شرح آیه ۱۶۹ سوره مبارکه آل عمران_(جلسه دوم __۱۳۷۱/۰۵/۰۲)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ》

یکی از صفات بارزه حق مُمیت است، همانطور که محیی است، یحیی و یمیت، و هو المُحیی و هو المُمیت، او می میراند.

آیا در علل مرگ فرقی هست بین اختصاص حق به مُمیت بودن یا نه علل مرگ نمی‌تواند جلوی این اطلاق را در مُمیت بگیرد؟

ممیت است در بستر، ممیت است در دریا، ممیت است در خشکی، ممیت است در آسمان، ممیت است به نحو قَذف و خَسف، ممیت است به نحو قتل، آیا فرقی بین ممیت در حق تعالی و کیفیت موتِ اموات هست یا نه؟ خداوند تبارک و تعالی فقط ممیت است در بستر و بیمارستان؟

هر کسی در بسترش با یک مرض خاصی که تعیین شده است بمیرد آنجا حق ممیت است، این جوری است؟ یا نه هر مردنی هر کس در هر جا داشته باشد ممیتش حق است؟

حتماً جواب این گونه است که حق ممیت است به نحو اطلاق، هر کس در هر نقطه ای به هر کیفیتی مرگ دامنش را بگیرد ممیت حق است.

در اینجا ما به یک نقطه‌ای توجه پیدا می‌کنیم که مسئله ولایت خودش را نشان بدهد، اگر حق، ممیت است مَلِکُ الموت چه کاره است؟

جان را که او می‌گیرد خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید من ممیت هستم، پس عزرائیل که ملک الموت است او کارش چیست؟

اگر حق محیی است حضرت عیسی بن مریم چه کاره است که《 یُحْیِی الْمَوْتَىٰ》؟

خدا زنده می‌کند پس چطور قرآن می‌فرماید دیگر عیسی بن مریم مرده زنده می‌کرد،《تُحْیِی الْمَوْتَىٰ》(سوره مبارکه آل عمران/۴۹)

آیا این غصب مقام الوهیت نیست؟

اذن رب در هر دو تا هست، شکی نیست.

یک کسی به نام عیسی بن مریم[ خودِ عیسی بن مریم هم که نفرموده است که من مرده زنده می‌کنم خدا می‌فرماید، مدرکش هم قرآن ماست، قرآنی که مال مسلمان هاست، در این قرآن حق بدون هیچ پیرایه‌ای و ملاحظه‌ای می‌فرماید که عیسی بن مریم مرده زنده می‌کرد]《یُحْیِی الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ رَبِک 》 کار دیگر هم داشت کور هم بینا می‌کرد.

فقط شفا را از حق بخواهیم، فقط خدا شفا می دهد، پس عیسی بن مریم چه کاره بود؟

البته همه کورها را نه، همه مرده ها را نمی‌رفت قبرستان بگوید آی هر که مرده بلند شوید، نه این کار را نمی‌کرد، همه کور ها را هم دست نمی‌کشید به چشمانشان.

یکی هم مرض بَرَص را خوب می کرد، حالا بین مرض ها برای چه بَرَص؟ این یک مسئله ای است، اینقدر مرض‌های سخت هست، پیسی را خوب می کرد، این لکه پیسی ها را دست می کشید خوب می کرد، بین همه امراض این سه تا را خوب می کرد، مرض های دیگر را هم خوب می‌کرد قرآن این سه جهت را در عیسی بن مریم می‌فرماید، یکی مرده زنده می‌کرد، یکی کور را بینا می‌کرد، یکی هم مرض پیسی و بَرَص را، در کتاب حق برص می فرمایند.

《وَتُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی …》(سوره مبارکه مائده/۱۱۰). باز هم به اذن الله، ملک الموت هم باز به اذن الله، فرشته خوش سیمای حق.

چون ولایت بر هر نقطه وجود که چه عالم طبیعت و چه غیر عالم طبیعت، لکه گذاشته باشد ولایت پاکش می‌کند، هر لکه‌ای، دامن لکه دار، این یک معنای خیلی خاصی است، می گویند دامنش آلوده است یا دامنش لکه دار است، اینها یک معانی خاصی است که مجلس جایش نیست که ما بیان کنیم و اِلا می‌گفتیم که یعنی چه.

می گویند طهارت ذیل دارد، ذیل به معنای دامن است وقتی می‌خواهند یک کسی را معرفی کنند به پاکی می گویند طهارت ذیل دارد، یا نجاست ذیل دارد، ذیل به معنای دامن است، دامنش لکه‌دار است، این معنا دارد ها یک معنای قابل توجهی که باز صرف نظر می کنیم.

چرا به ذیل توجه شده است؟

ولایت هر لکه‌ای که بر وجودت عارض شده باشد ولایت می‌تواند آن را پاک کند، این ولایت است. خداوند تبارک و تعالی محیی است، محیی کسی می‌تواند باشد…

ببینیم عیسی بن مریم را بهتر از مسیحی‌ها ما می‌شناسیم یعنی به تمام مدارک و ادله ظاهری و باطنی آن جوری که ما عیسی بن مریم را طهارت می دهیم نه مسیحی می‌شناسد نه می تواند این طهارت را به او بدهد، محیی کسی می‌تواند باشد که خودِ خودش حِی شده باشد. خوب دقت کن، لذا راجع به عیسی بن مریم داریم زنده است، چرا قرآن می‌فرماید عیسی بن مریم نه کشته شده نه اینکه به دار کشیده شده، چه کسی می تواند اینقدر این پیغمبر را بزرگ کند؟

همه عیسویان حرف بزنند نه کشته نشده، نه مرده نه نکشته شده نه به دار زده شده، صلیب ها را بشکنند، 《لکِنْ شُبِّهَ لَهُ‌ ذلک》همانی که سعایت کرده بود، همان همه دیدند عیسی بن مریم است، یعنی چه؟

کربلا کار داریم ها، و مظلومیت امام حسین علیه السلام اینجاست، تو مظلومیت امام حسین را به این که لب تشنه، غریب، عطشان، لشکر حمله کرد بچه های امام حسین را به اسارت گرفته می دانی؟

این مظلومیت امام حسین نیست، مظلومیت امام حسین این است که برای شناختش باید عیسی بن مریم را به تو بشناسانند تا حسین شناس بشوی، این مظلومیت امام حسین است، همه هستی به او شناخته می شود حتی خدا، حتی خدا با امام حسین شناخته می شود، این مظلومیت امام حسین است، اگر می‌خواهی گریه کنی اینجا گریه کن.

حسین جان تا عیسی بن مریم شناخته نشود تو شناخته نمی‌شوی، گریه کن تا انقراض عالم، حرفش را هم نمی‌فهمیم.

یعنی چه؟

عیسی بن مریم حِیّ است، نه کشته شده، نه مرده، نه به دارش کشیدند، یک کسی سعایت کرده.

سعایت یعنی چه؟

خودش را با عیسی بن مریم به عناد نزدیک کرده به عناد.هان.

خودش را به عناد به عیسی بن مریم نزدیک کرده این شکل عیسی پیدا می‌کند، آن کسی که عیسی می‌خواهد نصیبش بشود در انتهای سیر و حرکت و اتصال به حق که به دار کشیده بشود مصلوب بشود،صلیب نصیبش می شود، به عناد خودش را به عیسی نزدیک کرده.

با من هستی؟ حسین جان ما تو را به محبت گرفتیم، رسول الله فرمودند هرکی حسین را دوست داشته باشد حسینِ من است. فهمیدی این آیه قرآن را یعنی چه؟ عیسی بن مریم به دار کشیده شد؟ نه.

مُرد؟ نه.

کشتنش؟

نه. آن کسی که خودش را با دشمنی، با دشمنی سعایت کرده به عیسی نزدیک می‌کند شکل عیسی می گیرد و آخرین موهبتی که به او می دهند صلیب است، لذا این یک تنظیر نیست، یک مَثل نیست، آن گونه است که امام زمانِ تو کنار قبر هفتاد و دو تن از شهداء می‌ایستد و می‌فرماید《بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》،

چرا؟

چرا امام، حجت خدا، ولیِّ خدا، امام دوازدهم، ناموس دَهر، به غلام سیاه می‌فرماید پدر و مادرم فدایتان؟

به غلام سیاه، پدر و مادرم فدایت!!!

یعنی امام عسکری و حضرت نرگس خاتون فدای تو؟؟ چرا؟ چون حسین آنجا متجلی است.

چرا؟

چون نمرده است، کشته هم نشده است، غلام سیاه، زُهیر، بُریر، حبیب، نه مرده، نه کشته شده، در حقیقت ذاتش شکل گرفته، شکل حسینی.

به محبت به او‌ نزدیک شده، رنگ گرفته، 《اَنَا مَن اَهوَی وَ مَن اَهوَی اَنَا》.

گفت که یک کسی بود زمان موسی[ باز مظلوم است] یک کسی بود این برای این که فرعون را بخنداند، وزرا و نمی‌دانم درباری ها، اینهایی که آن وقت، زمان فرعون، بادمجان دور قاب چین بودند، این می آمد عین همان لباس حضرت موسی را می‌پوشید یک عصای بلند، عصای حضرت موسی از قدش هم بلندتر بوده، یک جوری بوده که این کمر عصا را می‌گرفته، عصاهای سابق این جوری بود.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند اینکه عصا از هفت وجب دیگر بیشتر نباشد، به چه جهت؟

به جهت اینکه اتکاء به بیشتر از قد خودت لازم نیست.

آن مالِ پیغمبرهای سَلف بود، آی شیعه امیرالمومنین، آی اُمت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ما به ثروت ولایتی که به تو دادیم نقطه اِتِّکاء تو را کوتاه می‌کنیم. این عصا دستش می‌گرفت و لباس حضرت موسی را همان جوری می‌پوشید و عین سیمای حضرت موسی می آمد جلوی فرعون ادای حضرت موسی را در می آورد، مثل حضرت موسی راه می‌رفت و مثل حضرت موسی نوک زبانی حرف می‌زد، چون حضرت موسی به جهت آن آتشی که با دست بردند روی زبان گذاشتند زبانشان می‌گرفت، وقتی هم اینکه حق امر کرد برو با فرعون مُحاجِّه کن، صحبت کن، حضرت موسی دامن خدا را گرفت، توسل کرد که خدایا هارون را بفرستم، چون او اَسامِه[املاء کلمه؟؟] نیست، با اینکه این پیغمبر است و هارون وصی است، نه هارون برود او بهتر از من می‌تواند این ماموریت را انجام بدهد، زبانش می‌گرفت.

این هم نوک زبانی صحبت می کرد، هرهر می‌خندیدند، می‌خندیدند، به دشمنی و به عداوت آن هم با طعن با طعن و مسخره بازی می آمد جلوی فرعون عین او حرف می زد، حرف های موسی را می گفت و آنها هم می خندیدند و مسخره می کردند.

وقتی که امر شد فرعون و قومش را دریا غرق کند این همیشه با فرعون بود دیگر، این دلقک به قول ماها که اصلش تلخک است، این تلخک، فرعون و قومش غرق دریا شدند، آب این را نگرفت، دیگر چه کسی را نگرفت موسی و اصحاب موسی را هم نگرفت، روی آب توانستند بمانند، آنجایی است که موسی خودش هم اینکه نمی‌داند چه خبر است، خودش هم نمی‌داند خدایا این را چرا آب غرق نمی‌کند؟ نفرین من بنا شد درباره همه مستجاب بشود!

موسی اگر تا من خدایی می‌کنم نفرین کنی ما این را غرقش نمی‌کنیم، بلا او را نمی‌گیرد، چرا خدایا این که از همه بیشتر با ما عناد داشت؟

آخر او خودش را به سیمای تو در آورده بود، ما تو را دوست داریم، ما تو را دوست داریم.

شکل عزادار به خودت بگیر، یعنی چه شکل عزادار؟ یعنی تو به سیمای صدیقه طاهره سلام الله علیها در آمدی، تو به سیمای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در آمدی، تو به سیمای امیرالمومنین علیه السلام در آمدی، تو به سیمای امام زمان علیه السلام در آمدی، شکل عزادار به خودت بگیر.

 

💠روضه آقا امام زین العابدین علیه الصلاه و السلام؛

[پریروز شهادت آقا زین العابدین علیه السلام بوده دیگر، ایام هم متعلق به آقا زین العابدین است] سیما، شکل.

امام حسین علیه السلام نقطه تحرکش در عالم معنا به جهتی که صاحب ولایت کلیه و مطلقه است از همه انبیاء و اولیاء بیشتر است، لذا امام زین العابدین می‌فرمایند روز عاشورا که شد [حالا این را نگاه کن] موسی یک کسی شکل تو را پیدا کند غرق نمی شود، عیسی یک کسی شکل تو را پیدا کند آخرین موهبتی که صلیب است به او داده می شود، چون شکل تو را پیدا کرده] باب امام حسین را باز نگاه کنید، این معرفی باید از حجت خدا باشد در عمق این مسئله کار کن، مرحوم ملا آقای دربندی صاحب اسرارالشَاهده این روایت را از مَسارُالشیعه یا بَشارهُ المصطفی نقل می‌کند روایت قشنگی است؛

حضرت زین العابدین علیه السلام می‌فرمایند روز عاشورا که شد مرض من به قدری سخت بود و ناتوان بودم که از گوشه خیمه نمی توانستم حرکت کنم، افتاده بودم، عمه‌ام بی بی زینب سلام الله علیها هر چند لحظه‌ای یک مرتبه تشریف می‌آوردند و مشغول پرستاری من بودند، از من مواظبت می‌کردند، اخبار عاشورا را هم به من می‌دادند، می‌فرمودند که عزیز برادرم پدر دیگر بی علمدار شد، عزیز برادرم دیگر تو برادر نداری، عزیز برادرم پسر عموی تو قاسم هم رفت، یکی یکی خبر می دادند، چنان قدرت و چنان استقامت از عمه ام می دیدم که در من این مصائب اثر نمی کرد، تا آمدند به من خبر دادند که عزیز برادرم دیگر پدرت حالا تنها مانده، تنها، تنها، و عازم میدان است، من به عمه ام التماس کردم و دامن عمه ام را گرفتم که عمه جان دلم می خواهد که من جنگ پدرم را تماشا کنم، هر جور شده من را درِ خیمه ببر که ببینم پدرم چه کار می کند.

عمه ام‌ درِ خیمه از جهاز شترها و وسایلی که بود یک جای بلندی را، سَکویی را ساختند من را بغل کردند آن بالا گذاشتند من جنگ پدرم را تماشا می کردم، پدرم به این کیفیت جنگ می کرد،

 

اگر شمشیر را از بالا می زد سواره و مرکب را دو نیم می کرد، اگر از پهلو می زد این از کمر سواره را دو نیم می کرد، لذا وقتی لشکر دیدند پدرم به میدان آمده از ترس چنان اینها فرار کردند که روی هم می غلطیدند و خودشان از بین می رفتند، خودشان، خودشان را از بین می بردند، پدرم اینگونه حمله کرد، من مشغول تماشا بودم و جنگ پدرم را داشتم نگاه می کردم دیدم یک کسی از دشمن ها در پناه نخله ای، درخت خرمایی، کمین گرفته، وَ بِیَده الرُّمح، در دست او نیزه بلندی است، پدرم او را دید، [امام حسین را حالا تماشا کن] ولی چنان رویش را برگرداند که او نفهمد پدرم او را دیده، و راهش را به طرف نخله کج کرد، من دل توی دلم نبود، گفتم الان این ظالم کارش را می کند و همین جور هم شد، وقتی که پدرم به طرف نخله حرکت کردند دیدم اینکه همه اش به میل و رغبت اوست، او می خواهد که پدرم…

فَطَعَنَه فِی خاصِرهِ، نیزه را به تهی گاه پدرم زد و سر نیزه هم از آن طرف در آمد، من متعجب ماندم، ماندم، ماندم، روزِ عاشورا من را متفکر کرد که این چه کاری بود پدرم انجام داد، چرا؟《وَ لَن مَن تَقَلَتُ الاِمامَهُ اِلیه》وقتی امامت به من منتقل شد که چند ساعت بعد بوده، عَلِمْتُ.

[امام‌حسین را نگاه کن، هیچ پیغمبری این جوری به فکر عاشقانش نبوده، هیچ وصی پیغمبری فکر دوستانش نبوده] عَلِمْتُ،عَلِمْتُ، عَلِمْتُ، انَّ فِی صُلبهِ رَجُلً یُحِبُنا اهلُ البِیت، فهمیدم در صُلب این بعد از زمان های زیاد یک نفر به دنیا می آید که ما اهل بیت را دوست دارد.

موسی زنده است یا حسین ما؟

خضر زنده است یا امام حسین؟ کدام یکی زنده اند؟

یک کسی بعد از هزار سال، بعد از دوهزار سال، بعد از پنج هزار سال یکی به دنیا می آید که ما را دوست دارد چون ما را دوست دارد این شکلِ ما می شود، لذا ظرف را نمی شکند، لذا امام حسین ظرف را نمی شکند، نیزه به دستش هست، این ظرف است، ظرف را نمی شکند.

من و تو هستیم که نمک می خوریم و ظرف را می شکنیم، ولایت، این کوچکترین بُعدش هست که داریم می گوییم بالاتر از این دارد، بالاتر از این دارد، بالاتر از این دارد.

عیسی حیات دارد، چون محیی است، زنده است

《وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ…》

خیال نکنی آنهایی که کربلا کشته شدند اینها مردند نه، هرکه در راه خدا…

البته این را در یک روایات دیگری خیلی به آن[پرداخته].

مجلس گاهی اینقدر داغ می شود که ما می‌ترسیم حرف هایمان را بزنیم، اینقدر داغ می‌شود که می‌ترسیم آن چه هست بگوییم، اینقدر باید پایینش بیاوریم، زمینه اش را مساعد کنیم، بیاوریم پایین، بیاوریم پایین، تا بگوییم.

لذا در آن حدیث امیرالمومنین، هر که زنده است می تواند دیگری را زنده کند،[ بحث آن طرفی هم هست برای هفته آینده]هر که مرده است می تواند بمیراند، هرکه مُرده در این عالم این قدرت مُمیت در او هست. هر که زنده است می تواند زنده کند، هر که مرده خوش به حال او.

قدرت آن طرفی بیشتر است هان، هر که مرده، هر که مرده خوش به حالش، این می تواند بمیرد، به مرده لگد بزنی آخ نمی گوید هان؟

تو که همه جاها آخ‌ات درآمده، تو مُردی؟

اگر توانستی همه چیزها را تحمل کنی، هر بلایی که سرت می آید نه اینکه تحمل کنی اصلا بلا را نبینی، دردت نیاید، این مرده‌ است، بعد می‌توانی بمیرانی، بزرگ‌ترین علامت مرگ در مومن این است که از ملامت ملامتگران، سرزنش سرزنش کنندگان نهراسد، این مرده است، تو که ملامت تکانت می دهد، سرزنش این طرف و آن طرفت می‌کند کجا مردی؟

خیلی زنده‌ای، زنده طبیعی ها، زنده طبیعی، نه آن زنده.

زنده درک زنده می کند و مرده هم درک مرده می کند. هر که زنده است می تواند یکی را زنده کند، هر که مرده است می تواند یکی را بمیراند، لذا عزرائیل را می گویند مَلکِ الموت، مَلکِ الموت مالکِ مرگ است، آقا امیرالمومنین فرمودند《 أَنَا أُحْیِی وَأُمِیت》

من زنده می‌کنم و می‌میرانم،《 فَهُوَ المُحْیِی وَهُوَ المُمِیت》 من زنده می‌کنم و می‌میرانم.

چطور آقاجان، مگر اینکه شما می‌توانید مثل عیسی زنده کنید؟ روایت دارد که فرمودند من به دم عیسی دمیدم که او قدرت پیدا کرد بتواند، من در دم عیسی بودم که توانست مرده زنده کند، توانست کور را بینا کند، توانست شفا بدهد مرضی را که به نام برص است، من بودم. عیسی بن مریم به اجازه من توانست مرده زنده کند.

لذا ببین هر که به دوستی به او نزدیک بشود شکل او را در دوستی بگیرد بلا سرش می آید، در کاسه اش بلا می‌ریزند، خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم به چهره امیرالمومنین علیه السلام نگاه کرد، در چشم های 《علی》 خیره شد، بعد خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم شروع کرد به گریه کردن.

قال علیٌ علیه الصلاه و السلام یا رسول الله ما یُبکِی؟

ای رسول خدا چه شده که شما گریه می‌کنید؟ برای چه شما اینقدر گریه می کنید؟

فرمودند 《یاعلی مَن اَحَبَّکَ کَثُرَه اَعدَاهُ》علی جان خاصیت محبت تو این است هر که تو را دوست داشته باشد دشمنانش زیاد می شود، چون شکل امیرالمومنین می گیرید، امیرالمومنین هم دشمن زیاد داشت تا آنجایی دشمن داشت که وقتی خبر شهادتش را بردند این طرف و آن طرف که در مسجد، در محراب ضربت خورده، آی باز از شایعه، آی از مردم، مردم گفتند مگر 《علی》 نماز می‌خوانده، به خود نماز بگویند مگر نماز می‌خوانده، به اصل صلاه بگویند مگر نماز می خوانده.

هر که با شایعه مردم، حرف در ذهن و فکرش بیاید این بی‌خبر از ولایت است، این بی‌خبر از امیرالمومنین است، این بی خبر از تقوا است، هر که تحت تاثیر هر شایعه ای قرار بگیرد این به یوم القیامه وجودش راه پیدا نکرده، این《اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‌》 را درک نکرده، صراط مستقیم آن است که کسی با شایعه تکان نخورد، با حرف مردم تکان نخورد، هر وقت این قدرت با تو بود که تکان نخوری مرده‌ای، هر مرده‌ای زنده‌ هم هست.

 

💠روضه ورود به کوفه؛

 

《وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ یُرۡزَقُونَ》حِیّ، محیی است، مِیّت، مُمیت است. امیرالمومنین معنای پر این مسئله را به ولایت کلیه و مطلقه‌ای که خداوند تبارک و تعالی به آن ولی مطلق داده است دارند، لذا حیات کلی را او دارد، ممات کلی را هم او دارد، اختیار موت و اختیار حیاتِ هستی هم دست اوست، فقط یک کس هست که در عالم توانست عهده داری این مسئله را داشته باشد چون دیگران که شنونده بودند، بیننده بودند، آن‌ها هم این شکل را دریافت داشتند، این تناسب را دریافت داشتند، بعد از امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام و بعد از واقعه شهادت امام حسن علیه الصلاه و السلام و بعد از واقعه شهادت طَفّ، مردم کوفه هنوز گوششان با صدای امیرالمومنین آشنا بود، با مَلامِح سخن امیرالمومنین آشنا بودند، ناگهان به هم خبر دادند که 《علی》 زنده شده، 《علی》 زنده شده دارد صحبت می کند،

 

کوفیان از در و دیوار ریختند، واقعه ورود به کوفه…

از همه جاها زود اهل بیت علیهم السلام را عبور می‌دادند، چون بلافاصله شلوغ می‌شد، به قول امروزی ها کودتا می‌شد، فوری عبور می‌دادند، که نورالله را خیال می‌کردند می‌توانند اِطفاء کنند، آن جمعه عرض کردیم، همان روز عاشورا اطراف کربلا[ برای کمک آمدند و قیام کردند] برای همین هم زود اُسرا را حرکت دادند زود هی حرکت می‌دادند که مسئله درز نکند، همان عصر عاشورا مردم طُویریج آمدند و قیام کردند، ولی تند تند تند اُسرا را می بردند.

اما وقتی که این مردم طویریج می‌خواستند برگردند همه گفتند《اَبَد وَالله ما نَنسِی حُسِینا》حسین جان هیچگاه فراموشت نمی‌کنیم.

کوفه غوغایی شد، ازدحامی شد و مردم همه آمدند به تماشا که علی بن ابی طالب زنده شده، بعضی‌ها هم اهل سِرّ بودند می‌دانستند که امیرالمومنین علیه السلام نمرده است، زنده است، گفتند نکند آمده به حمایت پسرش، نکند آمده به حمایت ذَراری و دختران و ناموسش، 《علی》 غیرت الله است، نکند حادثه‌ای، قیامتی بپا شود، وقتی آمدند دیدند خانمی سر به کجاوه است، از هم سوال کردند این کیست که دارد مثل 《علی》خطبه می خواند، صحبت می‌کند؟ آنهایی که اطلاع داشتند گفتند دخترش زینب سلام الله علیهاست،《فَاَشارَه بِیَدِها وَ حَبَسَتِ الاَنفاس وَ سَکَنَتِ الاَجراس》 با دست اشاره کردند،[ تمام حیثیت یا مُحیی و یا ممیت را بی‌بی زینب سلام الله علیها عهده دار هستند، در یک آن به تمام اهل کوفه، جان گرفت و جان داد]، خواستند بی‌بی را ساکت کنند، دیدند هیچ راهی ندارد، سرها را جلوی کجاوه آوردند،《یَا هِلَالًا لَمَّا اسْتَتَمَّ کَمَالًا غَالَهُ خَسْفُهُ فَأَبْدَا غُرُوبَا》

ای هلال یک شبه زینب، حسین جان چگونه بتواند خواهرت ببیند که محاسن تو به خون سرت خضاب شده ولی گیسوان خواهرت به خون سرش رنگین نباشد،

《ﻓَﻨَﻄَﺤَﺖْ ﺟَﺒِﻴﻨَﻬَﺎ ﺑِﻤُﻘَﺪﱠﱠﻡِ ﺍﻟْﻤَﺤْﻤِﻞِ》.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *