زیارت اربعین_جلسه دوم_۱۳۷۰

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》

《عَلاماتُ المُؤمِنِ ثَلاث : زِيارَةُ الأَربَعينَ ، وَالتَّخَتُّمُ فِي اليَمينِ، وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» 》

امشب فضای مجلس معطر است و منور است به نام مولی الموالی تنها مرد صحنه غیب و شهود والی مُلک وجود و مالک بود و نبود امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام، ما هم با فضای مجلس حرکت کنیم و متابعت این نور را داشته باشیم ان شاءالله، ذکر فضائل آقا امیرالمومنین برای هر کسی در عالم [ برای هر کسی اطلاق دارد استثناء ندارد] غیر مقدور و غیر ممکن است، حتی اگر یک کسی پیدا بشود و این حرف را بزند که قرآن وصفِ 《علی》 صلوات الله سلامه علیه است، نه این چنین نیست و رفقایی که حرف‌های من را می‌شنوند یک خواهشی دارم به جان امیرالمومنین روی آن فکر کنند یعنی فوری رد نکنند، احتمال بدهند اینکه شاید یک چیزی اینجوری باشد، در ذهنشان ها.

قرآن محال است که بتواند گویای وصف امیرالمومنین باشد، محال است، این را برای احترام قرآن می‌گوییم ها، یعنی هر که اهل قرآن است و قرآن را به باطنش قبول دارد باید اینجوری حرف بزند، هر که قرآن را مثل بقیه مسلمان ها که روی نیزه کردن ها؟ با روی نیزه کردن قرآن، سند مظلومیت امیرالمومنین را امضا کردند، هر که قرآن را آن جوری می‌شناسد، قرآن سر نیزه کننده است، جنگ صفین تمام نشده‌ ها، هر روز جنگ صفین است، ما هر روز با معاویه صفت‌ها جنگ داریم، هر روز، هر نفس نه هر روز، که قرآن را جلو بیاورد خواسته باشد《علی》 را عقب ببرد، با قرآن جلو آوردن، اصل قرآن، ترجمان قرآن، معنای قرآن، روح قرآن، حقیقت قرآن کنار گذاشته بشود و شده. حالی مان نیست (متوجه نیستیم)، شده.

قرآن تنزیل است، نخواندی؟ 《تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ》(سوره مبارکه یس/۵)

خودِ قرآن می‌فرماید خودش می گوید من پایین آمدم از آن نقطه عالی، من پایین آمدم.

《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ 》ما پایینش آوردیم، 《نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ》(سوره مبارکه الحجر/۹) ما قرآن را پایین آوردیم، شده قرآن، این قرآن پایین آمده است.

《يسٓ■

وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ■

إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ■

عَلَىٰ صِرَٰطࣲ مُّسۡتَقِيمࣲ■》

پیغمبر به جان خودت قسم، 《وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ》یعنی به جان خودت قسم، قرآن جانِ رسول خداست،

《وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيم》یعنی قسم به جان خودت ای پیغمبر به جان تو سوگند که عظیم سوگند است، تو برای این آمدی که فقط از 《علی》 حرف بزنی، کاری دیگر نداشتی.

《 إِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ■عَلَىٰ صِرَٰطࣲ مُّسۡتَقِيمࣲ》《 عَلیٌ هُوَ صِراطٌ مُسْتَقیمٌ وَالرَسولُ الاَعظَم مُحَمَّدِ بنِ عَبدُالله یَدعُ الناس الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ》خب چه کار کنیم؟ روایت حضرت صادق علیه السلام را قبول نکنیم؟ آخر ما شیعه‌ هستیم دیگر خدایی نکرده، اسممان شیعه است ولی ته سفره دشمن های آنها را می خوریم، نیست، ته سفره شان نیست؟

آنچه که در تفسیر قرآن 《علی》 نشناس هایشان نوشتند آنها را قبول کنیم؟

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:《 الصِّراطُ الْمُسْتَقیم أى وِلایتُ عَلیٍ》 امام صادق می‌فرمایند 《الصِّراطُ الْمُسْتَقیم هُوَ مَحبَتَ عَلیٍ 》امام صادق علیه الصلاة و السلام می فرمایند《الصِّراطُ الْمُسْتَقیم هُوَ عَلیُ بنِ اَبی طالب》.

《يسٓ■وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ》به جان خودت قسم پیغمبر عزیز من، تو و همه پیغمبرها برای صراط مستقیم آمدید یعنی برای 《علی》.

خب، پس چطور حرفش در قرآن آمده؟

این تنزیل است،《تَنزِيلَ ٱلۡعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ》 خدای رحمنِ رحیمِ مهربان خواست خلق را از همه خلق هم یکی منظور است، معلوم باشد، از همه این موجودات یکی عاشق 《علی》بشود خدا را بس است،《قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ》(سوره مبارکه رعد/۴۳).

پیغمبر اکرم و نبی مکرم دلگیر شدند، از چه چیز؟

از اینکه مردم این جوری دارند رفتار می کنند، خیلی دلگیر شدند، غم روی دلشان نشست، وقتی غم روی دلشان نشست جبرئیل آمد یا رسول الله چیست ناراحتت می‌بینیم؟ حق به تو سلام می رساند، تو را ناراحت می‌بینیم!! پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند به جبرئیل از اینکه مردم با من اینقدر جفا می‌کنند، جبرئیل فوراً دل پیغمبر را خوش کرد یا رسول الله برای تو بس نیست که 《علی》 را داری؟

《قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ》 بگو، به خودت بگو، بگو، با ذاتت صحبت کن، مردم که نمی‌فهمیدند این را بگو، واگو کن، وقتی انسان واگویه می کند دلش راحت می شود، بگو من 《علی》را دارم، این را بگو، چند مرتبه بگو دلت آرام می شود، بگو من 《علی》 دارم، بگو من 《علی 》دارم، پیغمبر اکرم در صحن و سرا راه افتادند با خودشان چند مرتبه گفتند من 《علی》 دارم، من 《علی》 دارم، غم های دل رسول الله رفت، یک روز دیگر هم آقا رسول خدا آمدند خانه امیرالمومنین، تا وارد شدند آقا امیرالمومنین علیه السلام چشمشان به صورت خاتم انبیاء که افتاد فرمودند یا رسول الله از اول عمرم تا همین الان اینقدر من شما را خوشحال ندیدم، جبرئیل آمد گفت تا حالا اینقدر غمناک ندیدم کار رسول الله درست شد، آقا امیرالمومنین فرمودند تا حالا اینقدر تو را خوشحال ندیدم یا رسول الله چیست در وجدی، در طرب هستی؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند درست است، 《علی》 جان از اولی که خدا من را آفریده، از اولی که آفریده《 كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّينِ》،

 

بودم آن روز من از طايفه دُردكشان

كه نه از تاك نشان بود و نه از تاکنشان

 

《شَرِبْنَا على ذِكْرِ الحَبيبِ مُدامَةً

سَكِرْنَا بِها مِن قَبل أن يُخلَقَ الكَرْمُ》

 

《علی》جان درست است از وقتی خدا من را آفریده اینقدر خوشحال نبودم، خلقت نوری هم هست ها، آقا امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال کردند، چرا خوشحال؟ [مرحوم آشیخ محمد تقی بروجردی یک کتابی دارد به نام کتاب عشرات، این روایت در آن کتاب است، اتفاقا نویسنده اش هم با قشریون می‌سازد، یعنی این جوری نیست که بگوییم روایت مال یک درویش است، یک عارف است، یک کسی است که کارش…

نه یک عالمِ مُلایِ فقیه اصولیِ اخلاقی مثل شیخ عباس قمی، این روایت را نوشته] چرا همین جوری است که تو می گویی 《علی》جان خوشحالم، از وقتی که خدا من را آفریده اینقدر خوشحال نبودم.

آقا امیرالمومین سوال کردند برای چه یا رسول الله؟

[ اولا معلوم باشد یک مرتبه آدم 《علی》 را ببیند، یک مرتبه، این دیگر یک خوشحالی برایش می آید که دیگر غم نمی‌تواند هیچ کار با او بکند، خاتم انبیاء اول 《علی》 شناس عالم وجود، خب، چشم هایش در چشم های 《علی》 افتاده، نباید بگوید اینکه خوش است؟]

این مال اینجاش، ولی این یک چیز دیگر دارد،《علی》 جان جبرئیل الان بر من نازل شد و من بلافاصله آمدم خانهِ تو، پیغامی را از خدای من برای من آورد.

چیست یا رسول الله؟

جبرئیل به من گفت یا محمد [معمولا در صلوات ذکر فضائل آقا امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام که می شود صلوات باید مناسب باشد، چون این هم روایت داریم ها که《اِرْفَعُوا أَصْوَاتَكُم》 وقتی می خواهید با خدا همکاری کنید، همکاری با خداست، هیچ جا خدا شریک نگرفته، هیچ جا فقط در یک جاست که گفته چرا با من همکاری کن، چون من مشغول یک کاری هستم شما هم اگر می‌خواهید بیایید همکاری کنید و اجازه هم داده، حیف که نه نمازش را فهمیدیم نه مسجدش را شناختیم، نه آیه اش را یاد گرفتیم، بعد از هر نمازها هی گفتن《إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا》(سوره مبارکه احزاب/۵۶)، آی مردم خدا دارد با ملائکه صلوات می فرستد《يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا 》 شما هم بیایید با ملائکه همکاری کنید، نمی‌خواهید با خدا یک کار انجام بدهید؟

باورت می آید اگر کسی اینجوری…

بعد خاصیت صلوات، روایات صلوات که الان جایش نیست فقط یک روایت را می گویم امام صادق علیه السلام فرمودند اگر کسی یک صلوات بر ما بفرستد خدا بر آن شخص ده تا صلوات می‌فرستد. و فرمودند 《اِرْفَعُوا أَصْوَاتَكُم》صدایتان را بلند کنید، اینها روایت است، این کارها را که شیعیانِ مولا امیرالمومنین علیه السلام انجام می دهند اینها با سند است]

بله 《علی》جان خیلی خوشحالم، چون جبرئیل برای من پیغامی از حق آورده است و فرموده است ای رسول ما، (قشنگ عین عبارت را گوش بده) من خدا و خالق، گناه دوستانِ پسر عموی تو علی بن ابیطالب را آمرزیدم، اسم برد، [من فضیلت را ذکر کنم بعد اگر اینکه ذکری آمد که جایی صلوات بود بعد از فضیلت مناسب است، یک مقداری تحمل بفرمایید، چون سابق وقتی می‌خواستند منبری‌ها را یک مقداری دستپاچه کنند از منبر پایین بیاورند کافی بود که هی پشت سر هم صلوات بفرستند دیگر جا برای صحبت نمی‌ماند، صلوات ها، هر چیزی به اندازه، آب حیات هم که هستی را زنده نگه می‌دارد، آب حیات که اگر کسی به آن سرچشمه برسد دیگر نمی‌میرد، ولی همین آب حیات را اگر زیاد در حلق کسی بریزند خفه اش می کند، هر چیزی اندازه دارد، کُلُ شَئٍ به مقدار]

گناهان دوستان پسر عموی تو را، منِ خدا بخشیدم و آمرزیدم، توضیح دارد اینجا عین روایت است، چه اهل عبادت باشند و چه اهل معصیت، دو مرتبه روایت را بخوانیم،

به خدای لاشریک له هرکه در کار اهل بیت علیهم السلام، فرمایشات اهل بیت، در بیانات اهل بیت، یک اِنقُلت بگذارد کنارش، یک چیزی بچسباند این را به رو در آتش جهنم می اندازند و بعد هم نجات ندارد.

روایت امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند«مَنْ بَکی اَؤاَبْکی اَؤتَباکی عَلَی الحُسیِن وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة»

هر کسی که بر سید الشهداء گریه کند و بگریاند و خودش را به گریه بزند بهشت بر او واجب است.

[ نگارنده با توجه به فرمایش آقاجان؛ اهل بیت علیهم السلام شرطی نگذاشتند، اشخاص با توجه به ذهنیات خودشان شرط می گذارند] شرط می کند به شرطی که این کار را نکرده باشی، آخر این اهل بیت علیهم السلام از من و تو بهتر بلد بودند، کنارش شرط گذاشتی بی خبر از عالم معنایی، کنارش شرط گذاشتی، بی‌خبر از امام حسینی، کنارش با همان شرط تو را نگه می‌دارند بهشتت نمی‌برند، به آن شرط معطل بمان در خیابان به همان شرط.

به کدام شرط؟

هر شرطی که بگذاری، با همان شرط تو را نگه می دارند.

[تو بگویی]به شرط اینکه اینجوری نباشد، به شرط اینکه آن جوری نباشد، این حرف، حرفِ اهل بیت علیهم السلام نیست، این با عصمت منافات دارد، هر که به عصمت اهل بیت اقرار و اعتراف ندارد شرط می‌گذارد، می‌دانید یعنی چه؟

عصمت آن است که هیچ پلیدی نتواند با آن کار کند، این معنای عصمت است، اگر پلیدی بتواند گوشه یک چیزی را لکه‌دار کند، آن عصمت ندارد، ائمه علیهم السلام معصوم هستند، یعنی هیچ پلیدی نمی‌تواند جلوی کار آنها را بگیرد، هر چه باشد.

دامنه روایت را هم می گوییم که چه جوری است، پس هر کاری می‌خواهیم بکنیم، بکنیم《 علی》 را دوست داشته باشیم؟؟

چه کسی این را گفت؟

مَثَلَش این است یک کسی دکتر است تابلو برای مطبش می‌نویسد، تابلو می‌ گذارد می گوید اینکه من مرض کلیه را خوب می‌کنم، آی آن کسی که کلیه درد دارید اینجا بیایید، این تابلوها همه این را می گویند درست؟ یک طبیبی تابلو زده که آی هر کسی که مرض کلیه داری من دکترش هستم، خب معناش این است که بروید کلیه‌تان را خراب کنید ها؟

معنایش این است؟

خب برای چه آنجا نمی روی بگویی؟

اگر یک دکتری نوشت متخصص مجاری ادرار همین را باید گفت، معنایش این است که برو این مرض را سر خودت بیاور.

ما تابلوهای زیادی داریم که نوشته است این دکتر متخصص امراض مقاربتی است، بشر نمی فهمد، قرآن را هم آوردند نفهمیده، قرآن وحی است، ضامنش هم خداست باز هم نفهمیده که 《علی》دست اندرکار است، نفهمید.

تابلو که نوشته متخصص امراض مقاربتی یعنی برو آن کار بد را بکن ها؟

بابا تابلو زدند درِ خانه امیرالمومنین، که هر کسی هر گناهی داشته باشد به دوستی این او را می‌بخشند، معنایش این است که برو آن گناه را بکن؟

معنایش این است که اگر این غلط‌ها را کردی درِ خانه 《علی》 که آمدی تو را بخشیدند، درِ خانه امام حسین علیه السلام مجوز گناه نیست، پس اینکه به ذهنت می آید پس هر کار دلمان می‌خواهد بکنیم این وجودت عیب ناک است، این قلبت عیبناک است، رویت نمی‌شود یک مرتبه《علی》 را کنار بگذاری این‌جوری حرف می‌زنی، شرط ندارد، شرط ندارد، فقط ویزیت دارد، ویزیتش هم این است که با امام حسین میانه ات باید خیلی خوب باشد.

تابلو زده که من دکتر دندان سازم، دندان ها را خوب می‌کنم معنایش این است که برو دندان هایت را خراب کن؟ این است؟ آخر این را از کجا می گویی؟

وقتی می‌گوییم اینکه محبت امیرالمومنین همه گناه‌ها را می‌سوزاند، از بین می‌برد، می‌بخشد، معنایش این است که برو همه گناه ها را بکن؟

کجا این معنا را می دهد؟

عقل که نیست، نورانیت باطن هم که نیست، روشنی در دین هم که نیست، فقط اینکه بلد است این ها را گوشه بگذارد که چه بشود؟

جلوی نور را بگیرد، ولی جلوی نور گرفته نمی شود، همه این هایی که مبتلا هستند، گناه کار هستند، درمانده‌ هستند، وامانده‌ هستند، پس مانده هستند، این هایی که به بن بست خوردند، علاج کارشان همین جور حرف است که جبرئیل به رسول خدا گفته؛

یا رسول الله بخشیدیم مای خالق بخشیدیم ،مای پروردگار بخشیدیم، چه چیز را؟

گناهان دوستان 《علی》 را، چه اهل عبادت، چه اهل معصیت، از آنها گذشتیم، برای همین 《علی》 جان، خوشحالم، برای همین شادمان هستم.

حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم بودند، وقتی که شنیدند حضرت صدیقه طاهره سر به سجده گذاشتند عرض کردند بابا جان به احترام 《علی》نصفِ ثواب‌های اعمالم را به دوستانِ پسر عمویم علی بن ابی طالب بخشیدم، فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند به شکرانه این خبر که دل تو را شاد کرده پدر جان، تو اینقدر خوشحالی، هر چه عمل دارم نصفِ ثوابش مال دوستان پسر عمویم، علی جانم، علی جانم.

آقا امام حسن علیه السلام جلو آمدند، بابا جان مادرم این کار را کرده نصف ثواب اعمالش را داده، من ندهم؟ آقا امام مجتبی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتند که به شکرانه این نعمت و خوشحالی دل تو، یا جَدَّا که اینقدر شادمانی، ثواب نصف عمل هایم را برای دوستان بابایم دادم، رسول الله خندیدند.

آقا امام حسین علیه السلام جلو آمد بابا جان مادرم مرحمت کرد، برادرم به شکرانه این دوستی و این محبت که برای شیعیان بابایم هست، ثواب نصف اعمال را، منِ حسین که عاشورا جزء آن است، نصف ثواب کار عاشورا مال شماهاست و بقیه، برای بابایم دادم.

حدیث همین است، اگر همه حدیث‌ها دروغ باشد، حدیث راستش همین است که دروغ نیست، همین است.

آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند یا رسول الله دختر شما فاطمه زهرا، دو نور چشمتان حسن و حسین ثواب اعمالشان را بدهند و من ندهم؟

نصف ثواب اعمالم را برای دوستانم دادم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: 《علی》 جان حالا که شما همه این کار کردید من ثواب اعمالم را ندهم؟ من هم نصف ثواب اعمال را دادم، ناگهان دیدند فضای مجلس برگشت، حالت وحی به رسول خدا دست داد، چهره عرق می‌کند، رخ برافروخته می‌شود، خودشان را در هم گرفتند، جبرئیل نازل شد یا رسول الله حق سلام می‌رساند، حسن و حسین، فاطمه و علی و شما نصف ثواب اعمالتان را برای دوستان 《علی》بدهید، من که خدای شما هستم هیچ کار نکنم؟

یا رسول الله گناه همه دوستان 《علی》 را، اگر چه [این عصمت است و این مُثبِت عصمت اهل بیت است] به اندازه برگ درختان، به اندازه ریگ‌های بیابان، به اندازه کف دریاها باشد، منِ خدا همه آنها را بخشیدم، کم است؟

خواجه می گوید، خیلی قشنگ می گوید ها؛

 

من گر آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

سینه گنجینه محبت اوست

دیده آیینه‌دار طلعت اوست

 

به خدا همین جور است، به خودش قسم همین جور است ها.

 

من که سر در نیاورم به دو کون

گردنم زیر بارِ منتِ اوست

من چه باشم در آن حرم

که صبا پرده دارِ حریم حُرمت اوست

من و دل گر فِدا شدیم چه باک؟

غرض اندر میان سلامتِ اوست

 

که او سلامت است. مجلسی که ذکر نام او می شود و فضائل او گفته می شود، آن مجلس…

یک روایت بخوانیم؛ فرمودند که( همه ما اهل بیت) اینکه معمولا در امیرالمومنین فضائل جمع است، در مجلسی که ذکر فضائل امیرالمومنین علیه السلام می شود، ملائکه مقربین، خودشان را پایین می اندازند، بال هایشان را پهن می‌کنند که شنونده‌ها روی بال آنها بنشینند، خدا این چشم را به شما بدهد فقط ان شاءلله که بفهمید کجا نشستید، این را بخواه، این معرفت را بخواه، این را بخواه که همه چیز است.

شنونده‌ها روی بال‌های ملائکه می‌نشینند، مجلس تمام می شود به هم می خورد، ملائکه عروج می‌کنند به آسمان‌ها، ملائکه دیگر می گویند این بوی عطر از کجاست؟ تا حالا این بو را ما از شما استشمام نمی کردیم!

اینها می گویند ما به زمین رفتیم یک مجلسی بود ذکر فضائل امیرالمومنین بود این بوی عطر از آنجاست، بقیه ملائکه پایین می آیند، وقتی می آیند می بینند مجلس به هم خورده کسی نیست، آنها بال هایشان را به جایی که اهل مجلس نشسته بودند می کِشند، خودشان را معطر و متبرک می کنند و به آسمان عروج می کنند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند در هر مرتبه که معراج رفتم‌ [این حدیث را بشنو] ، در هر مرتبه که رفتم، صد و بیست مرتبه، هزار و دویست مرتبه، هر چه، در هر مرتبه که معراج رفتم اول سفارشی که حق به من فرمود و آخر سفارشی که می‌ آمدم، اول که به من برخورد شد《فَدَنَا فَتَدَلَّىٰ۰●

فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ 》( سوره مبارکه نجم/ ۸_۹) آن قُرب تحقق پیدا کرده، اول سفارش این بود؛ حبیب ما《علی》یادت نرود ها، وقتی می خواستم برگردم دو مرتبه سفارش می شد حبیب ما《 علی》را فراموش نکنی، رسول خدا فرمودند به آن مقام که رسیدم آنجا جهات سِت (جهات ششگانه)برداشته شده، این جهات مالِ عالم خلق است، بالا و پایین و یمین و یسار و جلو و عقب، آنجا جهات ندارد، در بی‌جهاتی که قرار گرفتم، آنجاها جهت نیست، هیچ جهت نیست، جهت مال عالم خلق است، مالِ عالم طبیعت است، در آن مقام در بی جهتی که قرار گرفتم هر جا نگاه کردم 《علی》 را دیدم.

 

چنان پُر شد فضای سینه از دوست

که فکر خود نگنجد در ضمیرم

 

فرمودند به هر آسمانی که رسیدم از هفت آسمان، به هر آسمانی که رسیدم افواج ملائکه استقبال من می آمدند قبل از اینکه به من سلام کنند اول می‌گفتند یا رسول الله حال 《علی》 چطور است، بعد به من سلام می کردند،《فَعَلِمتُ اَنَّ عَلیً اَشهَر فِی السَمواتِ مِنَ الاَرَضِین》 فهمیدم که 《علی》 در آسمان ها آنجا سکه نامش بیشتر خورده تا زمین.

یک جا آسمان هفتم که رسیدم سرم را بالا کردم که بپرم دیدم باز 《علی》 آن بالاست، اینجا دیگر به سوال آمدم از حق پرسیدم که خدایا بنا بود ما تنها بیاییم اینکه 《علی》است اینجا؟

خداوند تبارک و تعالی فرمود که این 《علی》 نیست، ملائکه مقربینی که من خلق کردم اینها برای 《علی》 دلشان تنگ می شود اینها بدون 《علی》 نمی توانند زنده باشند، بدون《 علی》 نمی توانند وجود داشته باشند، یک مثال از 《علی》 ساختیم، یک مثال، مجسمه، صورت، برای همین هم مجسمه حرام است جز 《علی》 مجسمه اش در عالم مجسمه دیگر نباید باشد، مجسمه سازی حرام است، صورت سازی حرام است، اگر حُرمَت دارد مال این است، بله مجسمه حرام است به جهت اینکه فقط باید مجسمه 《علی》 را آن هم بر فراز هفت آسمان است نصب کرد، دیگر مجسمه ای در عالم نباشد، که یادآوری کند انسان از صاحب تصویر، چه کسی جزء 《علی》 در ضمیر می گنجد، دیگر مجسمه حرام شد، صورتگری حرام شد، حرام است، برای چه ؟

به جهت اینکه نقش 《علی》 را در دل بزن.

 

یک ذکر مصیبت کنم؛

وقتی که به فرق مبارکش شمشیر زدند، آن هم یک بیان دارد که چطور بر فرق مبارکش شمشیر زدند؟

صحنه چیست؟

اصلا قضیه چیست؟

در عالم شهادت این ذوات مقدسه چیست؟ اصلا چه معنایی دارد؟

آن یک بحثی است که نکردیم و نه بعد هم ان شاءلله زبانمان بسته است، ان شاءلله تا آمدن حضرت بقیه الله حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء.

ضربت در نماز نافله بوده است، آقا امیرالمومنین قبل از نماز صبح دو رکعت نافله خواندند، ضربت را در نافله زده.

اصلاً مسئله شهادت آقا امیرالمومنین چگونه است؟

وقتی در محراب افتادند، ضربت خوردند، خاک ها را برداشتند، یک نگاهی کردند فرمودند مِنها خَلقناکم. قرآن، وصف امیرالمومنین است؟

قرآن تنزیل است، پایین آمده اش است، او خودش اُم الکتاب است،《مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ 》 از این خاک شما را آفریدیم.

ظاهراً قرآن می‌خواند ولی باطناً دارد نسبت خودش را بیان می کند《مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ 》(سوره مبارکه طه/۵۵) ،《 وَ إيابُ الْخَلْقِ إلَيْنا 》 برگشتن شما به ماست، 《وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰ》، بابا زیارت جامعه کبیره مال همه مقدس های عالم است، این دیگر حرف و قلمبه سلمبه نیست 《وَ إيابُ الْخَلْقِ إلَيْكُمْ》 هستی به شما برمی‌گردد، وَ إيابُ الْخَلْقِ ،

خلق همه هستی است، وجود باید به 《علی》 برگردد،《وَ إيابُ الْخَلْقِ إلَيْكُمْ ، وَ حِسابُهُم عَلَيْكُمْ 》،

《وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَىٰ》، ما از خاک بیرونتان می‌کشیم، خاک روی سرِ مبارکشان است این آیه را خواندند، آقا امام حسن و آقا امام حسین علیهما السلام رسیدند، بعضی اصحاب آمدند یک گلیم مثل این برانکارد آوردند، ضربت شدید بوده، آقا امیرالمومنین علیه السلام را گذاشتند در این گلیم و به طرف منزل می‌بردند، نماز صبحشان را حضرت همان جوری خواندند، ادامه دادند، چشم ها روی هم است، دیگر بعد از نماز تنفس هم مشکل شده، ضربت عمیق است، نزدیک خانه که رسیدند چشم هایشان را باز کردند با دست زدند گوشه گلیم، چند مرتبه پاهایشان را زدند، ایستادند، حسن جان من را از گلیم پایین بیاور، آقا جان با این ضربت نمی‌توانید راه بروید، فرمودند نه حسن جان شما یک مقدار هم از من فاصله بگیرید بگذارید خودم بروم.

 

آقا جان پس اجازه بدید زیر بغلتان را بگیریم.

نه حسن جان می‌خواهم با پای خودم وارد بشوم.

چرا آقا جان، علتش چیست؟

فرمودند زینب من را به این حال نبیند، او طاقت ندارد.

دل زینب را مواظب باشید، تکان نخورد، اگر بابایش را به این حال ببیند معلوم نیست با دلش چه کار می شود.

دل ها بسوزد آن وقتی که در گودی قتلگاه، این خواهر آمد که با برادر وداع کند، برادر را نشناخت، به طوری شدت جراحات صحنه را عوض کرده که آن علاقه و تعلق خواهر به برادر هم نمی‌تواند این ارتباط را برقرار کند، شمشیر شکسته‌ها را کنار زده، نیزه شکسته‌ها را کنار زده، هر چه روی بدن برادر بود کنار زد آن وقت دهان مبارکش را روی رگ های بریده گذاشت جایی را بوسید که نه پیغمبر خدا بوسیده، نه علی مرتضی، نه فاطمه زهرا سلام الله علیها بوسیده.

دیگر نتوانستند این خواهر را از برادر جدا کنند مگر با کعبِ نی و تازیانه.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *