بحث شرح آیه مبارکه《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِينَ》 جلسه چهارم_۱۳۷۰/۰۹/۰۱

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِم عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》

«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»

《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِينَ》(سوره مبارکه انبیاء/۱۰۷).

 

مبوس جز لب ساقی و جام‌ می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

 

دور و بر آدم که شلوغ می شود چقدر آدم باید بینش داشته باشد که قلابی‌ها را رد کند، آنهایی که دروغ می گویند رد کند، یک کسی که یک تهمتی به دروغ به آدم می زند، قلابی ها تند تند رد می شوند، یعنی آنها مامور خدا هستند، اگر یک کسی برایتان بد گفت بدانید صددرصد ماموریت از ناحیه حق دارد. بدتان نیاید ها، اگر توانستید به او پول بدهید، به او اکرام بکنید به جهتی که این دور و برتان را خلوت می‌کند، شلوغی‌ها را رفع میکند، من از کجا می دانم چه کسی راست می‌گوید، چه کسی دروغ می گوید، من که بگویم دروغگو برود، راستگو بماند، یک دو سه نفر، ده نفر، پنجاه نفر، پیدا می شوند اینها به آدم می‌بندند یک چیزی که نیست، آنهایی که بینش ندارند، باطن ندارند به دروغ دور و بر آدم جمع شدند، می گوید خوب خدا پدرت را بیامرزد ما را روشن کردی، تند تند رد می کنند، اینها تصفیه کننده از طرف خدا هستند، هرکسی را دیدید برایتان بد گفت تا می‌توانید خدا را شکر کنید و از او احترام کنید چون مامور خداست. هیچ آزرده خاطر نشوید، و عزت دست خداست، یقین کنید، یعنی او مامور است خوب ها را بگذارد و بدها را بیرون کند.

درست ها را بگذارد نادرست ها را بیرون کند.

 

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

 

عشق و محبت هم اینجور چیزها را فراوان دارد.

 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

 

حالا ادای خوبها را درآوردیم خدا قبول کند ان شاءلله. آن حقیقتش در ما نیست، ادای خوبها را داریم در می آوریم که یک وقتی بلکه به ما راه بدهند.

صاحب این مجلس می داند که ما به یکی یکی شما چقدر ارادت داریم این معلوم باشد، صاحب این مجلس فقط می داند، همه اینها که بالای منبر می‌روند صحبت میکنند و به دیگران فیض می دهند جز من در عالم که وقتی بالای منبر می روم از یکی یکی فیض می گیرم، خدا گواه است همه حرفهایی که گفتم، گفتم اهلش نبودم، ولی این را راست می گویم و اهلش هستم، یعنی از یکی یکی حتی آن بچه‌هایی که مجلس می نشینند درست من مریدشان هستم و آنها مراد من هستند، درست، یعنی آن به حقیقت واقع امر است، از یکی یکی فیض می گیریم . و اگر هم می‌بینید یک وقتی یک شیرینی در حرف ما هست مال همین حال است چون این راست است، خودم می دانم این راست است دیگر.

خاک کف پایتان هستیم اگر خدا قبول کند که نمی‌دانم، این سَمَت ملائکه است، ملائکه می‌توانند خاک کف پای شما بشوند ما که نمی توانیم. اگر خدا قبول کند ما را خاک کف پای شماها قرار بدهد. و باز این حرفهایی که ما می‌زنیم اگر کسی نمی پسندد بداند که برایش خیلی خوب است، اگر هم نپسندد به زور خوراکش می دهیم، می ریزیم در کامش، چه بپسندد چه نپسندد. بچه هم می‌خواهد دوا نخورد ولی اینکه می‌ریزیم تبش را می‌بُریم. کسی هم اینجا به انتقاد بنشیند بالاخره از اینجا که می رود پُر رفته است، معلوم باشد ده سال دیگر معلوم می شود، چه بخواهی چه نخواهی در کامت می ریزیم، یک نفر از این مجلس بدون فیض در تمام مدت بیرون نرفته.

بیایم در این حرف و این نکته و ادامه بحث؛

 

خاتم انبیا را حق در ارسال رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَٰلَمِينَ قرار داده است، نه در ذات، ذات رسول اکرم اعلی و ارفع است از اینکه او واسطه رحمت بین خودش و بین خلق باشد.

حتی جسم او هم بالاتر از این است که واسطه رحمت و فیض بین خلق و بین خالق باشد، یک عنوان حق از رسول الله ساخته است به عنوان رسالت، رسولش قرار داده و ما ارسلناک.

عنوان رسالت را رحمت قرار داده است.

در آن جمعه گذشته این حرف را زدیم که مقام رفیع صاحبان ولایت کلیه و مطلقه که در دسترس خلق است و موجودات قوام و دوامشان به آن است، مرتبه ذاتشان نیست، مرتبه روحی آنها نیست، مرتبه نوری آنها نیست، حتی مرتبه جسمی‌ آنها هم نیست. عناوین متخذه در عالم طبیعت آنها این کاره است، این را شرح میدهیم بیان می‌کنیم، که خوب به دل بنشیند.

آقا امام حسین علیه السلام به ذات بالاتر از این است که مرده زنده کند، وجود مقدسش ارفع و اعظم است از اینکه در مرحله روحی به زنده کردن موجودات بپردازد، جسم در تنزل ثانویه همینطور است، امام حسین صلوات الله و سلام علیه خاک سر کوی او زنده کننده است، رحمت الله الواسعه است، ولی خاک کف پای دوستانش، خاک مزارش…

چه کسی این استفاده را بکند که این معنا را دریافت کند؟ آن کسی که به این اعتقاد در بیاید که آن خاک این قدرت را دارد، خاک کربلا این قدرت را دارد که مرده زنده کند، در آن چیزهایی که ما از آن سر در می آوریم، جسم را زنده کند؟ جسم مقام پایین تر است، روح تو را زنده می کند، ارواح مرده اینقدر به کربلا رفتند به آن خاک رسیدند، روح زنده میکند، مرتبه روح بالاتر است یا مرتبه جسم؟

جسم زنده کردن که کاری ندارد، خیلی اعجاب نکنید خاک کربلا روح زنده می‌کند، روح‌های مرده را.

قدرت را ببین، آن کسی که به کربلا می رود، آن کسی که به این ارض مقدس تشرف پیدا می‌کند، این از ذات امام حسین علیه السلام بهره می‌برد؟ این از جسم امام حسین بهره می برد؟

این از آن خاکی که آنجاست بهره می برد.

در روایات صحیحه‌ای که مرحوم کلینی در کافی نقل کرده است و بقیه از محدثین هم نقل کرده‌اند [این را دقت کنید] فرمودند درجه اعلای ارواح مومنین، روح مومن درجه یک، سلمان را می‌خواهید بگیرید، عیب ندارد، ابی ذر را می خواهید بگیرید، مقداد که اصل است، مقداد را بگیرید نه بالاتر روح ابراهیم خلیل را بگیرید، وقتی که این روح به ارتقاء تام در می آید یعنی آنقدر این روح اوج می‌گیرد که بالاتر از آن نمی‌تواند این روح قرار بگیرد، روایت است هاا اینها که داریم می گوییم مضمون روایات است، روح سلمان را به اعتلای تام ببریم، در نماز، در عبادت، در طواف، در مناجات، چه وقت روح سلمان به آن حدی می رسد که دیگر از آن بالاتر نیست؟ روح ابراهیم خلیل‌ در عبادت، در نماز، در مناجاتش، در آن حالات وقتی به آن اعتلای تام می رسد که بالاتر از آن نیست ارواح ائمه علیهم السلام را، نه، اجساد آنها را پایین بیاوریم، که دیگر از آن تنزل بیشتر امکان ندارد[ با من در حرکت هستید؟] جسم رسول خدا پایین بیاید، جسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پایین بیاید، اینقدر پایین بیاید که دیگر از آن پایین تر نمی آید، جسم امیرالمومنین علیه السلام پایین بیاید که دیگر از آن پایین تر نمی آید.

جسم امام حسین، جسم ائمه اطهار، چهارده نور آنقدر پایین بیاید که دیگر از آن پایین‌تر نمی آید، روح آنها بالا برود، این جسم هم پایین بیاید، آن وقت اینها با هم، هم مرز هستند.

لذا《شِيعَتُنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا》، یک وقتی

خیال نکنید که آنجا کسی راه دارد. هیچ یک از موجودات هستی، آنجا راه ندارند، فقط این چهارده نور هستند که خودشان با هم دور هم می‌گردند.《خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِينَتِنَا》طینت

آب است و خاک، طین یعنی گِل.

گِل را از خاک و آب درست میکنند، درست است؟شیعیان ما که درجه‌شان خیلی بالاست .《 وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ》قرآن می فرماید ابراهیم از شیعه است، این از فاضل طینت ما خلق شده است، طینت عالم ماده آنهاست، چون گل است و آب است.

این فخرالدین عراقی گاهی خیلی در حرفهایش اوج می‌گیرد ها، می شود گفت که در بعضی از معانی یکه تاز است؛

نگارا جسمت از جان آفریدند

 

[خُب این شعر را خواندیم ولی دو مرتبه می گوییم]

نگارا جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

غباری که از سر کوی تو برخاست[ این غبار به کربلاست]

از آن خاک آب حیوان آفریدند

 

هستی زنده از این خاک است، از این غبار در خلقت پاشیده، حق با دست خودش یعنی به وسیله امیرالمومنین پاشیده است. موجودات این منظومه‌های شمسی، این چیزهایی که هی دارد علم کشف می‌کند از این خاکی است که از سر کوی آنها برداشته پاشیده موجودات هستی گرفتند، انسان‌ها،《شِيعَتُنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا》،《وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ 》، از زیادی گِل ما، از زیادی اش.

 

زیادی چیست؟ آن است که دیگر خدا لازمش ندارد. خدا فقط این چهارده نور را لازم دارد، نیاز هم نیست مرتبه نیاز مرتبه عالم امکان است، نقش آنها در خلقت نقش ممکن الوجود نیست ها، همه موجودات جزء ممکنات هستند، نگویی این چهارده نور جزء ممکنات هستند، حق واجب الوجود است، بقیه ممکن الوجود هستند، آنها یک ممکن الوجود پاک و پاکیزه هستند!!! نه.

خلقت آنها خلقت امکانی نیست. مگر اسم حق ممکن الوجود است؟ اسم حق می شود ممکن الوجود باشد؟ اسم حق در واجب الوجود بودن تبعیت دارد. لذا مَثل‌هایی هست که در یک جا فرمودند که《 أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ 》(سوره مبارکه فرقان/۴۵).

ما سایه‌ هستیم، سایه حق.

این برای فهم من و تو است که فرمودند سایه هستیم. آن‌ها اسم هستند و اسم حسن هستند، و اسماء حُسنی و کلمات تامه هستند.

جسمشان که پایین می آید دیگر فرض نزول و تنزیل…

قرآن هم همین است، 《تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ》 ، قرآن چون حقیقت آنهاست پایینش آوردند، اینقدر پایینش آوردند، در قرآن شده نمی دانم آدم و حوا و ابراهیم و موسی و عیسی و بهشت و جهنم و هی پایین، این تنزیل است و حتی مقام رسالت خاتم انبیاء، مقام نبوت حضرت خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم.

《 یا سَلْمَانُ وَ یا جُنْدَبُ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ هِی مَعْرِفَةُ اللَّهِ 》 الحمدلله این قدر مشتری این مباحث کم بوده، این قدر مشتری کم بوده، الان زیاد شده، یعنی علائم ظهور در خلقت دارد پیدا می‌شود، این قدر مشتری کم بوده که این روایات از لای کتاب‌ها هنوز بیرون نیامده.

سلمان، جُندب، شناخت من، شناسایی من،( معرفت هم به معنای شناخت است و هم به معنای شناسایی است، هم معنای مصدری دارد و هم معنای اسم مصدری، معرفت را هر دو جور معنا کردند) شناسایی من،شناخت من به نورانیت.

《أَلْعِلْمُ نُورٌ》 دنبال چه می‌گردی؟

آنجایی که می گویند《أَلْعِلْمُ نُورٌ》، برای این معرفت است، 《أَلْعِلْمُ نُورٌ》نه《 أَلْعِلْمُ ضَرَبَ زَیدٌ عَمرَو》 نه أَلْعِلْمُ اجتماع نقیضین محال است،

نه أَلْعِلْمُ اَلوَاحِد نِصفُ الاِثنِین، نه أَلْعِلْمُ قاعده

اِسْتِصْحاب و برائت و اشتغال، نه أَلْعِلْمُ بحث الفاظ، نه أَلْعِلْمُ هم دلالت بر وجوب است یا بر استحباب، 《أَلْعِلْمُ نُورٌ》،《مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ》 هرکه این علم را دارد که 《نُورٌ》است، می تواند

《مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ》را کسب کند.

هیچ چیز در این هستی غرض نیست مگر معرفت محمد و آل محمد علیهم السلام.

این صاحب این مقام و مرتبت که خاتم انبیا هستند، جسم تنزل تام پیدا می‌کند، و روح ابراهیمی ارتقاء تام پیدا می کند، اینها با هم، هم مرز می شوند.

خُب آن وقت روح رسول الله چیست؟ جسمش را شناختیم که حالا به روحش..

روح ابراهیم که هم مرز با تنزل تام از رسول الله در جسمیت است شناختیم؟

روح حضرت خاتم این است که خودشان می‌فرمایند؛ [ هرکه میخواد فاطمیه را بگیرد امروز بگیرید] خاتم انبیاء فرمودند: فاطمةُ روحِیَ اَلَّتی بَینَ جَنبَی‌.

می توانی دریافتش کن.

می شود او‌ را شناخت؟

ابن عباس می گوید اینکه در آن کسالتی که [ عجیب است این عبارت خیلی قشنگ است، روایت است ها] در آن کسالتی که دختر پیغمبر پیدا کرده بودند بیشتر در بستر بودند، یک روز من از در خانه فاطمه سلام الله علیها که عبور کردم دیدم که فاطمه درِ خانه نشسته است، فاطمه کَالَبوِه،[لَبوِه در لغت عرب ماده شیر است] فاطمه مثل لبوه در خانه نشسته و حسن و حسین و زینب و ام کلثوم هم مثل بچه شیرها نشستند، مردم مدینه خیال کردند این خانه از آن کارها جا خالی کردند، می آمدند از در خانه علی علیه السلام رد بشوند ببینند چه خبر است. همچین که مردم مدینه چشمشان به زهرا سلام الله علیها و این آقازاده‌ها می افتاد جرئت نگاه کردن به در خانه را نداشتند.

بعد از واقعه احراق باب، بردن امیرالمومنین به مسجد برای بیعت، آن حوادث (که جایش انشالله در هفته‌های آینده است)خیال کردند که دیگر درِ این خانه بسته شده، ضعف و عجز آمده.

می‌گوید من عبور کردم دیدم فاطمه مثل ماده شیری نشسته، حسن و حسین را یک طرف گذاشته، زینب و ام کلثوم را یک طرف، هیچ کسی جرئت نگاه کردن به درِ خانه《علی》را نداشت. یعنی چه؟؟

یعنی ای اسدالله غالب 《علی》 تو حامی داری، چون شیر در خانه ات می نشینم از تو نگهبانی می‌کنم. خیال نکنی تنهایی، خودم هستم و حسن و حسینم، خودم هستم و زینبینم.

عرض کنیم‌ فاطمه جان شما خودتان و آقازاده ها را برای 《علی》علیه السلام عرضه کردی؟ جا دارد تو خودت را برای خدا عرضه کنی که معنایش همان است.

می گوید یافتم فاطمه را کَالَبوِه، در آن حال نقاهت، رنگ زرد، چهره رنگ پریده، بی بی پهلو شکسته، بی‌بی قد خم شده، من دیدم چون شیر درِ خانه نشسته.

می‌دانی بستگی به 《علی》 این کار را می‌کند دیگر، آن هم در فاطمه زهرا سلام الله علیها.

خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند 《فاطمةُ روحِیَ اَلَّتی بَینَ جَنبِی‌》، در یک روایت دیگر به مصادر معتبره نقل شده؛

《فاطمةُ قَلبی اَلَّتی بَینَ جَنبی‌》.

مقام و مرتبه او؟

نه .

مقام و مرتبه جسمیتش؟

نه.

مقام و مرتبه بستگان به فاطمه لایُدرک است. هرکه به صدیقه طاهره سلام الله علیها بپیوندد مقامش لایُدرَک است. در قاعده و چهارچوب ذهنی دیگر در نمی آید.

لذا این مسلم است، اهل معرفت هرکه این راه را رفته می‌داند، هرکه نرفته صبر کند انشالله به او می دهند، هر که از وادی حضرت صدیقه طاهره در محبت سر در بیاورد کارش به جنون می‌کشد، بدون استثناء ها، چون قیس عامری، چون حکیم صفای اصفهانی، قصیده‌ اش را در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها گفت، دیگر دیدند مجنون وار شده، روزها حالت بُهت دارد می آید روبروی پنجره پولاد حرم حضرت رضا علیه السلام می نشیند و این تا شب به پنجره فولاد خیره است، مرد ملای جامع معقول و منقول حکیم صفای اصفهانی همان که شعرش را برایتان خواندم؛

من با تو به توحید دلی یک دله دارم

همین طور که ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین دستور دادند که قصیده سید اسماعیل حِمیَری را و شعر عبدی را حفظ کنید،《عَلِّمُوا أَوْلاَدَكُمْ‌ شِعْرَ اَلْعَبْدِي》، فرمودند شعر عبدی را( که در فضیلت امیرالمومنین علیه السلام در مسئله غدیر است) و قصیده اسماعیل حمیری؛

ِلأمِ عَمرِو بِالِلوى مَربَعُ

طامِسةٌ أَعلامِها بُلقَعُ

 

دستور دادند که بچه‌هایتان را خودتان را حفظ کنید. هرکسی قصیده سید اسماعیل حمیری…

همان است که حضرت رضا علیه الصلاة و السلام خواب دیدند که خود سید اسماعیل ایستاده در یک جلسه‌ای رسول خدا، صدیقه طاهره، امیرالمومنین بقیه تا پدرانشان موسی بن جعفر همه هستند، سید اسماعیل دارد قصیده‌ اش را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌خواند. آنجایی که مضمون شعر این است، رسید آنجایی که یارسول الله حق پسر عمویت را غصب کردند با اینکه تو چقدر سفارش کردی، و به او ظلمی کردند که آن ظلم چهره عالم را سیاه کرد. رسول خدا شروع به گریه کردند به آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند به شاعر ما اهل بیت سلام کن.

بر همه سلام کرده بودم غیر از او چون در ذهنم مسئله‌ای ایجاد شده بود حضرت فرمودند اینکه پسرم علی《اِنَّ مُحِب‌َ عَلیٍ لَا تَزِلُ لَهُ قَدَمٌ اِلا وَ تَثبُتُ لَهُ أُخرى》به آن مسئله‌ای که در دلت هست آگاهت کنم، اگر دوست 《علی》 پایش لغزید یک پای دیگر جایش را می گیرد.

من هم عرض کنم هرکه دلش می‌خواهد با مقامات نوری این بی بی آشنا بشود، این مُخَمَس یا مُسَمَط حکیم صفای اصفهانی را بخواند؛

 

من با تو به توحید دلی یک دله دارم

از عشق تو بر گردن جان *سلسله دارم

 

( *سلسله زنجیری است که به گردن دیوانه ها می بستند)

 

من مهر تو را پیشرو قافله دارم

آن قطره که از بحر فزون حوصله دارم

تا بار گشایم به فنای حرم هو

یا فاطمةُ الزهرا اِنا بِکِ نَشکو

____

 

هرگز نشنیدیم خدا را بودی اُم*

 

( *خدا مادر ندارد،«لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ»)

 

ای اُم اُلوهیین ای در تو *خردگم

 

( *خرد به معنای عقل است، عقل کل حضرت خاتم است)

 

حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم شیفته جمال حضرت فاطمه زهرا بود، حیران بود. صدیقه طاهره سلام الله علیها را نه یک دفعه، نه دو دفعه، نه صد دفعه، هر دفعه، هر دفعه حضرت خاتم، پدر، دختر را می دید حیران می‌ماند نمی دانست چه کار کند جز اینکه دستش را ببوسد، نمی‌دانست چه کار کند می‌بوئید، فاطمه را می‌بوئید ریحانةُ رسول الله،اُم ابیهاست.

رسول الله، ابوطالب از دست دادند، مادر هم که ندارند، پدر هم که ندارند، خدیجه‌ هم که رفته است، هیچ غمخوار ندارند، این تعبیر و تفسیر مادی است که برای اُم ابیها کردند، غمخوار رسول خدا حضرت ابوطالب، پدر امیرالمومنین بودند. خیلی زحمت کشیدند. حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت ابوطالب علیه السلام در یک سال فوت کردند، رفتند، عبدالله و آمنه بنت وهب، پدر و مادر هم که نیستند، یک دختر است که جای پدر و مادر و عمو و حضرت خدیجه را گرفته آن هم فاطمه زهراست. این در ظاهر است، لذا ام ابیها از این باب به بی بی می گویند؟

نه، نقش خلقت زده است، صدیقه طاهره سلام الله علیها نقش خلقت زده است، در صادر اول و عقل کل، نسبت به روح رسول الله مادر است.

در آیه《إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ﴿۱﴾فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ》ربُ الرَسول است.

[ خوب دقت کن] مولا امیرالمومنین، هم در دامن رسول الله پرورش پیدا کردند و هم در دامن فاطمه سلام الله علیها پرورش پیدا کردند.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در دامن فاطمه سلام الله علیها پرورش پیدا کرده، پرورش جسم نیست، روح می خواهد به بالاترین درجات تکامل در مقام توحید و فنا برسد راهش این‌ است که حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم از مجرای فاطمه سلام الله علیها برود.

آقا رسول الله نمازهایشان را جمع می‌خواندند، صبح می‌خواندند، ظهر و عصر را با هم می‌خواندند، مغرب و عشاء را هم می خواندند، آیه نازل شد《إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهيرًا》(سوره مبارکه احزاب/۳۳).

دستور آمد یا رسول الله قبل از هر فریضه و نماز برو در خانه فاطمه زهرا به اهل این خانه سلام بده بعد برو نماز بخوان.

آقا رسول الله نماز را پنج قسمت کردند نماز صبح را جداگانه خواندند، می آمدند دستشان را می‌گذاشتند به چهارچوب خانه فاطمه زهرا، سرشان را داخل خانه میکردند، بلند، که همه می شنیدند می فرمودند  «السَّلَامُ عَلَیكُمْ یا أَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ»  می‌رفتند برای نماز ظهر، می آمدند دست را به چهارچوب می گذاشتند سر را داخل خانه می کردند  «السَّلَامُ عَلَیكُمْ یا أَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ»  برای اینکه این کار تکرار بشود عصر دو مرتبه می آمدند، اینکه نماز پنج تاست، اگر خواندند برای این خواندند که این مقام و مرتبه در ذهن ما به اعتلا بیاید نه اینکه پنج تا بخوانی که آن طرف پایین بیاید، همه احکام این است اصلِ نماز هم برای همین است، اصلاً نماز برای این است که علی شناس باشی، ولی دو حرف است، نه نماز بخوانی تا علی شناس بشوی، علی شناس بشو تا نماز بخوانی. علی شناس بشو و روزه بگیر، علی شناس بشو و طواف کن، علی شناس بشو و حج کن، تا او را نشناسی نه نمازی هست و نه روزه ای هست و نه خمسی هست و نه جهادی هست و نه بقیه احکام، نه توحیدی.

یا سلمان و یا جُندب تا او را نشناسی《 مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ هِیَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ 》، پس چطور اول خدا بعد پیغمبر بعد…؟

بابا این اصول اعتقادی سنی است.

اول ولایت بعد توحید، اول ولایت بعد نبوت، اول ولایت بعد معاد.

چرا اینجوری نرفتیم راه را یاد بگیریم؟؟

آخر تو کجا متجلی بودی، کجا ذاتت آمادگی داشت؟ آن کسی که دارد بدون تحقیق همین را قبول دارد، دیگر نمی رود…

آن کسی که دارد، یعنی 《مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیةِ》 را دارد، خب این معناش چیست؟

اول ولایت بعد توحید، یعنی چه؟

(هر که ذهنش مریض است جوری دیگر معنا می‌کند) یعنی خداشناسی امکان ندارد مگر از مجرای آنها،《 بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اَللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اَللَّهُ》 تا می توانی بگرد، اگر توانستی بگیری اش، اگر توانستی سلمانش را بگیری، اگر توانستی یک عاشق دل سوخته اش را پیدا کنی، هرچه می‌خواهی به هر دری می‌خواهی بزن، هرجور سلوک داری هرچه عبادت داری، هرچه علم داری، بریز اگر توانستی یک عاشقش را پیدا کنی که سر به کف پایش بسایی،اگر توانستی.

ولی اگر 《علی》 را گرفتی می توانی عاشقانش را هم پیدا کنی، اگر در محبت او غرق شدی می توانی در محبت دوستانش هم غرق بشوی، این سلوک شیعی است، این سلوک امام جعفر صادقی است ها. که اول او را بگیر بعد آنهای دیگر را.

آنقدر بزن، راه را برو، عبادت هرچه می خواهی بکن، هرچه می‌خواهی کوشش و تلاش بکن، آنهایی که رفتند، ما از آنهایی که رفتند می گوییم،آنها گفتند تا او صورتش را نشان نداد چهره‌ اش را نشان نداد ما نتوانستیم بیابیم.

آقا رسول خدا از معراج برگشتند، در بازگشت از معراج…

چرا در بازگشت از معراج؟ چرا در موقعی که بالا رفتند این قضیه نباشد؟

به جهت اینکه مال عالم خاک است، دو مرتبه مال قوس نزول است.

آن تنزیلی که می گوییم در معراج هم هست.

در مقام بالا، بالاتر است از اینکه حرفش را بزنیم.

در برگشت است، در برگشت که حرف فاطمه سلام الله علیها را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می زنند، در عروج، استغراق تام است، سخنش دیگر قابل انتقال نیست، آنچه رسول الله دریافت فرموده است در عروج گفتنی نیست.

لذا آنچه که ما می‌بینیم از مسائل عالم معنا در روایات هست در بازگشت و مراجعت است.

فقط یک جا هست آن هم مال《 علی》علیه السلام است که هرچه بالا می‌رفتم[ چون 《علی》است در عروج از 《علی》 سخن گفته می‌شود] هرجا بالا می‌رفتم، به هر آسمانی که می‌رسیدم ملائکه‌ها می‌آمدند، افواج ملائکه از من استقبال می‌کردند اول قبل از اینکه بر من سلام کنند اول حال 《علی》 را می‌پرسیدند بعد بر من…

《عَلِمتُ عَن عَلیً اَشهَر فِی السَمواتِ مِنَ الاَرَضین》 فهمیدم که 《علی》 آنجاها جایش محکم‌تر است تا زمینی ها، زمینی ها کارهایی کردند که…

در بازگشت از معراج جبرئیل پیغمبر اکرم را از بهشت ،پهنای جنت عبور داد، آقا رسول خدا نگاه کردند دیدند تمام این بهشت، در و دیوار و همه چیزهایی که در بهشت است همه منور است، روشن است، چه نوری!!!

فرمودند جبرئیل بنا نبود در بهشت خورشید باشد《لَا يَرَوۡنَ فِيهَا شَمۡسࣰا وَلَا زَمۡهَرِيرࣰا》(سوره مبارکه انسان/۱۳)، این نور مال کجاست؟؟

جبرئیل عرض کرد درست است یا رسول الله این نور خورشید نیست، همه اشیاء در خودش می درخشد، در عین حال نور از یک کس دیگری است، بله مال خورشید نیست.

مال چیست؟

سرت را بالا بگیر، ببین یا رسول الله.

سرم را بالا کردم دیدم اینکه حوریه ای از حوریه‌های بهشتی سرش را از غرفه بیرون آورده دارد نگاه می کند در حال تبسم است، [وقتی که آدم تبسم می کند دیدید این دندان جلو(ثنایا) یک برق می زند] این عالم تنزل است که حرفش را قبلاً گفتیم، این بحث از عالم تنزل است،روحش نیست، جسمش نیست، خاک منسوب به کوی او است، هر کار می کند این در مقام تنزل است،منتها باید یک کسی معراجی بشود تا حرف را بفهمد.

یک برق از این دندان بیرون زده، حوریه دارد می‌خندد، دارد تبسم می کند، این برق ثنایا زده بیرون، 《تَتَبَسُّمُ في وَجهِ》این حوریه دارد تبسم می کند از این برق ثنایا بهشت روشن شده همه اش روشن شده است. گفتم جبرئیل این کیست؟

جبرئیل این کیست دیگر؟

روایت را هر سه جور نقل می کنند؛

 

یک روایت داریم که آن کسی که ناظر رخ رسول خدا بود [ این مال آنهایی‌است که درجه‌شان کلاس اول است، پایینی‌های ولایت]، این خود فاطمه زهرا سلام الله علیها بود، در عالم مثال در آنجا دیده.

این حوریه ایست از حوری های بهشتی که کنیز فاطمه سلام الله علیها است،[ این مال آنهایی است که کلاسشان بالاتر است].

فاطمه زهرا، زهراست برای《 علی》، نورافشانی می‌کند، برای《 علی》.

برای کائنات ؟

کنیزانش.

برای موجودات؟

کنیزانش.

برای خاتم انبیاء زهراست، صدیقه طاهره سلام الله علیها زهراست برای خدا.

با تجلی او من خدا را می یافتم.

صبح تجلی می کرد، ظهر تجلی می کرد، شب تجلی می کرد. من خدا را در تجلی او می یافتم.

بی بی جان با تو چه کار کردند؟

آقا امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند که هرچه غم روی دل من می آمد، هرچه، خیلی بعد از وفات رسول الله، امیرالمومنین غم دیده است، غمی که هیچ آن غم اندازه برنمی‌دارد، اندازه اش فقط خود امیرالمومنین علیه السلام است.

 

آقا امیرالمومنین می‌فرمودند می‌رفتم به صورت فاطمه فقط یک نگاه می‌کردم غم هایم رفع‌ می شد، به چهره فاطمه یک نگاه می‌کردم دیگر غمی روی دلم نمی‌ماند ، می‌آمدم بیرون، غم می آمد برمی گشتم خانه باز فاطمه را نگاه می کردم.

بعد از شهادت و رحلت صدیقه طاهره سلام الله علیها همه غم‌های عالم روی دل امیرالمومنین علیه السلام آمد، حالا به چه کسی نگاه کند؟

می فرمود بی بی زینب جان بیا.

بی بی زینب سلام الله علیها را روی دامنش می‌گذاشت هی به صورت زینب نگاه می کرد.

بی بی زینب عرض کردند بابا چقدر به من نگاه می‌کنی، سیر نمی شوی؟ می‌فرمود غم فقدان فاطمه را با نگاه به چهره تو می‌خواهم رفع کنم.

لذا زینب، زِینِ اَب است.

غم های عالم با نگاه به چهره فاطمه از دل 《علی》 بیرون می رود، غم فقدان زهرای عزیز سلام الله علیها با نگاه به صورت زینب از دل… اگر بیرون رفتنی است، چون جوابم‌ را گرفتم فرمود 《أمّا حُزني فَسَرمَد》، با رحلت فاطمه غم از دل 《علی》 بیرون نمی رود. ولی آن لحظه با انس به حضرت زینب ، علی کل حال تامین می‌کرده.

《 علی》 خودش را تامین می کرده.

آقا جان در مقام حب که قرار می‌گیریم ما آداب از الفاظ و کلماتمان مُلغی می شود،عذر می‌خواهیم.

علی علیه السلام در عالم تمام انسی که دارد با بی بی زینب سلام الله علیهاست.

به اسما فرمودند اسما تو نمی‌خواهد کمک کنی، بین غسل دادن ها، ظرف اول آب را که برداشتند بریزند یا از اسما کمک خواستند، فرمودند اسما تو نمی خواهد کمک کنی، زینب را ببر یک گوشه که نبیند من مادرش را غسل می دهم، تو برو مواظب‌ زینب باش که نیاید ببیند من دارم مادرش را غسل می دهم.

نه تنها کربلا بی‌بی زینب به برادر این حرف را زده که برادر جان مگر می شود من با تو نباشم؟ بی‌بی زینب آمدند جلو دامن بابا را گرفتند این حرف را زدند بابا جان مگر موقع غسل دادن نمی‌خواهی که غم دلت برطرف بشود؟ من نباشم به چه کسی نگاه می‌کنی؟ من نباشم چه کسی می‌تواند غم دل تو را آنجا ببرد؟ آنجا موقع همه غم هاست، موقع همه اندوه‌هاست. یک قدم ما مدینه‌ایم خانه امیرالمومنین، یک قدم کربلا، حسین جان من نباشم چه کسی زیر گلوی تو را ببوسد؟

حسین جان من نباشم چه کسی حلقوم بریده تو را ببوسد؟

حسین جان من نباشم چه کسی جای من تازیانه بخورد؟

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *