شرح آیه ۱۶۹ سوره مبارکه آل عمران_جلسه پنجم _۱۳۷۱/۰۵/۲۳)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ》

کسانی که در این آیه مصداق واقعی قرار گرفتند، یک) آنهایی که در حال جهاد با دشمنان اسلام کشته بشوند مصداق این آیه هستند.
یک؛ کسی که جهاد کند فی سبیل الله به امر امام معصوم یا نایب بر حق او به جهاد برود، کشته شود، او را اجر شهید داده اند و مصداق این آیه قرار می‌گیرد 《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا》یکی از آن مواردی که 《قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ 》مصداق این آیه می‌شود او را قرار داد کسی است که با معاندین و مخالفین اسلام کسانی که می‌خواهند اسلام را از بین ببرند می جنگد و در جنگ کشته می‌شود، او زنده است و او در نزد خدا مَرزوق است، لذا شهداء بنا بر آن ضابطه‌ای که در این باب ذکر شده است، کسانی هستند که مرگ دامن آن‌ها را نمی‌گیرد به این جهت که شهید اسم خداست در قرآن چندین آیه به این لفظ اشاره شده است که حق شهید است، معنای شهید کشته شده نیست، مرده نیست، جمع شهید《 شهداء》 هستند، این‌ها کشته نشدند، نمردند، مرگ آن‌ها را نگرفته است، لذا شهید را در قاعده فقهی هم چنین احکامش را بیان کرده‌اند که《اَلشَهیدُ لا یُغَسَل وَ لا یُکَفَن》 در کتب فقهی این معنا ذکر شده است، 《اَلشَهیدُ لا یُغَسَل وَ لا یُکَفَن، یُدفَنُ مَعَ ثِیابِه》، شهید غسل داده نمی شود، شهید کفن نمی‌شود بلکه با همان جامه خون آلودش او را دفنش می‌کنند، و حکمش این است.
حکم شهید از حکم مرده‌ها جداست، مرده است که باید او را بشورند، باید کفنش کنند، باید اینکه جامه های خونی اش را اول در بیاورند، این هست.
آیا آنهایی که در روایات و متون احادیثِ ما حکم شهید را پیدا کردند آن‌ها هم این‌گونه هستند، یعنی
《اَلشَهیدُ لا یُغَسَل وَ لا یُکَفَن》یا نه؟ اگر خانمی که حامله است موقع زایمان از دنیا برود《 ماتَت شَهیده》، روایت است اگر خانمی که وضع حمل می‌کند حین وضع حمل از دنیا برود شهید مرده است، خُب این حکم او را هم می گیرید؟
هیچ کسی نگفته، نه باید غسلش بدهند، باید کفنش کنند، باید مسائلی که راجع به اموات گفته‌اند درباره او اجرا بشود، او این‌گونه نیست، اگر کسی از خانه خودش برای طلب علم خارج بشود می‌خواهد بیاید حسینیه، می‌خواهد بیاید مسجد، می‌خواهد یک جایی برود که آنجا علوم الهیه تدریس می شود و تعلیم علوم الهیه آنجاست، اگر در بین راه فوت کرد، مُرد، حادثه‌ای برایش پیش آمد، این ماتَ شَهیدا، این شهید مرده است، آیا احکام شهید هم درباره او جاری می شود؟ یعنی این شخص که از خانه اش حرکت کرده برای تحصیل علم دینی، علم الهی، علوم ولایتی، آنهایی که گفته‌اند این علوم همان علوم الهی است، این شخص در راه اجل دامنش را گرفت این را هم غسل ندهند؟ کفن نکنند؟ احکام میت را در درباره او جاری نکنند؟
نه اینگونه نیست، باید غسلش داد، باید کفنش کرد، پس کدام مورد است که 《اَلشَهیدُ لا یُغَسَل وَ لا یُکَفَن، یُدفَنُ بِه ثِیابِه أَو مَعَ ثِیابِه》 ؟
آن کسی است که به امر امام یا نایب خاص امام، نایب بر حق امام، در میدان جنگ به نبرد و مقاتله بپردازد و کشته بشود این را شهید گفتند، چرا شهید؟
چون نمرده است.
به چه مناسبت نمرده است؟
چون آگاه است. شهید به معنای آگاه است نه به معنای کسی که سر از تنش جدا شده، شهید به معنی آگاه، شهید و شاهد، لذا اگر کسی می خواهد برای اثبات هلال ماه رمضان، روزه بگیرد، یا عید فطر را به آن اعتلا کند، دو تا شاهد که به معنای شهید است، دو آگاه، باید بیایند بگویند که ما ماه را دیدیم، به قول آنها اعتماد می‌کند، آن‌ها را قبول دارد، او آن روز را اول ماه رمضان قرار می دهد یا روز فطر یا ماه دیگر یا ذی‌الحجه، یا یک ماه دیگر.

شهود کسانی هستند که آگاهند، فرق است بین شهود و شهداء، هر دو در مبداء اشتقاق با هم شریک اند، اما فرق دارند، شهود کسانی هستند (که جمع شاهد است)که در آگاهی خودشان احتیاج به بینش دارند، بینایی دارند، باید ببینند، شاهدین کسانی هستند که خودشان باید مباشرت داشته باشند در دید که آگاه بشوند، ولی شهداء (که جمع شهید است) آن‌ها بینششان مالِ چشم و ظاهر نیست، بینششان مال قلب است، مال باطن است، شهید آن کسی است که آگاهی اش از راه باطن است، آگاهی او از راه دل است، آگاهی او در زمینه امور محسوسه نیست.
《شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۸)،
حق اول خودش شهید است، لذا ائمه علیهم السلام هم شاهدند و هم شهید هستند.
یک روایت است فرمودند شیعیان ما بر خلق اجمعین شاهدین اند. شیعیان ما بر تمام خلق شاهدند، یعنی آگاه هستند به مواضعی که بشر، انسان، عالم وجود که دارد در آن حرکت می‌کند و زندگی می‌کند، اینها بر آن مواضع آگاه هستند.
به دست آوردن این آگاهی از طریق تعلیم و تعلم می شود، از طریق بصیرت‌های علمی می‌شود که شاهد بشود، بصیرت‌های باطنی هم کمکش می‌کند و ما که اهل بیت هستیم شاهد هستیم بر شیعیان ما، شیعیان مورد شهود ائمه اطهار علیهم السلام قرار گرفتند و حق جل و علا، ذات باری تعالی بر ما که ائمه هستیم شاهد است. خدا بر محمد و آل محمد علیهم السلام شاهد است و ائمه اطهار بر شیعیان شاهد هستند و شیعیان بر همه خلق عالم شاهد هستند.

در آیات کریمه و روایات آن قسم دوم را که شهداء هستند غیر از شاهدین هستند، آن‌ها در ردیف صدیقین قرار گرفتند، صدیق و شهید، صدیقین و شهداء‌ دو گروهی هستند که روز قیامت وقتی وارد صحرای محشر می‌شوند《 یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ…》(سوره مبارکه حدید/۱۲)، نوری از اینها تُتُق می کشد و نوری از آنها ساطِع می شود پیش پایشان را روشن می‌کند که چشم های اهل محشر همه از قدرت آن نور بسته می شود، شهداء و صدیقین.
صدیقین، راستگویان نه، صدیق مثل شهید است، یک صادق داریم یک صدیق داریم، یک شاهد داریم یک شهید داریم.
صادق راستگو است، صدیق کسی است که می‌تواند مصداق تَعیُنی به اشیاء بدهد، این‌را صدیق می گویند، صدیق یعنی آنچه را بخواهد می شود ولو به لفظ نیاورد، اگر به لفظ آورد تحققش زودتر و سریع‌تر است اگر به لفظ نیاورد اراده‌اش در عالم کار می‌کند، می سازد، این را صدیق می گویند.
یوسف صدیق است، به چه جهت؟
به جهت این که دو نفر که در زندان یکی از آنها به راستی خواب دید و یکی خواب ساخت، هر چه گفت آن هم که خواب ندیده بود، شد، یکی گفت خواب دیدم که رفتم پیش عزیز مصر من را ندیم خاصش قرار داده،
《یَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً》(سوره مبارکه یوسف/۴۱) گفت بیرونت می‌برند و تو را مقام و مرتبه می دهند، ندیم خاص می شوی، وزیر مخصوص می شوی و بغل دست عزیز مصر قرار می گیری، یکی دیگر هم گفت که من خواب دیدم که از زندان بیرون رفتم بالا سرم طَبَقِی هست و مرغ ها دارند از آن طَبَق می خورند، گفت تو را هم از زندان بیرون می برند و به دار می‌کشند و مرغ های بیابان می آیند مغزت را می خورند، غش غش خندید شروع کرد مسخره کردن گفت اصلا ما خواب ندیدیم خواستم ببینم تو چه‌جوری می گویی.
حق می فرماید《 قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِبه》(سوره مبارکه یوسف/۴۱) به خواب دیدن او و او نیست به گفتن صدیق است، صدیق هر چه بگوید می شود، چه او خواب دیده باشد، چه نباشد، صدیق مصداق تعینی می‌سازد، و شهید کسی است که آگاهی او نظیر صدیق است که در باطن وجودش می تواند به مسائل پشت پرده راه داشته باشد، به این شهید می گویند، این هم که می‌بینی سر می دهد، این هم که می بینی جان می دهد، این هم که لخت و عریان وارد معرکه قتال می‌شود به جهت این است که شهید است، پشت پرده را دیده، امام حسین علیه السلام به هفتاد و دو تن اول تصدیق شهادت را دادند به همه گفتن شما شهید هستید بعد به میدان رفتند، نه اینکه وقتی که میدان رفتند آنها شهید شدند، اینها شهداء بودند یعنی پس پرده را دیدند، آقا امام حسین علیه السلام دو تا دست مبارک را اینجوری قرار دادند، بعد از اینکه خطبه خواندند به همه گفتند، اولی که وارد زمین کربلا شدند بعد از نماز مغرب و عشاء، نیمه شب سه مرتبه خطبه خواندند و به همه گفتند بروید، بعضی ها رفتند و اطاعت امر امام کردند و بعضی ها مقدس مآب گفتند اگر نرویم اطاعت نکنیم مرتد می شویم، برای اینکه مرتد نشوند رفتند، او با صادق می‌سازد که مرتد نشود برود، او با شاهد می‌سازد، او می تواند شاهد باشد عادل است، ولی شهید مقامش با شاهد خیلی فرق دارد، دیگران که ماندند آقا امام حسین فرمودند حالا پشت سرم بایستید و مکان و مقام خودتان را ببینید، اینجا شهیدشان کردند، همین جا شهید شدند یعنی آگاه به پس پرده، آگاه به غیب، عالم الغیب والشهاده.
بین دو انگشت من نگاه کنید وقتی نگاه کردند هر کدام مقام خودشان را دیدند، مرتبه خودشان را دیدند و در بهشت مأواى خودشان را دیدند، تا چشمشان افتاد به حُوریه و غِلمان و بهشت و اَنهار جاریه، چشمهایشان را بستند روی را برگرداندند به صورت امام حسین نگاه کردند، عرض کردند حسین جان ما را می خواهی از کنار خودت اینجا بفرستی؟ ما نمی رویم.
این مقام و مرتبه‌ای است که آن شهیدِ آگاهِ بینای به غیب، پشت پرده را به وسیله یک مُنَوِر قلوب امام حسین صلوات الله و سلامه علیه می بیند.
روایت است امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند روز قیامت که می‌شود عده‌ای وارد صحرای محشر می‌شوند که نور اینها بر نور صدیقین و شهداء غلبه دارد، اهل محشر سؤال می‌کنند پروردگارا اینها چه کسانی هستند که آمدند؟ اینها انبیاء هستند؟
حق می‌فرمایند نه انبیاء نیستند.
اینها اولیاء اند، اوصیاء انبیاء هستند؟ نه نیستند. اینها محمد و آل محمد علیهم السلام هستند که آمدند صحرای محشر را روشن کردند؟ اینها چه کسانی هستند؟ نه اینها هم نیستند.
اینها صدیقین هستند؟
نه صدیقین نیستند.
اینها شهداء هستند؟ نه اینها هم نیستند.
خدایا پس چه کسانی هستند،دیگر ؟!

اینها کسانی هستند که محمد و آل محمد علیهم السلام را در دنیا دوست داشتند، اینها کسانی هستند که 《علی》علیه السلام را دوست داشتند، اینها کسانی هستند که امام حسین علیه السلام را دوست داشتند، اینها کسانی هستند که اهل بیت علیهم السلام را دوست داشتند، اینها نورشان بر همه انوار متجلی است. آن کسی که به عشق خدا به عشق تبلیغ و ترویج اوامر الهی، آن کسی که به عشق زنده کردن اسلام می‌رود به شهادت می‌رسد می‌بیند پشت پرده چه خبر است و این با شوق و اشتیاق به کام مرگ خودش را می اندازد این شهید حکمش این است که شستشویش نده، کفنش نکن، چرا؟
چون این نه تنها پاک است، نه تنها احتیاج به ساتِر ندارد این دیگران را هم پاک می کند، این دیگران را هم می پوشاند.
این مال شهید است؛

آنچنان وارسته شو کز بعد مرگ
مرده‌ات را عار آید از کفن

به مناسبت رحلت مجتهد جامع الشرایط فقیه شیعه اثناعشری مرحوم مغفور آقای حاج سید ابوالقاسم خویی این مجلس اقامه شده است امیدواریم روح و ریحانی از آنهایی که《یاحسین》می گویند، از آنهایی که در فوق مقام شهداء به آنها نمره می دهند، راهشان می برند، از نفس آنها روح و ریحانی به روح منورش عائِد و واصل بفرماید.
این تکه از روایت را صرف ایشان می کنیم.

《مَنْ خْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ》کسی که از خانه اش بیرون بیاید و قصد هجرت به طرف خدا بکند، 《مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ》، گفتند این برای طالب علم است، چه یک قدم از خانه اش حرکت کند، چه ده قدم، چه یک کیلومتر، چه صد کیلومتر، چه از این شهر به آن شهر، چه از این مملکت به آن مملکت.
مرحوم آقا سید ابوالقاسم خویی از کسانی بود که بوی شهادت به مشامش خورده بود، این بزرگوار نقل کردند [بدون واسطه من عرض میکنم] یک ماه رمضانی بود که در ساعت تعطیل بود ایشان نقل کردند که من در اوایل جوانی [منشاء‌ و مبداء شهادت را یعنی بینایی باطن را‌ داریم نقل می کنیم. تحصیل علم آن هم علم شریف فقه، آن هم علوم دینیه، طریقی برای شهادت باز می‌کند ولی مرتبه اش این مرتبه که می‌خواهیم نقل کنیم که خود مرحوم آقای خویی نقل کردند و شاگردان ایشان عموماً آنهایی که یک مقداری بینش و بصیرت باطنی داشتند آن‌ها را با همین قضیه توجیه می کردند، که دنبال یک مطالبی ماورای کتب و استدلال و استنباط باشند، این قضیه را برای آنها نقل می‌کردند هر که اهلش بود رفت، خیال هم نمی‌کنم هیچ کسی رفته باشد فقط از مرحوم آقای خویی شنیده، خودشان بهره مند بودند بیخود به کسی نمی دهند، بیخود مردم را دنبال…
مخصوصا مسئله تقلید و اجتهاد در شیعه این به اختیار مردم و انتخاب مردم نیست به شما بگویم، الان مردم از ما می‌پرسند خب بعد از آقای خویی چه کار کنیم، ماندند، بر تقلید باقی هستند و باید هم باشند، ولی می بینی از یک جایی یک ستاره می‌درخشد و یک کوکبی از آسمان ولایت طلوع می‌کند که دست نشانده امام زمان علیه السلام است، خودش هم خیال نمی‌کرد به این نقطه راه پیدا کند. بعد از مرحوم آقای بروجردی مرجعیت بی سر و سامان ماند، اینهایی که مقلد آقای بروجردی رحمت الله علیه بودند نمی‌دانستند چه کار کنند هر کسی یک کسی را معرفی می‌کرد از آنهایی که شهرت داشتند، سابقه داشتند، ناگهان دیدند از رختخواب و بستر بیماری مردی نابینا برای مرجعیت انتخاب شد، مرحوم سید عبدالهادی شیرازی، نه خودش این معنا را باور می‌کرد نه مردم اینکه دنبال آ سید عبدالهادی بودند، الان هم عزیزان من، شیعه یک پناهگاهی دارد به نام امام زمان حجت بن الحسن علیه السلام و تو را رها نمی‌کنند، تو را تنها نمی‌گذارند، یک کسی را خودشان برایت میفرستند که می‌درخشد و دستت به دامن او خواهد رسید، هیچ وقت ناامید نشوی، هیچ وقت خودت را در یأس قرار ندهی، تو مولا داری، تو آقا داری، تو امام زمان داری، تو سرپرست داری، تو مدیر داری، تو مدبر داری، تو حجت خدا داری، ما منتظریم که او به دست ما بدهد یک صحیفه روشنی که ما چه کار کنیم، ما منتظر این‌هستیم و الا اگر خودت حتی رسول الله را انتخاب کنی، آخرش ور می مالی، خودت انتخاب نکن بگذار آنها برایت انتخاب کنند، نایب امام زمان نه نایب تو، اگر تو انتخاب کنی که نایب تو می شود، منتخب تو است، نایب امام زمان برای تو می‌رسانند، این طلوع می کند، این ستاره و ان شاءلله می‌بینی به همین زودی که چه‌جوری این‌جوری شد، هیچ غصه نخور] مرحوم آقای خویی نقل کردند[ منشاء شهادت را داریم می گوییم] در ایام جوانی من به نجف آمده بودم و تحصیل می‌کردم وضع تحصیل من جوری بود که بعد از مدت کمی من در نجف مدرس شدم، مدرس مشهوری شدم، در آن موقعیت من فهمیدم که مرجع خواهم شد، خیلی من را خوف و اضطراب گرفت که خدایا یک وقتی من را به مرجعیت نرسانی، این بار سنگین است چه جوری می توانم به دوشم بکشم، روز قیامت چه جور جواب خدا را بدهم، این مسئولیت بزرگی است، هی در ذهنم رخنه کرد که خدایا اگر بناست که من مرجع بشوم در جوانی بمیرم بهتر است چون مرجعیت خیلی بارش بار سنگینی است، تو خیال کردی، مسئولیت همه مردم را باید به دوش بکشد.
شب ماه رمضان بود، اول ماه رمضان ثابت شده بود، من ناراحت آمدم حرم آقا امیرالمومنین مشرف شدم وقتی برگشتم در ایوان یکی از بزرگان اهل معنا را مشاهده کردم در باطنم متوجه شدم که حواله من پیش این مرد بزرگ است، مرحوم سید علی قاضی را دیدم آمدم دستشان را بوسیدم گفتم آقا وضع من را می دانید من در یک شُهرت و مقامی قرار گرفتم که مرجعیت انتظار من را می کشد، من خواهشم این است که دعا کنید من در جوانی بمیرم و این مسئولیت به گردن من نیفتد.
مرحوم آقای سید علی قاضی فرمودند که آقای ابوالقاسم من برای تو دعا می‌کنم که تو مرجع بشوی و خدا تو را از آفات حفظ کند، آن را دعا نمی کنم این طرف را دعا می کنم.

وقتی این بزرگ به من این فرمایش را فرمود من طُمأنینه معنی پیدا کردم، یک چند قدمی دستشان را بوسیدم خواستم خداحافظی کنم به من فرمودند آسید ابوالقاسم بیا، رفتم جلو فرمودند از امشب ماه رمضان مقید باش هر شبی هزار مرتبه《إِنَّا أَنْزَلْناهُ》 بخوانی، با کسی صحبت نکنی، زندگی تو بر تو تا آخر مرگت روشن خواهد شد که بر تو چه می گذرد، هر چه بر تو گذشت من را خبر کن، به من بگو به کسی دیگر نگویی، من از آن شب شروع کردم بعد از نماز مغرب و عشاء بود، هزار مرتبه 《إِنَّا أَنْزَلْناه》 خواندم، تا وقتی طول کشید که من می‌توانستم مختصر سحری بخورم و بخوابم، و دیگر نماز بخوانم و بخوابم، اینقدر طول می‌کشید، در یکی از این غرفه‌ها هر شب می‌نشستم و عبایم را سر می‌کشیدم و شروع می کردم به 《إِنَّا أَنْزَلْناه》خواندن، دهه اول تمام شد، دهه دوم تمام شد، بیست و سوم ماه رمضان که شد بعد از شهادت امیرالمومنین علیه السلام همین جور که می‌گفتم《 بسم الله الرحمن الرحیم▪︎ انا انزلناه…》دور تسبیح اول بود، دوم بود، نمی دانم گفتم《 بسم الله الرحمن الرحیم》 دیدم من از مادرم متولد شدم، حین ولادت از مادرم، ساعات و آنات و دقایق زندگی ام را که بچه رشد می کند بعد از ولادت چه جوری روزها بر او چه می گذرد، شب ها می‌خوابد چه می شود، یک ساله شدم، همه این یک سال را طی کردم، دو ساله شدم، همه این دو سال را طی کردم، پنج ساله شدم من را مکتب گذاشتند تمام دوره مکتبم را طی کردم، پیش کسانی که درس خواندم، چه خوردم، چه کار کردم، تمام زندگی من دو مرتبه تا آن وقتی که نجف بودم و تدریس می‌کنم و مشغول کار هستم همه بر من گذشت.
بعد از آن چه بر من واقع می شود همه را دیدم، مرجع شدم‌ دیدم، وقایعی که بر من می‌گذرد.
لذا ایشان می‌گفتند که دو تا از فرزندان من در حیات خودم از دنیا می‌روند و می‌دانستم،[ همین جور هم شد یکی آقا جمال و یکی سید علی اصغرشان ، آ سید علی اصغر قبلاً فوت کرد بعد آ سید جمال] همه اینها، تا آن وقتی که دیدم بالای گلدسته‌ها منادی دارد ندا می‌کند که کسی که می‌خواهد به فیض نماز آقای آیت الله العظمی آقای خویی برسد حاضر بشود، ایشان فوت کردند، بالای مناره شنیدم که فوت من را اعلام کردند، من به خودم آمدم از وحشتی که برای من دست داد که مرگ آمده سراغم، دیدم هنوز بای 《بسم الله》را دارم می گویم، دیگر نتوانستم تمام بکنم، وحشت من را گرفت، بلند شدم از وحشتی که داشتم به یکی دو تا از علمای بزرگ نجف گفتم، گفتند چیزی نیست خیال کردی، چیزی نیست و از این حرف ها (چون آنها اهل نبودند) روز دیگر برخورد کردم به مرحوم آقای قاضی گفتم آقا اینجوری شد فرمودند به کسی گفتی؟
گفتم بله آقا.
گفتند اگر اینکه نمی گفتی و تا آخر ماه رمضان ادامه می دادی بر تو وقایعی کشف می شد، حقایقی کشف می شد که آن‌ها نگفتنی است، همین قدر بیشتر شما نصیب نداشتی.
گفتم آنچه دیدم درست است؟
فرمودند همه اش درست است بر تو می گذرد.
این نقطه ارتباط شهید به حقایق است، آسید ابوالقاسم خویی که شهید شده است در راه طلب علم نه از طریق اجتهاد و درس و بحث است، از طریق برخورد به این بزرگ که او را تعلیم داده که به حقایق آگاهی پیدا کند، اگر شهید می‌سازند اینجوری می‌سازند، طریق استنباط، طریق استدلال، طریق اجتهاد خیلی مقام دارد، خیلی مرتبه دارد، ولی آن که شهید می‌کند و آگاهی می دهد این است نه آنهای دیگر.
آن جوری که نقل کردند و نقل هم درست است، وقتی که این بزرگوار [این مطلب مسائلی هم دارد که آنها را برای اهلش باید گفت، مجلس دیگر بیشتر از این گنجایش ندارد] عرض می کنیم نقل کردند وقتی که جنازه آقای خویی را به خاک سپردند خیلی مخفیانه نگذاشتند کسی شرکت کند، ممانعت ایجاد کردند ختم نگیرند، فاتحه نگیرند، از نزدیکانشان عده ای را اجازه دادند شرکت کنند مردم شرکت نکنند ولی شما می‌دانید که بلافاصله همه مردمی که در عراق و نجف و کربلا و سامرا و کاظمین و ایران و غیر ایران و هند و پاکستان و اروپا و آمریکا مطلع شدند چقدر تجلیل کردند.
به چه جهت؟
به جهتی که یکی از فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها فوت کرده.
به چه جهت؟
به جهت اینکه نایب عام امام زمان در غیبت کبری از نواب عامه یکی فوت کرده، همه اینها درست اما دل‌ها بسوزد بر آن غریبی که 《مُلْقاً ثَلاثاً بِلا غُسْلٍ وَ لا کفَنی》 یک شهید در راه ترویج حقایق و علوم جعفر بن محمد صادق علیه السلام از دنیا می رود اینقدر تجلیل می‌کنند، اینقدر برایش عزاداری می‌کند،

💠روضه امام حسین علیه السلام؛

ولی سیدالشهداء، سید الشهداء وقتی که روی خاک های گرم کربلا صورت بر خاک می‌گذارد و چنین می‌گوید《الهی رِضاً بِقَضائِکَ و تَسْلیماً لِامْرِکَ وَ لا مَعْبودَ سِواکَ 》 کسی نیست بر او ندبه کند، کسی نیست بر او ضجه کند، اگر هم خواهرش زینب سلام الله علیها شروع می‌کند به گریه کردن، جوابش را با تازیانه و کعب نی می دهند، وقتی می‌خواهند جنازه را جمع کنند حجت خدا به بنی اسد می فرماید پاره حصیری بیاورید بدن قطعه قطعه شده حجت خدا را میان بوریا قرار می دهند، بر قبر با سبابه مطهرش می‌نویسند 《هذا قَبْرُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیِّ بْنِ ابیطالِب، الّذی قَتَلوُهُ عَطْشاناً》.

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *