《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》
《عَلاماتُ المُؤمِنِ ثَلاث : زِيارَةُ الأَربَعينَ ، وَالتَّخَتُّمُ فِي اليَمينِ، وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» 》
خداوند تبارک و تعالی قول داد به موسی که پشتت هستم برو حرفت را بزن.
عجیب است که حضرت موسی باز پایش می لرزید گفت 《ربِّ اشْرَحْ لي صَدري● و یَسِّرْ لی أمری● و احْلل عُقدةً مِنْ لساني● یَفقَهوا قَوْلی》(سوره مبارکه طه/۲۵_۲۸)، معنای آیه را بخوانم تا یادم بیاید؛
هارون برادرم را با من بفرست. 《إِنِّه أَفْصَحُ مِنِّي قَولاً》 او زبانش بازتر است.
نکته اینجاست 《یاعلی أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى》، که 《علی 》جان با اینکه خدا به من وعده داده، منِ خاتِم انبیاء، من هم کمک میکنم، قول خدا را هم قبول دارم، که قولش صددرصد است، ولی هر جا خواسته باشم دست به کار بشوم باز دست و دلم می لرزد، بی تو نمیتوانم. اگر تو پا میان نگذاری، اگر تو کمکم نکنی، مثل اینکه موسی هم همین صحنه برایش پیش آمد، او موسی کلیم الله است، خیلی علامت و نشانه هم خداوند تبارک و تعالی در کارهایش به او نشان داد که تنها نیستی، هوایت را داریم به قول من داریمت، خاطرت جمع باشد.
در عین حال وقتی میخواست پیش فرعون برود حرف بزند یک بهانه برای خدا آورد، البته پیغمبرها هر کدامشان یک مسائلی با خدای خودشان داشتند، حضرت موسی هم یک مسائلی داشته، یکی اینکه همین جا وقتی که خداوند تبارک و تعالی به او فرمود که برو دیگر حرفت را بزن، بهانه آورد گفت که آخر من زبانم میگیرد، من نمیتوانم خوب صحبت کنم، این هارون با من بیاید زبانش باز است.
موسی به هارون علاقه داشت، محبتش به هارون زیاد بود، یک محبت فوق العادهای داشت که نمیتوانست بدون هارون زندگی کند، آن عشق و علاقه موسی به هارون، حالا فکر نمیکند که بابا تو ممکن است اینکه آنجا به قول امروزی ها لب پاشوره بخورد، رفتی با فرعون صحبت کنی برایت خطری ایجاد کند برای این هم میکند، دیگر یکی از مسائلی که در محبت هست، محبت وقتی که در مُحِب ظهور کند نه متوجه خطر خودش هست نه متوجه خطر بغل دستی هایش می شود، این محبت است لذا معرفت اینجوری نیست.
دعا کنید که از محبت به معرفت برسید، این را دعا کنید، هم خودش را به سوختن می دهد هم بغل دستی هایش را، محبت اینجوری است، هم خودش را به کشتن می دهد هم بغل دستی هایش را به کشتن می دهد.
نسبت به هر چیزی که انسان حُب داشته باشد، محبت داشته باشد، دوستی داشته باشد، نه به فکر خودش است نه دیگری، ولو بغل دستی اش خدا و پیغمبر و امیرالمومنین باشند ها، لذا در دوستی یک مقداری هم …
از مقام دوستی دعا کنید به مقام شناخت برسید.
از مقام محبت به مقام معرفت، این را دعا کنید، لذا این است روایاتی که در باب آمرزش گناههای شیعیان آمده بیشتر راجع به اهل محبت هستند، می فرمایند ما گناه مُحبین ، اهل محبت را بخشیدیم، چون اهل محبت بی بندوبار میشود این قاعده است، این قاعده اهل محبت است، شما چهار تا بچه دارید، چهار تا پسر، هان؟ یکی را بیشتر دوست داشته باشید آن دیگر نافرمانتر از آنهای دیگر در می آید، بی موالات.
اگر هم دوست دارید اظهار نکنید آن منظمتر است، هر کدام را بیشتر دوست دارید بیتوجهتر است به فرمان بردن، برای همین اهل بیت علیهم السلام، آقا امیرالمومنین، اهل بیت همه فرمودند که کسانی که ما را دوست داشته باشند( ماها را دوست داشته باشند، چون بی توجه است، به دوستی آنها به آب و آتش میزند) مُتَجَرّی میشوند، ولی اهل معرفت اینجوری نیستند، گناه نمیکنند، اهل معرفت معصیت نمیکنند، اهل معرفت مواظبت میکنند به پشتیبانی دوستی اولیاء خدا، محمد و آل محمد علیهم السلام معصیت نمی کنند. بله اهل معرفت اینها اهل کمالند، اهل بینش هستند، به خاطر گُل روی مولایش امیرالمومنین علیه السلام معصیت نمیکند، دزدی نمی کند، هِیزی نمی کند، دروغ نمی گوید، چه نمیکند، چه نمی کند، چون این اهل معرفت است.
بچهای که بابایش را خیلی دوست دارد، خیلی دوست دارد، این متکی به دوستی است و میداند که بابا هم این را خیلی دوست دارد هر کاری دلش میخواهد می کند، ولی وقتی دوستی به معرفت میرسد به خاطر گُل روی بابایش کار زشت نمی کند، با آبروی پدر…
لذا امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند 《کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً》 به معرفت بپردازید، برای ما زینت باشید، نه برای ما کَسر باشید (به قول لات های قدیمی آخه واسه ما کَرسِی داره) برای اهل بیت هم کرسی دارد دیگر، کرسی.
《کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً» حضرت فرمودند وقتی کار بد میکنید، (ببینید الان هم هست) وقتی یک کاری زشتی بکنید یک نفر بگوید هذا جعفری، بگوید این هم از اصحاب امام جعفر و شیعه…
ما خجالت میکشیم، دوست دارید ما را خجالت بدهید؟ نکنید، الان هم همین جوری است، می گوید اهل محبت هستم، اهل حسینیه هستم، اهل سینه هستم، اهل روضه هستم، یک کاری میکنید، می گوید بمیرد این هم با روضه خواندنش و روضه رفتنش و حسینیه رفتنش، این اهل بیت علیهم السلام را دل آزار می کند، آزرده دل میکند، چون امام جعفر صادق علیه السلام این را فرموده که نکنید.
پریشب گفتم همه کار بد میکنند، هیچ کسی نیست که نکند ولی بعضی ها اینها خدا به آنها معرفت داده، کمال داده، عقل داده، اگر کار زشت میکند نمیگذارد که مشت خودش و اطرافیان و از آن بالا…
اینها را یک جوری بعد توبه می کند که آن کاری هم که کرده دیگر از بین برود واِلا به قول خواجه شیراز؛
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
[ او که بابایم بود، آدم بود، عصمتشرا خدا امضا کرده بود، دیدید چه کار کرد؟ به او گفتند《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ 》(سوره مبارکه بقره/۳۵) خودت و خانمت طرف این درخت نروید که شما از ظالمین خواهید بود، به این درخت نزدیک نشوید، حالا آن درخت، شجره حسد بود، هرچه در عالم سر هرکسی بیاید،( خب خوب دقت کن) هرچه در عالم سر هر کسی بیاید نُه تای آن مالِ حسد است، هر بلایی سر همه این قاطبه دنیا می آید، نُه تا از آنها مالِ حسد است، یکی از آنها مالِ مفاسد دیگری است، خوب دقت کنید چه می گویم، دروغ هم درجهاش از حسد پایینتر است، یعنی آن که دروغ می گوید حسد دارد که دروغ می گوید، حسد خیلی بد چیزی است، چون ممتازترین صفت ابلیس است، یعنی وقتی آدم میخواهد مِلات وجودی ابلیس را، ساختمان و هستی شیطان را حساب کند، او را با حسد ساختند نه با دروغ، با حسد او را ساختند نه با عرق خوری، با حسد او را ساختند نه با قماربازی، با حسد او را ساختند نه با زنا.
شیطان و ابلیس که سرکرده همه شرور است او را با حسد ساختند. همه بلاها، همه زشتیها، همه بدیها، هرچه که اجتماع میکشد هرچه، هرچه، اصلاً زیربنای حادثه کربلای حسد است، میدانی؟
خدا آن پلیدِ ملعون را لعنت کند، در شام که بود یک کار زشتی می خواست انجام بدهد، یک خانمی را می خواست تصاحب کند، آقا امام حسین علیه السلام آمدند او را نجات بدهند، او را از یزید نجات دادند.
گفت یک کاری میکنم، این حسد است.
( الان برای خودمان هم می گوییم) نُه تا از شرور و مفاسد در حسد است، یکی در بقیه چیزهای زشت است، در صفات زشت است، لذا باز روایت است، حسد را دَه قِسم کردند نُه تا از آن را علما دارند و یکی از آن را بقیه خلق روی زمین دارند.
تازه در آن یکی هم باز اینها شریک هستند، 《لا اله الا الله》 همه اش برای دیگران گفتیم یکی هم برای خودمان بگوییم، حسد را دَه قِسم کردند نُه تا از آن را به بنده دادند…
باز از خواجه بگوییم؛
مصلحت نیست که از پرده برون اُفتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
عجب!!! اینجوری است؟ بله که اینجوری است، در این باب اینقدر حرف داریم که همه اش داریم…
این هم از زبانمان در رفت ببخشید، نُه قسمش را به این طایفه دادند، عجب !!!
در آن یک قسم دیگر مثل بقیه خلایق باز شریک هستند.
چیزهای دیگر هم دارد، حالا آنهای دیگر را نمی گوییم.
روایات دیگر هم اینقدر هست، وقتی هم آقا امام زمان علیه السلام تشریف می آورند ها، آسیاب میچرخانند از خون سر اینها آسیاب میگردد، بگذریم].
به آدم و خانمش، خانمِ آدم اسمش حوا است، به آدم و خانمش گفتند که شما دوتا 《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ 》 هر کار می خواهید بکنید، بکنید، مواظب باشید حسد دامن گیرتان نشود، اگر حسد دامنتان را گرفت،《فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》.
دیگر هیچ چیز جلودارش نیست، اگر حسد سراغ آدم بیاید، هیچ چیز جلودارش نیست.
حسد آمد به چه چیز؟
آخر آن شجره حسد بود که گفتند نزدیکش نروید، اینها هم گفتند این معلوم می شود یک چیزی در آن هست، هرجا میخواهی بروی برو، اینجا پا نگذار، یک چیزی هست، هی وسوسه، 《فَوَسوَسه لَهُمُ الشَّيْطان》.
آن چیزی که در درونشان پنهان بود در شیطان به ظهور آمد. حالا ما بگوییم هر کسی که در درونش هرچه هست همان به ظهور می آید، از اول مردن شروع می شود.
همه شما شنیدید دیگر شب اول قبر دوتا مَلَک هستند یکی به نام مُنکَر و یکی به نام نَکیر، شنیدید دیگر هان؟ بله اینها بالای سرِ مَیِت می آیند به اندوختههای ذهنی و ذاتی اش میپردازند،(خوب دقت کنید) آنها به ظهور می آید، یکی می شود منکر و یکی نکیر می شود، برای آدم و حوا به ظهور آمد شد شیطان.
آنجا هم به ظهور می آید، نکیر و منکر.
( خوب ببینید) هرکسی در عالم فضائل اهل بیت علیهم السلام را بشنود، مناقب اهل بیت را بشنود، ساختمان نکیر و منکر را امشب برایتان می گوییم، یک لابراتوار هم دارد، مذهب شیعه را در این لابراتوار ببریم، تجزیه کنیم، تحویلتان بدهیم.
هرکسی در عالم فضائل اهل بیت علیهم السلام را بشنود، مناقب اهل بیت علیهم السلام را در گوشش بشنود، در دلش انکار برایش حاصل بشود، یعنی بگویند نه اینجوری نمی شود باشد، نکند، این راست نیست، این یک نکیر و منکر برای خودش ساخته است، لذا آنها سراغ کسانی می آیند که فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام را قبول ندارند، همین دو نفر می آیند، گاهی هم در قبر می آیند تا بو می کشند می گویند بلند شو برویم این دوست 《علی》است، کاری به او نداریم.
اهل بيت عليهم السلام اينقدر هشدار دادند اگر فضائل ما را، مناقب ما را شنیدید یک وقتی انکار نکنید نگویید نکند درست نباشد، نگویید نکند سندش ضعیف است، نگویید اینکه این نمیشود بابا 《من بكى على الحسين وجبت له الجنة》کسی که گریه کند، بگریاند، خودش را به گریه بزند این نمی شود، منتظر نکیر و منکر باش، همین جا ساختی، همین جا برای خودت، نگاهش کن، می شود برای یک کسی این بینش را بدهند، لذا امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند زمره ای از شیعیان ما هستند که اینها تا فوت کردند به محض مردن اینها وارد بهشت می شوند، نه حساب دارند، نه کتاب دارند، نه شب اول قبر دارند، نه برزخ دارند، نه معطلی دارند، نه عبور از صراط دارند.
شیعیان ما کسانی هستند که اینها به محض اینکه بمیرند وارد بهشت می شوند《لا يُنصَبُ لَهم مِيزان》 برای اینها محکمه عدل الهی تشکیل داده نمی شود، حساب سنجی نیست،《لا يُنصَبُ لَهم مِيزان وَ یَدخُلونَ الجَنَةَ بِغَیرِ حِساب》.
در یک جای دیگر《فَأُولَٰئِكَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ》(سوره مبارکه فرقان/۷۰)، این آیه قرآن است بابا، دوستان و شیعیان ما کسانی هستند که سیئاتشان را حسنات مینویسند،تبدیل، تبدیل، تبدیل، تبدیل ها، تبدیل میکنند.
درباره دشمنانشان هم فرمودند که هرچه نماز و روزه
و هرچه اینکه کار خیر بکنند، پایشان گناه مینویسند، نماز میخواند میفرمایند بنویسید یک مرتبه زنا، عه نماز!!!
فرمودند فرق نمیکند《صَلَّی اَمْ زَنَی》.
روزه میگیرد بنویسید شُربِ خَمر، بابا ما روزه گرفتیم، نه بنویسید، او می گوید ها.
مکه می رود، بنویسید قمار، آقا این چه عدالتی است؟ عدالت اجتماعی، عدالت همین است، حق عدالتش در مرز امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام است، در مرز ولایت است، عدالت حق حرکت نمیکند مگر در مرز ولایت.
از آن طرفش هم همین ها هست، می گوید نماز بنویسید، اینها مصلحت نیست، که باز از این طرف؛
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ولی باز اهل معرفت از شیعیان و دوستان این کارها را نمیکنند، متجری نمی شوند، اهل عبادتند، اهل نُسک اند، اهل ریاضت اند، اهل نماز اند، اهل شب زنده داریاند، اهل ترک همه گناهان هستند، اینها اهل معرفتند.
آقا امیرالمومنین علیه السلام چهرهشان را به اهل معرفت نشان می دهند، آقا سیدالشهداء علیه السلام چهره شان را به اهل معرفت نشان می دهند، به اهل محبت نه، محبت حال است، به اهل محبت لطف میکنند، مرحمت میکنند، گوشش را میگیرند، به فقر و به بلا مبتلایش می کنند، از این کارهایی که کرده ها، اینجا گوشمالی حساب می شود، اهل معرفتند ها.
لذا درباره دوستان آقا امیرالمومنین علیه السلام همه شان مبتلا بودند، بدون استثناء، هر کدام به یک جور، ابی ذر به آن جور، ابی ذر است ها، ابی ذر خیلی مقامش رفیع است، جلالت قدر دارد، او هم مبتلا شد به مسئله سومی، او یک جوری بوده که او مثل اینکه خیلی خبیثتر از آنهای دیگر بوده، یعنی بی عقل تر، حالا چه جوری خبیث تر که گفت هر سه خبیثتر از یکدیگر هستند. او یک وضع خیلی ناهمواری داشت، علی کل حال، مبتلا شد، ابی ذر می آمد درِ خانه اش می ایستاد داد می زد وِیلٌ《وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ》(سوره مبارکه توبه/۳۴)، وای بر آنهایی که این طلا و نقرهها را جمع می کنند در راه خدا نمی دهند،( این آخر کارش این بود).
یک حرفی ما بزنیم، روایت از امام جعفر صادق علیه السلام است،( لَیس مِنایش را هم بگوییم) فرمودند کسی که از صد هزار، حالا صد هزار درهم است یا دینار نمی دانم، روایتش صد هزار است، کسی که از صد هزار بیشتر اندوخته کند از ما نیست. می شود منظور امام را فهمید، ولی ما اصل روایت را می گوییم، کسی که از صد هزار بیشتر اندوخته کند او از ما نیست، لا اله الا الله، ابی ذر هم آمد، وِیلٌ《وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ》 وای به آنهایی که طلا و نقرهها جمع میکنند، در راه خدا نمی دهند، گفت تبعیدش کنید، به کجا؟
به رَبَذِه، خیلی جای بد آب و هوایی بود.
آقا امیرالمومنین هم به او فرمودند که ابی ذر تو همان جا فوت میکنی، هر کاری داری انجام بده که دیگر برگشت نیست. آخر دو مرتبه هم تبعیدش کردند، یک مرتبه به جبل عامل، شام تبعیدش کردند، برگشت، لذا شیعههای منطقه جبل عامل شیعههای ابی ذری معروفند، چون ابی ذر رفت آنجا و هی شیعه درست کرد، به او گفتند بابا این را یک جایی فرستادید که از شرش راحت بشوید، که به نظر آنها در واقع خیر است، این تند تند دارد دوست امیرالمومنین اینجا درست می کند، تمام منطقه را شیعه کرد.
گفتند بیاوریدش، دو مرتبه ابی ذر تبعید شده، یک مرتبه به جبل عامل، همین منطقه لبنان، این شیعههای لبنانی که در آنها شهامت و شجاعت هست، خیلی در آنها شجاع و با شهامت هست و خیلی زیاد اهل ولایت هستند، ابی ذر در آن تبعیدگاه که داشت زندگی میکرد هی شیعه درست کرد، دوست امیرالمومنین هم همین جوری است ها، برایش فرق نمیکند حالا ما تبعیدی هستیم چیزی نگوییم ندارد، 《وَالجَهرُ بِبسم الله الرحمن الرحیم》 یکی از علائم مومن این است که به 《بسم الله 》جَهر داشته باشد، یعنی بلند 《بسم الله الرحمن الرحیم 》بگوید؟
نه 《بسم الله الرحمن الرحیم》 سِرّ ولایت است.
این را بلند بگو به عالم، بگو ما 《علی》 داریم، بگو نترس، اگر این که نمی توانی بگویی، منطقت ضعیف است، دریافتت کم است. 《جهر ببسم الله الرحمن الرحیم》نه اینکه بلند بگو، آن هم چرا 《بسم الله الرحمن الرحیم》 ظاهراً باید بلند گفته بشود.
ابی ذر را یک دفعه تبعید کردند آنجا، یک مرتبه هم به رَبَذِه تبعید کردند، دو مرتبه آوردند، از او قول گرفتند که ساکت باشد دیگر حرف نزند، گفت نه من قول نمی دهم.
یکی از صفات زشت و ناپسند که اهل ولایت اگر در آنها باشد این مُخبِر از بی خبری ولایتشان است، خُلف وعده، وعده بدهد بعد زیرش بزند، قول بدهد، حالا ابی ذر نگفت که به آنها میگوییم چشم بعداً کارمان را می کنیم، گفت نه من در عالم داد می زنم که جز 《علی》 هیچ کسی 《ولی》 نیست، این حرفم مال ابی ذر است، که منشأش الان هم در شیعههای جبل عامل است. 《مافی ولی اِلا علی》، عراقی ها می گویند《ماکو ولی الا علی》 جبل عاملی ها می گویند 《مافی ولی اِلا علی》 این یادشان داد.[ اینها را بدانید آخر] ابی ذر وقتی تبعید به جبل عامل بود به آنها یاد داد که داد بزنید بگویید اینکه 《مافی ولی الا علی》،《ماکو ولی الا علی》 ماکو یعنی مایکونُ، 《ما یکون ولیٌ الا علی》 گفت نه من می گویم، یعنی من 《جهر ببسم الله الرحمن الرحیم》را ترک نمی کنم، گفتند حالا رهایش کنیم ببینیم چه می شود، او می گفت و کارهایش را می کرد.
این حرف را هم نسبت به عمار می گویند و هم نسبت به ابی ذر، هر دو، که در کوچهها داد می زد 《لاتَسُبُ عَلیً》 بابا به 《علی》 اينقدر فحش ندهید، دشنام ندهید،《لاتَسُبُ عَلیً》،《علیٌ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ الله》 در کوچهها راه میرفتند( هم گفتند عمار این کار را میکرد و هم ابی ذر) 《أَدِّبوا أولادَكُم》 این را هم به عمار نسبت می دهند و هم به ابی ذر، اینها در کوچه کارشان این بود ها، از صبح در کوچه ها راه می افتادند،
اَیُهَا الناس، آی مردم بچههایتان را به محبت علی بن ابی طالب علیه السلام تربیت کنید.《زَيِّنُوا مَجَالِسَكُمْ بِذِكْرِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ》در هر جا می نشینید جز حرف 《علی》 حرف دیگر نزنید.
در عین حال ابی ذر هم به رَبَذِه رفت، مبتلا رفت، تا اینکه مالک اشتر که از کوفه می آمد برای اینکه ریشه ظلم را بسوزاند، سومی را آنها دیگر سرش را زیر آب کردند، البته عامل اصلی خودِ محمد پسر ابی بکر است، محمد جَست، چون وقتی خبر دادند برای آقا امیرالمومنین علیه السلام که دور خانه عثمان را محاصره کردند، و نمیگذارند آب به او برسد، حضرت به امام حسین علیه السلام فرمودند حسین جان برایش آب ببر، و سه تا مشک آب برده است، هجده روز، چهل روز، هفده روز، نمی دانم بیست و یک روز محصور بوده، سه تا مشک بزرگ آب آقا امام حسین علیه السلام بردند که اینها تشنگی اذیتشان نکند و آقا امام حسن و آقا امام حسین علیهماالسلام… [ ما دَأْبمان(عادتمان، تلاشمان) این بوده که آخر ماه صفر را تقسیم میکنیم، یک شب مالِ رسول خدا، یک شب مالِ آقا امام حسن، یک شب هم مالِ آقا علی بن موسی الرضا ولی نعمتِ کل، حالا امشب را ما نمیدانیم درِ خانه کدام یکی را بزنیم، می رویم درِ خانه رسول خدا، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم].
《أَدِّبوا أَوْلادَکمْ بِحُبِّ عَلی بنِ ابی طالِب》در کوچه ها داد میزدند《 أَدِّبوا أَوْلادَکمْ بِحُبِّ عَلی بنِ ابی طالِب》 آی مردم بچههایتان را تربیت کنید، محبت به 《علی بن ابی طالب》را یادشان بدهید.
《زَيِّنُوا مَجَالِسَكُمْ بِمَدیحِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ》 وقتی مینشینید حرف دیگر نزنید، هرکه هر حرف دیگر بزند روز قیامت مؤاخذه است، میدانید حتی روز قیامت نمازهایت را می آورند می گویند گفتی 《إيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ》ای دروغگو.
فقط یک چیز است که آنجا کسی حساب پس نمی دهد، اگر کسی فضائل اهل بیت علیهم السلام را گفته باشد او را به مؤاخذه نمیکِشند.
فقط یکی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام بوده که این مبتلا نشده و او مقداد بن اَسْوَد کَندی است، مقداد مبتلا نشد به جهت این که اهل معرفت بود، اهل معرفت مبتلا نمی شوند، اهل محبت مبتلا می شوند ها، اهل محبت بر اثر معصیت که می کند، گناهی که می کند، گوشمالی هست. اهل معرفت چون معصیت نمیکنند، خلاف امر مولایشان رفتار نمیکنند گوشمالی داده نمی شوند.
مقداد اهل معرفت است، حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند نمره بيستِ بیست را گرفته، مقداد است، چون آن روزی که روز امتحان بود همه به جز مقداد تکان خوردند. [روایاتش را یک وقتی عرض خواهیم کرد، اگر ما موفق بشویم این دو سه شب دیگر صحبت کنیم، وقتش اول وقت است ها. یعنی عملاً هم روشن است، اگر هم موفق نشدیم که هیچی می آییم مینشینیم هم را نگاه میکنیم بهتر].
لذا خیلی مقداد منزلت دارد ها، خیلی، بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها به امیرالمومنین فرمودند《علی》 جان اگر این وصیتی که به شما میکنم برایت مشکل است من وصیت به مقداد کنم؟ نفرمودند وصیت به سلمان، نفرمودند به ابی ذر، نفرمودند به عمار، او نمره بیستِ بیستِ بیست است. یک روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام است که مَثَلِ مقداد مَثَلِ 《الف》در قرآن است،《 الف لام میم، الم》 چون تمام حروف همان 《الف》 است دیگر، اگر اینکه عمودی قرارش بدهی الف است، افقی قرارش بدهی،《 ب و ت 》و مدورش کنی 《نون》، ترکیب دیگرش بدهی 《میم و جیم》 است، بخوابانی اش《 ر》 است، نقطه سرش بگذاری《 ز》است، همان الف است که 《سین و شین》 می شود.
مَثَلِ مقداد مَثَلِ 《الف》 است، 《لا یُلزَقُ بِها حَرفٌ》
این از اسرار است ها، از اسرار قرآنیه است که مَثَلِ مقداد مِثل الف است، هیچی به او نمیچسبد یعنی تکِ تکِ تک است، او چیزهای دیگر را می سازد ولی کسی نمیتواند مقداد ساز باشد، نقشش نقش وحدانیت است، به چه جهت؟
به جهتی که روزی که آقا امیرالمومنین علیه السلام را میبردند او حالت خاصی داشته.
[ امشب گفتیم متعلق به رسول خداست] چند روایت داریم که یک مضمون را بیان میکند و آن، این است که هنوز آب غسلِ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خشک نشده بود، ائمه علیهم السلام مبالغه که نمیفرمایند هان؟
یعنی برای زمانِ زود نگفتند، روایت این است که آقا امیرالمومنین علیه السلام هم اینجوری فرمودند: آی مردم آبِ غسل رسول خدا خشک نشده، زمین هنوز مرطوب است، آمدید هیزم جمع کردید درِ خانه ما را آتش بزنید؟
نفرمودند در این خانه من هستم، نفرمودند در این خانه حسن و حسین من است، نفرمودند در این خانه بچههای کوچک من هستند، یک کسی را جلو آوردند که بلکه شرم کنند و نکردند، فرمودند در این خانه فاطمه است، آن دمِ آخری هم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حجره بودند و دستور دادند 《علی》 جان همه را بگو بیرون بروند، حتی ابن عباس، بزرگان از بنی هاشم، پیرمردها بیرون بروند، رفتند، آقا امیرالمومنین بلند شدند خودشان هم از حجره بیرون بروند، رسول خدا دستِ امیرالمومنین را گرفتند و فرمودند 《علی》 جان گفتم همه بروند تو من هستی و من تو هستم، 《أَنا مَن أََهوى وَمَن أََهوى أَنا》 من و تو جدا نیستیم، ما یکی هستیم.
حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها دم در بودند، گوشه پرده را بالا بردند پا را بلند کردند بیرون بگذارند، رسول الله چشمهایشان را باز کردند فرمودند فاطمه جان تو روح من هستی تو کجا می روی؟
بیا طرف چپ من بنشین ، نشاندند، 《علی》جان تو هم طرف راست من بنشین، چشمهایشان به در بود، رسول خدا همین طور در را نگاه میکردند، از انتظار بی توان شدند فرمودند 《علی》 جان به حَسنینَم هم بگو بیایند، دوست دارم موقع جان دادن به بالینم باشند.
پرده بالا رفت و دو تا نور چشم ها رسیدند، وقتی جلو آمدند، رسول خدا به امیرالمومنین یک حرفی زدند، 《علی》 جان بگو حسن و حسین خودشان را روی سینه من بیندازند، با اینکه مستحب است وقتی که میت حالت احتضار دارد حتی آن جامه اش را هم از تنش در بیاورند که سنگینی میکند، ولی آقا رسول خدا فرمودند حسینم روی قلبم قرار بگیرد و حسنم هم به طرف راست من قرار بگیرد، آقا امیرالمومنین فرمودند یا رسول الله برای مُحتَضر سنگینی روی سینه…
(این برای من و تو است) آقا امیرالمومنین همه را میدانند، رسول الله فرمودند این سنگینی من را راحت میکند، من در این حال که قرار میگیرم بهشت موعود را دریافت میکنم، آن وقت دست فاطمه زهرا سلام الله علیها را گرفتند در دست امیرالمومنین علیه السلام گذاشتند، دو تا دست خودشان را هم روی هر دو دست گذاشتند، چشم هایشان را برگرداندند به امیرالمومنین سفارش کردند 《یاعلی هَذِهِ وَدِيعَتِی وَ حفَظه》 آنچه من دارم فاطمه است در نگهداری او کوشا باشی، جِدیَت کنی. وقتی جسد طاهر و مطهر صدیقه طاهره سلام الله علیها را امیرالمومنین علیه السلام درون قبر گذاشتند، وصیت یادشان آمد که چقدر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سفارش کردند، شب زفاف هم همین کار را کردند، لذا رویشان نشد جواب بدهند، حرف بزنند، به این عبارت فرمودند《لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَة》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد