شرح آیه ۱۶۴ سوره مبارکه آل عمران_جلسه یازدهم _(۱۳۷۱/۰۹/۲۷)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۶۴).

 

به این نکته رسیدیم که ذوات مقدسه معصومین علیهم الصلاه و السلام در یک معنای نوری به اَنفُس از آنها تعبیر شده است.

《وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ》 به ارتباط کلمه مبارکه

《لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ …》 به این اعتبار ما به اینجا منتهی شدیم و مراتب چهارگانه نفس را بنابر تقسیمی که بزرگان فرموده اند؛ نفس اماره و نفسه لوامه و نفس ملهمه و نفس مطمئنه، بحث به این اعتبار به اینجا منتهی شد که آن‌ها در نقطه اَنفُس حیثیتی و ظهوری دارند. و معنای این کلمه و این رتبه و این معنا بنابر تعبیر و تعریف خود آنها چه هست و چگونه است.

در قرآن شما این سخن را در آیه مباهله می‌یابید پیدا می‌کنید که خاتم انبیاء صلی الله علیه وآله و سلم از اتصال با امیرالمومنین و مقام یگانگی و وحدت نوری تعبیر می‌فرمایند به《أَنْفُسَنَا》،《أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُم…》(سوره مبارکه آل عمران/۶۱).

نفسِ نفیس حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمومنین علیه السلام را به این کلمه در خود گنجانده است، یا از آن طرف امیرالمومنین، رسول الله را به این کلمه در خود گنجانده است.

در خود است گنجانده است برای چه؟

به جهتی که در کیفیت رحلت حضرت خاتم هم گنجاندن یا انتقال دادن این نفس به امیرالمومنین است، یا گنجاندن این نفس است و ظهور دادنش یعنی در آن مرتبه آخر که خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم دارند از این عالم رحلت می‌فرمایند به نقطه نوریِ نفسِ 《ولی》 منتقل می‌شوند که در روایات بسیار معتبر و قابل فهم برای اهلش،[ و همه عزیزانی که اینجا نشستند همه بدون استثناء اهلش هستند، مگر یک کسی که خدای نکرده در این معانی یا جاهل باشد یا معاند که ندارید، مراتب را دریافت کردید و اینجا تشریف آوردید] خاتم انبیاء در زمان رحلت، در حین رحلت، برگشتش به نفسِ 《ولیّ》 است.

وقتی که حیثیت دوگانگی آمده است در ظاهر و در عالم ماده و ناسوت یک رسول الله و یک امیرالمومنین ساخته، باید دو مرتبه این به وحدت تامه متصل بشود، این حقیقت خودش را ظهور بدهد، باز به امیرالمومنین برمی‌گردد، در روایات زیادی هست و در متن زیارت مبعث است که اگر رفقا مفاتیح را باز کنند[ که دیگر این مال آنهایی است که کلاسشان هم خیلی پایین است، اگر در ولایت کلاس اول هم هستند، به درد ما…، متاسفانه خارج از این مجلس و از این فضا عرض می‌کنیم، نه بعضی ها کلاس اول هم نیستند اصلاً در این معنا الفبای ولایت را هم نمی‌دانند، الفبایش را نمی‌دانند که این مباحث برایشان پیش می آید قابل تردید است، و برایشان قابل تشکیک است و این جای تأثر است، جای تاسف است، عالم رشد کرده، دنیا به کمال دارد پیش می رود، همه دارند به طرف نقطه نوری ولایت می‌دوند، به یک سرعتی که این موشک‌های فضاپیما هم به گردشان نمی‌رسد، بعد در این در جهلش مانده، در انکارش مانده، برای چه؟

به جهتی که نمی‌تواند این مسائل را با یک حالت اِنقیاد و تسلیم و اخلاص دریافت کند، انقیاد می‌خواهد، تسلیم می خواهد، اخلاص می‌خواهد، این را قدرش را بدانید، فضای وطن شما، فضای مملکت امیرالمومنین و مملکت امام حسین شما دارد عالم را به طرف خودش جلب می‌کند، جذب می‌کند و همه دارند در این باب، محققین، دانشمندها و همه آن‌هایی که اهل بینش و دانش‌اند، مبتدی در این کار نمی‌گوییم نه، آنهایی که کار کردند همه دارند می گویند که ببینیم چه خبر است غیر از این عالم ظاهر و غیر از این عالم طبیعت و ماده، این چیست که دارد عالم را می چرخاند؟

این نور کیست؟

و رسیدند به اینجا. بعد خود شیعه مانده.

وقتی هم این حرف گفته می شود یا اینکه با تشکیک و تردید از آن عبور می‌کند، یا با انکار].

این کلاس اول است، یعنی مفاتیح کلاس اول این راه است، در زیارت روز مبعث رسول خداست باید بروی امیرالمومنین را زیارت کنی.

 

مبعثِ رسول الله است، چرا رسول الله را زیارت نکنیم؟

نه باید 《علی》 را زیارت کنی. چون مبعث رسول الله یعنی ظهور امیرالمومنین، بعثت یعنی ظهور 《علی》، برای همین هم باید امیرالمومنین علیه السلام را بروی زیارت کنی.

این کلمه را در آنجا دارد، معنای برگشتن یا گنجانده شدنِ نفس و حقیقت وجودی خاتم انبیاء در فضای پهناور وجود امیرالمومنین که بی‌نهایت است، بی‌نهایت به تمام معنا ها، برگشتش به آنجاست 《وَ فاضَت نَفسُهُ صلی الله علیه و آله و سلم》،《وَ فاضَت نَفسُهُ》، در وقتی که حاجی‌ها هم برمی‌گردند، افاضه می گویند، یعنی برگشتن و برگرداندن وَ فاضَت یعنی برگشت.

《وَ فاضَت نَفسُهُ》.

یک کلمه‌ای هم هست در این معانی روز استفاده می شود، اِنتفاضه، یعنی این برگرداندن، [خیلی ها هم می‌پرسند]، یعنی جِد و جَهد کردن برای برگرداندن دو مرتبه آن اراضی اشغالی و تصاحب کردنش.

《وَ فاضَت نَفسُهُ》در آنجا دارد برگردید[در معنایی که در آیه مبارکه هست] از آنجایی که مردم برمی‌گردند شما هم از همانجا برگردید.

《وَ فاضَت نَفسُهُ》یعنی نفس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در دست امیرالمومنین علیه السلام به محل اولیه خودش برگرداند و برگشت .

《فَاضَتْ نَفْسُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی کَفِّهِ وَ اسْتَلَبَ بَرْدَهَا وَ مَسَحَهُ عَلَى وَجْهِهِ‏》امیرالمومنین روح رسول الله را گرفت، آن روحی که ملموس نیست مگر ملک الموت می تواند روح رسول الله را لمس کند؟

همه اهل بیت علیهم السلام هم همین جوری اند، همه آنها، منتها در رسول الله برای ما یک مدرک آوردند، همه شان یکی‌ هستند، مقام نوری آنها، 《کُلُّهُم نورٌ واحد》 و همه همین جوری اند

《فَاضَتْ نَفْسُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی کَفِّهِ وَ اسْتَلَبَ بَرْدَهَا…》امیرالمومنین یک احساس خنکی خاصی کرد، یک سردی خاصی که در این قصه و در این موضوع هست آن را با دستشان گرفتند و به صورتشان [کشیدند].

این در زیارت مبعث، و در روایات دیگر دارد که آقا امیرالمومنین به شکل لُعاب سَاعِد که کف سفید رنگی که خود امیرالمومنین می دانند چه بوده از دهان مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن نفس را گرفتند و بلعیدند.

چون باید روح رسول الله در یک فضایی برود.

روح رسول الله بهشت برود؟

باید در یک فضای پهناور واسعی مناسب آن روح، مکان و مقام داشته باشد، کجا از وجودِ 《علی》 برای روح رسول الله مناسبت تر است؟

کجا؟

مدرکش را هم بگوییم چون بعضی ها…

[دیشب ما قزوین بودیم این را عرض کردیم، در این مسائل با شعر خواجه، اگر یک وقتی مطلبی است باید از اهلش سوال کنید نه از کسی که مسئله نجاست و طهارت می گوید، یا مسئله حیض و نفاس می گوید، او را چه به این حرفها؟

 

از شافعی مپرسید اَمثال این مسائل

 

باید از اهلش بپرسید.

این را من به شما بگویم، اگر در این مسائل اشکالی داشتید، همیشه از خدا بخواهید که خدا اهل فهمش را در اختیارتان بگذارد.

بلکه تو رفتی پرسیدی آن نادان هم گفت نخیر اینجوری نیست، خب اینجور کارت کم کم به انکار می‌خورد].

والله اگر نبود این زمینه‌ای که الان ما الحمدلله در آن قرار گرفتیم مگر می شد 《یاعلی》 گفت؟

مگر می‌شد این مسائل را گفت؟

مثل اینکه سال‌ها این حرفها ماند.

نمی‌دانستند، این فضائل و مناقبی که راجع به اهل بیت می بینید بابا گفتیم که این از کانال سنی ها رد شده، پُر است، 《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》 سنی بیشتر از شیعه گفته.

《عَلیٌ مِنّى بِمَنزلهِ هارونَ مِنْ مُوسى》، سنی بیشتر گفته، خیلی بیشتر، اگر شیعه یکی گفته آنها صدتا گفتند، حدیثِ طَیر مَشوِی را آنها بیشتر نقل کردند، حدیثِ منزلت را آنها بیشتر نقل کردند، حدیث ثَقُلِین را آنها بیشتر از شیعه نقل کردند، اگر یک وقتی این فضائل را قبول کنی، تازه یک سنی هستی.

شیعه یک حرف دیگر دارد ورای همه این عالم، شیعه یک حرف دیگری دارد، پس تو خیال کردی اینهایی که فضائل امیرالمومنین را می‌گفتند، قطعه قطعه‌شان می‌کردند، میثم تمار را بالای دار بردند، زبانش را از کامش بیرون کشیدند، این را گفته

《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》 ؟

این را گفته؟ این را که مدرک بود همه قبول داشتند.

《 إنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی…》 را گفته؟ این را که همه گفتند، این حرف را زد؟

چرا زبانش را از کامش بیرون کشیدند؟

و چرا زبان آنهای دیگر را از کام بیرون کشیدند؟

فضائلی که در کتاب هاست و در دسترس است اینها را میثم نگفت، حرفی گفت که الان برای من و تو هموار است، میثم در این راه خودش را فدا کرد که تا الان بتوانی بنشینی، اُنس کنی و با محبت امیرالمومنین و ولایتش آشنا بشوی.

رسول الله بازگشت روح منورش به بهشت نیست، اگر بگویی به بهشت است مثل من و تو است.

پس چیست؟

بازگشتش به وجود پهناور 《علی》است.

برای همین هم هست 《عَلیٌ مِنی》،《 عَلیٌ مِنی》 از منتها الیه وجودش دارد او را معرفی می کند.

《حُسینُ مِنی وَ أَنا مِنه 》و همین جور که شرک توحیدی داریم،《لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا …》(سوره مبارکه انبیاء/۲۲).

شرک ولایتی هم داریم، هرکه رسول الله و امیرالمومنین را جدا از هم بداند این در ولایت مشرک است.

کجا حلش کنیم؟

در نقطه اَنفُس می‌توانیم حلش کنیم، أَنفُسَنَا می‌تواند حل کننده این نقطه باشد که محمد و علی صلی الله علیهما و آله و سلم از یک نور…( واحد) هستند.

 

《أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ》،

《أَنَا وَ عَلِىٌّ مِنْ شَجَرَهٍ واحِدَهٍ》.

حجاج بن یوسف ثقفی، خدا لعنتش کند اینقدر شیعه و دوستِ امیرالمومنین می کَشت، برای اینکه گفتن

《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》؟

اینکه همه قبول دارند.

بعد یک نادان هم پیدا می‌شود، [بگوید]ما شنیدیم که خودم آنجا بودم،[از کسی]نشنیدم، خودم شنیدم اینها به سر و سینه‌شان می زدند می‌گفتند اینکه من《علی》 پرستم، من 《علی》 پرستم، بابا این را که سنی قبول دارد که من《علی》 پرستم، این را که سنی ها همه شان قبول دارند، چون 《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ》مگر تو حق پرست نیستی؟

《 وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》،

《لَن یَفتَرِقا》، 《یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ》

هر دوتا را دارد ها، حق از 《علی》 جدا نمی شود، 《علی》 از حق جدا نمی شود،《 یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ》، حق دور 《علی》می‌گردد، هرجا 《علی》 باشد حق است، اولویت را نگاه کن، یعنی بالاتر.

خب اولاً زبان شعر است بابا، این را یزد هم گفتم رفقای یزدیمان هم هستند، حالا دو مرتبه شما هم بشنو، گفتم آن نوارش را هم بیاورند، بابا سنی می گوید که من 《علی》پرست هستم چون حق پرستی را قبول دارد، می گوید هر که حق پرست است باید 《علی》 پرست هم باشد. این به معنای پرستش الهی نیست به معنای آنجوری که خدا می‌پرستم، پرستیدن کمالِ حُب است، یعنی از تو بیشتر کسی را دوست ندارم.

می گویند اینقدر زن و بچه‌ اش را دوست دارد که زنش را می‌پرستد، زن آنقدر شوهرش را دوست دارد که شوهرش را می‌پرستد، این کمالِ حُب است.

حالا تمام کارها را درست کردی در اسلام همه زمینه‌ها را درست کردی دیگر همینش مانده ها؟

همه حرف ها دیگر درست شده، بله؟

همه کارها درست شده، تمام مسائل اعتقادی شیعه را هموار کردی، همین کلمه همین شعر اشکال دارد؟

یک عیب در درونت داری، معیوبی، آدمِ معیوب، معیوب را باید اینکه یک مُصلح واقعی، مُصلح واقعی که حجت بن الحسن مهدی آل محمد علیه الصلاه و السلام است…

هرکه این حدیث را قبول کند،《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ ، یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ، لَن یَفتَرِقا》 هم راجع به《 کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی》 دارد، هم راجع به 《علی》علیه السلام، اینها از هم جدا نمی شوند. مرحوم علامه امینی فرمودند وقتی که این حدیث

《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ ، یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ》را من نوشتم، کتابها به دست علمای سنی رسید، یک آخوند سنی در بغداد برداشت بر علیه این حدیث ما یک کتابی نوشت که نه این فضیلت نیست [ فضیلت آن است که در یکی دیگر هم باشد، مَنقَبَت آن است که…

ببینید بین فضیلت و مَنقَبت فرق است، فضیلت آن است که دیگران هم دارند، پُر و تمامش را اهل بیت علیهم السلام دارند، امیرالمومنین روایاتی که راجع به نماز خواندنشان هست، گفتند فضیلت است (این را من قبول ندارم من می گویم همه اش منقبت است فضیلت نیست، چون به گونه آنها کسی نتوانسته حرکت کند)، امیرالمومنین و ائمه علیهم الصلاه و السلام روایاتی که راجع به نماز خواندنشان هست فضیلت است، چرا؟ چون دیگران هم نماز می‌خوانند آنها بهترش را می‌خوانند گفتند این فضیلت است، منقبت اختصاصی است، منقبت این است که هیچ کسی در خلق دیگر نداشته باشد، مناقب و فضائل فرق دارد، مناقب آن صفاتی است و خصائصی است که در میان بقیه خلق هیچی از آن نباشد، این مناقب است.

فضائل آنهایی است که دیگران هم دارند، سخاوت و پول خرج کردن دارند پُرش را و زیادش را آنها دارند، نخیر همه مناقب است، همه مناقب است، یا اینکه فضیلت را اختصاصی معنا کنیم، کسی به گرد نعال آنها نمی‌رسد، کسی نمی تواند نقش پای آنها را دریافت کند، امیرالمومنین، ائمه اطهار علیهم السلام لقمه که در دهانشان گذاشتند به چه کیفیت بوده خلق هیچ کس نمی داند، معطلت نکنم.

《ضَربَهُ عَلی.ٍ یَومَ الخَندَق أَفضَلْ مِن عِبادهِ ثَقُلِیِن》

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند《وَ عِبادَهُ جَعفَرُ بن مُحمد مِن عِبادهُ ثَقُلِین》 این ضربت را بگذار در پله ترازو، این ضربت را، این حرکت قهری را، هنوز خم به ابرو آورده، خم به ابرو آورده، مولای تو در قهر و غلبه است، شمشیر در کف اوست، این را در پله ترازو بگذار، هرچه ملائکه و انبیاء و اولیاء عبادت کردند، امام صادق فرمودند عبادت من را هم بریز در پله دیگر، عبادت من را هم بریز، امام فرمودند آن ضربت اَفضَل است.

امام صادقِ تو فرمودند ، این روایت شیعه است، این حرف، حرفِ شیعه است دیگر این در کتاب سنی نیست.

این چه‌جوری می‌شود؟

این چگونه است؟

حالا کامپیوترهای عالم پیش این بیایند، چگونه است؟ 《علی جان》 تو هنوز خم بر ابرو آوردی اینجوری عملت می‌چربد، اگر به صورت ما بخندی چه جوری می‌شود؟

امروز امیرالمومنین به ولادت صدیقه طاهره می‌خندد، به صورت شما می‌خندد، خنده‌ اش را دریافت کن، در این معرفت، در این مقام برو.

به حق خودش، به حق خودش قسم، به حق خودش، که حقِ مطلق است، به حق خودش، اگر او تو را دوست نداشت به تو اجازه نمی‌داد اینجا بیایی، و دوست داشتن او به اندازه خودش است، تو به اندازه خودت 《علی》را دوست داری، 《علی》 به اندازه خودش تو را دوست دارد، چون دوستی همه فضای وجود را می‌گیرد.

تو مشمول محبت امیرالمومنین هستی، این را قدر بدان، با این کار کن، این را جلو برو.

عالم باید زیر پرچم محمد و آل محمد علیهم السلام بیاید، این وعده خدایی است، پیغمبرها برای همین آمدند، انبیاء برای همین آمدند، کتب آسمانی برای همین آمده که هستی زیر همین لِوا بیایند، و دارند می آیند. عیب نیست شیعه، تو اسمت را شیعه می گذاری بعد دارند فضائل اولیاء خدا را، ائمه هدی را، آنهایی که…دارند می گویند، و تو دنبال یک حرف‌های لاطائلات(اَباطیل)، بچه گانه باشی؟

اینجاست که اگر حق را می خواهی باید 《علی》 را بخواهی، اگر حق را می‌پرستی باید او را بپرستی و این دوتا از هم جدا نیستند.

بیان خیلی قشنگ و شیوایش را هم اینها…

خیال نکن هرکه یک علامتی مثل من دارد باید حرف بزند، او هم حرف درست می زند، او را هم باید بپذیریم، او را هم باید قبول کنیم.

چون فضایل امیرالمومنین علیه السلام مَدَائِح آنها، تبلیغ ولایت آنها از هر حلقومی بیاید باید خضوع کنیم. شیطان همین بود، شیطان دید یک موجودی به نام آدم که هنوز هم روح در او ندمیده بودند، امر آمد اینکه سجده کنید، چرا؟

چون دستِ 《علی》 به او خورده بود.

 

بله《یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ…》(سوره مبارکه ص/۷۵).

چرا ابلیس که سجده نکردی؟ شیطان، ابلیس چرا سجده نکردی به آن کسی که[ این ایهام‌ است، این اشاره است] که دستم به آن خورده، به آن کسی که با دستم خلقش کردم، چرا سجده نکردی؟

یعنی در آیه می‌گوید چون دست خدا خورده بود به این گِل سجده نکرد.

از زبان هر کس، از بیان هرکس، از رفتار هرکس ولایت اهل بیت علیهم السلام مشاهده شد نباید مقام و مرتبه و منزلت جلوی تو را بگیرد، باید سجده اش کنی، او مسجود ملائکه است، 《فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ》(سوره مبارکه ص/۷۲).

هر وقت دیدید که روح من در یک نقطه‌ای قرار گرفت آی ملائکه شما باید بیایید سجده کنید، همه سجده کردند الا ابلیس.

《أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ》(سوره مبارکه بقره/۳۴).

شیطان هم از مستکبرین بوده، تمام مستکبرهای عالم آنهایی هستند که با 《علی》 کار ندارند، هرکه در عالم است، 《أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ》.

آن کسی که با امیرالمومنین علیه السلام کار دارد، با اهل بیت علیهم السلام کار دارد، عالم دارد پیش می رود، عالم دارد این نقطه را پیدا می کند، این نقطه نوری دارد در عالم…

این نقطه نوری از ایران ماست، این نقطه نوری از نفوس شماست، از بوی کربلاست، این سینه زدن‌ها، این عزاداری‌ها، این دسته جات، قدرش را بدانید، این منطقِ حُب است، بالاترین مناطق است، از لای کتاب ها در نمی آید، از لای کتاب وجودی شما در می آید، ولایت اثرش بر نفوس است، 《ولی》اثر در نفوس می‌گذارد نه اثر قلم روی کاغذ، یک کتاب داشتیم قرآن فقط، ولایت اثر در نفوس می‌گذارد، میثم می‌سازد، رُشَید می‌سازد، حُجر می‌سازد، اصبغ بن نباته می‌سازد، کمیل می‌سازد، ولایت اینها را می‌سازد، این احادیثی که همه قبول دارند اینها را میثم گفت؟

 

[از میثم بگوییم، ما از بحثمان خارج شدیم، دیگر ناچاریم، بحث ما را کشاند، هر جا می کشاند می رویم، عیب ندارد، ولادت با سعادت خاتون دو عالم غیبُ الغیوب عالم هستی، روح النبی، اُم ابیها، آن که رقم خلقت را اول به او زدند، نقش وجودی او را اول زدند، 《أوَّلُ ما خَلقَ اللّه ُ روحِی》، خاتم انبیاء فرمودند اول 《أوَّلُ ما خَلقَ اللّه ُ روحِی》،《 ﻓﺎﻃِﻤَﺔُ ﺭﻭُﺣِﯽ ﺍﻟَﺘﯽ ﺑَﯿْﻦَ ﺟَﻨْﺒِﯽّ》، اول رقم خلقت فاطمه را‌ زدند، اول او را ساختند، پرداختند، اول مادر بعد بچه، یا اول بچه‌ست بعد مادر؟

بگویید کدام است؟

اُم ابیها، فاطمه مادر است.

این در بحث نوری است نه در عالم مثال و در عالم ناسوت و در عالم طبیعت و ماده.

اُم ابیها در مقام نوری، اول نقش او‌ را زدند و رقم خلقت او را پرداختند بعد سراغ نور رسول الله و امیرالمومنین آمدند.

حق اول این کار کرد، بعد آنجا آمد.

💠روضه میثم تَمار؛

 

میثم دو بعد از ظهر بوده [بعد از ظهر هوای گرم، تابستان بوده هوای خیلی گرم] آمد درِ خانه آقا امیرالمومنین علیه السلام در زد، حضرت ام کلثوم پشت در رفتند، حالا دو بعد از ظهر معمولا بی وقت است دیگر، آدم هم باید وقت شناس باشد، ولی آن‌ها وقت شناس هستند، خودشان می‌دانند، در زد و وقتی حضرت ام کلثوم پشت در رفتند عرض کرد که بی‌بی جان با مولایم کار دارم، اجازه می‌خواهم وارد بشوم. [عجب اینها متصل بودند، میثم خیلی نمره دارد ها، خیلی نمره دارد] می خواهم وارد بشوم مولایم را ببینم، حضرت ام کلثوم فرمودند اینکه میثم، آقا خوابند، پدرم خوابند.

عرض کرد که برو بیدارشان کن، کارشان دارم.

میثم است، وقتی می گوید برو بیدار کن دیگر باید بیایند.

خانم آمدند بابا را بیدار کردند، عرض کردند که بابا جان، میثم دم درِ است اجازه می‌خواهد.

حضرت فرمودند برو ببین چه کار دارد.

آمد سوال کرد که بابایم می‌فرمایند که چه کار دارید؟ عرض کرد برو به بابایت بگو که مولای من، می بینم همین نزدیکی [عجب! عجب زَهره ای!!!] محاسنت از خون سرت خَضاب می شود، این را می بینم.

میثم حالتی داشته، آن حالت دیگر دو بعد از ظهر ندارد، وقتی می آید می‌خواهد بیاید عرضه کند.

ام کلثوم گریه شان گرفت، وقتی آمد با حالت گریه آمد حرف را تحویل بابا دادند.

حضرت خندیدند، خنده، خیلی، حالا یک کسی تحفه آورده، هدیه آورده، معمولاً آدم های کریم در مقابل تحفه[ امیرالمومنین است، اول کریم عالم در عالمِ وجود است، کسی مثل 《علی》 کریم نیست] حالا باید یک چیزی به او بدهند دیگر.

او تحفه آورده، حضرت خندیدند فرمودند راست می گوید دخترم، تو هم برایش یک تحفه ای ببر.

به او بگو می بینمت به همین زودی در راه دوستیِ ما، شکمت را پاره می‌کنند، دست و پایت را قطع می‌کنند. بی بی خواستند از اتاق بیرون بروند خبر را ببرند، فرمودند دخترم برگرد یک چیز دیگر هم اضافه کنم [ او یکی گفت حضرت چند تا اضافه می دهند دیگر، بله با 《علی》می‌خواهی آشنا بشوی؟ جیگرش را داری؟ هان؟

《علی جان》 تو گواهی در راه محبت تو، ولایت تو، حرف زدن از تو، دوستانت خیلی به ما از این هدیه‌ها دادند، اینقدر با زبانشان به ما هدیه دادند، ولی از تو است، از تو است، از تو که هست خوب است] یک چیز دیگر هم اضافه کن، این دوتا کم است، دست و پایت را قطع می‌کنند، شکمت را پاره می‌کنند، این را هم اضافه کن دخترم[ هدیه را به او برگرداندند] به او بگو زبانت را از حلقومت بیرون می کِشَند.

وقتی ام کلثوم خبر را برای میثم آوردند، میثم قَه قَه قَه به خنده زد و خودش را انداخت روی عتبه خانه امیرالمومنین و عتبه را بوسید، می خواست برود امیرالمومنین علیه السلام دم در صدایش زدند، پای برهنه، میثم برگرد، برگرد.

عرض کرد آقاجان اینهایی که دادید می‌خواهید از من بگیرید؟

می دوید که برود به مقصد برسد.

حضرت فرمودند نه می‌خواهم زیادش کنم، بیا برویم آن جایی که دارَت می‌زنند آنجا را نشانت بدهم، دستش را گرفتند، آوردند بر جِبایه کوفه، نخلستان بود فرمودند این نخل را می‌بردند، چهار قسمتش می‌کنند، بر هر قسمت یکی از دوستان من را دار می‌زنند.

هر روز می آمد پای این نخله دو رکعت نماز می‌خواند، این نخله را می‌بوسید، پای آن آب می‌ریخت، به درخت می‌گفت زودتر رشد کن، زودتر رشد کن تا حرف مولایم تحقق پیدا کند.

می‌خواهی؟ هدایای 《علی》 را می‌خواهی؟

می‌دانی در این راه چه خبر است؟

 

در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا

سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

تا آن مطلع غزلش این بزرگ، خواجه شیراز؛

 

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

مطلع غزلش این است؛

زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت

گر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت

هر خدمتی که کردم، بی‌مزد بود و مِنَّت،

یا رب مباد کس را، مخدومِ بی‌عنایت

….

در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا

سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت

 

 

اگر با او می خواهی آشنایی پیدا کنی همین است.

خدایا از این مجلس پُر برکت، پرنور، پرفیض، به این جوانهایی که هنوز غنچه نَشکفته بودند، با یا حسین و اسم کربلا رفتند و اینها برنگشتند خدایا از این مجلس به آنها فیض بده.

اینها برای خانواده‌هایشان شرف آوردند، افتخار آوردند، اینها برای پدر و مادرهایشان یک جاهایی گرفتند، یک مقاماتی را این‌ها تصاحب کردند که زبان و لسان و بیان از گفتنش عاجز است.

چه بابای خوبی، چه مادر خوبی، که این جور بچه پرورش بدهد، اینها در راه《علی》رفتند، این ولایت است ها.

 

تَمَسَک بِأَذیالِ الهَوى وَأخلَع الحَیا

وَخلُ سَبیل النَاسِکین وِإن جُلوا

 

بیا دامن عشق را بچسب، بیا دامن ولایت را بچسب، و این سرزنش و ملامت خلق را رها کن، اعتنا نکن.

 

هُو الحُب فَأسلِم بِالحَشا مَا الهَوى سَهلُ …

… فََأوَلُهُ سُقمٌ وَآخِرَهُ قَتلُ

 

تسلیمش باش، با قلبت تسلیمش باش، اولش بیماری می آورد، آخرش هم تو را می‌کشد.

میثم اینجوری شد.

دست قنبر را گرفتند، [قنبر خیلی با امیرالمومنین علیه السلام اُنس داشت] میدان برده فروش‌ها آوردند، حضرت بالای بلندی ایستادند فرمودند[قتبر] برو آن ضعیف ناتوان را از آنجا هرچه صاحبش گفت دو برابر بخر بیاور، همچین که بلندی آمدند قنبر دید یک کسی در این همه برده‌ها این جوری دارد امیرالمومنین را نگاه می کند می‌خندد، دوتایی به صورت هم می‌خندند، می‌خواست بپرد جلو بیاید حضرت به او فرمودند با دست اشاره کردند صبر کن.

قنبر رفت، پرسید چند؟

هرچه صاحبش گفت دوبرابر داد.

صاحبش گفت چرا دو برابر می دهید؟

گفت آخر تو این را نمی‌شناسی، آمد حضرت بغلش گرفتند، سر را روی شانه امیرالمومنین گذاشت گریه کرد.

عرض کرد آقاجان از کوچکی به من وعده دادید دیر به شما رسیدم.

بله اینها از وقتی رقم ولایت را زدند که من و تو اصلاً خبر نداریم، هرکه دارد از آن وقت دارد، به او می‌گفتند…

[این آقایی که پای این ستون نشسته این چشیده، ببینید، این اهل قزوین است، این آقایی که عینک دارد، بله این مسیحی است، البته مسیحی بوده، خوش به حالش کاشکی ما هم مسیحی بودیم، پدر و مادر و اجداد و قبیله و عشیره این به دست امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام شیعه شده، کتاب هایی هم نوشته، که کتابهایش جزء کتاب های دیدنی است، این مرد، نگاه کنید این هدایت است، بنشینید این بیایید این بالا بگوید چه جوری با امیرالمومنین انس می‌کرد.

خواب، بیداری چه کار می‌کرد، این مسیحی است، از توفیقاتی که ما قزوین پیدا کردیم شرفیاب خدمت این بزرگوار شدیم]

دیدید عرض می‌کند در یک واقعه‌ای که انس پیدا می‌کند عرض می‌کند آقا یک وقتی جیب من را پُر پول نکنید، یک وقتی نکند اینکه من را…

من را با فقر آشنا کنید، نه خیال کنید که…

این مجلس می گویند برای چه اینقدر پُر نور و پرقدرت است، چیست؟

این یک نمونه اش است که این گوشه کنار اینقدر دل سوخته بهره گرفته بی‌واسطه داریم، تو خیال کردی اینها بی آدرس اینجا آمدند؟

خُب هر روز خودشان نغمه‌ای تازه در این مِضمارِ وجودی ما می‌زنند الحمدالله.

امروز هم عنایتی بود و ببین عزیزِ من، بعد شیعه، پدر و مادر شیعه، فضائل آنها را که می گویی اینجوری اینجوری می کند نکند اینها نباشد، بیایید نور را یاد بگیرید، ببین از کجاست، هر که به دست 《علی》 شیعه شده باشد او برایش هضم شده است، اگر کسی از لابه‌لای کتابهایی که سنی ها نوشتند شیعه شده همین است هر وقت برایش بگویی، [می گوید] نه نمی‌شود، نخیر اینجوری نیست.

هر چه می‌خواهی فضائل برایش بگویی می گوید قبول است، هر چه بگویی یکی از آنها را انکار ندارد.

بعد می گوید کم است، می گوید نه اینها نیست، بالاست.

میثم را آوردند، یک میثم هم خب امروز رسید ما وقتی حرف می زنیم خدا برایش مصداق هم می رساند، میثم را آوردند، همین طور که راه می‌رفتند، دیدند قنبر دارد اشک می‌ریزد، حالش به هم خورده، عرض کرد آقا جان می‌خواهید یکی دیگر را…

من غلامِ بی‌وفایی بودم؟ غلامِ نافرمانی بودم؟

چه کار کردم که یکی دیگر [را آوردی].

فرمودند نه قنبر تو در دنیا و آخرت با من هستی.

آن وقت او را آزاد کردند، میثم شروع کرد گریه کردن عرض کرد آقا از اول وجود دویدم که بنده شما باشم آزادم می‌کنی؟

فرمودند این آزادی عین بندگی است، عین بندگی است.

وقتی که دارش زدند شروع کرد فضائل امیرالمومنین را گفتن، شکمش را پاره کردند، دست و پا را قطع کردند، هر که شکم و دست و پایش را قطع کنند این از هوش می رود، میثم از هوش نرفته، شروع کرد حرف های نگفتنی را گفتن، غیر از آن حرف هایی که از کانال کتاب‌ها رد شده.

آمدند به عبیدالله خبر دادند چه نشستی که میثم دارد کوفه را زیر و رو می کند.

چون وقتی بردنش جسارت کرد من آن جسارت را نمی گویم، جسارت کرد، بعد از جسارت گفت که مولایت علی بن ابی طالب چه خبر داده؟

گفت خبر داده آن صادقِ مُصَدَق خبر داده، آن که هر چه بگوید همان می شود خبر داده، دست و پای من را در عشق او قطع می‌کنی، تو، تو شقی، شکم من را پاره می‌کنی و زبانم را هم از حلقم بیرون می‌کشی.

گفت دست و پایش را قطع کنید، شکمش را پاره کنید، برای اینکه حرف مولایش دروغ در بیاید به زبانش کار نداشته باشید.

رفتند این کار را کردند، به دارالعماره خبر که بردند دارد کوفه زیر و رو می شود آن وقت گفت بروید زبانش را بیرون بکشید.

وقتی آمدند گفت الحمدلله که حرف مولایم تحقق پیدا کرد.

[پایان روضه میانی مجلس]

این خلق کشش را ندارند، این خلق نمی‌توانند بفهمند، فقط الان که علائم ظهور نزدیک است بلکه ظهور نزدیک است و علائمش رخ داده الان می شود حرف آنها را زد.

 

💠 روضه فاطمه زهرا سلام الله علیها؛

 

ولادت با سعادت بی بی دو عالم، خاتون دو عالم، شفیعه روز جزاء فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.

فقط من این چند کلمه را بگویم قنداقه فاطمه زهرا را حضرت خدیجه روی دست رسول خدا دادند، چشم ها بسته بود، وقتی که قنداقه را گرفتند، شهادتین را گفتند،《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ 》، و《أَشْهَدُ أَنَّ أبی مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّٰهِ》 هنوز چشم ها بسته است، وقتی که کلمه سوم شهادت ثالثه را گفتند《وَ أشهَدُ أَنّ بَعَلی》شهادت می دهم که شوهرم《 علی》 وصیِ رسول الله است، و وَلیُّ الله است، چشم ها را باز کردند، در کلمه 《یاعلی》 چشم های فاطمه زهرا سلام الله علیها باز شد، وقتی که نام امیرالمومنین علیه السلام را، نام 《علی》 را به زبان بردند چشم های فاطمه زهرا سلام الله علیها باز شد.

یک وقت دیگر هم امیرالمومنین علیه السلام آمدند بالین فاطمه صدا زدند، فاطمه جان، جواب نیامد، دختر رسول خدا، جواب نیامد، مادر حسن و حسین، جواب نیامد، آن وقت از همین نیرو و قدرت استفاده کردند، فاطمه جان من 《علی》هستم، در ولادت چشم ها باز شد، آنگاه روح دو مرتبه برگشت چشم ها را باز کردند، 《علی جان》 گریه کن، اشک بریز، دوست دارم اشک های تو به رخساره من بچکد، چون شنیدم از پدرم رسول خدا می‌فرمود اشک مظلوم زبانه آتش جهنم را خاموش می‌کند.

《علی جان》 من از تو مظلوم تر سراغ ندارم.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *