《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ》
ظاهر این آیه کریمه همان طوری که همیشه شنیدهاید و اطلاع دارید راجع به شهداست که اینها مرده نیستند و زنده اند و آدرس آنها هم نزد خداست. آنها 《عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ》یک بحثی در این آیه کریمه هست که ما باید ان شاءالله شروع کنیم و چند فراز معنوی در آیه متجلی است که از آن استفاده بشود.
یک؛ آیا خداوند تبارک و تعالی هم متصف به صفت قاتل هست یا نیست؟ می شود به خداوند تبارک و تعالی گفت قاتل یا نه؟
چون ببینید این بحث لازم است به جهت اِبتنای همه امور بر توحید و توحید و ولایت.
حق مُمیت هست، هم آیات قرآن و هم روایات که
《یُحْیِی وَ یُمِیت》هم محیی و هم مُمیت.
در صفت فعلی یحیی و در صفت فاعلی محیی در صفت فعلی یمیت و در اتصاف فاعلی ممیت.
مُحیّی و مُمِیت، یُحیِّی و یُمِیت. یک نوع از مردن، مردن به نحوه قتل است، مردن انواع و اقسام دارد؛
غرق شدن، سوختن، در بستر باز به انواع مرض ها مردن، زیر پای انسان چاه، لب باز میکند، دهان باز میکند، شخص را میگیرد که اسمش قَذف است، از بالای یک چیزی می آید و او را از بین میبرد اسمش خَسف است، این همه اقسام مردن است، یک قسم از مردن هم مردنی است که کسی را به وسیله آلت قتاله ای از بین می برند، آیا حق که مُمیت است در چه قِسم از این مردنها ممیت است، میمیراند، خب اینکه میمیراند در رختخواب میمیراند؟ با مرض سرطان می میراند؟ با مرض قلبی می میراند، اِنسداد شرایِین می میراند؟ چه قسمش میمیراند؟
مُمیت هست یا نه؟ بله حق ممیت است.
قِسم مردن را چگونه حق متکفل است؟
روی این بحث کردیم اصلاً مطالعه ای…
این بحث کلامی است، یکی از شئون(شؤون) توحید است دیگر، ما قائل به این هستیم که حق ممیت است، حالا خودش میمیراند یا اینکه برای این کار مُتَصَدی دارد؟
قاطبه امت اسلامی می گویند نه متصدی دارد، حق خودش مباشرتاً این کار را نمی فرماید، یک ملکی دارد به نام مَلِکُ المُلک که عزرائیل باشد عزرائیل این کاره است، عزرائیل از طرف حق.
اینجا با یک نقطه عالیه ولایتی کار داریم که حق دست اندرکار مردن خودش است، مباشرتاً، مستقیماً بدون واسطه اراده می کند طرف را می میراند، هیچ واسطهای ندارد یعنی هیچ مَلَکی برای این کار پادرمیانی نمی کند، حق او را مامور نکرد، این جوری است یا نه حق یک کسی را مامور این کار هم قرار داده، وقتی می میراند یک شخصی، مَلَکی هست که او این کاره است؟
به ادله زیادی که در دست است عزرائیل این کار را میکند به نام مَلَکَ الموت، خیلی هم ملک قشنگی است خیلی، خیلی، آدم این قدر از او خوشش می آید که حتی کافر هم وقتی به او می گویند اینکه خب ما دیگر دو مرتبه دنیا را آن جوری بد برای تو قرار نمیدهیم تا حالا دنیا برایت زمینه معصیت و کفر بود حالا نه حق ضامن می شود که برگردی به دنیا همه اش مومن هستی، نه کفر است و نه…
آن معنای《 رَبِّ ارْجِعُونِ ﴿۹۹﴾لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ…》(سوره مبارکه مومنون/۹۹_۱۰۰)
معنایش همین است. 《 کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا》 ای کافر برگرد دیگر دنیا و این جهان زمینه فعل فساد هم برای تو نیست، اینقدر آنجا چهره این ملک الموت دلربا و دلنشین است و اینقدر مسئله مرگ خوش است که کافر هم میل برگشتن پیدا نمی کند، حتی به او وعده داده بشود که دنیا برایت خوب است، اهل معصیت هم همین طور، اینقدر مرگ قشنگ است.[ عزرائیل وقتی اسمش را میبردند، یک ننه بزرگی ما داشتیم دو ساعت غش میکرد همین میگفتی که عزرائیل کلمه عزرائیل، ملک الموت ]
اگر تو بدانی که مرده کجا رفته.
شب با مرده پسرش را در یک اتاق بگذاری زَهره ترک می شود، شب پدر مرده بچه را با پدر تنها بگذار، دختر را با مادر تنها بگذار ببین چه حالی پیدا می کند، می ترسد، این ترس مال عدم استعداد خودش است، اینجا یک لانه و آشیانه دنیا فساد است که با آن عالم نور نمیسازد و اِلا مومنین وقتی که مردهای را پیدا میکردند خلوت می کردند و همه اش میگفتند دیر به خاکش بسپاریم ولو استحباب این است که زود تجهیزش کنند، اما التماس میکرد که یک یکی دو ساعتی برود بغل مرده، کنار مرده بخوابد،
《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا…》آخر آدم قبول نکند که نمی تواند این حرف را بفهمد و اینقدر شوق و ذوق داشته باشد،[ در غسالخانه اینهایی که خیلی دل و جگر داشتند و میگفتند ما از هیچی نمیترسیدیم شرط بندی میکردند سابق این جوانمردها و مشتی ها میگفتند اگر اینکه خیلی جگر داری مثلا شب برو این وسیله را در غسالخانه بگذار و برگرد، وسط های راه خیلی ها برمی گشتند،یکی رفت میخ بکوبد اتفاقاً دامن قبایش زیر میخ گیر کرد و هی گفت رهایم کن، رهایم کن، سکته کرد و قالب تهی کرد]
در غسالخانه که یک جایی است دارند شستشویش می دهند که این را با خدا متصلش کنند، لقاء الله نصیبش بشود، میترسد، مال چیست؟
به جهت اینکه مرگ را در هیچ قِسمَش حیات ندیده، زندگی ندیده، اگر می بینی این که مرده شور از مرده نمیترسد مال عادتش است، او هم اگر عادت نداشته باشد او هم میترسد،《فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ 》(سوره مبارکه بقره/۹۴)
اگر راست می گویید، اهل راه هستید، با خدا آشنایی دارید، امیرالمومنین را قبول کردید آرزوی مرگ کنید، آقا امیرالمومنین علیه السلام که بالاتر می فرمایند، آیه می فرماید که اگر می خواهید مقامات عالیه، راه حقیقت به سوی شما باز بشود و دربهای حقیقت به روی دلتان گشوده بشود《 فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ》 اگر راست می گویید آرزوی، آرزوی، آرزوی، آرزوی مرگ کنید، آقا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید 《یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِی 》نه آنجا از آرزو گذشته است، آرزو فایده ندارد ملاقات با امیرالمومنین خودِ مرگ را می خواهد، ملاقات با امیرالمومنین، حارث همدانی هرکسی میخواهد من را ببیند این دیدن با همین مرگی که ما توضیح می دهیم اینها با هم فرق می کند این مرگش حیاتش، زندگی اش، ارتباطش، شئون این حیات که به ظاهر مرگ است با این دیدن《مَنْ یَمُتْ یَرَنِی 》 هر کسی بمیرد من را می بیند این چشم نیست، این هیکل هندسی نیست، این یک دیدن خاصی است که قرآن تعبیر از آن《 ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى》(سوره مبارکه نجم/۱۱)میفرماید، این رؤیت است.
《 ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى》آنچه را که فؤاد دیده است دیگر در آن دروغ نیست، دل نه، دلم میخواهد بیایم، دلم میخواهد بروم، در آن حرف است، فوق منطقه قلب یک منطقهای هست مؤمن دارد که اهل فؤاد کم هستند، خیلی کم هستند، هر که اهل فؤاد است اهل بینش است، این رؤیت همان رؤیتى است که آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند 《لَم أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه》
آقا خدایتان را دیدید؟ حضرت فرمودند اینکه
《لَم أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه》 خدایی که ندیدم من عبادتش نمی کنم، خدا را دیدم و عبادتش می کنم، این أَرَه، رَآء، رؤیت، آن در ماه رمضان هم هست که 《صوموا رؤیتِهِ وأفطِروا لرؤیتِهِ》اگر رؤیت برایت دست داد روزه بگیر، اگر رؤیت برایت دست داد، ظاهرش این است اگر ماه را دیدی، خب این را که یهودی هم می تواند ببیند، کافر هم می تواند، مگر ماه را دیدن شرطش ایمان است؟
دیدن ماه که با تلسکوپ هم می شود دید، الحمدلله برادران سنی مَسلک که دو روز قبل از اینکه ماه اصلا به دنیا بیاید آنها میبیننش، اصلا نمی دانم از کجا می بینند که ما نمی بینیم، آنها دو روز قبلش می بینند،
《صوموا رؤیتِهِ وأفطِروا لرؤیتِهِ》در فارسی رؤیت را ما این جوری معنا میکنیم و درستش هم همین است، رؤیت بینش است نه دیدن، نَظره، دیدن است رؤیت بینش است، بینش ممکن است کسی چشمش را هم به هم بگذارد اهل رؤیت باشد، لذا فرمودند کسی که ادعای رؤیت امام زمان علیه السلام را کرد تکذیبش کنید، دیدن ممکن است، رؤیت فقط مال خودشان است، خودشان فقط میتوانند هم را رؤیت کنند، کسی که ادعای مشاهده کرد، مشاهده نقطه نازله رؤیت است، مشاهده یک مرتبه پایینتر از رؤیت است، آن هم تکذیب کنید، دیدن را نه، اگر کسی گفت امیرالمومنین را دیدم راست است، ولی شناختی؟
لذا اویس قَرَن اهل رؤیت بود. هان؟
اویس قرن وقتی وارد مدینه شد، دومی از او پرسید چطور تو رسول الله را رؤیت نکرده ایمان آوردی؟
به او عشق می ورزی، عاشقش شدى؟
او گفت مگر تو رسول الله را رؤیت کردی؟ دیدی ولی رؤیت هم کردی؟
رؤیت مال نقطه فؤاد است، 《ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى》
رَآء(رَأی)فعل ماضی اش، رؤیت مصدرش است،
《ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى》 نقطه بالاتر از قلب که فؤاد است به هرچه متصل شد آنجا دیگر تکذیب نیست، به چه دلیل؟ آنجا دلیل بردار نیست، خودش دلیل آور است، لذا خوب دقت کنید؛
در نیابد حال پخته [که اهل رؤیت هستند]
در نیابد حال پخته هیچ خام [خام، اهل علم است، اهل نظرند، اهل استدلال اند، اهل برهان اند، اهل کتاب اند، اهل مطالعهاند، این خام است]
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
چطور رؤیت نکرده؟
ما رَأیتَ رسول الله، رأَیتَ داریم، رأَیتُ داریم، رَآء داریم ، اَرَی داریم.
رؤیت نکرده، دلباختش شدی؟
او فرمود مگر تو رسول الله را رؤیت کردی؟
دیدی، اندام را می شود دید، حرف را می شود شنید، با او می شود غذا خورد، می شود از او پول گرفت، پشت سرش نماز می شود خواند، دستش را می شود بوسید، کفش هایش را می شود جفت کرد، ولی رؤیتش چه؟ رؤیتش نصیب اهل فؤاد است، اهل دل دیگر اینجا کمیتشان لنگ است، اهل دل خیلی مقام بالایی دارند، خیلی مقامشان بالاست، نه اهل فؤاد.
《ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى》 لذا آقا سیدالشهداء علیه السلام فرمودند《 إنّی أرَی المَوتَ》 من با مرگ در رؤیت هستم، من با مرگ در رؤیت هستم، یعنی چه در رؤیت ؟
یعنی اگر خواسته باشیم ما در تعبیر ادبی سخن پردازی کنیم مثل زِیدٌ عَدلٌ ببینید زید عادله است نه، زید عادل است، این صفت است، نه زِیدٌ عَدلٌ، باز این اسم معناست در اسم ذات ببینید اینکه حسینٌ اَلمُوت، اَلمُوتُ هُوَ الحُسین،《 إنّی أرَی المَوتَ》 من می بینم، من در رؤیت هستم، نه این دید، من با مرگ در رؤیت هستم و مرگ با من در رؤیت است، لذا آقا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند《 مَن اَرادَ أَن یَنظُر اِلی مَیِتٍ یَمشِی عَلَی وِجهِ الاَرض فَلیَنظُر اِلی اِبن اَبی طالب》
هر که میخواهد نگاه کند به یک میت که روی زمین راه می رود به پسر ابی طالب نگاه کند. آقا امیرالمومنین علیه السلام خودشان هم فرمودند که
《وَاللّه أَنِی آنَس بِالمَوتِ 》
باز این رؤیت است، آقا سیدالشهداء علیه السلام فرمودند《 إنّی أرَی المَوتَ》 آقا امیرالمومنین می فرماید 《وَاللّه ِ لاَبنُ أبیطالِبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ اِلی ثَدىِ اُمِّهِ》 به خدا سوگند علی با مرگ آنچنان مأنوس است و آنچنان انس گرفته است که از طفل شیرخواره به پستان مادرش بیشتر علاقه دارد.
هر دو هم یک عبارت دارند در آنجا رسول خدا می فرمایند《 مَن اَرادَ أَن یَنظُر اِلی مَیِتٍ یَمشِی عَلَی وِجهِ الاَرض فَلیَنظُر اِلی اِبن اَبی طالب》
به پسر ابی طالب،آقا امیرالمومنین هم نمیفرمایند انا میفرمایند والله اِنَّ أبنَ ابی طالب، یک عنایتی است ها، برای چه رسول الله نفرمودند《علی》 این جوری است فرمودند پسر ابی طالب؟
برای چه خود آقا امیرالمومنین نفرمودند من این جوری هستم،《علی》این جوری است، فرمودند والله ان ابن ابی طالب، پسر ابیطالب؟
در این عبارات اسرار و رموز است، قانون سخن، قانون تحویل دادن حرف این است که امیرالمؤمنین علیه السلام بفرمایند منِ علی اُنسم به مرگ بیشتر از طفلی است که به پستان مادرش انس دارد، این قانون سخن است، برای چه میفرمایند پسر ابی طالب این گونه است؟ رسول الله باید بفرمایند ان علی بن ابی طالب، ان هذا الغلام، ان هذا الرجل، برای چه میفرمایند ابن ابی طالب ؟
جهتش چیست، هان؟
به جهت اینکه در این معنای موهبت خاص، ابی طالب پدر امیرالمومنین سازندگی دارد، روشن است چه می گویم هان؟
یعنی هر که می خواهد در این نقطه بنشیند باید از حضرت ابی طالب بگیرد، درِ خانه رسول الله را بزنی بگویی خدایا من را در رؤیت با مرگ قرار بده، می گویند برو سراغ ابی طالب، درِ خانه امیرالمومنین را
بزنی 《علی》 جان آن جوری که خودت با مرگ در رؤیت بودی و اُنس داشتی من را هم با مرگ آشنا کن آقا امیرالمومنین می فرمایند برو سراغ پدرم.
لذا روز عاشورا ببینید، بیبی زینب سلام الله علیها صدا نزدند برادر جان صبر کن، حسین جان صبر کن، چه فرمودند؟
مهلا مهلا یابن الزهرا، پسر فاطمه صبر کن، این معنا دارد یعنی آنچه که در این نقطه پیش آمده من می دانم زیربنایش را مادرت ساخته، این مالِ مادرمان زهراست، از او ارث بردی. آن وقتی که خانه اش را سوزاندند، درِ خانه را آتش زدند، آن وقتی که پهلو را شکستند اینها در وجود تو آمده، از آنجاست، می دانم، پسر زهرا صبر کن. آن یکی رؤیت است درباره صدیقه طاهره سلام الله علیها و این یکی دیدن است، انجام دادن است، آن رؤیت است.
حرفمان یادمان نرود چون این شاید زمینه یک سال بحث باشد دیگر، ما میخواهیم صحبت کنیم باز ماده خام بحث را تکرار کنیم؛ حق ممیت است، [میرویم سراغ بحث] حق ممیت است، بله ممیت است. می میراند، بله می میراند قبول دارم، منِ مسلمان قبول دارم، منِ شیعه قبول دارم حق هم محیی است و هم ممیت است، یُحیی و یمیت.
خب چه قسم میراندنی را حق متکفل است؟
در رختخواب خوابیدن؟
بیمارستان روی تخت؟ کدام یک؟
میتوانی جدا کنی؟
هرکسی این مرض های مختلف که موجب مرگ است بگیرد، هر که جراحی کند، خدا متصدی مرگش است؟ نه خدا نه.
هرکسی زلزله آمده، زیر زلزله رفته آن را خدا فقط مرگ داده؟
آن کسی که چاه زیر پایش دهان باز کرده گرفتتش آن را فقط مرگ از ناحیه خدا سراغش آمده؟
یا آن کسی که در میدان گردنش را زدن، در میدان جنگ سرش را بریدند، کدام یکی؟
این بحث ماست، یکی یکی روی هم ان شاءلله یک هفته فکر می کنیم که حق ممیت است، در چه نقطه ممیت است، آیا مردن ها فرق دارد، بعضی هایشان را خدا، و بعضی هایشان را غیر خدا؟
دلیل شریک بگذاریم اینقدر قرآن با شرک در ستیز است دیگر، مشرک نباشیم، ریشه شرک را میزنیم، این جور اینجا جدا کنیم بگوییم اینجا یکی دیگر می میراند و آنجا خدا میمیراند، مشرک هم بشویم چطور است؟
همه جا باید توحید باشد، حتی در ممیت مشرک نباشد ها، پس چطور مَلِکُالموت را آنجا…
آن ملک الموت واسطه است خدا میمیراند، او عامل است، خدا میمیراند، مرض سرطان عامل است، خدا می میراند قلب که شریان گرفته همه رگهایش، او عامل است، خدا میمیراند سکته عامل است، خدا میمیراند، شمشیر قاتل روی گردن مقتول عامل است. اینجا یک رؤیت لازم است، یعنی برای این بحث، ما ابزار کارمان باید چه باشد؟ ابزار کار برای فهم این بخش و درک و دریافت این بحث باید چه باشد؟
چه ابزار کار میخواهیم؟
علم کافی است؟ نه. اگر کسی میخواهد این بحث را بفهمد نه، بحث علمی که تا الان همه میدانند به این نقطه هم راه پیدا می کردند.
مطالعه، بررسی، تحقیق نه، تحقیق در زمینه این جور چیزها کافی نیست، یک رؤیت لازم دارد هر که هم میخواهد ماه رمضان را درک کند و از ماه رمضان خارج بشود درست و سالم و صحیح و با روح… این رؤیت لازم دارد، بدون رؤیت روزه گرفتند، چیزی نخوردند، مُفطرات را انجام ندادند بله.
ولی ماه رمضان، شهر رمضان را درک کردن، میخواهیم شهر رمضان را دریافت کنیم، آن رؤیت میخواهد،《صوموا رؤیتِهِ وأفطِروا لرؤیتِهِ》
باید اهل بینش باشی، معنای رؤیت را ما یک لغت فارسی برایش پیدا کردیم به نام بینش، باید اهل بینش باشی که ماه رمضان را دریافت کنی، باید اهل بینش باشی که بفهمی ماه رمضان تمام شده و فردا عید فطر است، اگر اهل بینش نباشید دیدنها کفایت نمیکند، هر که اهل دیدن باشد یعنی اهل نَظرِه باشد، این برایش وصول به حقایق مقدور نخواهد بود، یک مرتبه است، یک درجه است و در طریق دریافت قرار میگیرد، دیدن کافی نیست، چرا اگر اینکه نظر را، یک مقداری جان به آن بده، نظر را از نَظَرَه تجاوز کند درجه اش بالا برود، به اِنتَظَرَه منتقل بشود چرا، آن باز زیربنای رؤیت است، لذا ناظر غیر از منتظر است، یک ناظر داریم که میبیند، ناظر، نظر کننده، چشم را به یک نقطه دوختن، آن نقطه می شود منظور، و این شخص در این صفت ناظر می شود، ولی منتظر باز یک کسی دیگر است، منتظر آن است که چشمش به یک جایی که دوخته میشود تمام حواس دیگر خودش را هم دنبال این چشم قرار بدهد، گاهی شده که محو تماشای یک دلبری باشی که دلت را برده، صدایت که میزند نمی شنوی، … شده، بچه ات که بازی می کند، بچه ات که دوستش داری، بچه نوپایی که دارد الان راه می رود و بازی می کند، مادرش هی صدایت می زند تو نمی شنوی، ابدا نمی شنوی، به جهت اینکه آن بچه دارد از تو دلربایی می کند، چشمت را
گرفته گوشت را هم گرفته.
مادر می آید سر دوشت دست میگذارد تکانت می دهد می گوید آقا صدایت میزنم، میخندی می گویی که این بچه نمیگذارد، این اِنتَظَرَه تمام شد، به این حالت در این شخص می گویند حالت انتظار، نه انتظار معنایش این است که من در تردید قرار گرفتم که چه وقت طرف می آید، آن انتظار فارسی است، نه، انتظار عربی، به شخص می گویند منتظر، 《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ》(سوره مبارکه یونس/۲۰)
حق میفرماید آی مومنین، آی اهل ایمان، آی آنهایی که ادعایتان می شود اگر شما اهل راه هستید فَانْتَظِرُوا《بسم الله》 بفرمایید 《فَانْتَظِرُوا》، یعنی نگاه کنید و گوش زبان و قلب و …
حالا این یک گوشی را ما مَثَل زدیم، سرش درد میکرد خیلی ها، خیلی سرش درد می کرد، گفت بابا یکی دو تا قرص آسپرین، مسکن نداری، بیاور بخوریم،
رفت در یخچال، نمیدانم آن داروخانه دنبال قرص، در زده شد، تا در زده شد گفت ببین کیست در می زند، گفت بگذار قرص برایت بیاورم، گفت اول ببین کیست که در میزند آخر قرص دیر نمی شود حالا بعد می روی، گفت پیدایش کردم، گفت ببین کیست بابا هی در می زند، در را باز کرد، بچه اش رفته بود سربازی از سربازی آمده بود، بغل باز کرد با بابا روبوسی کرد، درد سرش خوب شد، نه قرص خواست، [نه هیچ] این یک مرتبه از انتظار است، که قوای دیگر را هم به استخدام می گیرد.
مرحوم آشیخ مهدی واعظ خدا رحمتش کند، مسجد گوهرشاد بلندگو هم نبود، در مسجد گوهرشاد بالا منبر صاحب زمان منبر می رفت، خب، در صحن هم نشسته بودند دو ساعت باران آمد هیچ کسی نگفت خیس شدم همه آنها منتظر بودن،《فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ》 هر وقت به یک نقطه ای به وسیله چشم توجه کامل داشتی که گوشت را، عقلت را، فکرت را، بینشت را، دانشت را همه را آنجا معطوف کردی و مصرف کردی آن وقت تو منتظر می شوی.
روز جمعه است مربوط به آقا امام زمان علیه السلام است یک مقدار راهش را اقلاً زبانی…
《اَفضَلُ اَعمالِ اُمَّتی اِنتِظارُ الفَرَج》بهترین عملها این است که گوش و هوش و چشم و بصیرت و باصره و همه را در آن راه مصرف کنی که او چه وقت از در می رسد.
زبان حال منتظرین این شعر خواجه است، خواجه با این شعر منتظرین را معرفی می کند، هر کسی با این شعر مصداق شده است او منتظر است؛
چنان ز زلف تو آشفته ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هرچه در دو عالم هست
فقط خودش را خواستن، با همه وجودت باید بخواهی، این با همه وجود حالت انتظار است، انتظار تازه مقدمه رؤیت است، انتظار مقدمه رؤیت است.
نقل میکنند [این منتظر است] یک نمونه اش را می گوییم؛
من گر از سرزنش مدعیاناندیشم
شیوه رندی و مستی نرود از پیشم
…گفتند یک مرد ساده ای بود اهل کشاورزی و زراعت و خیلی ساده بود هر چه درآمدش بود جمع کرد یک اسب خرید برای اینکه آقا امام زمان علیه السلام که می آیند برود جزء لشکریان حضرت کمک کند، یک شمشیر خرید و آماده بود پولهایش را هم اینکه جمع میکرد که چه وقت آقا امام زمان می آید تحویل بدهد و جوانهای محل…
[خوب است این جوری هر وقت که سرزنشت کردند، مسخره ات کردند،حرفی برایت گفتند، این جوری باشد، خیلی خوب است] جوانهای محل این را مسخره میکردند دیگر، مشغول بیل زدن در بیابان بود، می گفتند بیا که امام زمان علیه السلام سر چشمه منتظرت است، می رفت طویله اسبش را زین می کرد شمشیرش را بر می داشت می آمد لب چشمه می دید نه آقا تشریف ندارند، می رفت اسب را می بست دو مرتبه می آمد، شب نصف شب جوان ها برای این که بخندند می آمدند بیدارش میکردند، بلند شو آقا امام زمان آمده.
این منتظر است، آدم باید جزء مُتصدقین باشد، یک مرتبه نگفت دروغ می گویید، یک مرتبه نگفت مسخره ام میکنید، اگر میگفت این خارج از منتظر است، هر دفعه با ذوق و شوق رفت، معنای منتظر را فهمیدید؟
تا هوشی که دارند مسخره ات می کنند، تا هوشی که دارند سرزنش می کنند، تا هوشی که دارند ملامت میکنند، پس چه، راه امیرالمومنین و ولایت همه اش ملامت و سرزنش است.
وَ اللهِ مـا رَأیـنـا حُـبـّاً بِـلا مَـلامَه
اصلاً در این وادی که آمدی شروع می شود، مردم بدت میدانند، یک چیزهایی برایت می آید که اصلا حسابش را در هیچ جا برایت نکردند، خودت هم نمی دانی، نه انبیاء برابت حسابش کردند نه خودت، تند تند تند پیش می آید. همه دوستانت، همه نزدیکانت، همه، نه تنها قطع می کنند، همه شروع میکنند به تو بد گفتن، ملامت کردن، سرزنش کردن، تا بگویی ملامت میکنی هوشی، منتظر نمی توانی باشی.
یک مرتبه نگفت اینها من را مسخره می کنند، آی من را دست انداختند، پس معلوم می شود هوشی، منتظر نیستی، هر دفعه رفت، هر دفعه رفت، یک مرتبه که دیگر آمد، رفت که رفت، برده شد، بردن با خودش هنوز هم هست، خدا مُکَذِب را دوست ندارد چون تکذیب کننده خلاف سیرِ انتظار قدم می زند، هر که هر چه به تو گفت باور کن، خیلی سخت است، مگر دیوانه ام، مگر اینکه من خُل هستم که هر که هر چه گفت باور کنم. بله.[ این وادی به درد من و تو نمی خورد، روایتش را می خوانیم] یک کسی زمان امام جعفر صادق علیه السلام بود، در ده زندگی میکرد، خدمت حضرت هم نیامده بود مثل اویس قرنی بود، هر که میرفت از امام جعفر صادق هر چه میگفت امروز باور میکرد روز دیگر می رفتند خلافش را می گفتند[ خب روایات ما هم هست،در یک جا نسبت به یک چیزی شخصی سوال می کنند حضرت جواب می دهند، جواب مثبت، روز دیگر کسی می آید عین آن سوال را می پرسد حضرت جواب منفی می دهند] میرفتند به او می گفتند که امام تو اینجوری فرمودند، می گفت بله درست است، روز دیگر میرفتند میگفتند این خلاف است میگفت بله درست است، آمدند پیش امام جعفر صادق علیه السلام از سادگی این بگویند که یک آدم ساده ای است که این جوری است هر چه میروند از شما نقل میکنند قبول میکند،خلافش را هم می گویند قبول می کند.
فرمودند اسمش چیست؟
عرض کردند، کُلِیب. حضرت فرمودند به او کُلِیبِ تسلیم بگویید، کسی مثل او به ما ایمان نیاورده است، کسی مثل او ما را نشناخته است.
حالا برگردیم با ادله این کار کار کنیم دلیلش فطری است.
اگر یک کسی که اهل فسق و فجور است هان، در محل او را می شناسی هان، در محل میدانید که این اصلا جز فسق هیچ…
معروف است دیگر همه می گویند خودش هم اِبا ندارد هان.
اگر این یک وقتی بیاید درِ خانه ات در بزند، زمان ائمه علیهم السلام هم باشی، زمان امیرالمومنین علیه السلام هستی داری زندگی می کنی، زمان امام جعفر صادقی داری زندگی می کنی، زمان آقا علی بن موسی الرضا هستی، زمان یکی از ائمه است در حیاتشان این فاسق بیاید درِ خانه ات در بزند، بگوید امیرالمومنین سر کوچه ایستادند با تو کار دارند چه کار می کنی؟
پابرهنه همان جا می روی یا نه؟
آیه قرآن میفرماید《 إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا…》(سوره مبارکه حجرات/۶) اگر فاسقی برایتان خبری آورد زود گوش نکنید تَبَیُن کنید.
چطور خلاف قرآن تو داری کار می کنی؟
این دلِ قرآن است، این قرآن است، هر که قرآن را این جوری فهمیده، فهمیده است، بله، خودِ قرآن هم گاهی می فرماید《 وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۹)
آی بابا هر که گفت مُرده، شما نگویید مرده، قرآن خودش هم برگردان دارد. همه مردم می گویند مرده. می گوید نخیر نگویید مرده، بله خودش هم دارد《بَلۡ أَحۡیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ یُرۡزَقُونَ》.
آیه قرآن به ما میفرمایی فاسق…
این با کتاب و با علم، عقب ماندی، عقب ماندی، منتظر نمی توانی باشی، چرا عالم می شود باشی، اهلِ فهم ظاهر قرآن می توانی باشی، میتوانی عمل به آیه قرآن هم بکنی،《إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ …》 به آیه نباء عمل کنی، اما اهل انتظار و عشق هم می شود باشی؟
نه آنها یک مردم دیگر هستند.
قرآن می فرماید؟ باید من به قرآن عمل کنم؟
خب من یک آیه می گویم به قرآن عمل کن، قرآن می فرماید《یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ 》(سوره مبارکه فتح/۱۰) دست خدا بالای دست هاست، اینجا به قرآن عمل کن، خدا دست دارد، زود عمل کن دیگر، عمل نمیکنی؟
اقرار کن که خدا دست دارد، دست دارد، تا گفتی خدا دست دارد که جزء مجسمه[فرقه مجسمه] شدی،《کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ》
خدا صورت دارد؟ به قرآن عمل کن، اعتقاد پیدا کن که خدا صورت دارد، جزء مجسمه ای[ از فرقه های کلامی]، دست تر به تو نمیزنند، چطور خلاف قرآن عمل میکنی اینجا؟ خلاف قرآن اعتقاد پیدا میکنی. یک چیزی ماورای این صُوَر هست اگر اهلش باشی تا بگویند 《یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ 》 از عتبه خانه امیرالمومنین سر در می آوری که او 《یَدُالله 》است، تا بگویند 《کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ》سر در می آوری از درِ خانه صاحب الزمان علیه السلام، بقیه الله که 《وجه الله》اوست.
[فقط دعا کنید که ما حال صحبت داشته باشیم بتوانیم این آیه را پیگیری کنیم و جلو برویم].
مقدمه روضه من؛
روز عاشورا که شد، آخر این تاریخ را ببینید یک مقداری ورق بزنید ببینید چه جوری است، آنهایی که از طرف آن ملعون ازل و ابد از شام به کوفه آمده بودند، آنجا پایه های این ظلم را استوار کردند، اینها…
آی شایعات، آی شایعات، می دانی هر چه سر ائمه آمده از شایعات آمده؟
《 اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ》وَ آخِرَ، اینها با شایعات پسر پیغمبر را کشتند، هر که شایعات را در عالم متابعت کند اهل شایعه پراکنی باشد این در عالم و آخرت، جزء آنهایی است که ظلم کردند وَ آخرَ، و جزء آنهایی است که ظلم کردند《وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ》هر چه سر امیرالمومنین آمد از شایعه آمد. که گفتند این علی بن ابی طالب نماز نمیخواند، وقتی شنیدند در مسجد شهید شدند، گفتند مگر نماز می خواند که در مسجد است؟
آن کسانی که پراکندگی شایعه را عهده دارند همه دشمن های اهل بیت هستند، در همه دنیا، هر وقت هست. شایعه، شایعه انداختند که یک کسی خروج کرده بر خلیفه مسلمین، خروج کرده. این هم که می گویند خارجی، تو خیال نکنی یعنی آمریکایی، یا اینکه انگلیسی، یا مال شوروی است، خارجی که می گویند یعنی خروج کننده، خارج است، خارجی هم معنایش نیست، در لغت عرب الخارج علی سلطان الوقت علی خلیفه الزمان، به این الخارج می گویند.
آن کسی که به این شخص نسبت پیدا میکند آن خارجی می شود.
آنهایی که با این کار میکنند آنها خارجی هستند، خودِ آن شخص خارج است، لذا خروج مختار میگویند. شایعه پراکنی کردند که یک آدمی برای اینکه شِقِ عصای مسلمین شده.
نگفتند هم که کیست، پسر پیغمبر است، پسر دختر پیغمبر است، پسر امیرالمومنین است، امام است، حجت خداست، هیچ چیز از اینها نگفتند، فقط یک شایعه که چه؟
خب ظاهرش هم هست، یک شایعه هم همین جوری یک چیزی باید باشد، مواظب باش این شایعه در تمام اطوار زندگی هست، در من و تو و اجتماع هست، مواظب باش، برای اینکه این مجلس نباشد، آن کسی که مجلسش خلوت شده یک شایعه درست می کند. آن کسی که من را نمیتواند ببیند یک شایعه درست می کند، آن کسی که اصلاً با اصل این اساس بد است او یک شایعه درست می کند، شایعه هست، اگر متابعت کردی جزء آنها 《وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ》هستی هان. هر روز دارند مردم لعنت میکنند، مرد باش، مرد باش، مرد باش، آقا سیدالشهداء علیه السلام فرمودند اگر اینکه دین ندارید احرار باشید، جوانمرد باشید،
《إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ…فَکونوا أَحرارا فى دُنیاکُم》 جوانمرد باشید.
خب برای خودت بد می شود اگر شایعهای درست کنی آن شخصی که میخواهد دین داشته باشد می آید میبیند او هم کاوَل [ نگارنده؛ نمی دانم این کلمه را درست شنیدم یا خیر] می شود، میفهمد دروغ گفتی، با خودت بد می شود، زمینه شایعه هم زیاد است، زیاد است، زیاد است.
دیگر میگذریم، شایعه درست کردند که یک کسی آمده خروج کرده، ما برای دفع این غائِله رفتیم اینکه خودش را و اطرافیان و اصحابش و اولادش را بکشیم، زن و بچه اش را هم همان طور.
همان روز مسئله معلوم شد، اهل شایعه دیدند مشتشان باز می شود ها، دیگر برای امام حسین که باید زود…
همان روز معلوم شد، آقا سیدالشهداء علیه السلام صحبت کردند، فرمودند اینکه من را می شناسید که من چه کسی هستم، پدرم کیست، مادرم کیست، جدم کیست، من را می شناسید؟
عده ای آنجا بودند گفتند عه اینها که به ما گفتند خارجی هستند ! اینا که گفتند یک کسی دیگر است، این پسر دختر پیغمبر است، کوفی ها گفتند عه حسین!!! ما چند سال قبل کوفه با او بودیم، ما خودمان یادمان هست باران نمی آمد امیرالمومنین، حسین بن علی را فرستاد باران آمد. ما منتظر بودیم یک وقتی جبران کنیم، این همان حسین بن علی است؟
همان روز عصر خبر برده شد به دهات اطراف کربلا مردم همان روز قیام کردند، منجمله اهالی طُوَیرِیج بودند که اینها از چهار فرسخی پیاده، یعنی فرصت اینکه بروند اسب هایشان را سوار بشوند نداشتند، اینها را منتظر می گویند، اینها بِدو از چهار فرسخی دویدند و خودشان را رساندند که امام حسین را کمک کنند، اما وقتی رسیدند اول سؤال این بود، سوال کردند وِینَ الخِیام؟ چادرهای حسین بن علی که سرپا بود کجاست؟
عدهای آنجا بودند جواب دادند: حَرَّگُوِا، خیمههایش را آتش زدند، یک عده دیگر از دست راست نهر علقمی رفتند، و آنها همین الان هم شعارشان همین است؛
الله الله حسین وِینه؟ خدایا حسین کجاست ما دنبالش میگردیم؟ نمیدانستند باورشان نمیشد حسین بن علی را لب عطشان شهید کرده باشند، جواب میدادند بالنجف اَو بالمدینه، یا حسین به طرف نجف رفته یا به طرف مدینه. ناگهان کسی آمد قتلگاه را نشان داد، آی مردم طویریج، آی کسانی که آمدید حسین را یاری کنید به طرف قتلگاه روی کنید ببینید چه خبر است.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد