شرح آیه مبارک《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِينَ》_جلسه هشتم_۱۳۷۰/۱۰/۲۷

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》

«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِينَ》(سوره مبارکه انبیاء/۱۰۷).

امروز جلسه نورانی ما منتسب است به وجود مقدس امام تاسِع، نهمین پیشوای اهل باطن و دل، محمد بن علیٍ الجواد، اسم مبارکش محمد است.
مستحب است اکیداً اگر خداوند تبارک و تعالی به کسی مولودی مرحمت کرد، فرزندی پسر، ذکور، مرحمت کرد تا هفت روز اسم او را محمد بگذارند.
بر این نَسَق، بزرگان سخن گفته‌اند و تَفَرُسی به عالم معنا گشوده‌اند که همه بچه‌ها در رحم مادر تمام شکل، شکلِ محمد است، در ترکیب و نقشه بندی.
گفتند روز قیامت که می شود همه شفاعت‌های انبیاء می آید خلق را نجات می دهد.
همه ائمه علیهم الصلاة و السلام می‌آیند شفاعت می‌کنند، نجات می دهند، آخر کار حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می آیند اینقدر شفاعت می‌کنند به قدری که همه انبیاء، همه ائمه، همه شفاعت کردند، بی بی تنها شفاعت می کنند.
یک کسی وازَده (پس زده، مأیوس)می شود که دیگر هیچ شفاعت از اینها نمی‌گیرد این را… [روایتش را گوش بده ]
《يُؤمَرُ بِه إلى النَّار》 به این می گویند دیگر این جهنمی است، او را به طرف جهنم می برند، وقتی که او را به طرف جهنم می برند، پایش را که بلند می کند در جهنم بگذارد، می گوید《 بسم الله الرحمن الرحیم》، می گویند او را برگردانید، این در دنیا عادت داشت هر کاری می‌کرد بدون اختیار《 بسم الله》 می‌گفت، حالا که 《بسم الله الرحمن الرحیم》 گفته، عفو خدا او را می‌گیرد و او را برمی گردانند، این عادت به خیر خوب است.
هر نوزادی، هر بچه‌ای در رَحم مادر 《كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى اَلْفِطْرَة》 به نزدیکترین مرز فطرت نزدیک است، این در ترکیب تَکَوُّن و نقش بندی چون اسم محمد، این پاها جمع است، سر آمده این محمد را هم همین جوری می‌نویسند، آن دال مثل پاهاست، میم مثل شکم است، که خودش را جمع کرده است،《 ح》 مثل سر است، میم اول مثل دوتا دست است.
برای همین مستحب است بر این ترکیبی که در نقش بندی خلقت به هر بچه‌ای دادند، هر بچه‌ای در عالم چه مومن، چه غیر مومن، چون بچه های غیر مسلمان، غیر مومن، هم اینها در حین ولادت و قبل از ولادت همه آن‌ها بر فطرت توحید هستند، آنجا کسی حق تجاوز به هیچ کسی ندارد، آنجا پاک است، آنجا نقطه پاک و پاکیزه عالم وجود است،《حَتی اَبواه هُمَا اللََذانِ يُهَوِّدانِهِ و يُنَصِّرانِهِ وَ یُمَّجِسانِه》 بعدا پدر و مادرند که[ این جا یک حرف ولایتی هم دارد ها ]
اَبواه، پدر و مادرند چون ولایت در تنزل اولیه در عالم که جریان پیدا می‌کند از مجرای پدر و مادر می آید اولِ اول، بعد از اینکه ما ولایت را در حضرات معصومین علیهم الصلاة و السلام، چهارده معصوم دیدیم و اعتقاد پیدا کردیم، کسی که ولایت حق را اجرا می‌دهد و در عالم وجود جریان می دهد پدر و مادر است، یعنی اگر یهودی می‌کنند، نصرانی می کنند، [ این یک چیزی همین جور سربسته رد می شویم] اگر پدر و مادر بچه‌ای که مولود و مفتور به خلقت است یهودی می‌کنند، اگر پدر و مادر نصرانی می‌کنند، اگر مجوسی اش می‌کنند، علی کل حال، پدر و مادر اینجا دست‌اندرکار هستند.
توضیح نمی‌دهیم، یک پدر و مادری بالاتر از این پدر مادر داریم، آنها هم همین کاره هستند،《أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة》، نه دو پدر، قاعده تغلیب پدر و مادر هستی، هستیم، یعنی وجود را ما به تَکوُّن آوردیم، خلقت را ما به هستی آوردیم.
رسول خدا فرمودند من و علی پدر و مادر این امتیم، پدر و مادر وجودند، پدر و مادر هستی هستند، یعنی هر نقشی که هر کسی در عالم می گیرد،
این اراده و مشیت 《ولی》 روی آن هست.
[بحث از گنجایش این مجلس خارج است لذا رد می شویم ].

بچه در رحم مادر به شکل نقش بندیِ کلماتِ 《محمد》 خودش را آورده.
حالا ببینید چقدر قشنگ است؛ صدیقه طاهره سلام الله علیها وقتی که آن حادثه هجوم بر باب اتفاق افتاد آمدند به امیرالمومنین نگاه کردند، آقا امیرالمومنین غرق در رسول خدا بودند، رسول خدا فوت کردند، رحلت رسول خدا گذشته، تمام فکر امیرالمومنین شده رسول الله، یعنی محمد شده، وجودش غرق در این حقیقت است، به طوری که این اسم آمده است در وجود امیرالمومنین رخنه کرده است، و امیرالمومنین را شکل 《محمد》 یعنی شکل طفل در جنین آرمیده قرار داده.
صدیقه طاهره سلام الله علیها به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند 《یاعَلی اِشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنين》 خودت‌ را مثل بچه درون رحم، پاها را بالا آوردی، زانوها را جمع کردی، یعنی تو در استغراقِ محمدی هستی، همین هم بود که وقتی بر باب هجوم آوردند، باز این استغراق ادامه دارد، امیرالمومنین فرمودند اگر وصیت رسول خدا نبود، یعنی غرق در آن نقطه هستند، دختر رسول خدا، اگر نبود وصیت پدرت، یعنی این شکل محمدی گرفته《اشتَمَلتَ شَملَةَ الجَنين》، تو مثل طفلی که در رحم مادر آرمیده باشد و قرار گرفته باشد خودت را در آن نقطه بردی.
اینجا چیست؟
[خوب ببینید] 《وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِين》 هر که به نقطه محمدیه متصل است او جزء عِبادُالرحمن است. یعنی تمام محبت نسبت به همه هستی در وجودش است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون به جان 《علی》 نشسته است، رسول خدا چون در هستی امیرالمومنین رخنه کرده است، و همیشه رخنه کرده، آنجا امیرالمومنین دستی به تهاجم بلند نمی‌کند. اصلاً شیعه کارش این است، دوست امیرالمومنین کارش این است، عَلوی کارش این است، حسینی کارش این است، فاطمی کارش این است، که می خورد، رنج کِش است، بلا کِش است، به جان می‌خرد، تمام کربلایی‌های عالم این جوری هستند،
هرکه نقشِ کربلا در دلش زده باشد ها.
دست بلند کند؟
صدایش را بلند کند؟
انتقام بگیرد؟
اینها نیست، در منطقه اهل بیت علیهم السلام این جور چیزها نداریم، ندیدی که خودشان خوردند و دم بر نیاوردند؟
یک آخ نگفتند، آن هم از چه کسی خوردند، از آن کسی که خلقتش، وجودش، هستی اش مَرهونِ عنایت این موجود است، از او خوردند. اسم مبارکش 《محمد》 است، همنام جدش رسول خداست، مشهورترین کنیه‌های این بزرگوار 《تقی》 و 《جواد》 است، توسل به وجود مقدسش برای گشایش امور دنیوی و درماندگی در مسائل مادی مجرب است، به روایات صحیحه فرمودند هر کسی که حِرز این بزرگوار را با خودش داشته باشد به نام 🔴حرز جواد علیه الصلاة و السلام شنیدید، بر پوست آهو می‌نویسند، اولش این است؛ 《یا مَشْهُوراً فِی السَّمَاوَاتِ…》 وقت خاصی دارد باید قمر در عقرب نباشد، بنویسند، بعد چهار رکعت نماز دارد، دو رکعت دو رکعت، در رکعت اول حمد می‌خوانند، هفت مرتبه آيَةُ الْكُرْسى‌، هفت مرتبه سوره وَاللِیل، هفت مرتبه وَالشَمس می‌خوانند و بعد آن را به بازوی راست می‌بندند، امام علیه السلام فرمودند اگر تمام روی زمین لشکر شوند و همه حَربِه(اسلحه) به دست بگیرند، نمی‌توانند به این به قدر سرِ مویی صدمه‌ای بزنند.
یک کسی حرز امام جواد با او باشد، یعنی بررسی کند در آن نقطه‌ای که ظهور ولایت کلیه و مطلقه این حقیقت کل است آنجا راه پیدا کند، این حرز امام جواد باشد، نوشتن بر پوست آهو با آن مراسم، آنها لازم است، آنها باشد، چون یک روایتی از بایزید بسطامی الان نقل می‌کنیم، که آن روایت دلیل بر این است، که اگر کسی به معانی و حقایق دست پیدا کرد نمی تواند ظواهر شرع و ظواهر دین را کنار بگذارد، باید بیشتر مقید بشود، روایتش را الان نقل می‌کنیم؛
بایزید بسطامی به نام طِیفور بن عیسَی بن آدم، شاذان لقب او بوده، که در راه شاهرود بسطام شما می روید قبر بایزید بسطامی را آنجا می بینید، تعمیر کردند، طیفور بن عیسی، این مرد دو حالت در زندگی داشته یک حالت، حالتِ مردود است و مورد قبول نیست، یک حالتش طبق تواریخ صاحب 《رَوضاتُ الجَنّات 》 که مولف شیعی است و شرح حال بزرگان مورد قبول را مِن جمله بایزید بسطامی را می‌نویسد، که حالتی داشته که قبل از تشرف خدمت حضرت جوادالائمه به طُرق صوفیه متمایل بوده که طُرق صوفیه با آن معانی که در وقتش گفتیم و می گوییم، از طرقی است که در مخالف خط اهل بیت علیهم السلام حرکت می‌کنند، این طُرق صوفیه است، ولی اگر یک کسی در خط اهل بیت است[ این را به شما بگویم ] اهل بیت را دوست دارد، فدای اهل بیت می شود، امیرالمومنین را دوست دارد، فدای امیرالمومنین می شود، اگر کسی در این حال قرار گرفته است که اهل بیت علیهم السلام را دوست دارد به این نسبت تصوف دادند مثل نسبتِ کفر به یک مومن دادن است.

اگر یک کسی مومن است به او کافر بگویید به دوست اهل بیت هم که خودش را فدای اهل بیت می‌کند و دوستی اهل بیت را اظهار می‌کند، اگر کسی به این صوفی بگوید مثل این است که به یک مومن، کافر بگوید.
مبنای تصوف با مبنای حُب اهل بیت علیهم السلام و تشیع اصلا دو معناست، دو مبنای متضاد است.

طیفور بن عیسی مُکَنّی(مُکنا، کنیه داده شده) به یزید بسطامی، دو حالت دارد؛
یک حالت قبل از تشرف خدمت حضرت جوالائمه است و یک حالت دارد بعد از تشرف خدمت حضرت جوادالائمه علیهم السلام است، آن اَدله‌ای که بر مدح او سخن گفته می شود و او را از بزرگان و اولیاء دانستند آن ادله‌ای است که بعد از تشرف خدمت حضرت جوادالائمه علیه السلام است، که آقا به او مرحمت کردند، عنایت کردند دستش را گرفتند[ هرکه به هر جا می زند آخرش باید ائمه علیهم السلام دستش را بگیرند، منتها اگر صدق داشته باشد، طالب حق باشد دستش را می‌گیرند، اگر نه برای دنیا، برای شهرت، برای یک چیزی غیر از حق جویی و حق طلبی باشد در آن راه می ماند و تا آخر هم خواهد ماند، لذا خاطرتان جمع باشد اگر کسی در کفرستان هم سر در بیاورد و طالب حق باشد آخرش او را به نجات می‌رسانند، می‌آیند دستش‌ را می گیرند].
یک روایات هم هست، ادله‌ای هست که با یزید بسطامی را مردود خواندند، آن روایات قبل از تشرف خدمت جوادالائمه است، که با فِرَق صوفیه در ارتباط بوده است. بایزید بسطامی می‌گوید من در ارتباطی که با بزرگان و اقطاب صوفیه داشتم، با همه آنها در کمال ارتباط بودم ولی دلم آرام نگرفت، گفتم آن کسی که می‌خواهم [همین هم هست هر جا که می‌ خواهی بروی برو، به هرکه می‌خواهی دست ارادت بدهی بده، هرکه را می خواهی پیر و مرشد حساب کنی، آخرش باید بیایی سر به پای عتبه سیدالشهدا و اهل بیت علیهم السلام بگذاری، اگر حقیقت جو هستی، اگر حقیقت خواه هستی].

آمدن در مجالس امام حسین علیه السلام تمام اقطابِ عالم را، تمام انبیای عالم را در صف نگه داشته، که یک مرتبه بیایند در این مجلسی که تو نشستی، شرکت کنند، همه در صف هستند، ملائکه در صف هستند، کجا می‌خواهی بروی؟ اینجا را داشته باش.
یک آقایی مداح بود، اهل علم بود، مداح بود، روضه خوان بود، بعد از روضه خوانی و مداحی دست کشید عمامه سرش گذاشت گفت دیگر ما روضه نمی خوانیم. گفتیم وای به حال این، وای به حال این، که تو منصب خیالی دنیا را گرفتی و یک حقیقت نوری که همه انبیاء برای او می‌زنند این را رها کردی؟
روضه نمی‌خوانی؟
حالا روضه بخوان، حالا مداحی کن.
یک وقتی به مداحی، هر که، هر چه هست، مداح امام حسین خوب است، یک وقتی بد به آنها نگاه نکنی ها، مداح امام حسین است، روضه خوان سیدالشهداست. امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند وقتی تو باشی دیگر من حرف نمی زنم، رعیت بود، عامی بود، دهاتی بود، فرمودند تو در مجلسی، روضه خوانی، مرثیه برای جَدِ من امام حسین می‌ خوانی، من دیگر حرف نمی زنم، تو بلند شو مرثیه بخوان.
آی حسینی ها، آی عاشق های سید الشهداء، آی آنهایی که این راه را آمدید یک وقتی هیچ چیز فریبتان ندهد، گرچه یک چیزی من بگویم، اینقدر راه امام حسین علیه السلام لذت دارد، همه چیزها را ممکن است انسان برود، مثلا بیاید مسجد، از مسجد برود جای دیگر، بیاید سراغ کتاب و علم بعد برود جای دیگر، ولی اگر کسی در مجلس امام حسین آمد جای دیگر نمی رود، یک تضمین با آن هست، اگر هم برود دوباره بر می گردد،《شَرِّقوا أو غَرِّبوا 》به طرف شرق بروید به طرف غرب بروید،《لَا تَجِدونَ مَلْجَأًصَحِيحاً إِلَّا الحُسَین عَلیهِ السلام》، پناهگاهی جز امام حسین علیه السلام نیست.
بایزید بسطامی تمام راه ها را رفت، تمام اقطاب صوفیه را دید دلش آرام نگرفت، دید آن کسی که می خواهد نیست، آن کسی که می‌خواهد اینجاها نیست، گفت بلند شوم به مکه بروم، بلکه در حرم حق، در کعبه فَتحِ بابی بشود، طی طریق کرد آمد به دمشق رسید، قبل از اینکه وارد شهر دمشق بشود به منطقه غُوطِه رسید، منطقه غوطه یک جای وسیعی هست که دهات بسیاری دارد، یک قریه ای، دِهی آنجا بود، وارد آن دِه که شد دید یک تَلِ خاکی هست بالای تلِ خاک که نگاه کرد دید که یک آقازاده‌ای بالای تلِ خاک نشستند و با خاک بازی می‌کنند[ با خاک بازی می‌کنند کره زمین همه اش خاک است، توده غَبراء است، این کُرات عالم وجود هم همه شان خاک است] با خاک بازی می‌کنند، آنچه که همه عالم او را به جدی گرفتند یک قطعه اش را گرفته جدی دارد روی آن کار می کند، او با اصلش همه اش بازی می کند، او با توده غبراء نه زمین، با همه این عالم وجود بازی می کند، مگر تو با توپ بازی نمی‌کنی، جدی به آن لگد می زنی؟ این توپ شکلش کروی است نه؟ تو بازی می‌کنی، پیش پایت انداختی گاهی هم یکی می خری می دهی به بچه ات، بچه ات در اتاق دیدی چه جوری با دست بازی می کند، با پا بازی می کند، تو هم گاهی بازی می کنی.
این جهان آفرین عالم وجود با خاک بازی می‌کند.
بایزید می گوید خواستم از کنارش رد بشوم، دیدم اینکه جذبه او من را نمی گذارد، گفتم بر او سلام کنم، فکر کردم او از من کوچکتر است، آدم بزرگ و مسن که به یک بچه سلام نمی کند، از آن طرف اُبهت او من را گرفت به من اجازه نداد عبور کنم به او سلام نکنم، ناچار 《سَلَّمتُ عَلیه》بر او سلام کردم، به من فرمود اگر نبود ادای واجب جواب سلام تو را نمی‌دادم.
《لِأَنَّک اِستَحقَرتَنی》تو من را کوچک شمردی؟
《اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ تَحیِّاتُه وَ رِضوانُه وَ مَغفِرةُ》 دیدم نه جواب سلام من را داد به قدری پُر جواب را داد، آیه برای من خواند.
《إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ 》
خودشان فرمودند که اگر یک وقتی کسی به شما زنده باد گفت (تَحیَّت به معنای زنده باد است که یکی از مواردش سلام گفتن است) یکی کسی شما را زنده کرد یکی از چیزهایی که آدم را زنده می‌کند 《سلام》 است.《فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ 》 شما هم او را بهتر از او زنده کنید، این زنده باد، زنده باد اینها مدرک دارد، مدرک قرآنی دارد، این زنده باد، مرده باد، اثر می کند، مرده باد هم اثر می کند، دیدی بچه شیعه ها، ببین اینقدر گفتند مرگ،مرده باد، مرگ بر شوروی، تکه تکه اش کردند، ندیدی؟
با آمریکا هم آخرش می رسد، این می رسد، دیدی گفتند مرده باد، این ها اثر می‌کند.
تو بگو زنده باد، یکی از چیزهایی که بذر زنده باد را می‌کارد 《سلام》است.
اینها اثر می کند، این ها وجود را تکان می دهد، همه عالم را حکومت آل محمد علیهم السلام می‌گیرد،

بابا الان هم گرفته، از ایران هم می‌گیرد، چون ایران هست که مَهبَطِ عشق اهل بیت علیهم السلام است و مکان معرفت اهل بیت است، هیچ جای دنیا نیست، حتی کنار قبور ائمه اطهار هم نیست، کربلا نیست، نجف هم نیست، مشهد هم نیست، کاظمین هم نیست، سامرا هم نیست، مکه و مدینه هم نیست، هرچه هست در ایران است و در تهران است. برای چه؟
به جهت اینکه ری خونبهای امام حسین علیه السلام است.

پریشان خاطران رفتند در خواب
مرا از خاک ایشان آفریدند

در هیچ جای دنیا نیست و بعد هم نخواهد بود، عاشق های درجه یک امام حسین و اهل بیت در این سامان هستند، اهل معرفت در این سامان هستند، اهل علمِ عالم در این سامان هستند، علم آن علمی که《أَلْعِلْمُ نُورٌ》در این سامان است، در هیچ جای دنیا سابقه ندارد مثل تهران کسی اهل بذل و بخشش باشد، بروید این را مطالعه کنید، هرچه پول خرج کنِ در راه محبت، حقیقت است در این سامان است هیچ جای دنیا نیست، اینجا حِصنِ حَصین است، اینجا
《وَلاَيَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي 》، این وادی همان حصنِ حصین است.
اینجاست که《 حُبُ الوَطنِ مِنَ الایمان 》دوستش داشته باش، این خاک را دوست داشته باش.

《إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ 》(سوره مبارکه نساء/۸۶)، من آیه قرآن برای او خواندم،
گفتم《أَوْ رُدُّوهَا》 یا اینکه همان جور که سلام کرده همان جور جواب بده.
فرمود 《هَذا لِمِثلُکَ الاَیُهَا المُقَصِر 》آن که اگر یکی به شما سلام کرد بگویید سلام، این برای تو مقصر است، تو کوتاهی، تو نارسایی ای مقصر.
آیه درست است، آیه《 فَحَيُّواْ بِأَحۡسَنَ مِنۡهَآ أَوْ رُدُّوهَا》
هست ولی آن قسمت دومش برای کسی مثل تو است.

برای چه مثل تو؟
به جهت اینکه تو راهت را تا حالا عوضی آمدی، تو آبشخوارت جاهای دیگر بوده، با اقطاب صوفیه مربوط بودی، تو می خواهی مثل سلامی که….
اگر کسی به تو گفت زنده باد، تو باید ده مرتبه بگویی خودت زنده باد، بچه هایت زنده باشند، رفیق هایت زنده باشند، فامیلت زنده باشند.
اگر کسی گفت سلام علیکم، باید بگویی و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته و تَحیاتُهُ و رِضوانُهُ و مَغفِرتُه.
《أَوْ رُدُّوهَا》؟؟
[ بعضی ها دیدید یک حدیث بلد است، یک کلمه بلد است، یک آیه بلد است، یک شعر بلد است، یک مداح بالای منبر دارد شعر می خواند او جلو جلو می گوید، جلو جلو، آن کلمه که می گوید این هی می خواند.
ساکت باش، بابا ادب داشته باش، که چه بشود؟ یعنی من هم می دانم.
خب می دانی دانسته باش، یک مداحی دارد شعر می‌خواند، قصیده‌ای می‌خواند، مصیبتی می‌خواند، آن کلمه‌ای که بعداً این می‌خواهد بگوید چون این به آواز می گوید، این جلوتر می خواند، بعضی وقت ها هم اشتباهی می خواند ها، دیدید؟ مثلا شد را شدن می گوید، یا می شود، بعد هم خجالت می کشد که اینجوری می کند، خب نکن، این خوب نیست، همه چیز ادب دارد، پای منبر نشستن ادب دارد، شنیدن مصیبت ادب دارد.
اما در مصیبت حرف نمی‌زنیم نه، در مصیبت امام حسین جرئت نمی کنیم، در مصیبت امام حسین حرف نمی‌زنیم هر کاری می خواهی بکنی بکن، قبلش بگو، بعدش بگو].
از من سوال فرمود از کجا می آیی؟
جواب دادم از شهرم، به کجا می‌روی؟
عرض کردم قَصَدتُ بیت الله الحرام الکعبه، من قصد حج کردم، که به خانه خدا بروم.
به من فرمود: هَل عَرفةَ صاحب البِیت، صاحب خانه را شناختی که به خانه اش می روی؟
فَعَلِمتُ اِشارَتَهُ، فهمیدم به من چه می گوید، چه می‌فرماید.
تصمیم گرفتم که برگردم گفتم نه آقا جان نشناختم، من برمی‌گردم به شهرم بسطام.
فرمود فَلامرُ اِلَیک، می خواهی برگردی یا بر نگردی، صاحب خانه را باید شناخت بعد به سراغش رفت.
من برگشتم به بسطام به کلمه نورانی که به من فرموده بود در شهر خودم به من عنایت شد، اشراق شد، خدا را شناختم، به اندازه ای که به خانه اش بروم و برگشتم.
سال دیگر از همان طریق آمدم به دمشق به غوطه رسیدم و آن بَلدِه، و آن تلِ خاک را دیدم و این آقازاده بر تل خاک نشسته باز دارد با خاک بازی می کند، سلام کردم جواب سلام من را همان جور مرحمت کردند.
به من فرمودند درست است او را شناختی.
چه خوب است دو رکعت نماز می خوانی، یک ولی مطلقی که جز چهارده معصوم نیستند در خوابی، بیداری، بگوید درست شناختی اش، روزه ات قبول باشد، حجت قبول باشد.
باز برویم سراغ راه خودمان، فقط راه امام حسین علیه السلام است، پولی که خرج کردی قبول باشد، همه اش به هر کیفیت قبول است، چه به تو بگویند چه نگویند، چه تصدیق کنند چه تصدیق نکنند، همه اش تصدیق است، گریه که کردی همه اش قبول است، چه راست راستی گریه کنی چه دروغ دروغ، چه برای دنیایت گریه کنی چه برای آخرتت، چه برای امام حسین، همه اش هم یک مثابه دارد.
اگر کسی یک غمی روی دلش آمده (خب اینها را بگوییم) قرض دار است، صدمه خورده است، در خانه‌اش حرف دارد، مسئله اجتماعی دارد، بیاید در مجلس امام حسین گریه کند، اینها پای امام حسین گذاشته می شود؟
بله پای امام حسین علیه السلام گذاشته می شود مثل آن کسی که به خلوص صد در صد برای امام حسین گریه می‌کند.
عجب!!! بله عجب، همین عجب بگو تا آخر عمر بگو عجب عجب.
در مجلس امام حسین بر هرچه گریه کنی…
یکی از معانی این حدیث《 یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً
عَلی شَیْ‏ءٍ فَابْکِ عَلَی الْحُسَیْنِ》همین است، بر هرچه گریه می‌کنی بر حسین گریه کن، یعنی بر حسین گریه می‌کنی بر هرچه گریه می‌کنی، در مجلس امام حسین بر حسین کن.
ولی در باب رسول خدا این نیست، اگر کسی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، جد مطهر و مقدسش گریه کند، فقط باید بر رسول الله گریه کند، اگر برای دنیایش بیاید در مجلس رسول الله گریه کند حساب نمی‌کنند، می گویند گریه ات آب قاطی دارد.
اگر بر امیرالمومنین علیه السلام گریه کنی،

که فتیله همه را او روشن کرده، فتیله ما هم به وسیله آن چراغ روشن شده، اگر بر امیرالمومنین در مجلس شهادتش بیست و یکم ماه رمضان، به قصد دنیا داری گریه کنی، خبری نیست، می گویند بر 《علی》 گریه کن، وراندازت کردیم دیدیم گریه ات برای چیز دیگری است.
این گریه را قبول نمی‌کنند.
ولی در راه امام حسین به هرچه گریه کنی، برای هرچه آمده باشی در مجلس امام حسین پای او می گذارند. راهت را از دست ندهی ها، طریقت را رها نکنی.
عالم همه تحت سیطره وجودی امام حسین علیه السلام است.
و این ظهور می‌کند، هستی ظهور می‌کند.

فرمود تو حالا خدا را شناختی، صاحبخانه را شناختی، خب حالا که می‌خواهی بروی از صاحبخانه اجازه گرفته‌ای؟
هرچه آدم صاحبخانه را بشناسد، هر چه که می‌خواهید صاحبخانه را بشناسید می توانید بدون اجازه از بالای دیوار خانه اش وارد خانه بشوید؟ در باز باشد بدون اجازه می توانید وارد خانه اش بشوید؟
گفتم نه آقا جان من اجازه نگرفتم برمی گردم اجازه می گیرم، به شهر خودم بر می گردم.
فرمودند ولاَمرُ اِلَیک، می‌خواهی برگرد، می خواهی برنگرد.
برگشتم یک سال دیگر به من اجازه تشرف دادند، از همان راه برگشتم، به دمشق رسیدم، به غوطه رسیدم، وارد آن بلده شدم، دیدم تلِ خاک آقازاده نشستند.
امامی که در سنین اولیه صِباوت به امامت رسیدند حضرت جوادالائمه علیه السلام هستند.
فرمودند صاحبخانه را شناختی، اجازه هم گرفتی، حالا می خواهی حج کنی؟
ساکت ماندم، جواب مرحمت کردند، به من فرمود حالا که او را شناختی، اجازه هم گرفتی، سراغ جِدران(دیوارها) می روی؟
می روی در و دیوار ببینی؟
پهلوی من بنشین، نشستم، فرمود نماز ظهر و عصر را می‌خوانی، بعد با هم به کعبه می رویم، حج انجام می دهیم. کنارش نشستم، ساکت ماندم، غرق در تجلیات او هستم، نماز عصر را خواندم، بعد از نماز عصر به من فرمود دستت را بده، دست من را گرفتند خودم را کنار رودی یافتم، به من فرمود غسل کن، وضو بگیر.
غسل کردم، وضو گرفتم، آنجا مردمی را دیدم که مشغول هستند، (از نهر فرات بزرگتر) به کار و رفت و آمد، از یکی سوال کردم، اینجا کجاست؟
به من گفتند این رود جِیحون است، دست من را گرفت، من را آورد وارد کعبه کرد، وارد حرم کرد، جلوی کعبه، دستور مناسک به من دادند، انجام دادم، امر فرمود، کسی را صدا زد.
او آمد، فرمود درب کعبه را باز کن، عبارت روایت این است درب را برای سید خودت باز کن، درب را باز کرد، سید منظور خود آقا جوادالائمه هستند، به من فرمود داخل شو، علی برکت الله، من را داخل کعبه کردند، یک کسی را که دستشان را جوادالائمه گرفته باشد…

در میان کعبه رسم قبله نیست

(هر که گرفت،گرفت، خوش به حالش).
وارد کعبه که شدی به هر طرف می‌خواهی نماز بخوان، فقط دلخوشی ما این است، خوب دلخوشی هم هست، یقین است، خوش به حالت، شک است خوش به حالت، وهم است خوش به حالت، خیال است خوش به حالت، که در خانه امام حسین علیه السلام هستی. خیالش با همه یقین های عالم برابری که می‌کند هیچی، جلوتر است، با همه یقین های عالم.

چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو
همه استدلال ها کنار می رود، همه ضوابط علمی کنار می رود، همه قواعد فلسفی کنار می رود، امام حسین می ماند و همین تشکیلاتی که استدلال به آن نمی خورد.
مگر اینها استدلال پذیر است؟
مگر دلیل به اینها می خورد؟

چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم و بوی گل آیو

من را داخل کعبه کرد، به کعبه وارد شدم به من فرمود تو اینجا صبر می‌کنی، سنگ‌هایی در حرکت هستند، دنبال این سنگ‌ها راه می‌افتی، هرجا سنگ ها ایستادند، آنجا می‌خوابی، صبح بلند می شوی نمازت را می خوانی، اگر بعد از نماز آمدم دنبالت فَبهاالمراد، اگر نیامدم راهت را می‌گیری می روی، که تا بسطام راهی نیست.
دنبال سنگ‌ها راه افتادم به اشاره‌ای که فرموده بود سنگ توقف کرد،( این سنگ می آید زیارتش؟ یکی دیگر آن را می‌گرداند، یکی دیگر آن را می آورد) دنبالش را گرفتم و یک جایی توقف کرد، خوابیدم و بلند شدم نمازم را کنار کعبه خواندم.
از آن کسی که درب را باز کرده بود پرسیدم، گفتم این آقازاده کیست که عالم در اختیار اوست؟
به من گفت مگر او را نشناختی! او جوادالائمه است، او محمد بن علی الجواد است، که امام بر حق است، منتظرش شدم، همیشه تو را در انتظار می گذارند. آخرین سیر تکاملی ولایت انتظار است.
چشم دوختم این طرف و آن طرف، دور کعبه دیدم نیامد، به من امر کرده بود که راهم را بگیرم بروم، (کاش نمی‌رفتی، دیدی باز هم اینکه هرکه مقدمه کارش یک مقداری با اشکال باشد… کاش نمی‌رفت، کاش می‌ماندی و بعد می‌دیدی چیست)، چند قدمی نرفته خودم را پشت دروازه بسطام دیدم.
یک وقتی به تو گفتند برو، نروی هااا، چون اصبغ بن نباته باش، که سفارش برایش آوردند برو، گفت من نمی روم، امر امام را کسی نشنود مرتد می شود گفت بشوم، که بشوم کافر مطلق بشوم 《علی》را رها نمی کنم، هرچه ارتداد باشد،باشد.
جهنمی می شوی، بشوم، من به جهنم می روم ولی درِ خانه 《علی》 را رها نمی‌کنم.
به کربلایی ها هم گفتند، حین ورود گفتند بروید، این قوم و گروه با ما کار دارند، عده‌ای رفتند، باز ماندن است، اول شب عاشورا فرمودند بروید

( شب ولادت جوادالائمه است اگر می‌خواهی فیض بگیری دستت را بگیرند بیا در عاشورا با هم قدم بگذاریم، کربلا برویم، جوری دیگر بلد نیستیم آقا جان که دستمان را توی دستتان بگذاریم، با امام حسین حرکت می‌کنیم که نتوانی دستمان را نگیری، که نتوانی دستمان را نگیری، ما با عاشورا در حرکت هستیم، ما با کربلا در حرکت‌ هستیم، ما با حسینِ زهرا در حرکت هستیم) سر شب خطبه خواند، باز فرمودند اینکه بروید آی مردم اینجا نمی‌خواهد باشید، بعضی ها رفتند، نیمه شب هم باز حضرت فرمودند خطبه خواندند فرمودند بروید من را تنها بگذارید، همه نشسته بودند، آن آخر جمعیت آقا اباالفضل العباس نشسته بودند فرمودند برادر جان جلو بیا، شاخ شمشاد امام حسین، علمدار، قد و قواره اش را امام حسین علیه السلام می‌بیند همه لذت عالم در وجودش می آید، تو خیال کردی دست از عباس کشیدن آسان است؟ دست از عباس کشیدن، آن هم امام حسینی که می شناسد این آسان است؟
وقتی جلو آمدند فرمودند عباس جان بنشین، دو زانو که نشستند، فرمودند عباس جان تو هم برو، تمام کربلا، تمام آن صحرا، مجلس را سکوت گرفت. آقا اباالفضل العباس سرشان پایین بود، تمام آنهایی که نشسته بودند ،زُهیر، بُریر، حضرت علی اکبر، حضرت قاسم، دارند به عمو نگاه می‌کنند، همه دارند به اباالفضل نگاه می کنند، حضرت اباالفضل هم سرشان پایین است، که این حادثه چیست؟ یعنی چه همه دارند آن طرف را می پایند؟ همه دارند نگاه می کنند، یعنی آقاجان، عمو امید ماست، این عمو مَلجَأ ماست، اگر عباس برود ما چه کار کنیم؟
آن وقت آرام،آرام، آرام،آرام، آرام سر را بلند کردند در چشم های امام حسین فقط نگاه کرد، هیچی نگفت، زیر لب یک کلمه فرمود که فقط امام حسین شنید.
پشت نگاه که این نگاه ممتد بود فرمود بروم؟
امام حسین علیه السلام فرمود نه عباس جان نرو.
می‌دانی این نگاه مال کجا بود و این جواب از کجا؟ وقتی همه سرهایشان را بالا کردند دیدند بی بی زینب برپا بالای سر عباس ایستاده، یک نگاه بی بی زینب به چشم های برادر کرد، دو مرتبه نگاه را برگرداند، یعنی جواب مثبت را بی‌بی زینب به دوتا برادر داد، بعد از برادر علمدار نوبت بی بی زینب سلام الله علیها بود که امام حسین بیاید سراغ بی بی زینب که به ایشان هم بگویند زینب جان تو هم دست این زن و بچه را بگیر… ولی آن حرکت هر دو کار را کرد هم اینکه بی‌بی زینب را سر جای خودش نشاند و هم اباالفضل العباس را.
اما یک جای دیگر برادر التماس کرد که خواهر جان برو در گودی قتلگاه نایست، من نمی‌توانم ببینم که تو را با کعبِ نی و تازیانه اینقدر بزنند.

عدو با جان زینب آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *