《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》
《عَلاماتُ المُؤمِنِ ثَلاث : زِيارَةُ الأَربَعينَ ، وَالتَّخَتُّمُ فِي اليَمينِ، وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» 》
علامت مومن را سه چیز قرار دادند؛
یکی زیارت اربعین، زیارت را و اربعین را معنا کردیم، دو) تُختُّمِ به یمین، انگشتر به دست راست کردن، که بحثش ناتمام ماند، لذا یمین را و بعد تَخَتُّم را معنا میکنیم و بعد ان شاءلله نتیجه می گیریم.
یمین به دو معناست؛
در لغت عرب یکی به معنای طرف راست و دست راست، به معنای یمین است، در لغت عرب.
یکی دیگر یمین به معنای سوگند و قسم است، که در فقه هم داریم که《 اَلیَمِینُ لِلمُدَعی وَ شاهِدُ لِمَن اَنکَر》، یا اینکه به عکس 《اَلشَاهِدُ لِلمُدَعی وَ الیَمینُ لِمَن اَنکَر》، یمین به معنای سوگند است، در قرآن هم هست که اصحاب یمین نزد حق مَمدوح قرار گرفتهاند، آنهایی که دست راستی هستند.
یمین در این علامت گیری برای مومن به چه معناست؟
یعنی تُختُّمِ به یمین، دست راست، تَختُّمِ به یمین سوگند خوردن، که مومن چه کار میکند، جزء اصحاب یمین است و تُختُّم را در آنجا انجام می دهد یا نه، اهل سوگند است و قسم یاد میکند و تُختُّم را در آن باب انجام می دهد، کدامیک است؟
برای اینکه مطلب روشن بشود لازم است تُختُّم را هم معنا کنیم، مختصری عرض کردیم که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم خاتَم انبیاء هستند و هم خاتِم انبیاء هستند، خاتَم به معنای انگشتر است.
حالا خاتم را معنا می کنیم؛ حضرت سلیمان نبی علی نبیناء و علیه افضل الصلاة و السلام خاتم به دست میکرد و نقش نگین خاتمش کلماتی بود که با آن کلمات حشمت اللهی خودش را اداره می کرد و آن سلطنت الهی که قوای مرموزه جن را هم به برکت آن خاتَم به استخدام کشیده.
یکی از فضائل آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام این است که در نماز خاتَم بخشی کردند، خاتَم به سائل دادند.
امام صادق علیه السلام فرمودند آن خاتمی که آقا امیرالمومنین علیه السلام در نماز به سائل دادند، انگشتر عادی نبوده انگشترها که همه خلق دستشان میکنند، خاتم انگشتری بود که از حضرت سلیمان رسیده بود یَدَن به یَد به دست آقا امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه رسید، وقتی گدا آمد و حاجت را طلب کرد و مولا در نماز بودند، دستشان را اشاره کردند و سائل آمد آن خاتم را بیرون آورد، آن خاتمِ سلیمان بود یعنی آنچه را که سلیمان به او بند است، حشمت اللهی اش را اداره میکند، مقام سلطنتش را اداره می کند، مولای شما و همه شیعیان او را به سائل و گدا می دهند، لذا وقتی آقا امام حسن علیه الصلاة و السلام آن پول هنگفت و بَدرههای زر را آن ملعون شقی به حضرت داد حضرت همه را دربست به آن کفش جفت کن دادند، خیلی پول بوده ها خیلی، در یک ملاقاتی که اجباری بود حضرت با معاویه علیه الهاویه، لعنت الله علیه داشتند، او خواست یک مقداری اِستماله کند، از حقوق حقه خودشان که از خانه بابایش که نیاورده بود مال مردم را میگرفت یک مقداری، چندین بدره به آقا امام حسن علیه السلام داد، حضرت پذیرفتند ولی آن کسی که کفشها را جفت کرد همه را به او دادند، سخاوت را ببین، آن لعین به امام حسن که همه هستی در اختیارش هستند، او بدره می دهد، این کرامت را،
《عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ، وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ و الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ》(زیارت جامعه کبیره) همه را به آن کفش جفت کن دادند.
ولی آقا امام حسین علیه السلام مدینه تشریف داشتند شنیدند که از یمن خَراجِ مفصلی معاویه تهیه کرده و بار شترها کرده و پاسدار و حافظ و شمشیر به دستهای زیادی هم گذاشته که این مال به هدر نرود دارند از یمن به شام می برند، وضع حضرت آقا امام حسین جوری دیگر بود. آمدند در مدینه به حضرت سیدالشهدا عرض کردند آقا جان شترهای زیادی خراج برای معاویه دارد، حضرت فرمودند از کدام راه می روند؟ خبر دادند، آقا سیدالشهداء علیه السلام عدهای از جوانان بنی هاشم را به سرکردگی آقا اباالفضل العباس برداشتند فرمودند این مال مسلمین را دارد به تاراج می برد بیایید برویم بگیریم خرج فقرا کنیم. بعضی از جوانهای بنی هاشم عرض کردند آقا جان این ها عده شمشیر به دستانشان اینقدر زیاد است که هیچ کسی جرئت نمی کند.
حضرت فرمودند ما پنج شش نفری می رویم، حضرت روز روشن تشریف بردند راه را بر شتران گرفتند، آنها تا خواستند حرف بزنند آقا شمشیر را گذاشتند و به آقا اباالفضل فرمودند اینکه برادر جان همه شان را به قول ماها، قاقا بده.
تا دیدند شمشیر قمر بنی هاشم از نیام بیرون آمد همه شان فرار کردند، خبر بردند یک لشکر آنجا آورده بود که حفاظت کند.
آقا سیدالشهداء فرمودند اینکه بیاورید مدینه تقسیم کنیم، قضیه آقا سیدالشهداء خیلی عمیق بوده از قبل، حضرت ابا عبدالله الحسین آن هم اینکه شجاعت قمر بنی هاشم، ولی وقتی که مسئله تیرباران جنازه است
حالا نوشتند نمیدانم چهارهزار نفر از اَمویها، چهارهزار نفر خیلی است ها، تا به آن ملعونهِ خبیثهِ به درک واصل شده خبر دادند که میخواهند جنازه امام حسن را ببرند کنار قبر رسول خدا، فوری خبر داد چهارهزار نفر آماده شد، بعضی از اَموی ها شرکت نکردند، میترسیدند، گفتن چطور،
برای چه نمی آیید شماها کمک کنید؟
گفتند آخر اباالفضل است، عباس است قمر بنی هاشم است مگر می شود جلوگیری کرد او یک تنه به میدان می آید، بعضی ها خبر داشتند گفتند نه ما وصیت امام حسن را دیدیم که فرموده است برادرجان من راضی نیستم مَحجَمه خونی پای جنازه ام بریزد، و اینها خیلی به کلام امام مجتبی ارزش می دهند.
ما میدانیم چون امام مجتبی وصیت کردند که من راضی نیستم پای جنازه ام به قدر یک محجمه، به قدر حجامت خون ریخته شود (آن ظرف حجامت چقدر است؟ ) اباالفضل العباس مطیع است، این اصلاً ولایت است، این امام پرستی است، این دین است، این مذهب است، لذاست که مقام و مرتبه آنجایی که باید حمله کند، حمله می کند، به دستور امام حسین علیه السلام تمام شترهای معاویه…، اینجا که اطاعت است اصلا ولایت یعنی اطاعت، هرکه هرجور میخواهد حرکت کند، هر کار می خواهی بکنی، بکنی؟ این نه این نیست این علی دوستی نیست، این امام حسین دوستی نیست، این امام حسن دوستی نیست، هر کار می خواهی بکنی نه، ولایت این نیست، برای چه ما محجوب هستیم؟
برای چه ما مستور هستیم؟
برای چه چشممان باز نیست؟
برای چه چشممان نابیناست؟
برای چه کوریم؟
برای اینکه هر کار دلمان میخواهد میکنیم، خیلی سخت است برای آن اباالفضل که مظهر غیرت پدر بزرگوارش است، خیلی سخت است ببیند چهارهزار نفر که در پیشاپیششان تیراندازها بودند، آنهای دیگر هم شمشیر داشتند، اینقدر سخت است برای دلاور، اینقدر سخت است برای آن کسی که غیرت دارد و حق به او داده، ولی صبر کردند، نگاه کردند. آن وقت شد، گرچه رقم زده بودند در ازل اسمشان را که بیایند، اما امام حسین وقتی آن اطاعت را از اباالفضل العباس دیدند، اطاعت دیدند، فرمودند عباس جان آن حال خیلی حال است، عباس جان دیگر اسم تو در کربلا صد در صد شد. معمولاً حرکتها را ببینید، باید در حرکتهای مادی عالم ماده و طبیعت ببینید، باید آدم از یک کسی دلاوری و لشکر شکنی ببیند بگوید آی تو برای من خوبی، نه آقا امام حسین علیه السلام دست روی دست گذاشتن اباالفضل العباس را که دیدند پسندیدند گفتند اطاعت، مطیع بودن.
جنبشها، حرکت کردنها، جرح و تعدیل کردنها، تاختنها، جلوی زبان را باز گذاشتنها، اینها همه حکایت از نفسهاست، آقا اباالفضل العباس نه کربلا اباالفضل العباس شدند از مدینه مسئله آقا امام حسن ایشان را اباالفضل ساخت. لذا …بنفسِک، این مواسات است، مواسات چه جوری است؟ خودش را فدا می کند، این خود فدا کردن است، این خیلی از شمشیر زدن سختتر است خیلی، نشستن ها از پا شدن ها خیلی سختتر است.
شنیدی《الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَاما أَوْ قَعَدا》،
بعد گاهی می شود که آدم به تنبلی می نشیند دیگر، باز آنجا نفس می آید که ای بابا از آدم نخواستن.
باید آدم ببیند کلاه سر چه کسی میگذارد، آنجا باید باز به امام حسین نگاه کند.
لذا تَختُّم به یمین یعنی آخرین کوشش، تَخَتُّم یعنی آخرین حَربه، آخرین قدم، تَخَتُّم معنایش این است یعنی مومن، مَآل کارت به دو چیز است؛ وقتی هم آدم گیر می کند دیدید دیگر وقتی که هیچ کسی حرفش را نمی شنود چه کار می کند؟ قسم می خورد، تختمش به یمین است. شاهد می آورد نمیپذیرند، دلیل می آورد نمیپذیرند، برهان ذکر میکند نمیپذیرند، آخرش می گوید به اباالفضل العباس اینجوری است، به امام حسین…
علامت مومن یکی اش چیست؟ تَخَتُّم است، یعنی خاتمیت دادن، انتها بخشیدن.
به چه چیز؟ به یمین یکی از معانی این است.
خداوند تبارک و تعالی هم این کار کرد، حالی ات نیست، نفهمیدی، راه را نرفتی، نگرفتی، حالا خدا قسم میخورد،《وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ 》(سوره مبارکه التین/۱) عجب قَسَمی است!! قسم به انجیر، تو را به خدا، تو را به خدا می گویم در ظاهر یک کسی [در ظاهر چون نمیفهمیم قرآن را، نفهمیدیم، هیچ چیزش را نفهمیدیم، این را هم نفهمیدیم] یک کسی برای اثبات مدعای خودش قسم بخورد به این گلابی های درختان، درست است؟ شما چه می گویید؟ به این پرتقال های درختم قسم، چه می گویید؟ این قسم درست است؟
《وَالتِّينِ》،خدا، خدا، چه اندازه در توحید کار کردی، به معرفت رسیدی نمیدانم، او برای چه کسی؟
برای پیغمبرش قسم میخورد، به چه چیز؟
به انجیر قسم و درستش هم همین است، ای خاتم انبیاء، ای پیغمبر عزیز ما، ای حبیب ما، قسم به تین و قسم به زیتون.
هر کسی این جور قسم ها را بخورد هیچ کسی از او باور نمیکند، قسم به میوههای درخت است، باور میکنی؟
ولی خدا قسم خورده، فهمیدیم حالا تین یعنی چه؟
به سراغ امام جعفر صادق علیه الصلاة و السلام برويم،
آقا جان خدا به انجیر قسم خورده یعنی چه فرموده است《وَالتِّين》؟
و خدا به زیتون قسم خورده یعنی چه؟
مگر قسم به این جور چیزها می شود؟
آقا امام صادق علیه السلام فرمودند در قرآن کلمه تین، جَدِ ما امام حسن علیه السلام است،[ جد درست است، چون نسبت به اهل بیت ؛《اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی الْمُجْتَبی》 با اینکه همه یابن الحُسین شهید بِکربلا هستند، در نسبت به امام حسن علیه السلام هم جَد می گویند] آقا جان منظور از تین در قرآن چیست که خدا به آن قسم خورده؟
منظور وجود مقدسِ امام مجتبی حسن بن علی روحی و ارواح العالمین له الفداء است.
آقاجان زیتون یعنی چه؟
زیتون منظور جد غریب ما حسین شهید صلوات الله و سلامه علیه است.
خدا برای اهلش قسم می خورد، لذا برای انجیر که تین است خواص عدیدهای در طب ذکر شده است، و اگر کسی انجیر را به قصد شفا که در قرآن اسمش را به انتساب و ارتباط امام مجتبی علیه السلام یاد کردند بخورد، یک روایت هست از همه دردها شفاست.
در طب اینقدر برایش خواص قائل شدند.
خدا به انجیر قسم خورد و تَخَتُّم بالیَمین.
یکی از علائم مومن این است که آخر کار که حرفش را قبول نمیکنند مُلتَجی می شود و مُتَمَسِک به قسم می شود، خدا هم این کار را کرده است.
حق فرموده است《 وَالشَّمْسِ》، حالا آخر عمر خورشید پرست هم بشویم، 《وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا●وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا》(سوره مبارکه الشمس/۱_۲) قسم به خورشید و قسم به ماه، آقاجان این خورشید و این ماه چیست؟ کیست؟
امام صادق علیه السلام فرمودند شمس وجود مقدس جدِ ما، رسول خدا، خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است و منظور از قمر وجود مقدس جد ما علی مرتضی امیرالمومنین علیه اَفضلِ الصَلاة المُصَلین است.
در روایت دیگر شمس وجود مقدس امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه و قمر وجود مقدس صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیهاست،قسم به آنها خورده شده.
《لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ●
وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ ●》(سوره مبارکه البلد/۱_۲)
لا، نه 《لَا أُقْسِمُ 》 این لا نفی قبل است ها، در تفاسیر شیعه هم همین را فرمودند، لا، نه، آنگونه نیست که تو خیال میکنی،《لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ》، به این شهر قسم می خورم، 《وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ 》
آن شهری که تو در آن هستی، قسم خوردن دارد.
آن شهری که تو در آن مَکین هستی.
هر زمینی که نشان کف پای تو بود
سالها سجده گه اهل نظر خواهد بود
《وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ 》به آن زمینی که تو قدم گذاشته ای، به آن شهری که تو مسکن و مَأوا گزیدهای، به آن شهر و دیار سوگند، که او شهرِ یار است.
خدا قسم میخورد《لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ●
وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ ●》 هرجا که تو بروی آنجا، منِ خدا به آن قسم میخورم، مومن هم آخر کار که هیچ چیزِ دیگری از حَربه های دلیل و برهانش کار نمی کند تختُّمَش به یمین است، یمین را به معنای سوگند گرفتیم نه به معنای دستِ راست و تَخَتُّم به معنای انگشتر به دست کردن.
لذا در تَختُّم هم روایات زیادی رسیده است زیاد، که چقدر ثواب دارد، چقدر ثواب دارد.
راجع به دُرِّ امام صادق علیه السلام فرمودند《 لِکُلِ نَظرَة فِیها زُورَه》 اگر کسی به دُرِّ نجف نگاه کند هر نگاهش یک زیارت امیرالمومنین است.
خب این به دست کردن فقط به عنوان زینت است و یا یک چیز دیگر است؟ در دستت دُرِّ(انگشتر با نگین دُرِّ نجف) باشد، دُرِّ چیست؟
ریگ کوی یار است، ریگ زمینی است که امیرالمومنین آنجا مدفون است، لذا از وادی السلام بردار.
《لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ》، نه قسم میخورم به آن شهر که تو در آن هستی، لذا اینقدر من به تو اُنس دارم، اینقدر دلم به طرف تو مایل است، اینقدر عشق تو در ضمیر من است، اینقدر مِهرت در سینه من موج می زند که من یک ریگی از شهر تو، دیار تو، آن جایی که قبر مطهر تو است آن را آوردم و این را زینت دستم کردم، تَخَتُّم به یمین علامت مومن است، ولو اینکه ما یک روایاتی هم داریم در این باب که فرمودند در زمان غیبت انگشترهایتان را دست چپتان کنید، البته آن روایات خیلی مَعمُولٌ بِها نیست، روایاتش هم اتفاقاً روایات صحیح است، انگشترهایتان را دست چپ کنید تا وقتی که ظهور موفور السرور حضرت بقیه الله حجت بن الحسن علیه السلام بشود آن وقت انگشتر را از دست چپ در بیاورید دست راستتان کنید.
ولو اخباریها به این روایت عمل میکنند، حضرات اخباری ها، انگشترهایشان را دست چپ میکنند به همین جهت است، ولی ما که خب سِیره مان سِیرِه اخباری نیست انگشترهایمان را هم دست راستمان است، اما آن روایتاتش روایات صحیحه است.
آن تختُّم به یمین که فرموده اند، یعنی به دست راستت یک نشانه از محبت، ولای خالص باشد که این رمز اتصالت با صاحب آن وادی باشد، آن که مُشَرِّف آن مکان است، به آن مکان شرف داده، این انگشتر را همیشه دست راستت بکن که این شعار اتصالت با امیرالمومنین علیه السلام باشد، این یک معنای تختِّم. همیشه قسم میخوری، مخصوصا دوستان آقا امیرالمومنین، دوستان اهل بیت علیهم السلام، که قسم منطقه ممنوعه است، این را به شما بگویم این جور پیش پا افتاده قسم نخورید، خاتمه کارت را سوگند قرار بده، خاتمه کار میدانی چه وقت است؟ آن وقتی که دیگر اجل گریبانت را میگیرد، مَلَکُ الموت سراغت می آید این تختُّم به یمین است، آنجا مصرفش کن، آنجا بگو ای ملکِ مقربِ حق تو را به جان 《علی》با من مدار کن، این علامتمومن است.
نمیخواهد قسمش هم بدهی، اگر ابتدای کارت است، او خودش مدارا میکند، در روایت سُدیف امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند وقتی که اجل به سراغ شیعیان ما می آید و ملک الموت برای قبض روحشان می رسد، روایاتش را بیان نمیکنیم، آنگاه قبل از اینکه ملک الموت دست به کار بشود ما میآییم به بالین دوستمان می نشینیم، ما خیلی مقید بودیم که این روایات را در آن حد پُرش نگوییم، عَلَی الله، امشب در حد پُر می گوییم،[ مگر شب آخر مجلس نیست؟ باشد پُرش را می گوییم] این کدام دوست است که آقا امیرالمومنین علیه السلام میآیند سفارش…
حضرت صادق علیه السلام میفرمایند، آقا جان آن دوستی است که به طاعت و عبادت مواظبت کرده؟ سوال شده ها، اینها سوال شده، حضرت فرمودند نه به خدا این گونه نیست، آن دوستان ما که ناامیدند از عملشان، و معصیت دامنشان را گرفته و اینها چشم برزخی شان باز شده، میدانند آن طرف چه خبر است، اینقدر گناهش زیاد است که ناامید است، آن وقت ما می آییم ملک الموت را سفارش میکنیم.
روایات در این باب خیلی زیاد است، یکی، دو تا، سه تا، ده تا، هزار تا، ده هزار تا که آقا امیرالمومنین به فریاد دوستانشان می رسند، به فریاد آنهایی… [عیب ندارد امشب این را بگوییم رد بشوییم، می خواهیم در این وادی سخن نگوییم نمیشود] اهل بیت معرفی نمی شوند چون خودشان را این جوری آوردند به ما شناساندند، که آی دوست ما به هر مرتبه و درجهای هستی ناامید نباش، ما می آییم، به دادت می رسیم.
سید اسماعیل حمیری دم آخری،[ این مَشتی درجه یک یعنی رئیس همه لاتهای دنیاست دیگر…
دوست های امیرالمومنین رئیسشان، همه آن دسته درست کن ها، هیئت دارها، لاتهای سابق، که این ها با عشق امیرالمومنین زندگی کردند، همه شان هم عاقبت بخیر شدند. آنهایی که در شنیدن فضائل امیرالمومنین علیه السلام تأمل کردند آنها بروند فکری به حال خودشان بکنند، به یک لات بابا شَمل بیسواد درس نخوانده هر چه می خواهی فضائل امیرالمومنین را بگویی می گوید قبول است، خدا نکند یک کسی مقدس مآب بشود آن هم دو کلمه سر از کتاب دربیاورد وای وای وای، بگذار پیش رویش، مگر قبول میکند. منکر کیست؟ منکر فضائل آنها کیست؟
معصیت کار؟ معصیتکار میبیند به دردش می خورد، می بیند چاره کارش همین است، دوایش همین است، دوای دردش همین است، فوری اقرار میکند، برای همین از این راه خودشان را شناساندند].
دم آخر این سابقه دار، سید اسماعیل، آقا اسماعیل، که اول هم پدر و مادر…
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنی
پدر و مادرش هر دو کِیسانِیه است، کیسانیه یک طایفه هستند که جزء عباداتشان است، جزء عباداتشان این است که اهل بیت علیهم السلام را مخصوصاً نسبت به آقا امیرالمومنین زبان…
از ما این جوری ها بر نمی آید، این بچه در دامن این پدر رشد کرد، شرح حالش را نمی گویم آخر کارش را می گویم وقتی فوت کرد صورتش سیاه شده بود، یک نقطه سیاه در پیشانی اش آمد، این صورت را گرفت بعد بدن سیاه شد، آنهایی که آنجا نشسته بودند گفتند این مال این است که از 《علی》 تعریف میکرد، میگفت من 《علی》 دوست هستم ،دیدید آخر کار چه جور بی ایمان از دنیا رفت، داشت جان میداد گوشش شنید، گفت زیر بغل من را بگیرید، چند تا در اقلیت هم، دو سه تا از رفیق های 《علی》 دوستش هم کنار دستش نشسته بودند گفت من را تکان بدهید یک کمی بنشینم، وقتی که او را نشاندند رو کرد از کوفه به طرف نجف، گفت: 《أَها کَذا تَفعَلُ بِه مُحِبیک وَ مَوالیک یا اَباالحَسن》؟
رسم عاشق پروری همین است؟ همین جور با دوستانت آخر کار عمل میکنی؟
این جریمه دوستی است؟
ناگهان دیدند پیشانی سفید شد و صورت سفید شد و حالا شب است، دیدند نور از روزنه خانه اش بیرون میزند، آخرین شعر را گفت و با 《یاعلی》 رفت؛
کَذِبَ الذاعِنون أَنَّ عَلیاً لَم یُنَجِّه مُحَبَةً مِن حَناتِی
دروغ می گویند آنهایی که می گویند 《علی》 دم آخر به دوستانش کمک نمی کند، هر که باورش نمی آید بیاید من را نگاه کند.
بد است این حرفهایی که ما می گوییم، ناچار هستیم، سید اسماعیل خیلی زندگی تاریکی دارد، ببین هرچه تو فکر میکنی این آقا اسماعیل ما انجام داده،[ این را دقت کن] ولی وقتی خدمت امام جعفر صادق علیه السلام آمد چشمهایش به چشمان امام علیه السلام افتادند حضرت فرمودند آقا اسماعیل دیگر رها کن، دیگر بس است، گفت به دوستی شما قسم دیگر دنبال بدی نمی روم. این شعر را گفت: تَجَعفَرتُ بِسم الله[ یعنی دامن امام جعفر صادق را گرفتم، یعنی جعفری مذهب شدم، تَجَعفَرتُ، یعنی دستم به دامن جعفر بن محمدٍ صادق رسید]
اين جَهرِ به《بسم الله الرحمن الرحیم》است، علامت سوم برای مومن این است که جَهر به 《بسم الله الرحمن الرحیم》داشته باشد، سید اسماعیل حِمیَری گفت: تَجَعفَرتُ بِسم الله، یعنی وقتی دامن او را گرفتم حالا موقع 《بسم الله الرحمن الرحیم》 گفتن است. هر وقت دستت به دامن اولیاء خدا محمد و آل محمد علیهم السلام رسید آن وقت بلند می توانی بگویی 《بسم الله الرحمن الرحیم》. تا دستت به دامن این ذوات مقدسه نرسیده هر چه میخواهی پشت بلندگو داد بکش، هرچه میخواهی در کوچه و بازار بگو《 بسم الله الرحمن الرحیم》، داد بزن، هرچه می خواهی، 《بسم الله الرحمن الرحیم》 وقتی جهر به آن میشود که دامن آنها را گرفته باشی.
امشب شب آخر این مجلساست، خوب است که ما به این یقین برسیم.
یک روایتی هست حیفم می آید این روایت را نگویم؛
حق جل و علا در آن روایت…
مقدمه دارد طول میکشد، من میخواهم امشب بروم دامن جده سادات صدیقه طاهره سلام الله علیها را بگیریم، بگوییم خانم جان دو ماه برای پسر شما عزاداری کردیم، امشب شب آخر است، ببینیم این خانم چه کار میکند، ببینید شما را به خدا خوب گوش بدهید، یک دوست امام حسین که سالیان دراز از حادثه کربلا گذشته این به عشق امام حسین آمده این مجلس را چقدر هم خوب را برپا کرده، خدا پدر صاحب مجلس را بیامرزد، خدا همه امواتش را رحمت کند، خدا به خودش و خانواده اش و بستگانش توفیق مرحمت کند دست آنها را همیشه به دامن اهل بیت علیهم السلام داشته باشد. ببینید این به عشق محمد و آل محمد علیهم الصلاة و السلام، برای خوشنودی خاطر حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها چه پذیرایی هر شب کردند، خانم ها، آقایان همه اینها چقدر خوب، چقدر دلنشین، چقدر آبرومند ها، امشب نوبت پذیرایی با مادرش است، گاهی ما از اینجا که میرفتیم یک قابلمه غذای پر، هر شب نه گاهی، هر شب گاهی نه، هر شب برای ما میفرستادند، دیگران هم حتماً به این موهبت رسیدند، اگر یک کسی ممانعت ایجاد میکرد خود صاحبخانه می آمد، امروز هم آمد با یک حالی، خیلی من دعایش کردم،به حقِ حق قسم دعایش کردم، گفت من چه کار کنم که شب آخر خوش رنگ در بیاید؟ چه جوری؟ من خیلی دعایش کردم، حالم بعد خودش برگشت که بی بی جان شما با ما میخواهی امشب چه کار کنی؟
ما حق داریم، قشنگ، صاف امشب این را بگو ما به گردن شما حق داریم، چون برای امام حسین علیه السلام گریه کردیم ما حقمان را میخواهیم، اینجا با آنها سرافراز حرف بزن، خیلی قشنگ، حقمان را میخواهیم، طلب حق میکنیم، خودتان به ما این حق را دادید، که طلب کنیم توفیقش را دادید اقرار میکنیم، شما عنایت کردید اقرار می کنیم، همه اینها را اقرار می کنیم، دستمان را گرفتید آوردید، بله می گوییم، بی بی جان دستمان را گرفتید اینجا آوردید، امشب با ما چه کار میکنید؟ دامنتان را رها نمیکنیم تا جواب بدهید ها، هر وقت دلت آرام شد بدان جواب آنها این جوری است،… و فرمودید:《سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ 》، این را هم فرمودید بِضْعِه تن من، پاره تن من در ارض خراسان دفن می شود، به این دو بِضْعِه شما را قسم می دهیم، صدیقه طاهره و آقا علی بن موسی الرضا که امام رئوف هستند، امشب ما را ناامید از اینجا رها نکنید، راه دیگری را انتخاب میکنیم، صدیقه طاهره می پسندند، آقا علی بن موسی الرضا هم میپسندند، اجازه میگیریم از رسول خدا، خاتم انبیاء هم میپسندند، آقا امام مجتبی هم میپسندند، اگر جواب ما را ندهید ما شفیعی درِ خانه شما می آوریم که نمیتوانید ما را برگردانید، با آن قنداقه علی اصغر است، ما با قنداقه علی اصغر امشب خودمان را عرضه میکنیم به پیشگاه صدیقه طاهره به پیشگاه خاتم انبیاء، به پیشگاه علی بن موسی الرضا به پیشگاه امام مجتبی، فرمودند ما اهل بیت هر وقت کار بر ما مشکل میشود، همه شان بدون استثناء، اهل بیت علیهم السلام می فرمایند هر وقت کار بر ما مشکل می شود درها بسته میشود خدا را به قنداقه خون آلود علی اصغر میخوانیم، همین امشب این حواله شده، همین است، روضه ما هم همین است، بی بی جان این دردانه ای که شما، مُرضِعه او قرار گرفتید یعنی بنا شد که شیر علی اصغر را شما تامین کنید، به آن هنگامی که بلافاصله فرزند عزیز شما اباعبدالله علیه السلام، علی اصغر را در همان حال، آن هنگام، آن دقیقه به شما تحویل داد که خون گلوی او روی زانوی شما هم ریخت، صدیقه طاهره یک نگاه به گلوی بریده علی اصغر، یک نگاه به قنداقه خون آلوده، یک نگاه هم به لبهای خشکیده علی اصغر، آیا اول او را شیر بدهم، یا اینکه اول خون گلوی او را مثل پدرش که با کف گرفت و با دست گرفت و به آسمان ریخت، خون گلوی علی اصغر را پاک کنم، نمیدانیم فاطمه زهرا از این عزیز سیدالشهدا چگونه پذیرایی کردند به خون گلوی علی اصغر امشب به ما عنایت بفرما، پدران، مادران، ذَوی الحقوقین، همه آنهایی که به گردن ما حق دارند همه را سر این سفره مهمان بفرمایید.
از بانی معظم، از کسانی که خدمت کردند در این مجلس، کسانی که شرف حضور داشتند از همه به احسن وجه قبول بفرما، یک جزای دیگر و پاداش دیگر هم به ما مرحمت کنید و آن را خودمان میخواهیم و آن این است که چشم گریان ما را در مصیبت امام حسین علیه السلام هیچ وقت خشک نکن.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد