شرح آیه ۱۶۹ سوره مبارکه آل عمران_جلسه چهارم _۱۳۷۱/۰۵/۱۶

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»

《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ》

 

مسئله موت و حیات، از مسائل اعتقادیه عالیه‌ای است که اهل معرفت جِدیت کرده‌اند این دو مطلب را کما هو حَقُه به دست بیاورند ولی هر کسی به اندازه استعداد خودش در این باب سخن گفته و به مقصد رسیده است.

اهل ظاهر، مردم دنیا، حیات را زندگی چند روزه‌ای می‌دانند که از حین ولادت، تولد، تا هنگام مرگ که روح از تن جدا می‌شود دوره حیات و زندگی را این زمان دانستند و دوره مَمات و مرگ را از حین مفارقت روح از بدن تا بعد از ایامی که بر او می گذرد، برزخ و قیامت، این مدت را مدت ممات و مرگ دانسته‌اند، ولی در بررسی اخبار روایات و آیات قرآن این گونه است که مرگ یک مقطع خاصی دارد، موت یک مقطع خاصی دارد، ایام زندگی و حیات یک مقطع خاصی دارد غیر از آنچه که مردم استفاده کردند و عامه مردم به او معتقد شدند، اصلا آن زمانی را که ما به تشخیص عامه مردم زمان حیات می‌دانیم با آن قاعده معنوی، آن زمان، زمان مرگ است، مرده است نه مرگ عادی، نه، هلاکت او را گرفته است.

از امام چهارم، زین العابدین سید الساجدین علی بن الحسین صلوات الله و سلامه علیهما و علی آباءِهما و اولادِهما، یک روایتی هست که آن روایت تعیین زمان مرگ را و مدت ممات را در همین زندگی عادی می دانند اِلا کسانی که از این خطر جَستند آن‌ها حیات را درک کردند، عبارت روایت این است که امام زین العابدین فرمودند《هَلَکَ مَن لَیس لَهُ》 مرگ دو جور است؛ یک مرگ‌عادی است، یک مرگی که در‌ آن هلاکت است، هلاکت غیر از مرگ عادی است، هلاکت مرگ است با رسوایی، مرگ است با بدنامی، هلاکت مرگ است با تهی دستی.

در آن روایت امام زین العابدین سیدالساجدین علیه الصلاه و السلام می‌فرمایند《هَلَکَ مَن لَیس لَهُ حَکیمٌ یُرشِدُهُ أَو سَفیهٌ یَعضِدُهُ》به مرگی که از‌ آن رسوایی می‌ریزد رسیده است، آن کسی که می خورد و می‌آشامد و زندگی می کند و زن دارد و بچه دارد و کسب دارد و کار دارد ولی مُرده، او هم هلاک شده.

چه کسی؟

آن کسی که یک حکیمی نداشته باشد که او را ارشاد کند این مرده است.

زن داری، بچه داری، رفیق داری، کسب داری، کار داری، کوشش داری، تلاش داری، کارخانه داری، ثروت داری، پول در بانک داری، ولی هلاک شدی، اگر یک کسی که حکیم باشد و مرشد تو باشد، نداشته باشی [مرشد که می گوییم ببینید ذهنتان این طرف و آن طرف نرود که یک مبنای خاصی است نه، آن کسی که انسان را به طریق آل محمد علیهم الصلاه و السلام راهنمایی کند، ارشاد این است، شخصی که این کار را می کند او مرشد است.

در روایات خیلی فراوان ارشاد را به طریق ولایت محمد و آل محمد علیهم الصلاه و السلام زده اند.

آن کسی هم که این کاره هست باید حکیم باشد، نه هر کسی که دم از این خاندان می‌زند او اجازه دارد دیگران را بر این مسیر دعوت کند.

دو صفت باید در او باشد؛ هم حکیم باشد و هم مرشد باشد.

حکیم گفته اند، معنا کرده‌اند، حکمت که ضاله مومن است،《الحکمهِ ضالّهُ المؤمن》، حکمت گمشده مومن است‌.

سوال شد که یابن رسول الله حکمت چیست؟

《وَضْعُ شَی‌ءٍ فِیما وُضِع لَه》هر کسی بتواند هر چیزی را سر جای خودش بگذارد، این حکیم است.

در عید نوروز که می‌شود لباس سیاه بپوشد، این نه، این بویی از حکمت نبرده، ایام عاشورا که می شود لباس قرمز بپوشد،[ این مَثَل ظاهری اش است] این حکیم نیست بویی از حکمت به مشامش نخورده است.

ایام شهادت امیرالمومنین ماه رمضان، روایات نهم ربیع را بخواند، این نه، حکیم نیست، ایام نهم ربیع روضه داغ فاطمیه بخواند، نه این حکیم نیست، حکیم آن کسی است که هر شئ را سر جای خودش نصب کند، لذا《 الحکمهِ ضالّهُ المؤمن》صاحبان حکمت، که لقمان یکی از آنهاست که قرآن از او به بزرگی یاد کرده است، لقمان حکیم《 إِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ یَعِظُهُۥ یَٰبُنَیَّ لَا تُشۡرِکۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡکَ لَظُلۡمٌ عَظِیمࣱ》(سوره مبارکه لقمان/۱۳)پسرم مشرک مباش، پسرم یک وقتی در راهی که انتخاب می کنی یک کسی دیگری را کنارش نگذاری، یکه پرستی بهترین راه موفقیت است. شرک در همه چیزها هست ها، ریشه این را باید زد.

این قاعده اش است دیگر، یک رفیق دارد با او اُنس کرده، اگر یک کسی دیگری را انتخاب کند به مثابه او و در اُنس و رفاقت شریک قرار بدهد، نه از این بهره می برد، نه از او.

اگر کسی یک مغازه دارد کار می کند این مغازه را دوتا کند، هم اینجا ضرر می کند هم آنجا شاگردها بالا می کشند کار نمی کنند، یک مغازه داشته باش و در یک مغازه هم یک چیز بفروش، اگر اهل دنیا هم هستی ما یادت بدهیم اقلاً، کسی که فقط برنج می‌فروشد موفق است، کنار برنج، روغن بگذاری به همان اندازه کسر می شود، کسی که روغن می‌فروشد موفق است، آخر وقتی شرک می‌گویند، حد عالی متعالی ارزنده‌اش شرک بالله است، خب این را باید در زمینه‌های پایین یاد بگیری، هر کسی دو تا زن داشته بدبخت است، نه؟

نه اینکه این به او می‌رسد نه به آن، فقط آن وقت است که به توحید واقعی می رسد، هر کسی دو تا زن داشته باشد این زمینه شرک، موجب می شود که شب خانه خدا بخوابد، بهترین میزبان.

حالا هم که دارند یک مقداری شرک اولاد را کم می‌کنند، حالا به دو تا رساندند کم کم به یکی می رسانند، که اولاد دوتا، یک پسر یک دختر، خیلی خوب حرفی هم هست قشنگ است، این زمینه این است که در عالم دارد شرک قیچی می شود ها، نه اگر بچه هم یکی باشد چقدر خوب است، اینهایی که یک دختر دارند خدا نصیب کند، کسی داماد اینها بشود تمام پدر زن و مادر زن به این می رسند، یک دختر یکی داشته باشد زرنگ باشید بروید از خانه هایی دختر بگیرید [جوان زیاد ما پای منبر داریم، ماه صفر هم هست وقتش نیست، ولی خب خودمان از حکمت گفتیم داریم خارج از حکمت سخن می گوییم، عیب ندارد ان شاءالله ما را می‌بخشند].

خدمت امام زمان علیه السلام رسید آن بزرگ که خیلی بزرگ بود از نجف به کوفه پیاده می رفت سواره ای به او برخورد کرد، در درونش منقلب بود که چه کار کنم، چه کار کنم، مُلا هم بود، آن بزرگ، بزرگِ واقعی عالم به او فرمود《 صانع مَعَ الله وَجَهً واحِد تَکفِیکَ الوُجوه》با خدا یک دل و یک زبان و یک رو باش، همه وجوه و همه صورت‌ها و همه نیروها به کمک تو می آید، یکه شناسی رمز موفقیت در عالم است، لذا اگر کسی فقط در رشته فیزیک کار کند موفق می شود، جنب این رشته فیزیک، زبان و شیمی هم بگذارد در هر سه تا ناقص می شود، ریاضی هم بگذارد ناقص‌تر می‌شود، در یک رشته کار کن، دنبالش را بگیر به نتیجه می رسی.

لذا ما یک امام زمان علیه السلام داریم، پیغمبر در آخرالزمان یکی داریم، در هر دور یک پیغمبر است دو تا پیغمبر نیست لذا فرمودند اگر در عصر واحد دو امام باشد یک امام باید از آن یکی دیگر اطاعت کند، آقا امام حسن علیه السلام که امروز به روایتی شهادت حضرت است با آقا امام حسین علیه السلام در یک دور بودند ولی در آن دور امام حسین مطیع امام حسن بودند.

یک روزی آقا امام حسن علیه السلام به سیدالشهداء علیه السلام فرمودند[ ببین این چه حرفی است، واقعا چقدر حکمت آمده، چقدر، خود امام حسن، امام مجتبی علیه الصلاه و السلام از پول خرج‌کن هایی بودند که در خانه داد همه را درآورده بودند که آقا جان اینقدر خرج نکنید، سالی دو مرتبه تمام زندگی شان را نصف می‌کردند، حتی جامه تنشان را، بهترینش را به دیگران، به فقرا می‌دادند، آن که کهنه تر بود و فرسوده تر بود برای خودشان بود، خودِ امام حسن اینقدر دست در جیبشان می رفت و پول خرج کن بود این بزرگوار این امام مجتبی که دیگران حرفشان در آمده بود، امام حسن به امام حسین فرمودند برادر جان اینقدر ولخرجی نکن، (من تعبیرم این است، عبارت ولخرجی نیست) اینقدر ولخرجی نکن، پول مصرف نکن]به این یکی، چقدر پول می دهی، امام حسین عرض کردند برادر جان شما می‌دانید[خضوع را ببین، یعنی امامت را اینجا جا می اندازند]

که《ما سُنِیَ عِرضُ المَرءِ بِه》بهترین پولی که دستت آمده این است که عِرض خودت را به وسیله او حفظ کنی، و من به این شعرا که شعر می گویند پول می دهم که اینها یک وقتی در شعرهایشان بدِ پدرم را نگویند. بهترین مال این است، لذا این کار را بکنید، حسینی‌ها، حسنی‌ها، ولایتی ها، اگر می بینید یک کسی با پول ساکت می شود، همین جور هم هست، اینقدر این را ما امتحان کردیم، از یک کسی بدش می آید پشت سرش صفحه می گذارد، اصلا او را بی دین می‌داند هان؟ ده هزار تومان پول به او بده می گوید اشتباه کردم، ببخشید، بعد آنهای دیگر هم که تا الان چه کرده آنها را هم اینکه یک جوری زبانی یا تلفنی، حضوری، رفع و رجوع می کند، عجب مردم پول دوست هستن!!! عجب مردم نادانند!!! ولی اهل دنیا را باید با دنیا سیر کرد، این که نمی شود بنشینی با او استدلال کنی، آیه قرآن بخوانی، بدتر می شود، اگر آیه قرآن بخوانی بدتر می شود، بیشتر به تو فُحش می دهد، اگر روایت بخوانی بدتر می شود.

آیا این خلاف توکل نیست آدم با پول خواسته باشد جلوی[ اینها را بگیرد؟] نه چون امام حسین علیه السلام فرمودند عینِ توکل است، اگر خارج از امر امام حسین می‌کردی شرک بود، کفر بود، امام حسین فرمودند داداش جان شما می‌دانید که بهترین اموال، بهترین ثروت‌ها، آن مالیست که عِرض انسان، عِرض مَرد، در راه خرج کردن آن پول مصون بماند.

لذا یک روزی فرمودند که [چه عجیب عبارتی است، عجب عبارتی است، باید از امام حسین تعریف امام حسن را بشنویم] کاشکی زبان برادرم در کام من می بود، من زبان حسن را داشتم.

معلوم می شود که آقا امام حسن علیه السلام طِلاقَت لسانشان( در ظاهر این است حالا) خیلی زیاد بوده، فِصاحَت کلام داشتند.

ببینید این را می گویند امام شناس، کاشکی زبان برادرم جای زبان من می بود و قلب من جای قلب برادرم می بود.

حالا بیا عوض کن، چقدر فرق است بین زبان و دل؟ هان؟ امام حسین می‌فرمایند کاشکی من دلم را به برادرم می دادم زبان را از برادرم می گرفتم.

این ها معنایش امام شناسی است ها، فرق بین زبان و دل، فرق بین زمین و آسمان است.

یک روزی هم[ این به ظاهر اینجوری است، معنا دارد] آقا امام حسن و آقا امام حسین با هم بگو نگویشان(بگو مگو) شد، اصلا این جوری نیست ها، اصلا اینجوری نیست، این برداشت آن شخص راوی است که نمی داند سخن حقیقتش چیست، اصلا محال است، محالِ است، ممتنع، مثل شریک الباری می ماند، می شود اینکه گفت خداوند تبارک و تعالی شریک دارد؟ می شود؟ ممتنع است امام حسن و امام حسین علیهما السلام هم با هم حرفشان بشود، ممتنع است، محال است.

این به حَسَبِ ظاهر در درک کوتاه‌ خودش خیال می کند که این جوری است، و برای اینکه موقعیت امام حسن معلوم بشود، این بشر جور دیگر حرف نمی‌فهمد، این بشر جور دیگر حقایق ولایتی را درک نمی کند، باید در زمینه درک خودش با او حرف زد.

آمدند پیش آقا امام حسین علیه السلام عرض کردند که شما برادر کوچک هستید، بنی هاشم آمدند، بزرگان قبیله آمدند، شما برو از امام حسن علیه السلام عذرخواهی کن، پوزش بطلب، آقا امام حسین فرمودند هیچ گاه من این کار را نمی‌کنم، چون جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من را منع کرده از این کار و دستور داده من این کار را نکنم.

عرض کردند یابن رسول الله چه وقت جد شما رسول خدا فرمودند؟

فرمودند جد من رسول خدا فرموده است اگر دو تا برادر [از اینجا توجیه است]، اگر دو تا برادر دینی دو تا برادر با هم نزاعشان بشود، هر که اول برود عذرخواهی کند او اول وارد بهشت می شود، من نمی‌خواهم قبل از برادرم حسن وارد بهشت بشوم، حق تقدم در تمام [مسائل] با اوست[ این امامت را می‌خواهند ثابت کنند].

آمدند به آقا امام حسن عرض کردند که آقا جان رفتیم پیش برادرتان و این حرف را گفتیم، امام حسین می فرماید که هر که زودتر برود عذرخواهی کند او زودتر وارد بهشت می‌شود و من نمی‌خواهم قبل از برادرم وارد بهشت شوم[ این ادب است] امام حسن علیه الصلاه و السلام شروع به گریه کردند فرمودند واقعا تو حسینی، واقعا تو حسینی، پای برهنه از خانه آمدند خانه امام حسین و ایشان را بغل کردند فرمودند داداش من را با این سخن بیچاره کردی.

💠روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام؛

خب امروز روز شهادت امام مجتبی، سبط اکبر است، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند چشمی که بر حسنم گریه کند[ روایت ضعیف است، باشد چه عیب دارد حالا امام حسن علیه السلام را ما با روایت ضعیف امروز دست به دامنش بیندازیم] در دنیا، روز قیامت گریان وارد صحرای محشر نخواهد شد.

وقتی که زهر بر بدن نازنین سبط اکبر اثر کرد اول جُناده را خواستند با جُناده صحبت کردند، 《اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ‏کَأَنَّکَ‏ تَعِیشُ‏ أَبَداً وَ اعْمَلْ لِآخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً،…》بعد با آقا امام حسین علیه السلام صحبت کردند، وصایایی را فرمودند، برادرِ من آنچه که به ودیعت از جدم رسول خدا به پدرم درباره امامت و خلافت رسیده است همه را به تو واگذار می کنم، فَاثَّرَ اِلی الحسین علیه الصلاه و السلام دهان در گوش امام حسین گذاشتند، اسرار امامت را به امام حسین دادند و یک وصیت هم کردند، وصیت این بود که برادرِ من اگر اینکه جنازه من را گذاشتند کنارِ قبر جدم رسول خدا دفن کنی، دفن کن و اِلا من راضی نیستم مَحجِمِه ای خون پای جنازه ریخته بشود [چون می دانستند چه حادثه‌ای است، چه واقعه ای است].

بی بی زینب سلام الله علیها را خواستند و با بی بی زینب صحبت کردند، خواهرم تنها وصیت من این است که حسین را تنها نگذاری، هر چه به من مرحمت داری، هرچی به من لطف داری، هر کاری می خواهی بکنی، درباره برادرم حسین انجام بده.

بی بی زینب گریه کردند، مطالب دیگری رد و بدل شد، آن وقت نوبت به آقازاده قاسم رسید، یک کاغذی را بسته بودند، نامه ای را به عنوان وصیت دست آقازاده دادند فرمودند قاسمِ من هر وقت که دنیا برایت فشار آورد دلت را تنگ کرد این ورقه را باز کن، وصیت من در آن نامه است، قبل از آن وصیت من را نخوانی.

برویم کربلا هم از یتیم امام حسن علیه السلام صحبت کنیم، آمد خدمت عمو عرض کرد یا 《یا عَما قَدْ ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاهِ》 عمو جان سینه ام تنگ شده از زندگی دیگر بیزارم، امام حسین فرمودند برادرزادهِ من علاج درد تو در آن نامه ای است که به بازویت بستی.

چون جان از این نامه نگهداری می‌کردند نامه را باز کردند، وقتی باز کردند دیدند در سرلوحه نامه نوشته 《بُنَیَ قاسم، اِذا ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاه فَنصُر عَمَّکَ بِه مُهجَتِک》با خون دلت از عمویت نگهداری کن، نامه را آورد جلوی عمو نگه داشت، عمو نامه رو دید شروع به گریه کردند برادرزاده را بغل گرفت، برادرزاده و عمو به یاد امام حسن علیه السلام گریه کردند، روز عاشورا هر دو گریان شدند.

یک جای دیگر هم برادرزاده را بغل گرفت، آنجایی که صدای یتیم امام حسن بلند شد عمو جان به فریادم بِرَس استخوان‌های سینه من خُرد شد.

 

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *