آیه الکرسی_جلسه هفتم
اجازه عزاداری
《اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم》
《اَللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ 》
اگر انسان نور را در روز و روشنایی بیابد ،علی القاعده است و مساله ای که اعجاب انگیز باشد نخواهد بود،علی القاعده نور را در روز و در روشنایی باید پیدا کرد.
اگر سخاوت و کرم و بخشش و جود را انسان در نزد ثروتمند و مالدار بیابد قابل اعجاب نیست،آن کسی که داراست،مالدار است،غنی است،این می تواند سخاوت داشته باشد و از دستش بریزد.
اگر برقی در تاریکی بجهد،نوری در ظلمت بدرخشد این قابل توجه است،از اول صبح که ما بیدار می شویم تا شب همه مردم همه جور حرف میزنند،سخن می گویند،بعضی ها اصلا سخنرانی می کنند،کارشان این است،هیچوقت انسان اعجاب نمی کند ولی ظهر ،شب که آدم به خانه می آید یک طفل چهارماهه یک مرتبه می گوید بابا،ببین چقدر برای تو قابل اعجاب است،دو مرتبه می گوید مادر، اینقدر صدا میزند خویش و قوم و رفیق و دوست را که بیا نگاه کن دارد بابا می گوید ،خوب بیا اینقدر من برایت بابا بگویم،هر چه دلت بخواهد، برای چه تعجب نمی کنی؟؟
برای چه آن بچه دیگرت که در سنِ بیست سالگی است اینقدر برایت حرف میزند برایت قابل اعجاب نیست؟؟
همه جور سخن با تعقل هم می گوید،این بدون قصد می گوید،بدون نیت می گوید بابا،بدون توجه می گوید.
هیچ فکر کردی چرا این برایت قابل تعجب است،یک بابا گفتن یک مادر گفتن که اینقدر به رخ کشیدن ندارد،دیگران سخن را با تفکر و تعمق می گویند،چطور از او نمی پسندی و نمی پذیری،برایت اعجاب ندارد،این ندای《 علی》 سر میدهیم،ندای 《ولی》سر می دهیم،《 وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ》توی آسمانها بگرد،نیست.
در ملکوت بگرد،نیست.
ولی اگر او بخواهد می بینی،با همین تن خاکی که تو،توی عالم ماده و طبیعت دچارش هستی به تو چهره نشان می دهد،این قدرتش است،توی آسمان پرواز کردن آسان است،توی آب شنا کردن آسان است،اگر توانستی از زمین خاکی نپری و خودت را توی آب نیندازی، روی زمین باشی و پرواز کنی و روی زمین باشی شنا کنی،بدون اینکه خودت را به آب بکشی،و بدون اینکه به پرواز بیایی،مگر ممکن است؟؟
قرآن می گوید ممکن است.
《وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ》با تو سخن می گوید ،از عالم تن ،ماده.
در اِنقمار و استغراق عالم تن هستی یک مرتبه می بینی می آید جلوی تو می ایستد.
مگر عزای امام حسین علیهالسلام جایش روی زمین بود که برپا کنند؟؟؟
روی خاک بود؟؟
مگر عزای امام حسین علیهالسلام از آن ،من و تو بود؟؟
در بارگاه قدس که جای من و تو نیست،سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است.
عزای امام حسین را آوردن روی زمین برای من و تو و گفتند می توانید بر سید الشهداء علیهالسلام گریه کنید.
من با این تن گریه کنم ؟؟
من با این وجود، یاد امام حسین کنم؟؟
《أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ》،من با این فکر 《یاحسین 》بگویم ؟؟
من با این زبان 《یا علی》بگویم؟؟
من با این پا به روضه امام حسین بیایم؟؟
دیدید ،آوردندنت.با اینکه نه پایت قابلیت راه رفتن به این وادی را دارد ، نه چشمت می تواند این جاده را ببیند،نه قلبت می تواند تحمل این مصیبت را بکند نه فکرت کشش دارد،با همین تن تو را اینجا آوردند.
《وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ》،بر این روال که حرکت می کنی[ ما هر روز می خواهیم صحبت کنیم،هر روز.
دیروز روز آقا باب الحوائج که بندِ قنداقه اش را به دست هیچ کس ندادند ،بندِ قنداقه اش را هااااا،به دستِ هیچ کس ندادند،وجود 《علی اصغر 》یک وجودی است که همین اندازه،بگویم امام حسین با آن عظمت چشم به حرکت این فرزند دوخت.
روز عاشورا توی آن اوج قدرت،امام حسین که در آمده بود چشمش به علی اصغر بود.
و دستش به قنداقه علی اصغر بود،هیچ چیزش معلوم نشد.
آدم یک جایی قرار می گیرد که نمی تواند منبر برود،چه چیز را می تواند بگوید؟
آن نقطه ای را که می خواهد بگوید گفتنی نیست.
ذکر مصیبت اینجوری است، وسط سخن آدم می برد،زبان به تَلجلُج می افتد، می خواهد یک چیزی را بگوید،اینقدر زبان را اینطرف آنطرف می برند که گفته نشود،امتناع می کند، عالم تن است،عالم ماده است،ولی می گویند همین جا باید گفته بشود،باید بگوییم،ولو گفتِ او نیست،ولو سخنِ او نیست،این خلقِ ظرفیت می کند،در شنونده،مستمع ،نام او که برده می شود و انسان به ساحت قدس و جلالش که به محبت بنشیند این خلق ظرفیت می کند،خلق استعداد می کند،خاصیتش است]
ارض است،جای او نیست که به زمین بیاید و خاک نشین بشود، ولی قدرتش اینگونه است که به زمین می آید ،خاک نشین می شود و از همین جا یک نور افشانی می کند که سماواتیان ،همه در نگاه به این وادی حیرانند، او را نگاه می کنند.ولو در عالم تن است،توی عالم ماده است،توی عالم طبیعت است،این قدرتش است.
آدم توی اوج عبادت که قرار می گیرد،در اوج مناجات که می نشیند،آنجا اگر 《یا الله》گفت ،با《یا الله》به معراج راه پیدا کرد،کاری نکرده، اقتضای مناجات و اوج عبادت راه به معراج است ولی اگر توی حرکات عادی و زندگی روزمره این در هر حرکت به معراج برود این دیدنی است،این تماشایی است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مقداد فرمودند [ چون یکی دو مرتبه نقل کردیم که هر کس دنبال سندِ این روایت می گردد،سندش موجود است] مقداد «اِنَّ لِلْحُسَیْنِ مَحَبَّهً مَکْنُونَهً فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینِ»، روی زمین نشستی ،توی عالم طبیعت هستی،ولی می شود عشق امام حسین علیهالسلام توی دلت باشد،همه جور توی عالم زندگی کنی،هر کار میخواهی بکن،می شود،می سازد، با اینکه جایش توی این عالم نیست،رسول خدا می فرمایند برای حسین من در قلوب و دلهای مومنین یک محبت مکنونه ای هست . مکنونه معنایش این است ؛ یک محبتی که می باشد و می باشد و می باشد. کائن ،بودن است،مکنون آن چیزی است که این بودن را به مفعولیت آورده است،یعنی ایمان از محبت امام حسین علیهالسلام جدا نیست،ایمان علامتش بودنِ محبت امام حسین در دل است.
رسول خدا صلوات الله علیه و آله و سلم ساکت شدند ،حرف دنباله داشت،بقیه اش را به مقداد نگفتند، بعد فرمودند یا مقداد سَل اُمَه، اگر میخواهی حرف را تمام بشنوی برو از مادرش زهرا سلاماللهعلیها سوال کن که چگونه است.
وقتی مقداد آمد خدمت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها برایش صحبت کردند،حضرت زهرا سلاماللهعلیها از دور زمان عالم هستی، گرفتند.
مقداد اهل سِرّ بود،مقداد لیاقت شنیدن داشت و بعد فرمودند مقداد چرا ،می شود کسی بخورد،بیاشامد،کسب و کار و تجارت و زن، همه چیز داشته باشد ولی وجودش پر از نورِ محبت سید الشهداء علیهالسلام باشد،میشود.
《وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ 》،وقتی هنگامش برسد توی عالم تن برایت [امام صادق علیهالسلام فرمودند دابه الارض، وجود مقدس جدِ بزرگوار ما امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام است.
او با تو سخن می گوید.
این سخن گفتن چیست؟؟هااا؟ چگونه است؟؟
این را یاد بگیرید اگر《 إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ…》را یاد گرفتیم،اگر 《دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ 》را شناختیم،
《تُکَلِّمُهُمْ》را هم می شناسیم.
این《 تُکَلِّمُهُمْ》چه جوری است که حرف میزنند؟؟
تا توی این عالم هستیم که راه نداریم به آن معرفت ، سخن را از دهان و زبان و مکالمه حرفی،باورمان می آید،اینجوری است.
ولی اگر توی آن عالم معرفت برویم،《تُکَلِّمُهُمْ》
این است که به تو می گویم،وقتی که《یاعلی》می گویی این 《تُکَلِّمُهُمْ》است،این سخن 《علی》است.
هر《یاعلی》گویی،هر کس یک یاعلی می گوید این را نمی تواند به لفظ بیاورد،تلفظ کند،سخن بگوید،مگر گوینده اش 《علی》باشد.
《یاحسین》هم همین است، هر کس 《یاحسین》می گوید ،ندا را خودِ سید الشهداء علیهالسلام بلند می کند،هر کس توی عالم، اسماء
آنها را به زبان جاری می کند و یاد آنها را به دل دارد،این تو نیستی که یاد او میکنی اوست که یاد تو می کند.
محال است، توی عالم یکنفر نمی تواند یاد آنها کند،این اوست دارد تو را یاد می کند.منتها ؛
از صفای مِی و لطافت جام
درهم آمیخت رنگ جام و مدام
تو خیال کردی داری 《علی》را صدا میزنی و 《یاحسین》می گویی؟؟
او خودش را دارد صدا میزند.این مسلم است،این هیچ شکی در او نیست،پس می شود یک آدم توی این عالم طبیعت و ماده [ارض است دیگر،اقتضا ندارد] با این بی قابلیتی،با این آلودگی،این ندای حسینی از حلقومش بیاید،می شود،اعجابش در همین است که من و تو هم می شود 《یا حسین》بگوییم،این می شود،شده است،می شود در عزایش نشست،این اعجاب است،بزرگترین معجزه است،از همه معجزات رسول خدا این معجزه بالاتر است که من و تو هم بگوییم 《یاحسین》، بله بگو، او خودش را دارد می گوید این از ارضِ وجود دارد ندا در می دهد،آخر جایش نیست،باید اینقدر در طهارت ،طهارت،طهارت،به آن جایی می رسد که جز خدا
کسی نمی تواند 《یاحسین》بگوید،به آنجا هم می رسد.