《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِينَ》(سوره مبارکه انبیاء/۱۰۷).
[در این هفته و در این جمعه به دو مناسبت چشمگیر ما باید مزاحم باشیم و حرف بزنیم؛ یک، به مناسبت ولادت با سعادت مولی الموالی امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام و مناسبت دوم جهت شهادت دختر بزرگوار آن حضرت صابره مطلقه بی بی زینب سلام الله علیها].
لذا ما بحث را در دو جهت ان شاءالله توسلمان به حضرت زینب سلام الله علیها و بیان و سخنمان درباره ولادت با سعادت امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام انجام می دهیم.
آیه کریمهای که عنوان شده است به مناسبت ارتباطش با وجود مقدس حضرت خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم، از همین آیه ما استفاده میکنیم و سخن را در ولادت با سعادت مولی الموالی امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام ادامه می دهیم، که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در وجود نوری و منطقه فوقِ عالمِ تن و جسم در آن نقطه با امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام یگانه هستند و وحدت تامه در این نقطه حاکم است. خلقت نوری خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم پدر و مادرش با خلقت جسمی حضرت فرق می کند.
در خلقت نوری پدر اباعبدالله الحسین است صلوات الله و سلامه علیه، و مادر فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
باز نه به خلقت جسمی در نقطه حسینی و فاطمی( به خلقت جسمی سخن نمی گوییم) به خلقت نوری آنها سخن می گوییم، یعنی اشتقاق این دو نور است که وجود نوری به حضرت خاتم می دهد، اشتقاق نوری.
لذا در اینجا پدر و مادر و فرزند هم یکی هست و سه گانگی وجود ندارد.
《أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ 》 این وحدت تامه را در نقطه ولایی به ما نشان می دهد، توحید را هم که اهل معنا آنهایی که این راه را رفتند و از یک جایی علی کل حال سر در آوردند، اگر کسی بعد از طی مراحل توحید به نقطه وحدت را پیدا کرد، تحقق وحدت تامه در همین معنای نوریست و اِلا کسی وحدت را در ذات باری تعالی نمیتواند دریافت کند، کسانی که اهل توحید بودند، بزرگانی که کتاب نوشتند، پیشتازان این وادی آنهایی که خیلی دم از استغراق در این معنا زدهاند، به طوری که خود را هم ضمیمه این دریافت دانستند، یعنی وحدت این اقتضا را دارد، تا کسی خودش در استغراق تام قرار نگیرد نمیتواند سر از وحدت در بیاورد (بعد از طی مراتب توحید).
[ یک مقدار کمی وقتتان را میگیریم دقت کنید چون کسانی هستند که من با سیما و چهرهشان آشنا هستم در این مسیر قدم میزنند، یک وقتی سیرشان ناقص نماند]. آنهایی که خدا را می طلبندند، خدا جویند بعد از اینکه صفات را دریافت کردند و اسماء را دریافت کردند معرفت صفات و اسماء برایشان آمد و توانستند که صفات و اسماء را بر مُسمی و موصوف القاء کنند، وقتی که توانستند این کار را بکنند این به نقطه توحید میرسد و در استغراق تام که قرار بگیرد به نقطه وحدت میرسد، اگر کسی می خواهد اینجا را در بی نهایت طی کند و نامی از خدا ببرد به هر فرازی که تصور میکند جز گمراهی برایش چیزی نیست، تمام مراتب توحید در معرفت الولایه است، حتی در وحدت تامه.
《بِنَا عُرِفَ اَللَّهُ》، تمام مراتبش، به وسیله ما خدا شناخته شده است (در تمام مراتب) .
《بِنَا وُحِّدَ اَللَّهُ》 هرکه به توحید رسیده به ما رسیده است.
هر خداجویی، هر خدا طلبی هر خدا خواهی جز درِ خانه محمد و آل محمد علیهم السلام اگر نقطه دیگری را بپاید و دنبال کند به ضلالت است، ولو دم از توحید بزند ولو بگوید خدا، هرچه میخواهد بگوید خدا، هرچه میخواهد بگوید《الله》 اگر جز وجه الله جای دیگر را نگاه کند[ وجه الله هستند، در تمام مراتب توحید وجه الله هستند، حتی در وحدت تامه].
رسول خدا میفرماید من به این نقطه توحید و استغراق وحدت رسیدم،《أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِد》این هم شاهد و گواه و 《علی 》صلوات الله و سلامه علیه هم به این نقطه رسیده است که او هم در مقام نوری با خاتم الانبیاء یکیست .
آقا رسول خدا بیست و هشت ساله بودند که امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه ولادت پیدا کردند، یا بیست و هست سال یا سی سال، دیگر بیشتر نبودند، رسول خدا بیست و هشت سالهاند، ولادت امیرالمومنین رخ داده، این خاتم انبیاء، این موجود گلِ سر سبد خلقت، که؛
مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جان فزایش شمع جمع است
این استغراق است، تا آنجایی که؛
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است
آن مقام مشیت اللهی است، که فارق بین نقطه توحید و ولایت است، که مقام مشیت اللهی را تحقق نمیدهد مگر صدیقه طاهره سلام الله علیها.
یعنی بطن مشیتِ فاطمی سلام الله علیها، پرورنده وجود خاتم است و پرورنده وجود ولی مطلق، امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه است، در مقام نوری نه در مقام عنصری، این بطن مشیت این دو موجود را تحویل هستی داده است، منتها چاشنی اُبوت هم مسلما به آن خورده است، که اگر نبود آن ظهور عشق تام از ناحیه ابا عبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه این بطن مشیت معلق بود، اباعبدالله هست، ابو عبدالله هست، 《حسینُ مِنی و انَا مِن حسین》است.
این در مقام نوری است نه در مقام عنصری و تن، این جوان بیست و هشت ساله بغل مادر است(از حین ولادت رسول خدا بگوییم) در سن یک سالگی، شش ماهگی، سه ماهگی در بغل مادر است، آن وقتی که مادر، آمنه بنت وهب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بغل گرفته، از کوچه های مکه که عبور می کند به در خانه ابوطالب که می رسد رسول خدا خودش را از بغل مادر هی پایین می اندازد، مگر مادر می تواند او را از در خانه ابوطالب عبور بدهد.
عمو میخواهی؟ عمو می آید بغل میگیرد میبیند آرام نمیشود.
پسر عمو میخواهی؟ جعفر، عقیل، حمزه، می آیند آرام نمی شود. با گریه رسول الله را از درِ خانه ابوطالب عبور می دهند. اینقدر رسول الله گریه میکرد سر را برمیگرداند روی دوش مادر درِ خانه را میپایید تا در خَم گرد کوچه می بردند، یک دفعه، دو دفعه، ده دفعه، صد دفعه، هر دفعه عبور مادر رسول خدا از در خانه ابی طالب بود رسول الله خودش را از آغوش مادر پایین میکشید، رسول خدا راه افتاد، حالا دو ساله، دو ساله و نیمه دارد راه می رود تا صدا میزدند محمد نیست دیگر فهمیده بودند، هر وقت رسول الله را میخواستند، میدیدند درِ خانه ابوطالب، عمو نشسته با خاک دارد بازی می کند، حمزه از میان عموها بیشتر از همه زبانش باز بود و قدرت داشت، حمزه عموی خیلی مهربانی بود، یک روز آمد گفت که برادرزاده جان، عزیزمن، تو خانه ما نمی آیی، خانه عموهای دیگرت نمیمی روی، اینجا هم که می آیی با پسر عموهایت بازی نمیکنی، تو را چه شده؟ چه میخواهی که درِ این خانه با خاکهای در خانه بازی میکنی؟
گاهی هم سرت را به عتبه خانه می گذاری، گاهی دیوار می بوسی!!
فرمود صبر کن عموجان به شما می گویم، ولی ابوطالب از این سِرّ و راز و رمز اطلاع داشتند، تا میدیدند یتیم برادر…
اصلا ابوطالب رفت رسول خدا را آورد به مادر گفت که بابا این که در خانه یتان تاب نمی آورد دیگر، بیاید به طور دائم خانه ما باشد.
گفت حالا شد، ولی هنوز جمال دل آرای این معشوق مطلق، معشوق مطلق، هنوز جمالش پیدا نشده.
جوان بودند میخواستند به شام برای تجارت بروند، همه از خانه خودشان حرکت میکنند همه با خانواده خداحافظی می کنند، آقا رسول خدا با این دیوارهای خانه عمو ابوطالب یک جوری وداع کرد، یک جوری این در و دیوارها را بغل گرفت، این مال وحدت تامه در مقام نوری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با 《علی》 دارد.
هر کسی هر که را دوست دارد کفشش را هم دوست دارد، کتش را هم دوست دارد، جورابش را هم دوست دارد، درِ خانه اش را هم دوست دارد.
لذا فرمودند به درِ خانه عالم نگاه کنید، نگاه به در آن خانه عبادت است،《النَّظَرُ في وَجهِ العالِمِ》 مالِ همه مردم است، به صورتش نه، به درِ خانه اش بروید نگاه کنید، به دیوار خانه اش نگاه کنید، خب این عالم کیست؟
آقا شما وصفش را بگویید.
فرمودند《 مَن یُذَکِّرکُم اللهُ رُویَتَه》 هرکسی که به چهره اش نگاه کردید، همین که نگاه کردید یاد خدا می افتید، به چهره اش نگاه کردید 《علی》 را در ذهنتان بیاورد، به چهره اش نگاه کردید《 رسول الله》را به ذهنتانبیاورد، به چهره اش نگاه کردید ائمه علیهم السلام، امام زمان علیه السلام را به ذهنتان بیاورد، این عالم است، آن عالمی که ما قبولش داریم این است.
《ضَعُفَت الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ》 اَلحَمدلله.
در این باب چقدر روایت، چقدر تَحریض، چقدر ترغیب هست.
رسول خداست، از سن کودکی، جوانی، از درِ خانه عمو ابوطالب رد نمیشود، یک روز آقا ابوطالب آمدند به فاطمه بنت اسد گفتند مادر جان ما هاشمی ها امروز خوشحال هستیم، حضرت فاطمه بنت اسد فرمودند یا اباطالب میدانم برای چه خوشحال هستید، ما هم خوشحال هستیم، عالم خوشحال است، خدا به عبدالله برادرت پسری داده که این مثل فَلقِه قمر است، ماه پارهای است، همه مکه نورباران شده.
ابوطالب یک نگاه کرد فرمود《 إِصْبِری سَبْتاً》[سَبت مثل قرن میماند، سی سال را سَبت می گویند] سَبت است، 《 إِصْبِری سَبْتاً》 یک سی سالی صبر کن برایت یک چیزی می آورم که همه اوست غیر از نبوت.
گفت ابوطالب چه می گویی؟ این چه حرفی است که می زنی؟
گفت یک سی سالی صبر کن، همه محمد را غیر از نبوت به تو می دهم.
فاطمه بنت اسد مادر امیرالمومنین است،صبر کن، حالا سِرَّش را هم بگوییم؛
《 إِصْبِری 》 یعنی چه؟هان؟
مجبور هستیم، چون مناسبت بی بی زینب هم هست، اینجا ابوطالب، خانم فاطمه بنت اسد را به معدن صبر که بیبی زینب سلام الله علیهاست می بندد.
میبینی مادرها از بچهها دارند، مادربزرگ ها از بچهها، نوهها دارند،《 إِصْبِری سَبْتاً》 دل حضرت فاطمه بنت اسد را به کانون و مخزن صبر بی بی زینب سلام الله علیها بست.
یعنی اگر این سر بر این عتبه نگذاشته بود، رؤیت و ملاقات امیرالمومنین برای مادر هم غیر مقدور بود،
《 إِصْبِری سَبْتاً》 این چه می گوید؟
این می گوید هر که میخواهد نور علوی در دلش بدرخشد، خوب دقت کن، هر که میخواهد با 《علی》 پیوندش محکم بشود، هر که می خواهد امیرالمومنین را در مقام نوری دریافت کند، هر که می خواهد سرش به زانوی ولی مطلق باشد، چه می گوید؟
می گوید باید دامن بی بی زینب سلام الله علیها را بگیری، ولادت امیرالمومنین از فاطمه بنت اسد است، بعد از اینکه توسلت کامل شد و توجهت به مقام شامخ این بانوی ناشناخته عالم هستی شد بعد باید درِ خانه فاطمه بنت اسد را رها نکنی، هر 《علی》جویی در عالم باید ابوطالب و فاطمه بنت اسد را اول در توسلش داشته باشد و این دو را از خانه حضرت زینب سلام الله علیها ببینیم، از این نقطه مشاهده کنیم، عباس عموی پیغمبر نقل میفرماید با شخصی که او هم از بستگان بنی هاشم بوده که به نام یزید بن قَعنَب این خیلی با بنی هاشم ضمیمه بوده، می گوید من نشسته بودم با عباس و جمعی از بزرگان قریش نزدیک کعبه دیدم فاطمه بنت اسد عیال ابوطالب دارند به طرف کعبه تشریف می آورند، رونق بخش کعبه، زینت ده کعبه، هستی بخش قبله به حِذَاء کعبه(مقابل کعبه) ایستاد.
وقار این خانم ما را جذب کرد، متوجهش شدیم، دیدیم شروع کرد به مناجات کردن، چشمانش به طرف آسمان، خدا را سوگند داد، خدایا تو میدانی که من مومنه به تو هستم، به وحدانیت تو اقرار میکنم، خدایا به حق این مولودی که به من انس داده 《و قَد اخذتهُ طِلق》 (طلق، درد زاییدن را می گویند) در حالتی بود که به خود میپیچید، خدایا این کار و این امر را بر من آسان کن.
خانه خدا شکافته شد، مُسْتَجَار دهان باز کرد، فاطمه بنت اسد میان دیوار قدم گذاشت دیوار سر به هم آورد.
ما مضطرب بلند شدیم رفتیم، بنی هاشم را خبر کردیم ابوطالب آمد گفت این امر الهی است، جدیت نکنید، هیچ کسی جز خدا در این کار دخالت ندارد، سه شبانه روز گذشت، دور خانه کعبه را گرفته بودیم ببینیم چه خبر میشود، ناگهان دیوار شکافته شد، فاطمه بنت اسد، خورشید تابان ولایت را به بَر گرفته از کعبه بیرون می آید.《 هَذه فاطمةُ بنتَ اسد اَقبَلَت تَحمِلُ لاهوتَ الأَبَد》 در این سیما یک آقازادهای می آمد که نورش تمام مکه، بلکه تمام وجود را روشن کرده.
در این روایت که عباس، عمو، نقل میکند و یزید بن قعنب، آقازاده چشمانشان بسته است، در خانه آوردند آقازاده را به دست ابی طالب دادند، در این روایت دارد که امیرالمومنین دیده باز کرد به صورت پدر نگاه کرد ولی دیده را دو مرتبه به هم گذاشت، یعنی چه؟
یعنی آن یکی دیگر را بگویید بیاید، ابی طالب فهمیدند، دنبال خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند.
فرمودند پسر برادر بیا که فرزندم چشمانش را از صورت ما بسته است، نگاهش را بسته است، وقتی رسول خدا آمدند امیرالمومنین را بغل گرفتند چشم ها را باز کردند خندیدند، خنده دلربایی کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این قنداقه را بغل گرفتند به خود چسباندند فرمودند《 اِقرَء یاعلی》 بخوان.
تورات را خواندند، انجیل را خواندند، تورات را بهتر از صاحب تورات، موسی،خواندند، انجیل را بهتر از صاحب انجیل، عیسی، خواندند، زبور داوود را خواندند بهتر از خودِ داوود، صُحُفِ ابراهیم را بهتر از خودِ ابراهیم خواندند، آن وقت شروع کردند به قرآن خواندن،《بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ》، رسول خدا بلند شدند، داد زدند، 《بوِلایتِکَ یاعلی قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ》 به دوستی توست که قرآن رونق گرفته، به دوستی توست که ایمان رونق گرفته است، به ولایت توست که ایمان رونق گرفته است.
این شرف برای امیرالمومنین نیست، افتخار نیست که در خانه کعبه به دنیا آمده، این چه افتخاری است؟
این افتخار برای کعبه است، شرف برای کعبه است که زادگاه 《علی 》قرار گرفت، کعبه به میلاد او شرف یافته لذا اسمش را قبله گذاشتند.
قبله 《ما يُقْبَلُ اِلیه الناس》است، یعنی آن نقطهای که همه هستی به طرف او روی میکنند، این قبله است.
لذا سعیدبن جُبیر وقتی که خواستند سرش را ببرند، همین را گفت《 فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ》وجه الله یعنی قبله، به هر طرف که روی کنید اوست، آی خلق عالم، آی موجودات، آی هستی، آی آسمان، آی زمین، آی خورشیدها، آی ماهها، آی پیغمبران، آی ملائکه، به هر جا روی کنید جز 《علی》 چیزی نیست، این استغراق در وحدت است، هر که نصیبش شده خوش به حالش.
این لره پابرهنه عامی که گرفته است، از کجا گرفته است؟
از سادگیاش.
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم 《أَيْنَمَا تُوَلُّوا 》
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از روی زیبای ته وینم
__
《علی》 بالا و پستی را گرفته
همه اقلیم و هستی را گرفته
《وجه الله》 گفتیم و شنیدیم و روزهای جمعه در دعای ندبه خواندیم《 أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیا》ولی یک مرتبه هم در یک جانب، در یک جهت، چشممان را به طرفش دوختیم؟
یک جهت، یک مرتبه؟
لذا 《کُلُّهُم نورٌ واحدٌ》همه آنها یک حقیقتند، از خاتم تا بقیه الله حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء.
آن وقت قرآن را خواندند، رسول خدا فرمودند مادر جان برو دنبال عمویم بگو بیاید.
کدام عمویت؟
حمزه را بگو بیاید.
عرض کردم یا رسول الله الان موقع شیر دادنش است. فرمودند خودم به او شیر می دهم، یا زبان در دهان یا سبابه را در دهان امیرالمومنین گذاشتند فرمودند بگو حمزه بیاید رفتند دنبال عمو حمزه، حمزه که وارد شد رسول خدا فرمودند عمو برای این می آمدم درِ این خانه خودم را به خاک میکشیدم، منتظر این بودم، این جواب حرف است.
در این روایت که عمو، عباس نقل می کند، که رسول خدا در تمام حالات حالا آن مسائلی که در این باب باید بدانیم قبلا گفته شده، تطبیق کنیم، تمام مسائلی که کودک در سن کودکی نیاز و احتیاج دارد تصدی را رسول خدا فرمودند، حتی شستن پاهای امیرالمومنین و شب ها به فاطمه بنت اسد میفرمودند مادر جان تو بخواب من خودم کنار گهواره اش هستم.
مگر رسول خدا خوابش میبرد، تا صبح به کرات میآمد به صورتش در گهواره نگاه می کرد، کنار می رفت سرش را روی بالین می گذاشت، باز خوابش نمی برد باز می آمد نگاه می کرد، خوابش نمیبرد چون وجه الله است، این وجه اللهی را رسول خدا دریافت دارد، مگر می شود کسی از وجه الله غفلت کند؟
گهواره جنبانی امیرالمومنین علیه السلام را رسول الله عهده دارد، آنچه کودک در نظافت احتیاج دارد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تصدی کرد.
اینگونه دارد که وقتی رسول خدا، امیرالمومنین را بغل میگرفتند به یک طرف راست و چپ نمیچسباندند یا روی دوش( آخر رسم است در عربها الان هم اینجوری است که بچه را روی شانه راست یا چپ می گذارند، چه پدر چه مادر فرق نمیکند) رسول خدا یک کاری تازه شروع کرده بودند امیرالمومنین علیه السلام را به سینه میچسباندند، صورت مقابل صورت بود که راه رفتن برای رسول خدا در موقعی که 《علی》 را بغل می کرد راه رفتن مشکل بود از این گوشه های چشم گاهی جلوی پایش یک نگاهی میکرد هر وقت رسول الله را دیدند که در سن کودکی 《علی》 را بغل گرفته، جلو به سینه چسبانده، این صورت تقابل نَیِّرِین شده است، به صورت دوخته شده، چشم بر نمی دارد، چرا جلوی راهش را ببیند که راهبرش با اوست، چرا بخواهد پیشِ پا را ببیند که راهبر را بغل گرفته.
این شعر جایش اینجاست اینکه یک بیت است که رفقای عزیز ما در موقع عزاداری،سینه زدن زیاد خواندند؛
آمدم دنیا برای دیدن روی علی
(مال خودِ رسول خدا است،فقط)
ورنه با این مردم دنیا چه کاری داشتم؟
وجه الله را تماشا کند چون در عالم ناسوت و ملک و تن یک چیزی سنخ خودش را می طلبد که در کنار داشته باشد.
آقا رسول خدا گوسفند ها را میچراندند ولی مگر بدون 《علی》میتوانستند،《 علی》علیه السلام را با خودشان به بیابان میبردند، بغل میکردند، راه میبردند و یک آن از امیرالمومنین جدا نبودند، آخر هم که آقا امیرالمومنین داماد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شدند به این تعبیر همیشه یاد میکردند، میفرمودند اینکه هر کسی خیر دنیا و آخرت را میخواهد دست به دامن این 《اَنزَع 》بزند، این لقب خاص امیرالمومنین بود. گاهی میفرمودند هر که خیر دنیا و آخرت میخواهد دست به دامن این 《اَنزَعُ البَطین》 بزند.
آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند اگر خداوند تبارک و تعالی خواسته باشد در ولایت ما عقل کسی را کامل کند او را صَلع می دهد.
سوال شد آقا صَلع چیست؟
فرمودند اینها موهای جلوی سرشان کم می شود، اینهایی که موهای جلو سرشان میریزد، بشارت به آنها دادند که این علامت تعقلِ تام است، هر کسی به اندازه ای است، هر کس به اندازه ظرف وجودش، هر که هرچه هست به اندازه ظرف وجودش، هر کسی از تعقل و تفکر صحیح بهره ور بشود، بهره مند بشود، موهای جلو سرش می ریزد.
فرمودند خداوند تبارک و تعالی به من خیر کثیر داده است، زیرا اَصلع هستم، رسول خدا هم به این صفت از امیرالمومنین یاد میکردند.
و سوال شد از امام باقر علیه الصلاة و السلام که جد بزرگوار شما امیرالمومنین با اینکه نان جو می خوردند و آن کوشش و تلاش فوق العاده، این اقتضاء ندارد که شکم حضرت، پهلوها مخصوصاً برآمده بوده، پهلوها دو طرف برآمده بود، این اقتضاء ندارد.
حضرت فرمودند چرا اقتضاء دارد وقتی که وجود کسی از مَعْرِفَةُ الله و از مَعْرِفَةُ الوَلي پُر بشود، این ترکیب را پیدا میکند، خیلی نکُشَند آنهایی که دلشان میخواهد زیبایی اندام پیدا کنند، که شکمشان کوچک بشود.
اولاً اینکه این باب را بگوییم در مقاومت و صبر و پایداری آنهایی که شکم دارند خیلی نمره شان بیشتر است تا کسانی که شکم ندارند، خیلی پایداری شان، صبرشان، مقاومتشان زیادتر است، استقامت می دهد، و دلیل بر پُر بودن و محتوا داشتن از علم و معرفت است، به تن اثر میکند، مسائل معنوی در باطن هم انسان را تحت الشعاع قرار می دهد، دلیلش، کاملترین موجود عالم آن که پرترین ظروف عالم از معارف امیرالمومنین علی علیه الصلاة و السلام است که 《اَنزَعُ البَطین》 است.
خیلی ها هستند که کوشش و تلاش دارند ولی اینکه شکم دست نمیخورد، این یک چیزی به او از اَنزَعُ البطین مرحمت کردند.
امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام به این لقب در مکه و در مدینه و در تمام کوفه و بصره شناخته میشدند، حضرت یک لقب خیلی قشنگی داشتند که رسول الله از آن لقب خوششان می آمد که به ایشان میفرمودند《 ابوتراب》،آقا امام باقر علیهالسلام باز معنا کردند فرمودند زمین را ارض را او نگهداری میکند لذا اباتراب است، این توده غَبرا را او نگهداری میکند، القابی برای مولا امیرالمومنین فرمودند. [جابر خیلی آقا بوده خیلی] جابر رفت خدمت حضرت باقر علیه الصلاة و السلام عرض کرد آقا جان اسمهای جدتان امیرالمومنین به من بگویید کیف کنم، اسمش را ببرید تا لذت ببرم.
《فما اَحَلی اَسمائُکُم 》 غیر از 《علی》 نام دیگری دارند؟
فرمودند بله در انجیل او را ایلیا می گویند، در تورات او را اَری( با الف و ر) می گویند، و عِندَ الهند او را کَرکَر میخوانند، اسماء را گفتند، جابر لذت میبرد و کیف میکرد بعد حضرت فرمودند و عِند ظِئرِهی [(ظِئر به معنای دایه است، دایه آن کسی است که بچه را شیر می دهد) آقا امیرالمومنین یک دایه داشتند از بنی هِلال، عشیرهای در مکه بودند خیلی محترم و اهل آبرو و حیثیت و شرف بودند، به نام بنی هلال، بانوی هلالیه از این دودمان بودند، خوش به حالشان، شرف آن قبیله است، آقا امیرالمومنین را شیر میدادند.
آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که میرفتند به طرف بیابان برای گوسفندها، خانه سیاههایی بوده، چادرهای پشمی، که آنجا گوسفنددارها بودند یک قبیلهای از بنی هِلال آنجا بوده، خانمی آنجا بوده که رسول خدا آقازاده، امیرالمومنین را به دست این خانم می دادند که این دایه شیرش بدهند].
《وَ عِند ظِئرِهی، یُسَمی ظَهِیرا》، گفت آقاجان برای چه ظَهِیر می گویید؟
آقا امام باقر علیه السلام فرمودند اینکه قبیلهای که در مکه زندگی میکنند به نام مُعَلقِ الظَهیر اسمشان را شنیدی؟
عرض کرد بله یک قبیلهای هستند، یک بطنی هستند به نام معلقِ الظَهیر.
به چه مناسبت؟
حضرت بنا کردند صحبت کردن، فرمودند وقتی که جد ما امیرالمومنین در سن شیرخوارگی و کودکی بودند، به حسب ظاهر، با برادرشان که او یک سال و چند ماه کمتر، از نظر سنی از آقا امیرالمومنین بزرگتر بود، هفت، هشت، ده ماهه بوده، که حضرت از آن مادر شیر خوردند،او برادر رضاعی حضرت بوده، مادر پشت خیمهها این دوتا آقازاده را رهایشان کرده، (هم پسر خودش را و هم آقا امیرالمومنین را) و دنبال کارش رفته، تَرَکَتهُ فِی خِباء،(خباء آن خیمه مویی را می گویند، که از مو می ساختند، مالدارها استفاده می کنند) آنجا پشت خیمه یک قَلیب بود( قلیب به معنای چاه است، چاهی که آب داشته باشد به آن بِئر می گویند، چاهی که آبش خشک شده باشد ولی گودی اش باشد به آن قَلیب می گویند، یا فصلی باشد، بعضی فصلها چاه آب دارد، فصلهای بهار بعضی وقت ها خشک می شود به این قَلیب می گویند) آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در سنی بودند که هنوز چهار دست و پا با شکم راه میرفتند، شروع کردند به راه رفتن، آنجا ریسمان و طنابی بود، سر طناب به دست حضرت گرفت، آقا سر دیگر طناب را هم با دندان گرفتند شروع کردند به آمدن، برادرشان که آن طرف بودند یک دست و پایش دور طناب پیچید [این روایتی است که تا حالا هیچ کس نشنیده، بشنوید، جز روایات خیلی قشنگ است] برادر رضاعی یک دستش و یک پایش، دست راستش و یک پایش دور طناب پیچید، حضرت سر ریسمان را گرفته بودند یک سر هم به دندانشان بود به جلو تشریف بردند، کشیدند، برادر را هم کشیدند، کشیدند، کشیدند، سرِ چاه برادر در چاه رفت، آقا وقتی که دیدند که سنگین شده هی برگشتند، هی برگشتند، خب آن که به طناب آویزان است بیشتر درون چاه می رود، یک سر ریسمان به دندان بود یک سر ریسمان به برادر، برادر را همینطور نگه داشتند، تا مادر آمد صدا زد یالَالهِی (نگارنده: یا لَلَ هِی، ای خدای من یا اینکه یا لَلَ حِی؛ ای زنده ها) یالالهی یالالهی یالالهی مِن علیٍ مِن علیٍ، مردها آمدند، دیدند اینکه برادر را در سن کودکی با ریسمان وسط چاه نگه داشتند.
در هر چاهی قرار بگیری 《حَبْلُالله》است،
《وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا》(سوره مبارکه آل عمران/ ۱۰۳). درچاه نفس، در چاه طبیعت، در قلیب جهل و نادانی قرار بگیری اگر 《علی 》تو را نگیرد تلف می شوی.
معانی خیلی زیادی دارد، ان شاءلله امیدواریم که همه ما رَضیع علی بن ابی طالب علیه السلام باشیم، از آن جایی شیر بخوریم که علی بن ابی طالب علیه السلام شیر خورد، که اگر کسی شیرخوار باشد از نقطه ای که علی بن ابی طالب شیر خورده، در هر چاهی که بیفتد 《علی》 دستش را می گیرد، این معنای آن حدیث است 《اِنَّ مُحِبَ عَلیٍ لا تَضِلُ لَهُ قَدَمٌ إِلا وَ تَثبُتُ لَهُ اُخرا》 دوست 《علی》 اگر یک پایش بلغزد یک پای دیگر هست که جای او را محکم کند، نگهش دارد.
《وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا》.
خب روز ولادتشان باز به این سعادت ما رسیدیم که ان شاءالله ما را از چاه نفس، چاه هوی، از چاه جهل نجات بدهند، این فضائل و مناقب که نقل کردیم تمام مدارکش، مدارک غیر شیعی است.
آخرالزمان جوری شده که فضائل امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام را برو به سنیهای مصر، سنیهای سودان، سنی های آفریقا، هرچه بگویی درباره اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً امیرالمومنین، هرچه بگویی می گوید قبول است، می گوید نشنیدم فقط.
متأسفانه عدهای به نام شیعه یک فضیلت از فضائل امیرالمومنین که متواتر است همه قبول دارند، فضائل اهل بیت علیهم السلام را که متواتر است همه قبول دارند، تا بگویی می گوید مدرکش چیست، این درست نیست.
آخرالزمان شیعهها دارند سنی می شوند، سنی ها دارند شیعه می شوند، فضائل امیرالمومنین علیه السلام را که نقل میکنیم، مخالفین نقل کردند، تمام این فضائل مال کتب آنهاست، شیعه دلبسته در مقام وحدت تامه به 《علی》اعتقادش نسبت به امیرالمؤمنین اینها نیست یک چیز دیگر است، مگر ما از آنها گفتیم، مگر ما از آنها حرف زدیم، آن کسی که در ذات با 《علی》 دمخور است،《علی》را یک چیز دیگر می داند، اینها حرفهای سنی هاست که ما داریم می گوییم.
شیعه بشویم، لذا خدا ما را از این چاه جهل نجات بدهد، شیعهای؟
تو خجالت نمیکشی فضیلت مولایت، موالی ات را نقل میکنند مردد می شوی؟
این مظلومیت امیرالمومنین است، به مظلومیت امیرالمومنین گریه کن، نه بیست و یکم ماه رمضان همین الان گریه کن که با دست و با زبان مولای تو را شهید میکنند، گریه کن.
مرحوم علامه امینی را خدا رحمت کند، آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام میفرمودند خوابی که من را مضطرب کرد نگذاشت دو مرتبه بخوابم، نیمه شب دنبال اَباصَلت فرستادم، بیا خوابی دیدم که این خواب من را خیلی مضطرب و نگران کرده، عرض کردم خیر است، فرمودند خیر است، میخواهم که تو بشنوی؛
در مجمعی قرار گرفتم که جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جدِ دیگرم علی مرتضی علیه السلام و مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها و همه اجدادم بودند تا موسی بن جعفر علیه السلام هم تشریف داشتند وارد شدم یکی یکی سلام کردم سلام کردم سلام کردم، دیدم شاعری ایستاده مشغول شعر خواندن است خواستم بنشینم به من فرمودند پسرم علی برای چه به شاعر ما اهل بیت، سید اسماعیل حِمیَری سلام نمیکنی او از جدت 《علی》در شعرهایش حمایت کرده، او عمرش را درباره 《علی》 صرف کرده، با تیر ملامت خلق زندگی کرده، سلام کن، به ذهنم گذشت به ذهنم گذشت،
《کانَ یَشرِبُ النَبیذ》 سید اسماعیل حِمیَری گاهی دُم به خُمره میزد که!!!
رسول خدا جواب دادند پسرم به او سلام کن،
《اِنَّ مُحِبَ عَلیٍ لا تَضِلُ لَهُ قَدَمٌ إِلا وَ تَثبُتُ لَهُ اُخرا》 چه توقفت داده؟
امام هشتم، حجت خدا، دارد معرفی میکند، پای دیگر جای آن را می گیرد، من سلام کردم دیدم دارد می خواند؛
لِأُمِّ عَمْرٍو بِاللِّوَى مَرْبَعٌ / طَامِسَةٌ أَعْلَامُهُ بَلْقَعٌ
تا آنجایی رسید که از مظلومیت 《علی》 شعر خواند رسول خدا شروع کردند گریه کردن.
شیعه باش، نه بابا شیعه نخیر، ما بگوییم از این به بعد بیا سنی بشو که فضائل امیرالمومنین یادت نرود.
در زمان خلافت دومی فرستادند یک شخصی آمد، جاءَ رَجُلٌ اِلی عمر فَشتَکی عَلیً، آمد از دست امیرالمومنین، زمان خلافت دومی شکایت کرد.
خب دومی هم که معلوم است دیگر اسمش را هم که میبریم فضا تاریک میشود، پرسید برای چه آمدی؟ گفت: فَلَطَم کُنتُ فِی طَوافَ عَلیٌ لَطَمَنی، من در طواف بودم علی بن ابی طالب به من سیلی زد، فَبَعَثَ الی علیٍ فَحَضَرَ.
دنبال امیرالمومنین فرستاد، حضرت حاضر شدند. سوال کرد: یاعلی أَنتَ لَطَمتَ هذا؟
تو سیلی به صورت این زدی؟
حضرت فرمودند نَعَم أَنَا لَطَمتُ، بله من زدم.
قالَ لِمَ؟ برای چه؟
فرمود رَأیتُهُ یَتأَمَلُ حُرِمَ المُسلِمین فَلَطَمتُ. من دیدم این در طواف دارد چشم چرانی می کند به او سیلی زدم.
یک حرف می زند آی شیعه یک وقتی می شود که رویت سیاه بشود، آی شیعه یک وقتی می شود که غرق بشوی، ذوب بشوی.
دومی می گوید، رَأَتکَ عِینُ الله وَ لَمَطَتکَ یَدُالله،چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد، من چه بگویم.
به شیعه سر سفره امیرالمومنین نشسته، وجود گرفته از 《علی》، می گویی 《علی》 یدالله است، می گوید بابا این حرف ها را نزن، 《یدالله》غلو است، 《علی》 عین الله است، می گوید نگویید.
تو شیعهای؟ تو از دومی پست تر هستی، دومی قبول دارد که 《علی》عین الله است، دومی قبول دارد که 《علی》یدالله است.
اینها خجالت است، ولی این قاعده اش است، ببین این را بگویم؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بالاتر نداریم، رسول خدا که پشتش خودِ حق ایستاده، خب، تا وقتی که امیرالمومنین علیه السلام را معرفی نکرده بود غدیر خم نیامده،《 علی》 را در چشم و زبان مردم نیاورده بود، هیچ کسی به او کار ندارد، همچین که غدیر خم شد، 《علی》علیه السلام را معرفی کرد رسول الله را تکفیر کردند، رسول الله را تکفیر کردند، گفتند از 《علی》 حرف میزنی.
غصه نخور، این قاعداش است با 《علی》 هرکه پیوندش محکم بشود این ولایت است، این ولایت است؛
این دم شیر است به بازی مگیر
این ره عشق است مجازی مگیر
《إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا》(سوره مبارکه احزاب/۷۲).
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
برای رسیدن به مقام ولایت این ولیِ مطلق، این را بدان هر روز ولو با چهارده تا صلوات یاد ابی طالب و فاطمه بنت اسد باشید.
و هر که میخواهد در دل امیرالمومنین جای بگیرد، هر که میخواهد که به این صاحب ولایت اتصال پیدا کند، باید همه عمرش، همه اوقاتش، صرف توجه و توسل به بیبی زینب سلام الله علیها باشد، به جهت اینکه یس(یاسین) قلب قرآن است، امیرالمومنین علیه السلام قلب یاسین است و بی بی زینب قلب امیرالمومنین است. زِینِ اَب است، زینب است.
یک کلمه بیشتر من ذکر مصیبت نمیکنم؛
آنجایی که بابا داشت با مادر، هر دو می رفتند، فاطمه عزیز را روی دست گرفته درون قبر می گذارد، ناگهان دیدند پاها دارد میلرزد، زانوها دارد میلرزد، امیرالمومنین، حالت عوض شده، امام حسین علیه السلام دامن زینب سلام الله علیها را گرفت، خواهر جان به داد بابا برس، بابایمان را داریم از دست میدهیم، اینجا بود که زینب آمد دست مبارکش را روی قلب بابا گذاشت، صدا زد پدرم بلند شو، چرا نشستی، بعد از مادر امید ما تو هستی، یک جای دیگر هم آمد دست روی قلب حجت خدا گذاشت، آنجایی که درون گودی قتلگاه قرار گرفته.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد