《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
《وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ》
حق دارای اسماء جلالیه و جمالیه و به یک تقسیم دیگر کمالیه است.
این تقسیم از نظر فکر متکلمین یا کسانی که تابع فرمایشات آنها بوده اند به میان آمده، که حق دارای اسماءِ حُسنی است.
اسماء جلالیه و جمالیه حق به حَسَبِ دریافت اهل توحید است، و کسانی که در علم کلام سخن گفته اند، دیگران هم از اهل تحقیق مبحث دیگری بر آن اضافه کرده اند، اسمش را اسماء کمالیه گذاشتند.
ولی قرآن، مذهب اهل بیت علیهم الصلاه و السلام اسماء را فقط در کلمه حُسنی معرفی فرموده است.
《قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى …》(سوره مبارکه اسراء/۱۱۰).
و اهل بیت علیهم السلام فرمودند《 نَحْنُ الاَْسْماءُ الحسنى》، در اینجا یک بیانی هست که لازم است عرض شود و آن بیان این است که اسم یک صورت لفظی دارد و یک صورت تَشَخُصِی و تَعَیُنی در خارج دارد.
آنچه که از مسمی خبر می دهد《اَلاِسمُ ما یُنبَأُ عنِ المُسَمّى》، آن چیزی که از مسمی و مفاهیم و معانی ما را مطلع می کند یا صورت لفظی و صوتی دارد مثل 《الله》،《رحمن》،《رحیم》،《غفور》،《ودود》،《حبیب》،《حسیب》،《علیم》،《علّام》و بقیه اسماء، حق هزار و یک اسم دارد، که در دعای جوشن کبیر در ماه رمضان خواندید.
تلفظ این اسماء کار همه است، همه می توانند بگویند《یا الله》، چه مومن، چه غیر مومن، چه عارفِ واصل، چه ضالِّ منحرف، می تواند 《یا الله》بگوید، می تواند 《یا رحمن》بگوید، 《یا رحیم》بگوید، می تواند《یا غفور》بگوید، می تواند 《یا وَدود》بگوید.
پس حق، عده ای را به دریافت اسماء دعوت فرموده است.
همین اسم است که 《قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى …》؟ اسم لفظ است؟ اسم کلامی است؟ هر کس 《یا الله》بگوید در سخن گفتن و تلفظ کارش درست می شود؟
هر که 《یا رحمن》و《یا رحیم》این به حق می پیوندد؟
یا اسم دیگری هم هست که آن اصل است و اگر کسی به اسم تعینی و تشخصی راه نداشته باشد به اسم تلفظی و تکلمی هم راه ندارد.
از آدم بالاتر در سابقه اُبوَّت ما کسی را نداریم، گرچه که رسول الله صلی الله علیه و آله به ابن عباس[آقا امیرالمومنین علیه السلام هم به ابن عباس همین فرمایش را فرمودند] که پرسیده بود قبل از این آدم چه آدمی بوده؟ که بوده؟ فرمودند یک آدم دیگر.
قبل از او؟ فرمودند : یک آدم دیگر.
قبل از او؟ یک آدم دیگر.
ابن عباس سوال می کرد، هم از رسول الله و هم امیرالمومنین، شاید احتمال می دهد این حرف را از رسول الله شنیده خواسته ببیند آقا امیرالمومنین هم بلد هستند یا نه، چون ابن عباس اهل معرفت نبوده است، یک برهه از زمان آدمی خوبی بوده، لذا در مسئله شورا و در مسئله رفتن مردم دنبالِ اولی، ابن عباس کوتاه آمده، نمی توانست کاری بکند، البته آن جُربُزه را نداشت.
شما می بینید اینکه ابی ذر می جنبد، تکان می خورد، حرف می زند، ابی ذر می رفت این طرف و آن طرف داد می زد، حرف می زد آی مردم 《علی》تنهاست.
می گفتند تو را می کُشند، تکه تکه ات می کنند، می گفت بکُشند، در راه 《علی》باید همین جوری بشود، سلمان صحبت می کرد، مقداد صحبت می کرد، ابی ذر صحبت می کرد ولی ابن عباس نه، آنجوری نبود.
لذا یک وقتی هم حضرت از او پرسیدند که تو در غدیر خُم نبودی که دیدی و شنیدی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من را به ولایت عهدی من جانبِ الله و خلافتِ الهی، معرفی کردند؟ [ این هم بحث است که این معرفی چگونه بوده؟ یعنی این نصب است؟ جعل است؟
همان وقت شد؟ یعنی وقتی رسول الله فرمودند 《مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاه》، 《عَلِیُّ وَصِیِّی وَ خَلیفَتی ، لَحمُهُ لَحمی ، ودَمُهُ دَمی》یعنی همان وقت دیگر این کار با فرمایش رسول خدا درست شد؟
نه این بود، سابقه دارد.این طرف و آن طرف نرویم، همین طور که حدیث است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند《 کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّین》آنوقت من این کاره بودم که هنوز نقش خلقت پدر را نزده بودند، امیرالمومنین علیه السلام هم فرمودند 《کُنْتُ وَصِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّین》، چون رسول الله یک کسی را می خواست که در نبوت نقطه اتکائش باشد، او وصیّ است، نقطه اِتّکاء می خواهد، وصایت این نیست که من و تو بعد از رسول الله دنبالش برویم، نه، این برای است که نبوت پشتوانه
پیدا کند، وصایت امیرالمومنین علیه السلام پشتوانه نبوت است.
تو خیال کردی امیرالمومنین را آوردند که من و تو دنبال امیرالمومنین باشیم؟
امیرالمومنین برای این آمده که رسول الله صلی الله علیه و آله تنها نباشند.
دیدی با 《علی》علیه السلام چه کار کردند؟
اگر مالِ مردم بود چطور مردم او را این جوری کردند؟
آنهایی هم که بودند که گفتند او را نشناختیم، سلمان و ابی ذر و مقداد که گفتند هیچ او را نشناختیم که این کیست.
《کُنْتُ وَصِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّین》
یعنی من رسول خدا را آنجا هم تنها نگذاشتم که می فرمایند《کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّین》، خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم پشتوانه می خواهند، نقطه اِتّکاء می خواهند، در چه چیز؟
در نبوت، در رسالت.
ابن عباس از رسول خدا شنیده بود که رسول خدا فرمودند قبل از این آدم، آدم، قبل از این آدم،آدم، قبل از این آدم، آدم. خواست ببیند که امیرالمومنین هم از این مسائل بلد هستند یا نه، آمد پرسید 《یاعلی》قبل از این آدم که بوده؟ فرمودند آدم، آدم، آدم.
فرمودند ابن عباس تو غدیر نبودی که دیدی و شنیدی رسول خدا دستِ من را گرفت [دو معنا دارد ها، هر دو دست هم را گرفتند] و معرفی کرد فرمود 《مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاه》؟
گفت من دیگر پیر شدم هم ذهنم کار نمی کند هم گوش هایم نمی شنود و هم چشمهایم نمی بیند.
حضرت فرمودند اگر دروغ می گویی خدا هم گوشهایت را کَر کند و هم چشمهایت را کور کند.
بچه هایش هم که دیدید چه کار کردند، بَن العباس کمتر از بنی اُمیه با اهل بیت علیهم السلام عمل نکردند، بچه هایش را دیدید چه کار کردند.
فرمودند ایمان تا چهل پشت اثر می گذارد، روایت داریم اگر کسی به ولایت[ به آن ولایت واقعی] رسیده باشد، روایت است اینها، فرمایش است، حالا ما حرف ها را بازاری کردیم و کوچه بازاری کردیم به ملامت خلق هم دچار شدیم، عیب ندارد بگذار حرف او را بزنیم حالا مردم…
بعضی ها حالا بدتر، می بینند اینکه دور و بَرشان خلوت شده اینجا می آیند، آنها حرف می زنند.
عیب ندارد آن هم خوب است،هان؟
حرف《علی》را بگو آن هم خوب است.
این آدم که آدمِ ابوالبشر است و نقطه اَوَّلیَت را در نبوت و در خلقت انسانی دریافت کرده، این آدم آگاه از اسماءِ تَعَیُنی نبود《وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا …》(سوره مبارکه بقره/۳۱) اسماء را به آدم یاد دادند، این باز وقتی که دچار شد گفت 《یا الله》،《یا رحمن》،《یا رحیم》،حق فرمود آدم تا اسماء در نزد تو تَعَیُن پیدا نکند تا خدایی می کنم، من را قسم بدهی به همه اسمائی که خودم هم به تو یاد دادم [چون آدم نرفته بود خانقاه چیزی یاد بگیرد، نرفته بود مسجد چیزی یاد بگیرد، نرفته بود مُرشد ببیند، آنها که نبود؟ نه، خودم یادت داده بودم، دیگر بالاتر؟
خط بُطلان روی تو می کِشیم که نه چون تو رفته بودی پای منبر چیزی یاد گرفتی، قبولت نداریم، آدم که پای منبر ننشسته.
چون تو با آن مُلا و آخوند آشنا بودی او پالانش کج است؟ نه این هم نبود.
چون خانقاه رفتی؟
همه را می زنند، بابا همه دوست امیرالمومنین علیه السلام هستند همدیگر را نزنید، سراغ دشمنانشان بروید، چرا اینکه خودتان را دارید نِفله می کنید، این کارها را نکنید، این راه ولایت نیست].
نه، آدم از خدا یاد گرفته بود《وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا》، خدا تعلیمش داده بود، تا می بینی اینکه دوتا لاخِ مو(تارِ مو) روی لبهایش است ببین چه جوری نگاهش می کنند. اینها دیگر بد است، زشت است، دنیا همه فهمیدند، عقل و شعور پیدا کردند، حالا به چه چیز بند می کنی؟
بد است بابا همه دوستهای امیرالمومنین هستید، همه از اهل بیت علیهم السلام می گویید، مالِ(به خاطر) بی خبری از معنای ولایت است، مالِ بی خبری از اصل ولایت است، مالِ بی خبری از طریق اهل بیت علیهم السلام است. همه دارند راه او را می روند، همه او را دوست دارند، همه می گویند ما تو را می خواهیم.
این کارها را رها کنید به مُثبِتات بپردازید، سراغ اُنس باطنیّتان و محبت باطنیّتان بروید، شما را می گیرد، کسی به دیگری بپردازد [به هر کس بپردازد] او را می گیرد، فراقت می آورد، غفلت می آورد.
تو می بینی یاد حج نمی کند که یک وقتی نکند از کربلا عقب بماند، این عاشق است، این را عشق، مکتب عشق می گویند، جز به معشوق و طریق معشوق و وصول به او به چیز دیگری فکر نمی کند.
آدم از خودِ خدا مستقیما یاد گرفته بود، چه چیز را؟ اسماء را《وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا》.
وقتی که دچار شد خواست از آن نیرویی که از خودِ خدا بلافاصله تعلیم گرفته استفاده کند حق جوابش را نداد.
عه خب حالا که دچار شدیم، حالا که گرفتار شدیم، ترکِ اُولی کردیم[ تأدُبش ترک اولی است ولی حرف باطنش در معرفت چیزی دیگری است که آدم، پدر ما، از کجا تکان خورده] شیطان آمد نتوانست کاری بکند، آن زن، مادرمان حَوّا که این مادربزرگ، شهر جَده به اسم اوست این اثر کرد، لذا هر وقت شیطان زورش به هیچ مومنی نمی رسد سراغ زنِ مومن می رود و زنِ مومن را وادار می کند.
یک وقتی برایتان گفتم حادثه کربلا، زیر بنای این حادثه به حَسَبِ ظاهر مسئله زن است، امام حسین را در این نقطه به این معنا (باطنش هر چه هست، هست) که یزید بن معاویه لعنت الله علیه می خواست عیاشی کند و آقا امام حسین علیه السلام به یک جور لطیف و ظریفی جلوی این کار را گرفتند[ که جای بیانش اینجا نیست] .
آدم به وسوسه حوا سراغ شجره ممنوعه آمد، چرا شیطان آمد ولی این پیغمبر است و نتوانست کاری کند، آدم از خدا اسماء را یاد گرفته بود، خب کسی که از خدا یاد بگیرد گفتیم دیگر مسجد و محراب و پای منبر و خانقاه نیست دیگر، خیلی چیزِ خوبی است هان؟ یاد گرفت، حق فرمود آدم به عظمت و جلال خودم تا خدایی می کنم من را به این اسماء سوگند بدهی جوابت را نمی دهم و توبه ات را قبول نمی کنم مگر اینکه به اسماء تَعَیُن بدهی، وقتی که می گویی 《یا حمید》 ذات مقدس حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را در این نقطه تعیُنی ببین، هر چه بگویی 《یا عالی》من جوابت را نمی دهم به جهتی که عالی در اسم لفظی تجلی نمی کند، 《عالی》،《علی》،《اعلی》، در اسم تلفظی و تَصَوُتی(صوتی) تجلی نمی کند مگر 《علی》 را در این اسم ببینی.
تا همه اسماء را[ فرمودند]، منتها آنچه که توانست به همه این اسماء باز تحقق تام بدهد و آدم را در این اسماء به دریافت تام بیاورد فقط کلمه 《حسین》 بود، که اگر این نیامده بود یا حمید و یا عالی و یا فاطر و یا محسن هم به دلش نمی نشست، یعنی با ذاتش عجین نمی شد. همین جور که در غدیر خُم باید دست رسول خدا در دست امیرالمومنین و دست امیرالمومنین در دست رسول خدا باشد یک فعل و انفعالی انجام بشود در ارتباط با اسماء تعینی و تشخُصی هم فعل و انفعال جاری نمی شود مگر اینکه اشک بر امام حسین علیه السلام ریخته بشود. اگر کسی می خواهد این توبه را دریافت کند، توبه به هر درجه اش باشد به ثمر نمی رسد مگر این قطره اشک بر امام حسین ریخته بشود، چون آدم بر…
با اینکه پیغمبر است ما برای حفظ مقام ولایت این حرفها را می زنیم اما اگر آدم تنها باشد اینجوری صحبت نمی کنیم.
《وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ》(سوره مبارکه طه/۱۲۱)، سر از کجا در آورد؟
حالا می خواهد شستشویش بدهد، شستشویی که شستشوست، حق می خواهد شستشو بدهد، طهارت بدهد، این طهارت با اشک چشم، بر چیست؟ بر مصیبت اباعبدالله الحسین علیه السلام است.
قبلا که گریه کرده بود، سیصد سال گریه کرده بود، روایت هم دارد مثل دوتا مَشک آب از دوتا چشم آدم، حالا این مبالغه است، روایت اگر بر فرضِ صحتش باشد مبالغه نیست، آدم به آن بزرگی که چقدر طول و عرضش بوده او اشک چشمش هم زیاد بود، پس گریه هم که داشته، گریه ای که آن گونه سیصد سال بوده، فایده ای نداشت.
که می دانید؛
در گریه شکسته دلان(فسرده دلان) آب داخل است
این را می دانید؟
تا چشمش به اشک آلوده شد، این قطره غلطید، حق فرمود تو را بخشیدم، تمام شد، چون برای 《حسین》دلت شکست.
آنها قبول نیست؟ نه آنها قبول نیست.
اسمائی که گفت هیچ قبول نیست؟ نه قبول نیست چون تَعَیُن ندادی.
ما اسماءِ حُسنای خدا هستیم، اسم تعَیُنی هستیم، ما وجودمان 《اسمُ الله》 است، خدا را به ما بخوانید.
آی آن کسی که توحید می گویی، آی آن که خدا می گویی، آی آن که پیغمبر می گویی، یا باید از مذهب شیعه دست بکشی یعنی شیعه گری را رها کنی، یا اگر می خواهی شیعه باشی راهش این است که اگر در صدا زدن و خواندن خدا هر اسمی را از 《الله》تا بقیه اسماء، هر کدام، اگر اهل بیت علیهم السلام مطرح نباشند، در اسم، تعیُن بخش نباشند، خدا را نخواندی.
《 نَحْنُ الاَْسْماءُ الحسنى》ما هستیم، ما آل محمد هستیم.
لذا برگردیم این مقدمه را به بحث خودمان ربط بدهیم، حق همانگونه که مُحیی است، ممیت است.
《وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ…》این اموات یک ممیت لازم دارند، و این احیاء یک مُحیی لازم دارند، این دو صفت بنا بر صفتیتش چون 《کَمَالُ الْتُوحِید نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْه》اگر کسی می خواهد به کمال توحید برسد، آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام فرمودند که صفات را باید در زمینه توحید کنار بگذارد، با اسم کار کند، اگر مُحیی می گوید و اگر ممیت می گوید، و اگر محیی می بیند و اگر ممیت می بیند باید از اسمیت آنها را انتزاع کند، نه در وصفیت، چون کمال توحید در وصفیت حق نیست در اسمِیَتش می شود راه توحید را طی کرد و آخرش هم کنار گذاشتنِ اسم است، کنار گذاشتن اسم در لفظ است نه در معنای تعیُنی.
برای رسیدن به توحید، حق اسم ندارد یعنی اسم لفظی ندارد، اگر کسی می خواهد کمال توحید را دریافت کند، حرف خوبی است، هر که از عرفا، اهل معرفت، این حرف را گفته، بسیار حرف قشنگی است، که حق اسم ندارد، واِلا اگر اسم برایش بگذاری در زمینه شرک می دوی، یک اسم، یک مسمی، دوگانگی می بینی، بله اسم ندارد، حرف خیلی قشنگی است، اسم لفظی ندارد ولی 《علی》دارد،《حسین》دارد،《فاطمه》دارد که 《هِیَّ اُمُّ الأَسماء》، امام زمان علیه السلام دارد، این هم که می گویند اسمش را کنار بگذار، حرام هم هست که اسمش را ببری، حضرت بقیه الله حجت بن الحسن، روز جمعه هم اسم بردنش حرام است، یعنی با مُسمایش کار کن، با حقیقت وجودی اش کار کن، لفظ را کنار بگذار.
خدایا تو را قسم می دهیم به《 محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین》، اینجا یک حرف لطیفی هست که ما دنبالش بدویم ان شاءالله، که وقتی می خواهی در تعیُّن بخشی ذوات مقدسه ائمه علیهم السلام را اِسمِیَّت بدهی و به اِسمِیَّت دریافت کنی، آنها را باید با اسمشان بگیری.
شیعیان آنها اسماء آنها هستند، یک《علی》اسمی در لفظ، در کلام داریم و یک 《علی》داریم که امیرالمومنین علیه السلام در وجود او به نورانیَّت آمده و تجلی کرده است، این یک 《علی》است، اگر کسی این دوست را نبیند…
لذا آصف بن برخیا از این معنا بهره داشت، 《قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ…》(سوره مبارکه نمل/۴۰)، آصف بن بَرخیا نه پیغمبر است و نه وصیِ پیغمبر است با این اسم به تعیَّن آشناست، با اسم امیرالمومنین در تعیُّن آشناست،
یعنی شیعیان امیرالمومنین علیه السلام را قبول دارد. یابن رسول الله آن نوری که برای حضرت موسی تجلی کرد که کوه را خُرد کرد و موسی با اصحابش افتادند و همه آنها مدهوش شدند چه بود؟
فرمودند این نورِ یکی از شیعیان ما بود.
نور یکی از شیعیان ما بود نه نورِ《علی》حتی در تعین، نه اسمِ《علی》، این نور یکی از شیعیان ما بود.
حالا روایت هست اینجا که آقا امیرالمومنین علیه السلام شیعیانی دارند [ این خیلی عبارت قشنگی هست روایتان را برایتان بخوانم و معنا کنم، اگر می خواهید یک صلوات هم بفرستید] که آنها را کَرُوبِیّین یا کَرُوبِیّوُن می گویند[کَرّوبیّون نه یا کَرُوبیین] کَرُبِیّین،
اینها خلقی هستند که عظمت خلقتشان مافوق همه ملائکه حتی ملائکه مُقَرب است، و تمام آنها[ خیلی مدد می خواهیم این حرف را بگوییم] از شیعیان خُلَّصِ ما هستند.
کَرُوب، کَرُوبِیّین، کَرُوبِیُوُن از شیعیان خُلَّصِ ما هستند، اگر کسی خدا را به آنها قسم بدهد دعایش مستجاب است، اگر کسی آنها را دریافت کند و پیدا کند به تمام خواسته های ظاهر و باطنش می رسد هان.
حالا برویم کربلا ببینیم چه جوری این را می شود درآورد.
آقا سید الشهداء علیه السلام وقتی به زمین کربلا رسیدند بعد از آن سوالهایی که شد، پنج تا اسم برای آن زمین نام بردند و اسم پنجم را که گفتند اسم این زمین کربلاست، حضرت فرمودند 《أَعُوذُ بِالله مِنَ الْکَرْبٍ وَ الْبَلَاءِ》.
با شمشیر غیرت اسم را دوتا کردند، 《مِنَ الْکَرْبٍ》یک کنار گذاشتند و 《الْبَلَاءِ》.
همه اش می خواهیم کَرُوبِیّین را پیدا کنیم.
پناه می برم به خدا از کَرب و بلا، درست؟
کربلا یک اسم است حضرت دوتایش می کنند، یک تَقطِیعی دارد اگر کسی جزءِ کَروبیین باشد آن تقطیع بعدی را خودش از امام حسین و اهل بیت علیهم السلام گرفته است، اگر از کروبیین نشده باشد نه هنوز راهش نمی دهند.
کَرب کلمه مفرد است، وقتی خواستی آن را جمع ببندی کُروب یا کَروب می شود، اگر خواستی به آن انتساب بدهی کَروبی می شود و جمعش کروبیّون و کروبیین می شود، خب؟
فرمودند شیعیانِ خُلَّصِ ما کروبیین هستند یعنی آنهایی که در تقطیع اسم کربلا در جمعش دویدند به او انتساب دارند، اینها شیعیان خُلَّصِ ما هستند، هر کس به کربلا راه پیدا کرده که اینجا معنای ارائه است، که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند《لَیْسَتِ الرَّوِیَّهُ مَعَ الْإِبْصَارِ》(حکمت/۲۸۱)، هیچ گاه رؤیت با اِبصار و دیدن معادل نیست، رؤیت مالِ دل است که گاهی 《تَکْذِبُ آلْعُیُونُ أَهْلَهَا》(حکمت/۲۸۱) می شود چشم به صاحب چشم دروغ بگوید، خطای باصِره را همه قبول کردند، این در زمین کربلا رؤیت است.
رؤیت در زمینه ایست که در کسی بتواند به کربلا در تقطیعی که امام حسین علیه السلام فرموده اند کرب را کنار گذاشتند، جمع پیدا کند، کَروب و کُروب می شود، این کَروبیین یا کُروبیین، کربلایی ها در معنای رؤیت، در معنای باطن هستند، شیعیان ما آنها هستند، و این برق از این کَروبیین بود که به موسی زد و کوه را[متلاشی کرد].
لذا بعدش در آیه دارد که از ناحیه شاطِئِ الاَیمَنِ این سخن را در بُقعه مبارکه شنید که کربلاست، از ناحیه امام حسین و دوستان امام حسین به این نقطه متصل شد.
اسم مُحیی و اسم مُمیت، تعیُّن می خواهد، آن که زنده می کند در لفظ محیی است و در معنا ولیِّ مطلقِ حق است، آن که می میراند در لفظ ممیت است ولی در باطن و تعیُّن ولیِّ مطلقِ حق است، به قاعده آیه قرآن که فرمودند 《نَحْنُ الاَْسْماءُ الله الحُسنى》، در تمامی اینها تعیُن لازم است، آدم هر چه داد زد و با اسم لفظی خواست جلو برود راهش ندادند تا اینکه اسم تعیُنی را صدا زد
《 فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ…》(سوره مبارکه بقره/۳۷)،《 نَحنُ الکَلِماتُ اللهِ التَامَه》، آدم آخرش از خدا آموخت و خدا به او یاد داد، آدم از حق جَلَّ و علا آن معانی را تعیُّن تام اسماء تلقی کرد، 《فَتَابَ عَلَیۡهِۚ》،تَابَ علیه یعنی خدا او را دو مرتبه برگرداند.
سر بنه آنجا که باده خورده ای
💠روضه؛
روز جمعه است، ما معمولا در منبرمان سخنرانی و لفظ و درس و بحث نیست، معمولا یک کار هنری می کنیم، صحبت هایمان تابلو کِشی است، معلوم باشد، لذا اگر کسی دنبال بحث منطقی یا استدلالی است در منبرهای ما نیست، نقاش تابلو می کِشد کسی می رود او را تکفیر کند؟
ما هم داریم تابلو می کشیم، حالا هرچه…
یعنی هر کس پای منبر ما بنشیند ما او را می بریم همانجایی که در ذهنیت خودمان با آن کار می کنیم.
شخصی در طواف خدمت امام زمان علیه السلام رسید، گفت به مُستَجار که رسیدم دیدم جلوه ای من را مجذوب خودش قرار داد، خیلی دلم را برد، نگاهش کردم دیگر از طواف ماندم نتوانستم طواف کنم، یعنی جلوه دلربای او چنان من را کنار مستجار جذب کرد که ایستادم هی تماشایش کردم، چشمهایش را برگرداند و عنایتی به من کرد و من را به اسم جلو خواند، وقتی جلو رفتم دست کرد در جامه خودش و اِحرامش و گُل تازه ای را در وسط تابستان که همه جا گل و اینها پژمرده است، یک گل آنجا به من داد.
من داشتم خدا را به بی بی زینب سلام الله علیها قسم می دادم که جمال دل آرای او را ببینم، حالم این بود، که ما حج آمدیم صاحب خانه را نبینیم حجمان قبول نیست، من غفلت کردم که خدا را به چه کسی قسم دادم، خودم غافل، یعنی دلم را چنان برد که حالت توسلم را فراموش کردم،[ اینها علائم است]
وقتی که گُل را به داد به من فرمود این گُل از خرابات است، اگر این کلمه، کلمه مبارک نبود، اگر این کلمه، کلمه دلنشین نبود، اگر این کلمه جانِ امام زمان را نگرفته بود، اگر امام زمانِ تو با این کلمه آشنا نبود، این کلمه را استفاده نمی فرمود که این گُل از خرابات است.
عیال پیر خرابات خرابه نشین شد
چرا که حال خراباتیان خراب نباشد
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد