《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》
《عَلاماتُ المُؤمِنِ ثَلاث : زِيارَةُ الأَربَعينَ ، وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، وَالتَّخَتُّمُ فِي اليَمينِ 》
سه علامت برای مومن ذکر کردند که در این ایام معمولا ارباب منابر این سه علامت را همه جا عنوان بحث قرار می دهند.
مومن سه علامت دارد، سه نشانه دارد؛
علامت اولی زیارت اربعین، علامت دومی تَّخَتم به یمین، انگشتر دست راست کند، علامت سوم جهر به 《بسم الله الرحمن الرحیم》بلند بگوید《بسم الله الرحمن الرحیم》.
اینجا یک سوال پیش می آید، برای هر ذی شعوری، ذی عقلی، برای هر صاحب ولایتی، صاحب محبتی، هر که میخواهد از جمود فکری در بیاید و به یک نورانیت باطنی راه پیدا کند که واقعاً همین جوری است؟ هر که انگشتر دست راست کند او مومن است، آن هم آن مومن؟
ما مومن را بگوییم، مومن کیست؟ واقعاً مومن را ما میشناسیم؟ یک مومن جلوی رویمان بگذارند با آن علامت هایی که برایمان ساختن نه، آخر یک علامت هایی که ساختن، یعنی دیگران به ما گفتند هر که ریشش بلندتر است، هر که دستش انگشتر بیشتر است، هر که سجادهاش همیشه زیر بغل تر است، هر که او جانماز بیشتر آب میکشد، هر که راه مسجد بیشتر بلد است، اینهاست؟
امام صادقِ تو (علیه الصلاة و السلام) که میفرمایند طول سجده دیگران فریبت ندهد، گولت نزند، قیام و رکوعشان گولت نزند، فریبت ندهد، صوم و صلاة فریبت ندهد، [ البته معلوم باشد معنایش این نیست کسی که به آن معنای باطنی ایمان راه پیدا کرده است به نماز و روزه و احکام بی توجه باشد، اگر کسی این حرف به ذهنش بیاید از همه دین بی خبر است، از آن طرف میخواهیم بگوییم، می خواهیم بگوییم یک کسی که ظاهری آراسته و فریبنده دارد و خودش را به دین می بندد این دلیل نیست که با حقیقت دین هم آشناست]
این معنای مومن است، اولاً مومن اسم خداست، میدانستید؟
مومن اسم خداست، خدا هزار و یک اسمی دارد، یکی از اسماء حق، مومن است《 ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ 》(سوره مبارکه حشر/۲۳)
مومن اسم خداست، ٱلۡمُؤۡمِنُ کدامیک هستند ان شاءلله؟
پیداش میکنیم،《اَلمؤمنُ مِرآةُ المُؤمنِ 》مومن آیینه مومن است، باید تمام صفات حق در او متجلی باشد که مومن بشود، مومن مِرآة است، آیینه تمام نما است.
حیفم می آید که این شعر را ولو اینکه مناسب روضه است اما عیب ندارد، یک فیضی امشب به روح شاعرش برسد، این مومن است، یک آن، یک قدم کربلا برویم تا هم دل نورانی بشود، هم مجلس، هم فضا،همه، همین می رویم و برمی گردیم، اگر یکی از بنی نوع بشر به کربلا پا بگذارد، به کربلا ها و کربلا را دریافت کند با آبروی آن بشر خدا همه انسانها را میآمرزد، به شرطی که کربلا را دریافت کند ها، مثل زیارت اربعین.
این چه شعر قشنگی است ؛
اکبر آن آیینه سِّر خدا
[ اکبر، این مومن است ]
شق شدش مرآت سرتاپانما
برایمردم چه بگوییم؟
رسول الله چه جوری هستند؟
رسول الله موجودی است که همه صفات و اسماء حق در او متجلی است، مومن است.
آقا امام زین العابدین علیه السلام فرمودند ما اهل بیت 《کُلَ مَشتَقنا اِلی لِقاءِ جَدِنا رَسول الله صَلی الله علیه و آله و سلم…》هر وقت میخواستیم که به جدمان رسول خدا نگاه کنیم مشتاق بودیم میرفتیم به علی اکبر نگاه میکردیم، رسول خدا مومن سرتاپا نماست، یعنی مَظهَر و مُظهِر جمیع صفات و اسماء حق است، این بحث الان اگر ما دنبالش برویم از بحث اصل کاری باز می مانیم]
میخواهی کریم را پیدا کنی؟ کریمِ قرآن ها، رحیم را در قرآن پیدا کنی؟ رحمن را پیدا کنی؟ علیم را پیدا کنی؟ غفور را پیدا کنی؟ سمیع را پیدا کنی؟
مگر اینها قرآن نیست؟
سمیع را پیدا کنی؟ بصیر را پیدا کنی؟ تو اهل قرآنی دیگر، سمیع با سین و میم و ی و عین است، این است؟ هر که میخواهد سمیع و بصیر را پیدا کند در متجلی ترین جَلَوات توحید باید سراغ محمد و آل محمد علیهم السلام بیاید.
سمیع و بصیر و رحمن و رحیم، غفور و وَدود، هر چه از اینها را میخواهی باید در تَعیُن سراغ این ذوات مقدسه بروی.
مومن را پیدا میکنیم که علامتش سه تاست؛
مومن به ریش و قبا و عبا و جُبِه و ردا نیست، مومن به زیاد رفتن در جلسه و مسجد و محراب نیست،[ همه اینها با روایت است] مومن با درس خواندن و درس دادن و مطالعه کتاب نیست.
پس مومن چیست؟ از لغت خودش استفاده کنیم، مومن آن است که وقتی در میان اجتماع آمد با مردم نشست، با خودش و خدای خودش خلوت کرد، مقام اَمن به دیگری بدهد، مومن یعنی آن کسی که به بغل دستی اش امنیت می دهد.
هر چه مومنتر، آدم باید بیشتر خودش و حواسش را جمع کند ها، فردا هزار اِسناد برایت می گذارد ها مواظب باش.
از خواجه بگوییم؛
باده با مُحتَسِب شهر ننوشی زنهار
[مُحتَسِب شهر کیست؟ مومن ریش بلند، انگشتر به دست، متظاهر، مقدس مآب.
همه ائمه، همه ائمه بدون استثناء به شهادت نرسیدند مگر از ناحیه مقدس مآب ها.
فتوای قتل امام حسین را هم چه کسی نوشت؟هان؟ ارمنی ها نوشتند؟ یهودیان نوشتند؟ گبران نوشتند؟]
باده با محتسبِ شهر ننوشی زنهار
بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد
[ اگر میخواهی راه خدا، راه خدا که راه امنیت است، مواظب باش، رفیق راهت این طایفه را قرار ندهی]
باده با محتسبِ شهر ننوشی زنهار
بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد
آقا جان چه کسی به کفر نزدیکتر است؟
نزدیکترین افراد عالم را به کفر بگویید، چه کسی از همه به کفر نزدیکتر است؟
حضرت نفرمودند کافر دیگر، از من و تو بپرسند می گوییم کافر دیگر، نخیر نفرمودند کافر.
نزدیکترین افراد روی زمین به معنای کفر کیست؟ حضرت فرمود آن است که چند سال با یکی رفاقت و دوستی کند، خب، بعد زَلات و لغزشهای او را در ذهن خودش نگه دارد که یک روزی با آنها، او را بزند، سرکوبش کند.
فرمایش امام جعفر صادق علیه السلام است.
مذهب از چه کسی داریم؟
از امام جعفر صادق علیه السلام.
ای لامذهب، ای لامذهب، امام جعفر صادق گفتند اینجوری زندگی کنید؟ اینجوری حرف بزنید؟ اینجوری فکر کنید؟ اینجوری مردم را…
[ یک کسی در بیان میگفت، میگفت اینکه با بلدوزر تهمت، حالا عبارت است، با بلدوزر تهمت چنان زمین وجود مومن را خُرد میکند، آن جوری که ما بلد نیستیم و با لودر غیبت چنان این را با خاک هموارش میکند].
مومن برای مومن مرآت است، آیینه است، علامت مومن، این مومن است.
هرچه بیشتر از دین و ایمان خبر دارد آدم بیشتر باید مواظبش باشد، همچین به سر تو را به زمین میزند که هیچ جرثقیلی در عالم نمیتواند اینکه تکانت بدهد چه برسد که بلندت کند، این مومن است؟
کجایش مومن است؟
مومن آن است که خودش مقام اَمن دارد، و دیگران از او در اَمان هستند، این مومن است.
علائم مؤمن را بخوانیم، نشانه های مومن را بخوانیم، ببینیم یکی از آنها در ما تحقق پیدا کرده، یکی از علائم مومن زیارت اربعین است.
مفاتیح داری؟ نه والله همسایهمان دارد، عجب!!!مفاتیح هم در خانه اش نیست، حالا از همسایه گرفت آورد، برای چه میخواهی؟
می خواهم زیارت اربعین را پیدا کنم، امروز زیارت اربعین است، چون بالای منبر آقا گفت یکی از علائم مومن زیارت اربعین است، من می خواهم زیارت اربعین بخوانم.
نه باباجان آن نیست، زیارت اربعین درک مقام کمال است، چون هر که به اربعین وجود خودش راه پیدا کرد، به کمال رسیده، او هم باید اربعین را زیارت کند، نه اینکه لفاظی کند.
《وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةࣰ وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرࣲ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةࣰۚ 》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۲).
خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم که به نبوت مبعوث شدند، در سن چند سالگی بودند؟
چهل سالگی هان؟
چون اول مومن عالم وجود است در چهل سالگی که اربعین وجودش دریافت کرد به او گفتند 《يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ﴿۱﴾قُمْ فَأَنْذِرْ 》(سوره مبارکه المدثر/۱_۲)،
《ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ》(سوره مبارکه علق/۱) این اربعین را زیارت کرده.
اول کسی که زیارت اربعین فرموده است خاتم انبیاست، چون به کمال وجودی خودش رسید.
تو یک انسانی، این جور فکرها مال انسان است؟
تو یک انسانی، این کارها مال یک انسان است؟ تو یک انسانی، این جور راه رفتن و این جور نشستن و این جور خوردن و این جور رفیق گرفتن و این جور هرچه میخواهی دیگر، تو انسانی، به حق حق قسم هنوز باورت نشده که انسان هستی، انسان معمولی ها، نه آن انسان ها، این انسان معمولی هم باورت نشده.
تو انسانی، شرف برای تو گذاشتند، کجاست؟
فضیلت برای تو گذاشتند، کجاست؟
علامت مومن زیارت اربعین است. یعنی به کمال وجودی خودش رسیدن است، منتها یک چیز بگوییم، این نقطه راه خودمان را طی کنیم، همه انبیا چهل سال زدند تا رسیدن به آن نقطه که باید الان در اتصال با مقام ملکوت و نقطه اعلای وحی قرار بگیرند، با امین وحی خدا، جبرئیل دم خور بشوند، چهل سال، خب، در راه امام حسین علیه الصلاة و السلام این به چهل روز تحقق پیدا میکند، این معنایش است.
اربعین حسینی یعنی چه؟
یعنی آنچه که در راه انبیاء چهل سال زمان میبرد، در راه امام حسین علیه السلام چهل روز زمان میبرد.
چه کسی این را یافت؟ چه کسی؟
بی بی زینب سلام الله علیها.
لذا عاشق زیارت اربعین است.
چه کسی این را دریافت کرد؟ جابر بن عبدالله انصاری.
اینجا یک حرف داریم؛ بعضی این مقدس مآب ها که از همه چیزها الحمدالله خدا محرومشان کرده، از همه چیزها، از همه چیزها محرومند الحمدلله، یعنی بزرگترین جزای عملش و عِقاب نیتش همین است که محروم از همه فیوضات است، بسش است دیگر.
جواب آنها؛ می گویند مواظب باش هر کار میخواهی بکنی اینها باید با یک مدرکی باشد، هان؟
بله باید با مدرک باشد.
ولی این مدرک را چه کسی گیر بیارورد؟ ولی این مدرک را چه کسی طریق به دست آوردنش را آشنا باشد؟
جابر بن عبدالله انصاری آمد با عطیه غلامش برای زیارت غسل کرد، منطق غسل کردن برای زیارت امام حسین علیه السلام از زمان امام جعفر صادق علیه السلام است، نیست؟
دیگر قبلش روایت نداریم، جابر بن عبدالله انصاری تو به دستور چه کسی غسل میکنی؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم نفرمودند، در عمل جابر نه حدیث داریم، نه روایت داریم.
به دستور چه کسی اصلا زیارت اربعین می آیی؟
هنوز روایتش نرسیده.
چه کسی با من آشنا باشد، یک روح جابری میخواهد، که قبل از اینکه امام جعفر صادق علیه السلام بفرمایند باید غسل کند، بعد هم که فرمودند نه، در زیارت امام حسین غسل هم نکن، در زیارت همه شان خودت را پاک کن، غسل معنایش این است که قبلاً؛
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگرد ز تو این دیر خراب ویرانه
زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم غسل لازم است، مستحب است، زیارت امیرالمومنین علیه السلام غسل لازم است، زیارت ائمه بقیع علیهم السلام غسل لازم است، مستحب است، زیارت آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام، همه ائمه علیهم السلام غسل لازم است، ولی در زیارت امام حسین علیه السلام نخیر.
غسل نکنی یک وقتی، چرا؟
به جهت اینکه خودش طهارت به تو می دهد، یک وقتی دست به کار نشوی.
یک چیزی دیگر بگوییم؛ غسل شرط کمال است دیگر، در راه امام حسین علیه السلام آلوده بودن بیشتر کمالِ بیشتر است، به درد من و تو میخورد بابا این حرفی که میزنم، به درد من و خودت میخورد این، یعنی آلودگی من و تو، گناه من و تو را جز امام حسین امیدی به هیچ جای دیگر نیست.
عاقل باش به نفع خودت است، به نفع تو داریم حرف میزنیم، امام صادق علیه السلام هم به نفع تو فرمودند، اهل بیت علیهم السلام هم به نفع تو فرمودند.
زیارت اربعین کن، جابر خدمت رسول خدا چند اربعین را طی کرده، به آن کمال نرسید، به آن کمال که باید نرسید، از آن جایی که به او می گویند غسل کن، جامه احرام پوشید جابر بدعت در دین برای چه میگذاری؟ احرام فقط مالِ حق است، چه کسی این را می گوید؟
از قول مقدس مآب، این کسی که الان مچ تو را میگیرد برای چه این کارها چیست برای امام حسین میکنید؟ این سر و صداها چیست؟ این همان است، همان است که وقتی آقا امیرالمومنین به او فرمودند که اینقدر موقعی که وضو میگیری آب نریز، اولاً آقا امیرالمؤمنین علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام همه شان اینجوری بودند، هر کسی هم که آن رگ ولایی در او هست خلاف از هرکسی ببیند رودربایستی ندارد ها، اینکه لایی می گذارد معلوم می شود اینکه خودش هم آن کاره است، معلوم باشد.
حسن بصری یا سُفیان ثُوری است هر کدامشان هستند یکی هستن، فرق نمیکند، اینقدر آب نریز، خیلی از اینهایی که در چشم و زبان و در دید دیگران هستند، اینها از نظر ولایی مردود هستند ها.
سُفیان، حسن هر کدام هستی، رسول خدا فرمودند وضو گرفتن با ده سیر آب کافی است،غسل کردن با چهل سیر آب، صاع و مُد، برای وضو و غسل، کسانی می آیند که کم میشمارند اینها از ما نیستند، رویش را برگرداند، همین جور که وضو میگرفت، فریبت ندهد، خیلی ها فریبش را خوردند تا الان مریدش هستند، در سلسله تصوف تا الان هر دو، قبلهشان هستند، برای چه؟ به جهت این که با وضو گرفتنش گول خورد، سی سال نخوابیده، گفتم برای چه نمیخوابی؟
گفت خجالت می کشم او بیدار است من بخوابم، ببین اینها فریبت ندهد، اینها علامت نیست، علامت چیست؟ می گوییم علامت چیست بعد می گوییم.
زیارت اربعین یکی از آن علامت هاست.می گوییم، توضیح می دهیم.
زیارت اربعین یعنی چه؟ یعنی به کمال وجودی خودت برسی، بفهمی، درک کنی، هر که در راه امام حسین قدم برداشته این به حقیقت ایمان رسیده، اول در خود دریافت کنی.
دریافتش چگونه است؟ عملت را بررسی کن، تو را به حق سیدالشهداء در خلوتت هر کار داری جلوی خودت بگذار ببین چه کاره هستی.
اینقدر آب نریز، وضو گرفت، همین جور که وضو می گرفت ها رویش را برگرداند گفت یا《علی》 آب ریختن من بیشتر از خونهایی که تو در صفین و جمل ریختی نیست، تو میخواستی ملاحظه کنی اینقدر خون نریزی.
ای بیحیا، ماها فریب را خوردیم با همین ظواهر فریب خوردیم.
یکی از علائم مؤمن این است که فریب ظواهر امور را نمی خورد و راه باطن را هم با یقین پیدا می کند، حالا که فریب ظواهر را نخوریم یک وقتی آنجا توقف نکنیم.
ما ظاهرپرست نیستیم،[ آخر خودت یک وقتی… معذرت میخواهم این را اینجا میخواهم بگویم؛ آن اوایل قبل از انقلاب، اویلی بود که خرداد چهل و دو بود و اینها ما از نجف آمده بودیم، اجتماعات بود، بعد در اجتماعات یک کسی بلند می شد می گفت اینکه هرکسی شعار صلوات بدهد از اما نیست، خودش معلوم نبود چه کاره است آخر، خودش که می گفت هر که شعار صلوات بدهد از ما نیست خودش اصلا معلوم نبود چیست] این کسی که می گویی گول ظواهر نخوری خودت معلوم هست که از اینها هستی یا نه؟ گولِ ظواهر را نخورید این مال یک کسی است که خودش به باطن راه دارد، یک وقتی موجب نشود آدم زبانش را باز کند، بدتر از آنهای دیگر بشود، یک سرمایه داشته باشد، یک سرمایه باطنیِ قوی، وقتی به آن سرمایه باطنی رسید دیگر راهش را خودش می رود، می داند چه جوری است.
زیارت اربعین علامت مومن است، این دریافت زیارت است، حالا معنا میکنیم، زیارت را هم با روایت معنا می کنیم.
کسی را زائر میگویند که وقتی در حضور مَزور (زیارت شده) قرار میگیرد از او شناخت کامل بگیرد و در اتصال نوری با او به وضعی باشد که اگر (این زیارت است، الان می گویم) رگ مَزور را زدند شاهرگ زائر خون بیرون بزند.
اویس قَرَن خاتم انبیاء را زیارت کرد، (این زیارت است) اویس قَرَن زیارت کرد، مگر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را دید؟
نه ندید، ولی در شناخت است، در دریافت است، در اتصال است.
زمزمه وحدت و جوش و خروش
از در و دیوار رسیدم به گوش
نِشتَر فَصاد به لیلی رسید
از رگ مجنون ز چه خون کرده جوش؟
آنهایی که آدم جرئت نمیکند اسمشان را ببرد، همان هایی که در اجتماع به بدنامی معرفی ات کردند آنها از اولیاء خدا هستند، راه اتصال این خلق بی توفیق را بستند، اسم حلاج را می شود جایی بُرد، هان؟
منصور حلاج را می شود بگوییم؟
چون تو که شناخت نداری، تو که نمیدانی چیست، منصور حلاج برای این رفت بالای دار، که در این بَلَد موجود، بَلَد شهر نزدیک حضرت سید محمد است، خدا نصیب کند قبل از اینکه به سامرا میخواهی بروی حضرت سید محمد که فضیلت و جلالت قدرش در حدی است که فرمودند مختار به امامت بود، بَداء درباره اش آمد، حضرت سید محمد خیلی جلالت قدر دارد، در این بلدی که نزدیک این زیارتگاه است، شهری بوده، دیدند یک شخصی در کوچههایی که آن وقت ها آسفالت نبود، سنگ و خاک بود، دنبال یک دختر سه ساله، پابرهنه، راه افتاده، خاک زیر پای این دختر سه ساله را برمیدارد هی به صورت میکشد، هی خودش را تبرک می کند، خلق به او گفتند این چه کاری است میکنی؟ حسین این چه کاری است می کنی؟ اسم منصور، حسین است.
گفت آخر نمیدانید این دختر از دودمان رسول خداست، این از فاطمه زهراست، این ها علوی هستند، این ها در کوچه که راه می روند ملائکه خاک زیر پایشان را دارند به چشم میکشند، چطور من نکشم؟
《إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً》
آی مومن تو هم مثل خدا و ملائکه صلوات بفرست، ملائکه خاک کفِ پای ذریه…
او می گوید من دیدم، خبر بردند که بابا اگر این معرف بچههای پیغمبر باشد عالَم را میکشاند درِ خانه محمد و آل محمد، زودتر کلک این را بکنید.
متهمش کردند، به چه چیز؟
به بی دینی، خیلی هم دروازه بازی هست، هر که را که با حقیقت آشنایی دارد میخواهند اینکه ریشه اش را بزنند فورا یک تهمت دینی می زنند.
آمدند و فتوا دادند.
ولی گرفت آن چرا باید بگیرد، وقتی که خونش به زمین چکید دیدند با خط خوانا نقش بسته است، الله، الله، الله.
زلیخا را رگ زدند دیدند خونش روی زمین راه افتاده نقش میزند یوسف، یوسف، یوسف. اینها زائر هستند.
آخ دندانم درد میکند، اویس قَرَن این را گفت؟ گفت آخ دندانم درد می کند؟
دست گذاشت روی دندانش گفت آخ دندان حبیبم رسول خدا، نگفت آخ دندان من.
دندانش افتاد، گفت آخ دندان حبیبم.
چه شد؟
گفت دندان حبیبم، این زائر است.
زیارت به این دید و چشم و حضورِ جسم نیست، اینهایی که بغل دست رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند، زائر رسول الله بودند؟؟
اینهایی که بغل دست امیرالمومنین علیه السلام بودند، زائر امیرالمومنین بودند؟
بیایم در باب امام حسین علیه السلام.
چرا زیارت اربعین را در امام حسین انتخاب کردند؟ اینهایی که کنار رسول خدا بودند زائر نبودند، درست است، اینهایی که کنار امیرالمومنین علیه السلام بودند زائر نبودند، ولی در باب امام حسین علیه الصلاة و السلام این که وقتی قصد زیارتش را میکنی، هر چند، هر چند، به هر اندازهای که آلوده هستی شستشویت می دهند اجازه زیارت به تو می دهند.
روایتش را بگوییم؛
اینقدر این باب انسان را به سرحد نیستی و عدم میبرد که فرمودند اگر کسی به زیارت جد ما اباعبدالله الحسین مشرف بشود از آن وقتی که نیت میکند از خانه اش راه می افتد تا می رود به زیارت و برمیگردد اگر عمرش چهل سال و چهارده ماه رقم خورده در صحیفه آجال، در آن دفتری که مدت عمر را خدا به وسیله ملائکه می نویسد، که هر کس چقدر عمر میکند، پنجاه سال، چهل سال.
نوشتند چهل سال و چهارده ماه عمر این شخص است، اگر چهارده ماه این زیارت طول بکشد، آن چهارده ماه را خدا جزء عمر او حساب نمیکند، یعنی چه؟
معنایش چیست؟ زیارتش اگر کرده باشی معنایش این است، یعنی او چنان به سرحدِ فنا و به سرحدِ عدم در تَضحِیه و فنای محبتی و اِستغراق قرار میگیرد که مدت حرکتش از خانه تا زیارت و برگشتن، آنها را جزء عمرش ننوشتند، این زیارت است.
《وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً …》
(سوره مبارکه اعراف/۱۴۲).
در چهل سالگی به کمال رسید. برای انبیاء چهل سال، برای حسینیها چهل روز، این فرق این راه و بقیه راهها است.
همه آثار دیگرش هم همین جوری است، ان شاءلله شب های دیگر توفیق پیدا میکنیم ادامه بحث را می گوییم.
حق شهادت امام حسین علیه السلام را رقم زد، حق به مشیت و اراده حتمیه شهادت سیدالشهداء علیه السلام را امضاء کرد، به همه انبیاء هم خبر داد که ما مشیتمان قرار گرفته که پسرِ دختر پیغمبر به نام حسین را سر سفره شهادت ببینیم، صحنه را به انبیاء نشان داد، به حضرت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم نشان داد، آقا علی مرتضی علیه السلام اطلاع داشتند، از کربلا که عبور کردند حالی بر حضرت رخ داد، همه اینها، خود آقا امام حسین علیه السلام باخبر شد، روز عاشورا که شد همه عالم حالا دارد تکان می خورد، ملائکه فهمیدند که نَه مسئله مسئلهای نیست که بَداء سراغش بیاید، آخر بَداء یک امری است که مبحثش را در یک شبی خواهیم گفت، در توحید یکی از مسائل اعتقادی بداء است، که حق رقم مشیت را میزند بعد میفرماید نه نمیخواهم بشود، میشود. ولی مسئله شهادت حضرت سیدالشهداء بَداء هم سراغش نیامد، ملائکه دیدند اینکه مسئله جِدی است، تشویش آنها را گرفته، جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، سُکان مَلَإِ الأَعْلی، انبیاء، ارواح مومنین، حق هم رقم مشیت را زده، صبح زود شد این قضیه روز عاشورا اتفاق افتاده، اول طلوع آفتاب بود، آقا امام حسین به آقا اباالفضل العباس فرمودند عباس جان بغل دستِ من بایست، تا چشم کار میکند اینها لشکر آوردند، آقا عرض کردند بله برادرجان، ولی شما میدانید که من چه می گویم این لشکر که هیچ اگر پهنای زمین حق آنچه قدرت دارد در خلقت بیاورد همه لشکر بشوند به اجازه شما به یک حمله همه را من…
آقا امام حسین علیه السلام دستِ اباالفضل العباس را گرفتند به همه بچهها هم فرمودند اینکه بیایند درِ خیمه تماشا کنند، یک حمله دوتا حقیقتِ کل عالم هستی و وجود امام حسین و اباالفضل العباس، یک حمله از کربلا کردند، تا دروازه کوفه لشکر روی هم خوابیده، برگشتند دوتایی به صورت هم خندیدند، یک حمله از چپ و راست رفتند و زود هم برگشتند، وسط راه آقا اباالفضل العباس یک مقدار عقب کشیدند، لشکر تا دروازه کوفه روی هم ریخت، غوغایی شد و زمزمهای افتاد، آقا سیدالشهداء…
آقا اباالفضل العباس عرض کردند حسین جان زینب تنهاست من برگردم، وقتی که ما را دور از خیام حرم ببیند دلش تکان می خورد، زودتر برگشتند.
حق در اینجاست که اول باید خود خالق هستی در مسئله امام حسین تکان بخورد و همین جور هم شد، حق رقم مشیت را خواست برگرداند، اول خدا می گوید《 حسین》 از دست بدهم؟ 《حسین》از کف بدهم؟ در سفره وجود یک گل سر سبد دارم که پیش جدش رسول خدا هم او را باید نشان بدهم، بداء دارد حاصل میشود، مشیت میخواهد منقلب بشود، لذا این حرف را ام البنین هم گفتند تغییر مشیت هم به وسیله اباالفضل عباس باید می شد، یعنی اگر اباالفضل العباس مجاز بودند به کشتن و حمله کردن صحنه کربلا برمی گشت، دیگر شهادت هیچ رخ نمیداد، مسئلهای نبود، اسارت بیبی زینب نبود، دمار از روزگار…
《لَوْ كَانَ سَيْفُهُ بِيَدِه》 وقتی که به ام البنین سلام الله علیها گفتند عباست هم کشته شد تعجب کرد! ام البنین فرمود 《لَوْ كَانَ سَيْفُهُ بِيَدِه لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ》
من می دانم حتما در دست پسرم شمشیر نبوده، اگر شمشیر در کفِ پسرم می بود هیچ کسی جرئت نمی کرد جلوی آن خیمه ها و جلوی امام بیاید، شمشیر نبود. لذا امام حسین علیه السلام فرمودند شمشیرت را بینداز عباس جان، سپر بینداز، کمان و آلات بینداز، خلعِ سلاح کلی، هرچه داری، یعنی یک وقتی مشیت برنگردانی ها، عامل تغییر مشیت بوده است؟
اباالفضل العباس، سقای تشنه کام؟ بله؟
نخیر، عامل تغییر مشیت حق در صحنه کربلا، اینجا جبرئیل واسطه نیست، هیچ مَلَک مقربی واسطه نیست، امام حسین علیه السلام یک آن در خلوت قرار گرفتند در خلوت وجود خودشان حق در ارتباط با امام حسین، حسین جان هرچه به تو وعده دادیم، چندین برابر میکنیم اَضعافِ مضاعف میگذاریم روی آن، منِ خالق که تو را آفریدم از مقام و مرتبه تو هیچ چیز کم نمیشود، زیادتر، هرچه از پُر است پُر ِپُرِ پُر به اندازه خدایی خودمان پُرش میکنیم بیا دست از این شهادت بکش.
به عبارتی مای خدا دلمان نمی آید حسین از دست بدهیم بیا حسین جان از راه برگرد، اینجاست که امام حسین تنها حرکت کرده به آن نقطه مبهم نامعلومی که هیچ کسی نمیداند، امام حسین به خدا گفته است: یا رب، ای خدا من شهادت میخواهم و بس، یک چیز دیگر هم اضافه کرده، و اسارت میخواهم برای خواهرِ زینبم و بس، همه خبرها را بی بی زینب سلام الله علیها میدانستند، تمام کیفیت، گودی قتلگاه می روی، برادرت اینجوری می افتد، بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها حضرت زینب را روی زانو می نشاندند کم کم حالی میکردند، یواش یواش، آخر هم گفتند وقتی که به مقتل می رود از طرف من زیر گلویش را ببوس، همه را می دانستند ولی یک چیزی را به بی بی زینب نگفته بودند.
وقتی به کوفه رسیدم حسین جان میدانستم کشته می شوی میدانستم جوانهایت به خون آغشته می شوند، همه اینها را میدانستم ولی نمیدانستم، باورم نمی آمد یک وقتی من را سوار کجاوه کنند شهر به شهر بگردانند.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد
ان شاءالله ادامه دارد…