل نیست،توهم است،این کار را می کند،جهل جای علم را می گیرد،روایات است، آخِرِ زمان معروف جای منکر را می گیرد و منکر جای معروف را می گیرد ،خوب دقت کنید؛

أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاهَ، وَآتَیْتَ الزَّکَاهَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِدر آخِر زمان معروف می آید جای منکر را می گیرد و منکر جای معروف را می گیرد ،اهل امر به معروف و اهل نهی از منکر ببینید چه در می آیند.

امر به معروف می کند؟؟؟ امر به منکر می کند ،چون روایت امام ما درست است،فرمایش ولیِما درست است، که فرمودند آخرِ زمان منکَر

می آید جای معروف را می گیرد،زشتی جای خوبی،خوبی جای زشتی،بعد با قاعده دین ساختگی خودش حرکت می کند و می گوید من دارم امر به معروف می کنم، امام ما فرمود آن معروف منکر است یعنی تو داری امرِ به منکر می کنی.[می گوید]نهی از منکر من دارم میکنم،[نه]تو داری نهی از معروف میکنی. هاااا،چه طوری می شود؟؟؟

تا آن بصیرت نیاید،تا آن بینش نیاید،تا آن علم دین نیاید،تا آن اعتقاد صحیح نیاید،این روشن نمی شود و اِلا تا آخر امر به معروف و نهی از منکر کنی اشتباهی.

حسین جان من شهادت می دهم ،باورم شده است که فقط تو امرِ به معروف کردی و تو نهی از منکر کردی. خودت را جای امام حسین علیه‌السلام جا میزنی؟؟؟

جای اصحاب او جا میزنی؟؟؟

اهل امر به معروفی؟؟؟

معروف را بشناس بعد امر به آن کن، منکر را بشناس بعد از آن نهی کن.

شناختی معروف چیست؟؟

شناختی منکر چیست؟؟

من شهادت می دهم ،بر این باور هستم ،بر این اعتقادم که فقط تو توانستی این کار را بکنی.

[ ازارضان شاءالله این ده روز صحبت می کنیم ،عزیزان ما چون به مبانی سخن ما آشنا هستند می دانند برداشت ما از مباحث چه جوری است و موضوعات را چگونه بیان می کنیم و مطالب را به چه کیفیت به استخدام می کِشیم ،لذا برای ما خیلی زحمت در سخن گفتن نیست چون اهل استماع نورانیتشان اینقدر قوی است که به ما هم بُنِیه و نیروی سخن می دهند،الحمدلله]

یک فرش است که عرش را متوجه خودش میکند با اینکه مقام عرش بالاتر از مقام فرش است ،بر این منوال که این روایت را ابن قولویه در کامل الزیارات از امام صادق علیه الصلاه و السلام نقل می کند ، بیان می کنیم ؛[ از زمین سخن می گوییم و از یک نقطه اش، مَن زَار قَبرَ الحُسَین بِشاطِ الفُراتقبر یک نقطه از زمین بیشتر نیست،این پایه اش چیست؟؟هاااا؟؟پایه آن کسی که زیارت می کند یک نقطه از زمین را ،چشمش به یک نقطه از زمین می افتد که آنجا شاطِ الفُرات است ،این زائر این قبر بر مَلَک ترجیح دارد؟؟؟ نه،مقامِ فرودش است .این بر انبیاء ترجیح دارد؟؟ نه مقامِ فرودش است. روایت همین جور است که ما داریم بیان می کنیم،اگر خواسته باشیم روایتی که امام صادق علیه‌السلام بیان فرموده اند و از مصادرِ صحیحه ای است که شیعه به آن متمسک است ،کامل الزیارات،روایت را بفهمیم جور دیگر معنا نمی شود ،اگر کسی چشمش به خاک قبر امام حسین بیفتد ،این همگام و همدوش مَلَک است ؟؟ نه بالاتر است .همگام و همدوش انبیاء است؟؟ نه بالاتر است .نبی نیست؟؟ نه ولی توی این نکته بالاتر است ،روایت معنایش این است جور دیگری نمی شود معنا کرد .عجب!!!

می شود حرف بزنیم؟؟؟

می شود بگوییم کربلا چیست؟؟؟

این یک زمینی است که امام حسین علیه‌السلام را نگه داشته است و فقط این را شما نگاه کن،یک زمینی است که امام حسین را نگه داشته و آورده توی خودش جا داده،خوب این زمین چیست؟؟

مقامش چه جوری است؟؟

مرتبه اش چقدر است؟؟

این شخص که چشمش به این خاک می افتد،مرتبه اش این قدر است؛ کَمَن زارَ الله فَی عَرشِه،شنیدیم و رد شدیم هاااا؟

گفتند و ما هم از آن عبور کردیم.

خدا رحمتت کند صغیر اصفهانی،بر باب قبله این شعرش را نوشته اند،از این درب وارد که می شوید ،[این چه کار کرده؟ که تا کسی متصل نباشد به آن نقطه عالیه ولایت نمی تواند اینجوری شعر را با روایت تطبیق کامل بدهد و همانی را بگوید که روایت می گوید.

می شود یک وقتی کنار آن چهارچوب و درب بایستیم و این شعر صغیر را بخوانیم،می شود؟؟

این از همت کوتاه ماست که اینجوری حرف می زنیم ،به حقِ سید الشهداء

واِلا فرمود وَ قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاهُاگر می خواهی زیارتش کنی،برو توی دلِ دوستانش است.نیستیم،آن عشق در ما هنوز به ظهور نیامده ما توی مقام تعقل هستیم،لذا دنبال آن خاکی می گردیم که هنوز به آن دسترسی پیدا نشده است ،بغل دستی ات را بپا.به حق امام حسین علیه‌السلام راست می گویم بغل دستی ات را بپا،

وَ قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاهُ،مَن زَار قَبرَ الحُسَین بِشاطِ الفُرات کَمَن زارَ الله فَی عَرشِه.

 

عارفان اینجا به معنا زائرند الله را

عرش رب خوانند خاصان این تجلیگاه را

 

[ این غریبانند که کنارِ قبر امام حسین علیه‌السلام آرمیده اند، هفتاد و دوتن که می گویید،این غریبانند؟؟؟]

این غریبانند یا شاهان اقلیم وجود

کز مکان بر لامکان هر یک زده خرگاه را

 

خدا رحمتت کند[صغیر اصفهانی] چه گفتی؟؟کجا سر در آوردی؟؟

 

این غریبانند یا شاهان اقلیم وجود

کز مکان بر لامکان هر یک زده خرگاه را

 

تا آنجایی این حرف می کِشد،می کِشد،می کِشد که به نام کربلا و به عشق کربلا و به هوای کربلا هر کسی حرکت می کند همانجا آرمیده که هنوز هیچ تعقلی نمی تواند او را دریافت کند .

آی ملائکه بر این خاک سجده کنید ،خاک را، عالم ارض را شرف داد بر عالم سماوات و بر سماواتیان.حالا آیه را گوش بده،خالق السماوات است و الارضین ،خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُماچه می خواهد بگوید؟؟

این که می بینی آسمان آفریده،زمین آفریده، نه آسمان آفریده توی نقطه خلقت دارد تو را به یک جایی توجه می دهد که از اصل آن مساله دور هستی ،این سماوات سر به سجده می گذارد برای آن ارضی که در آن یک عاشق آرمیده و نشسته است، همه سماواتیان،ملائکه باید سجده کنید،این خاک ،خاکی است که یک وقتی در آن [تو شرفش را از چه کسی می دانی؟؟ سخن را می بُریم می گوییم.

شرفش را از چه کسی می دانی؟؟ اگر بگوییم از امام حسین علیه‌السلام، حرف بالاتر است،جرات نمی کنیم ،ادب به ما اجازه نمی دهد،امام حسین از این بالاتر است که او این شرف را بدهد ،اگر بگوییم از اصحاب امام حسین علیه‌السلام ،این هم حرف بالاتر است خجالت می کِشیم این حرف را هم بزنیم،باز هم بی ادبیم ولی عقلمان بیشتر از این نمی کِشد، این شرف زمین بر همه آسمان و همه عالم مَلکوت برای این است که یک وقتی یک زائری پایش را روی این زمین می گذارد،باز هم حرف از این بالاتر است ولی ما بیشتر از این راه نداریم ،یک زائر قبر امام حسین علیه‌السلام روی این زمین پا می گذارد این خاک این مرتبت را پیدا می کند.

از خون امام حسین علیه‌السلام شرف پیدا کرده؟؟؟

عجب!!!

ما که به خودمان اجازه نمی دهیم این حرف را بزنیم.

اسب ایستاد، اسب است؟؟؟

این خاک شناس،من و تو هنوز نشناختیم.حیوانی است زیر پای امام حسین علیه‌السلام ،مرکب سید الشهداء است به این بینش آمده ،در این حدِ بینش است که توی این خاک می ایستد،توقف می کند .

آی انسان،آی که می گویی من دوستِ امام حسین هستم ،عاشقِ امام حسین هستم ،مواظب دلها باش که در آن قبر سید الشهداءست مواظب دلها باش برای تو آن دلها را گذاشتند.آقا سید الشهداء دو سه مرتبه رکاب زدند ،حرکت نکرد، رکاب زدند،دهانه کشیدند حرکت نکرد(اینهایی که اسب سوارند می دانند برای توقف مرکب باید چه کار کرد،رکاب میزنند ،پا را میزنند زیر شکم اسب و دهانه را چند مرتبه می کِشند ،نه حرکت نکرد)سرش را کِشاند پایین،پایین،پایین،پایین تا به خاک رسید ،امام حسین علیه‌السلام با آمدن سرِ این حیوان به طرف خاک خودشان را متمایل کردند و چشمها را به زمین ، یعنی اسب به امام حسین علیه‌السلام می گوید این خاکی است که مَعهَدِ عشق تو است حسین جان.

خلق عالم تا انقراض هستی بیان من را متوجه بشوند که ذوالجناح هستم، من خاک شناسم من می دانم.

بیانی را که امام حسین علیه‌السلام برای دیگران می کنند زبان وجودی این اسب برای امام حسین است،حسین جان هاهُنا مَسفَکُ دِمائِکُماینجا باید خونتان ریخته بشود من تکان نمی خورمهاهُنا مَناخِ رُکابِنااینجا باید سواره ها پیاده بشوند .انتقال را توی عالم معنا درک میکنی؟؟

لذا سید الشهداء علیه‌السلام هم همین بیان را فرمودند بعد از اینکه سوال کردند این زمین اسمش چیست، چند اسم گفتند به کربلا که رسید ،صدا زدند پیاده شوید.

وَاللّهِ هاهُنا مَسَفَکُ دِمائِکُم و مِناخ رُکابکُم همین جاست که خونتان ریخته می شود ،این را اول ذوالجناح توی حرکت وجودی اش به امام حسین علیه‌السلام بیان کرده ، این اسب فهمیده است.

یک بیان اینجا داریم،خیلی ساده است،هر کس خواهر دارد و خواهرش را دوست دارد و آن خواهر برادرش را دوست دارد ،شده آدم به مهمانی برود نه؟این هم جِدّیتش را کرده است دیگر غذا شور در آمده،این برادر به عشق خواهر یک به بهی می کند و این غذای شور را می خورد،و بیشتر هم می خورد،خواهر خورشت را می ریزد روی برنج به دهانش می گذارد می بیند عه از دستش در رفته نمک زیاد ریخته می گوید عه شوره؟ برادر می گوید نه من اصلا نفهمیدم ،شور نیست،مگر شما غذا میخواهد این ارتباط را توی محبت حفظ کند،غذای شوری که پخته شده این را هموار کند،نشده؟

خواهر می رود سفر یک جامه ای کوتاه یا از نظر جنس پایین هر چه هست ،یک مرتبه بشورنش رنگش می رود،یک مرتبه آن‌را بشورند آب می رود این اینقدر به به می کند،چه لباسِ خوبی است،چقدر اندازه من است،چقدر مناسب است من سالها دوست داشتم اینجور لباسی بپوشم ، نیست، این حکایت از چه می کند؟؟؟

از علاقه فراوان از

علاقه امام حسین علیه‌السلام به حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را می دانید آن را نمی گویم، در این حد است که شرط کابین قرار دادند بی بی زینب با شوهرشان عبدالله که هر سه روز من بتوانم برادرم را ببینم،شرط کابین بود ولی نمی دانم این خواهر با این عشق و عِلاقه چه جور شد به این زمین که رسید یک جوری با امام حسین علیه‌السلام صحبت کرد ،چه دید؟؟

حسین جان ما را اینجا آوردی؟ این کجاست که تو ما را آوردی؟

(حرفمان را میخواهیم بزنیم)توی درک کوچک ما شایسته نبود بی بی زینب با امام حسین اینجوری صحبت کنند.

ولی من برایت بگویم یک نکته بود که بی بی زینب را به این سخن وا داشت ،که این چه سرزمینی است که تو ما را آوردی ،بیا ما را برگردان،بی بی زینب سلام‌الله‌علیها متوجه شد آن وقتی که همین ذوالجناح با همین حالت برگشتن به خیمه ،یال و کاکل پر از خون،زین واژگون،این حالت را که مشاهده کرد دیگر بی بی زینب مَآل کار او را به این سخن انداخت ،امام حسین فرمودند بی بی جان ،خواهر جان،عزیز من ،مگر تو به من قول ندادی با من همراه باشی؟من را کمک کنی ؟ بی بی فرمودند چرا من تو را کمک میکنم .فرمودند خواهرجان این همان جایی است که ما باید پیاده بشویم و همین جا باید خونمان ریخته بشود .بی بی زینب فرمودند برادرجان یعنی همین جا من تو را کشته ببینم؟ همین جا من تو را بی سر ببینم؟؟فرمودند باید ببینی.

بی بی زینب سلام‌الله‌علیها یک حرفی دارند،فرمودند حالا که ناگزیر هستیم ما تن به قضا بدهیم،دل به رضای حق بدهیم یک شرط دارد ،برادرجان اگر میخواهی اینجا ما را پیاده کنی،شرطش این است که چادرهای من و تو،خیمه من و تو از هم جدا نباشد ،این شرطش است اگر این شرط را قبول میکنی بمانیم واِلا نمی مانیم .یعنی همین چند روز همین چند ایامی که میخواهیم با هم باشیم همین اندازه هم فراق تو را تحمل ندارم. زینبی که نمی تواند اینقدر مفارقت را تحمل کند چطور چند منزل از کربلا به کوفه،از کوفه به شام،از شام به مدینه،سرِ برادر را جلوی چشمانِ خودش می بیند ؟

لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون رحمه الله من قرا فاتحه مع الصلوات.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاعلی مدد