《بسم الله الرحمن الرحیم》
《اللّٰهُمَّ إِنِّى أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّك》
عرایض چند شب قبل ما بر این منوال و روال بود که افتتاح، اقتضای انسداد دارد و تا سدی نباشدی فتحی نیست، و تا انسدادی نباشد اِنفتاحی نیست.
در این دعای نورانی نقطه انفتاح و انسداد را خودِ امام پشتِ سرِ هم فرمودند.
《اللّٰهُمَّ إِنِّى أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ》اقتضای انسداد دارد،
و از این《وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّك》ما بستن را معنای خیلی قشنگی از آن در می آوریم که بسته شدن یک نعمت است، تا حالا ما عقیده مان بر این بود که هر وقت کارها بسته می شود، این نِقمَت است، نه
《وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ》تَسدید است، پس انسداد برای این است که جهل ما برطرف بشود. خیال می کردیم که کار ما بسته است خیلی بد است، زشت است.
حق می بندد، خودش این کار را کرده.
[چقدر خانه های سابق همه چیزش خوب بود، ساختمان ها سقف های بلند، پنج شش متر، خوب، اتاق های هشت دری، چقدر خوب بود آدم راحت می نشست، سقف های گنبدی خیلی خوب، آن وسطش دودکش داشت هر چه هوای زائد بود خودش بالا می رفت و خارج می شد، آدم های قدیمی خوب بودند، و زندگی های قدیمی خوب بود، رفیق های قدیمی خوب بود].
ما تا حالا اینجوری خیال می کردیم که اگر کاری بسته باشد این خیلی به ضرر ماست، چقدر در مدت عمرتان این واقعه و حادثه برایتان رخ داده که یک چیزی نشده، اولش غم خوردید، غصه خوردید بعد از چند سالی، چند وقتی، خدا را شکر کردید که نشد، چقدر شده؟
و چقدر کارها شد که غصه خوردید و بعد از مدتی گفتید خدایا الحمدلله که این کار شد و چقدر ما بی خود غصه می خوردیم؟
نشده؟
پس انسداد در اول نامطلوب بود، وقتی که جهل برطرف شد، دعای افتتاح خواندیم، دعای افتتاح رفع جهل و نادانی در هر باب است، وقتی که دعای افتتاح خواندید گفتید خدایا شکرت که نشد، خدایا شکر که شد، نه؟
مومن به یک جایی می رسد که می گوید خدایا نکند یک وقتی به حرف من گوش بدهی ها، و از دعاهایی هم که می کند پشیمان است، دعا وظیفه است، خودِ افتتاح، دعا است، ولی با دعا باید یک معرفت هم باشد، دعا کن، تا می توانی دعا کن.
چقدر در عالَم شده که گفتن دعا کن این زن را بگیرد، بعد از مدتی گفتن دعا کن خدا شرش را کم کند، ها، چقدر شده؟
تو که داشتی برای گرفتن این زن آسمان را به زمین می دوختی که دعا کنید، چقدر نذر و نیاز کردی، چقدر مشهد رفتی، چقدر عرش را لرزاندی، بعد دو مرتبه دست به دامن همه پیغمبرها و ائمه علیهم السلام می شوی که یک کاری کنید شرِ این از سرم کم شود، چقدر؟
بشر نمی فهمد، در جهل است.
چقدر گفتی دعا کن خدا به ما شریکی بدهد که زندگیمان توسعه پیدا کند، خدا داد، بعد از مدتی آمدی سفت گرفتی دعا کن خدا شر این را کم کند.
هر وقت می بندد، خوب می بندد، رضاییم به رضای تو.
آقا سید الشهداء علیه الصلاة و السلام که در این عالم قانون گذار است و جز او کسی به سِرّ هستی پی نبرده و به سِرّ وجود پی نبرده، این چهارده معصوم پی بردند و امام حسین علیه السلام به ظهور آورده.
آن وقتی که در گودی قتلگاه افتاده گفته《 الهی رضا برضائک و تسلیما لامرک لا معبود سِواک》این امام حسین است، همه ائمه علیهم السلام اینجوری هستند، تسلیم هستند.
به چه فکر می کنی، چه چیز را می خواهی؟
او کار خودش را می کند او بنده آفریده و مصلحت بندگانش را در نظر گرفته، نمی گذارد یک سَرِ مو، کار بندگانش نادرست بشود، اگر می گیرد خوب می گیرد، اگر می بَرَد خوب می بَرَد، فقط معرفتش را بخواهیم.
《وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ 》تَسدید به معنای تحکیم است،《 وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ 》درست کردی بستی، و منت گذاشتی《بِمَنِّك》، منتت را می پذیرند. اینقدر ماشین ها در راهها پنچر شده، نِق نِق کرده، در سرما، در یخبندان، در گرما، ای بابا در این سرما ، در این گرما پنجر شده چه جوری…
بعد معلوم شده جلوتر تصادفی بود، اول چه نق نقی، چه نا رضایتی، بعد که راه را بست، چه خوب بست.
《وَأَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّك》،منت یکی از اختصاصات صفات ربوبی است، ما دستور داریم 《تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اَللَّهِ، وَ اِتَّصِفُوا بِصِفاتِ الله》، به اخلاق الهی تخلق پیدا کنید، و به صفات الهی اتصاف پیدا کنید.
رحیم است تو رحیم باش، کریم است تو کریم باش، ستار است تو ستار باش، تو بنده او هستی دیگر، خداوند تبارک و تعالی را می دانید چه جوری می شود شناخت؟
این راه شناخت است که این خالقِ یکتای بی چون، این قدرت دارد که مثل خودش خلق کند، می دانید؟
مِثل خودش، 《لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَها》، این قدرت است.
مگر انجام نداده؟
《اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلاَةُ أَمْرِكَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ، الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ》 تا 《لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا 》.
خدایا تو یک کلماتی، یک آیاتی، یک انواری آفریدی که فرقی بین تو و آنها نیست، 《إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ 》
، دعای رجبیه است، مالِ مقدس هاست، همه دیگر بخوانند.
《لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ》.
《عَبْدِي》بنده من، 《أَطِعْنِي》اطاعت من را بکن، 《حَتی أَجْعَلْكَ مِثْلِي أَو مَثَلی》، معلوم می شود می تواند مثل خودش داشته باشد، ائمه علیهم السلام مُثُلِ عُلیا هستند.
بنده من اطاعت من را بکن، تا تو را مِثل خودم یا مَثَل خودم قرار بدهم، 《أَقُولُ لِلاَشیاءِ كُن فَيَكُونُ》،《 فَتَقول لِلاَشیاءِ کُن فَیَکُون》، تو می گویی به هر چه بخواهد بشود می شود، همان جور که من گفتم.
《عَبْدِي أَطِعْنِي حَتَی أَجْعَلْكَ مِثْلِي أَو مَثَلی》، تخلق به اخلاق الله باید پیدا کرد، کریم شد، رحیم شد، وَدود شد، ستاریت داشت، همه اینها، اِلا در یک صفت که نقطه ممنوعه است، و آن مِنَت است، فقط حق مَنان است.
[ما به آقای ناصری عرض کردیم که امشب به جهت هوای اینجا و اینکه من به بوی نقاشی(رنگ) حساسیت دارم دیگر کم می توانم صحبت کنم، حالم مناسب نیست، لذا به همین اندازه اکتفا می کنم و آقای خلج می آیند به فیض می رسانند]
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد