اصحاب امام حسین علیه‌السلام

شرح آیه مبارکه تطهیر_جلسه هجدهم_۱۳۶۹/۱۲/۱۷

اصحاب امام حسین علیه‌السلام

 

گاهی ببینید وقتی انسان می خواهد مقیاس یک چیزی را به دست بیاورد،باز باید به کربلا رجوع کند

در راه کربلا مسائل حل می شود.[آن جمعه یک اشاره ای کردم]

چه جوری می شود،یک بچه به عشق کربلا حرکت می کند[آخ اینقدر این قشنگ است،خدایا به ما یک چشمی بده که این قشنگی تابلو را نگاه کنیم]،تمام صاحب منصب ها،تمام آنهایی که در لشکر پول گرفتند و زندگی کردند و همه وقت ها،همه بُنیه ها صرف آنها شد یک حرکت این بچه همه را تحت الشعاع قرار داد،همه آن پولها،همه آن وقت ها،همه آن اِهن و تُلُپ ها،همه آن چیزها را در پله ترازو بگذارید،آن بچه سنگینتر است،گرچه آنها را نمی شود در ترازو گذاشت‌ چون قابل سنجش نیست،امام صادق علیه‌السلام می فرمایند عبادت من را بگذار،با اینکه قابل سنجش نیست برای تقریبِ ذهن بگوییم؛

سابق این بود،ببینید اگر قبر یک کسی را می شکافتند،خوب،بعد از هزار سال،بدن زنده،کفن سالم[در باب امام حسین علیه‌السلام چهره مطالب در حقایق عوض می شو]،خیلی تعریف داشت قبرش را زیارتگاه می کردند،بعد همه هم در تاریخچه ها می نوشتند که بعد از هزارسال،هفتصد سال،پانصد سال،بدن زنده است،کفن نپوسیده است،خوب خیلی چشم گیر است؟؟غسل جمعه بکن بدنت در قبر نمی پوسد،

خیلی چشم گیر است؟؟

 

آنچنان وارسته شو کز بعدِ مرگ

مرده ات را عار آید از کفن

 

این مالِ تعلق روح به جسد است هنوز،این نمی تواند رها کند،مرده هنوز نمی تواند رها کند،ولی می بینی یک بچه می آید در راه کربلا پودر می شود،هیچ اثری در عالم از او نیست،به حقِ حق دامنش را بگیری جوابت را می دهند.

پودر می شود،نه قبر دارد،نه بدن دارد و نه کفن،

اَلشَهیدُ لا یُغَسَّل، ولا یُکفَن،اینها در راه کربلاست،این مالِ امام حسین است،که تعلق برای یک بچه نوپا،

این طفل یک شبه ره صد ساله می رود

 

این مقاییس را در ذهن داشته باشید،چون می خواهی راه ولایت را بروی کج نروی،اینهایی که در این راهها حرکت کردند دامنشان را بگیرید،به اسم امام حسین،به عشق امام حسین علیه‌السلام.

عید است،ماهِ رمضان است،یک مقداری خودمان را تصفیه کنیم،یک مقداری خودمان را از اهواء،از خواست های بی جا،از اندیشه های ناهموار جدا کنیم،هر که در آن راه حرکت کند دامنش را بگیریم،این طفل نوپا اینقدر در عالم بی تعلق است که اثری از خودش در عالم وجود نمی گذارد،این کجا،آنهایی که خوشنام در عالم زندگی کردند کجا، [عجب اینها که بودند!!!ما از دلباختگان امیرالمومنین،سلمان را درجه یک می دانیم خوب؟،ابی ذر را درجه یک می دانیم،مقداد ،از همه بالاتر میثم می دانیم، حُجر می دانیم،رُشَید می دانیم،کمیل می دانیم،خیلی بزرگوار هستند]،ولی آقا امیرالمومنین علیه‌السلام می فرمایند کسانی بودند که به من دلبسته

بودند در این عالم اسمشان هم هنوز نیامده،منِ علیکه معشوقِ مطلق این عاشقین هستم من هم اسمشان را نمی گویم،فقط کَانَ لی اَخٌ فِی اللهمن یک کسی را داشتم که او در راه عشق برادرم بود،کَانَ لی اَخٌ فِی الله،از سلمان اسم به میان آمده،از ابی ذر اسم به میان آمده،بودند کسانی که به پای امیرالمومنین سوختند اسمشان در عالم نیست،هیچ کس نمی داند،امیرالمومنین علیه‌الصلاه‌والسلام هم نگذاشتند این اسم ظهور کند،این سوخت فقط علیرا دیده سوخت،زمان امام جعفرِصادق علیه‌السلام،حتی در کربلا غیر از این هفتادو دو تن کسانی بودند که خودشان را فدای امام حسین علیه‌السلام کردند اسم ندارند،نام و نشان ندارند.

زمان امام حسن علیه‌السلام،همه ائمه علیهم السلام همه یک دلباختگان بی نام و نشان داشتند.

 

الهی به مستان میخانه ات

به عقل آفرینان دیوانه ات

الهی به آنان که در تو گمند

نهان از دل و دیده مردمند

 

ان شاءالله بهره ور و مستفیض بشویم،در سال آینده و رمضان آینده،سینه ای بازتر و صدری رَحیبتر برای تلقی حقایق و معارف داشته باشیم.

به کربلا برویم، (اصحاب امام حسین علیه‌السلام همه فوق العاده بودند،آن که بی نام و نشان است مثلِ نام و نشان دار است،آن که نام و نشان دار است باز بی نام و نشان است،چون کسی اندازه اش را نمی فهمد،درک نمی کند)راجع به اصحابِ سید الشهداء علیه‌السلام هر کدام یک شرحِ حالی نقل کرده اند،یکی از اصحاب باوفای امام حسین علیه‌السلام مسلم بن عوسجه است که دم آخر هم سید الشهداء او را صدا زدند،بر این منوالی که گفتیم این چه تدبیری بوده که ولیِ مطلق فرمودند و اینها را صدا زدند؟

یا حبیب بن مظاهر،یا مسلم بن عوسجه،یا زُهیر،یا بُریر،همه گفتند که این بدن های به خون آغشته دو مرتبه تکان خوردند،آیا اراده ای پسِ این سخن بود؟در صدا زدن اراده بود دو مرتبه حیات برگشت،روح برگشت؟

نه این یک کشتنِ دیگر بعد از کشتن است،امام حسین علیه‌السلام چنان اینها را به فنای مطلق کشاند که از شرحِ حال مسلم بن عُوسَجه فهمیده می شود که امام حسین دو مرتبه یک صدای دیگر زدند که آن ته مانده های وجودیشان را هم

بگیرند،هر کدام از این دلاورها یک تخصصی در جنگ داشتند،نوشته اند مسلم بن عوسجه در جنگ تخصصش این بود که وقتی با حریف تن به تن روبرو می شد[یک بیانی لازم دارد که بگوییم، ببینید بهترین اسلحه در جنگ این است که هر چه از دورتر حریف را از هدف خودش قرار بدهد،نافع تر است،سابق که وسائل جنگ آوری به این کیفیت نبود،تیر و کمان خیلی مساله بود،یعنی قبل از اینکه شمشیر به دست جلو بیاید با تیر کمان او را هدف قرار می داد و نمی گذاشت که جلو بیاید و صدمه بزند،تیر اندازها نقشِ مهمی داشتند،هر چه حریف را از دور بیشتر مورد هدف قرار بدهد،کاربرد اسلحه بیشتر است،بعد از تیر و کمان،نوبت نیزه می رسید،نیزه هم به سواره اجازه نمی داد که جلو بیاید با شمشیر حمله کند،از دور با نیزه،حریف را هدف قرار می گرفت و با آن آهنی که سرِ نیزه بود،سَنانِ نیزه کارِ حریف را تمام می کرد]

تَبَحُر و تخصص مسلم بن عوسجه این بود که هر نیزه داری که در جنگ می بود[چوب های نیزه هم دو قسم بود،یکی چوبِ خِیزَران بود،چوب خیزرانی که شمشیر به آن کار نمی کند،یک حالتی دارد وقتی که لبه شمشیر به آن گیر می کند،مثل این کلاههای ایمنی که سرشان می گذارند،هر چه حَربه(سلاح)،وزنه، سنگین باشد سُر می خورد،چوب خیزران یک حالتی دارد که بدنه اش لبه شمشیر را سُر می دهد،لذا برای نیزه چوبِ خیزران انتخاب می کردند،چوب های دیگر که در جاهای دیگر بود شمشیر زن وقتی نیزه را او حواله می کرد با شمشیر می زد و نیزه را دو نیم می کرد]،مسلم بن عوسجه تخصص داشت هر نیزه داری که چوبِ خیزران از آن قویتر دستش نبود با شمشیر که می زد چوب خیزران را دوتا می کرد،این تخصص مسلم بن عوسجه بود.

لذا وقتی که با نیزه می آمدند که بجنگند مسلم بن عوسجه جلو می رفت،مسلم بن عوسجه جلو می رفت،هر نیزه داری بود می زد و بعد هم جلو می رفت با شمشیر کار طرف

این را مقدمه باید بگوییم.مسلم بن عوسجه جلوی امام حسین علیه‌السلام دلاوری کرده،جلوی امام حسین خودنمایی کرده،هنوز از خودش یک چیزی در وجود داشت و آن این است که جلوی امام حسین خودش را نشان داده که حسین جان ببین من اینجوری دست و بازو دارم که هر که نیزه دار باشد و چوب خیزران دستش باشد آن را دو نیم می کنم،این یک خجالتی بود که با مسلم بن عوسجه در آن عالم رفت،دو مرتبه امام حسین علیه‌السلام او را صدا زد،دو مرتبه زنده اش کرد،این حیثیت را از مسلم گرفت.

برگردیم کنار کشته اباالفضل العباس علیه‌السلام هم همین حرف را بزنیم،باب الحوائج،علمدارِ سید الشهداء هم یک حیثیتی را با خودش ذخیره کرد و آن نیروی چشمش بود که حسین جان اگر نیزه و شمشیر،اگر تیر و کمان را از من می گیری من با چشم می روم این لشکر را تصاحب می کنم،وقتی که نزدیک لشکر آمد مُتَنَبِه شد که در راه عشق،چشم آفت است،چشم مانع است،لذا اول اراده کرد،نه فقط اولیاء خدا،ائمه اثنی عشر و چهارده معصوم علیهم السلام اراده آنها با فعل یکی است،اباالفضل العباس هم اراده اش با فعل یکی بود،اراده فرمود که اول تیرها به چشمم بخورد،چون من این چشم را مانع راه عشق قرار دادم،تحقق پیدا کرد،لذا امام حسین علیه‌السلام وقتی بر بالین برادر نشست اول به چشمهای برادر نگاه کرد،خون را از چشم ها پاک کرد ولی باز هم تابِ دیدار نداشت،نگاه یک طرفه بود،امام حسین فرمود علمدارِ من،عباسِ من،برادرِ من،اگر خون چشمهای تو را گرفته تو نمی توانی من را ببینی من دارم از نگاه تو لذت می برم،یک حرف دیگر هم فرمود « أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِی وَ انقَطَعَ رَجائِی وَ قَلَّت حِیلَتِی » .

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یاعلی مدد